همسایگی و رهایی از بند غربگرایی؛ بازخوانی سیاست خارجی در دولت شهید رئیسی
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو ؛ پس از گذشت دو سال از دولت شهید رئیسی، میتوان بازخوانی خوبی از سیاست خارجی دولت ایشان داشت تا برای غربگرایانی که همه چیز را در بند تعامل بیسرانجام با آمریکا میبینند، مشخص شود که دنیای کنونی، دنیای دهه ۱۹۹۰ نیست بلکه دچار تحولاتی بنیادین شده است.
این موضوع به خوبی در دولت شهید رئیسی فهم شد که تجلی آن، پاسخی بود که ایشان در اولین نشست خبری خود، به سوال یک خبرنگار ارائه کرد.
خبرنگار خبرگزاری راپلی روسیه در این نشست ازشهید رئیسی پرسید که آیا در صورت لغو تحریمها با رئیس جمهور آمریکا دیدار خواهد داشت؟ پاسخ شهید رئیسی شفاف و واضح بود: «خیر»! این پاسخ، جلوهای تام و تمام از چرخش سیاست خارجی ایران از رویکرد غربگرایانه دولت روحانی را به نمایش گذاشت. رویکردی که به مدت ۸سال سیاست خارجی را به عصری از رکود کشانده بود.
رهایی از «مذاکره برای مذاکره»
سیاست خارجی ایران در دولت روحانی، یک ویژگی بسیار بارز داشت؛ نشستن به انتظار لبخندی از کاخ سفید! به بیان دقیقتر، سیاست خارجی دولت روحانی با نادیدهانگاری تحولات ساختاری قدرت در سطح بینالمللی، با تصور اینکه هنوز دنیا در فضای دهه ۱۹۹۰، یعنی اوایل شکلگیری نظم یکجانبهگرایانه آمریکایی قرار دارد، همه چیز، حتی مسائل داخلی و آب خوردن مردم را به مذاکره با آمریکا گره زده بود. مذاکرهای برای مذاکره که نهایتا ماحصل آن عبرت برجام نافرجام شد.
این رویکرد غیرواقعبینانه، عملا سیاست خارجی را به رکودی ادراکی کشاند که نتیجه آن، پدیداری این تصور بود که هیچ تصمیمی در سیاست خارجی جز با رضایت و میل آمریکاییها میسر نخواهد بود.
پس از این دوران، شهید رئیسی، رئیس جمهور پیشین ایران سکاندار پاستور شد. اما این بار به خلاف دوره روحانی، با درک تحولات قدرت در سطح جهانی و توجه به شرق، نه تنها همه چیز به مذاکره با آمریکا گره نخورد بلکه عیان شد موقعیتهای ژئوپلیتیک و تمدنی ایران از ظرفیتهایی برخوردار است که امکان همکاری خوبی با شرق و همسایگان را فراهم میکند. ظرفیتهایی که پیشتر در دوره سیاست خارجی غربگرایانه روحانی مغفول مانده و فراموش شده بود.
الزامات روابط در دنیای جدید
پس از بحران مالی آمریکا در سال ۲۰۰۸ و خیز قدرتهای نوظهوری همچون چین، مشخص شد که آمریکا دیگر توان لازم برای تداوم نظم یکجانبهگرایانه را ندارد و عصر پایان امپراتوری واشینگتن آغاز شده است. موضوعی که پژوهشگران مطرح بسیاری در حوزه روابط بینالملل به آن اذعان کردند.
با این وجود، به این تحول بنیادین ساختاری در دستگاه سیاست خارجی ایران توجه خاصی نشد چراکه اذهان غربگرایان دولت روحانی کماکان در گذشته یعنی دهه ۱۹۹۰ زندگی میکرد و نه در دنیای جدید!
اما در دولت شهید رئیسی، این تحول به خوبی درک شد و به همین دلیل، کلید گشایش اقتصادی در ایران، در مذاکرات با آمریکا دیده نشد بلکه دیگر ظرفیتها در مناطق دیگر دنیا و خصوصا شرق هم مورد توجه قرار گرفت.
به سخن دیگر، دولت سیزدهم به جای تمرکز و معطوف کردن توان و ظرفیت دستگاه سیاست خارجی بر مذاکره و گفتگوی بینتیجه با غرب، سیاست خارجی متوازن مبتنی بر همگرایی و چندجانبهگرایی را در دستور کار خود قرار داد که برخی از نتایج ارزشمند این رویکرد عبارتند از خروج ایران از انزوای جهانی، عضویت دائم ایران در سازمان همکاری شانگهای پس از ۱۵ سال عضویت ناظر، عضویت رسمی ایران در گروه بریکس، حضور و سخنرانی رئیس جمهور در جمع سران سازمان همکاری شانگهای، سران کشورهای گروه بریکس، اجلاس سران سازمان همکاری اقتصادی (اکو) و اجلاس سران کشورهای صادرکننده گاز، سفر رئیس جمهور به چین و اجراییشدن سند جامع همکاری ۲۵ ساله دو کشور و امضاء سند همکاریهای مختلف با کشورهایی از سراسر دنیا.
بر این اساس، مشخص شد که دنیا، تنها محدود و منحصر به آمریکا نبوده بلکه با پایان نظم آمریکایی، ظرفیتهای بسیاری وجود داشته که پیش از آن ارادهای برای توجه بدانها وجود نداشته بود.
همسایگی و ظرفیتهای ژئوپلیتیک
ایران به دلیل موقعیت خاص و خطیر ژئوپلیتیک، در نقطهای مهم از پهنه جغرافیای جهانی قرار گرفته است. چنان که در بین مناطق خاورمیانه، اروپا، قفقاز و آسیای مرکزی و همچنین شبهقاره هند قرار داشته و به همین دلیل، در طول تاریخ، همواره مورد توجه قدرتهای بزرگ قرار میگرفته است.
از سوی دیگر، ایران به دلیل این موقعیت ژئوپلیتیک، با کشورهای متعددی از حیث آبی یا خاکی همسایه بوده که امکان تعاملات بسیاری را فراهم میکند.
در واقع، این ظرفیت ژئوپلیتیک، امکان آن را ایجاد میکند تا ایران بتواند به عنوان منطقهای کریدوری از شرق به غرب قرار بگیرد و همچنین روابط پربسامدی را تنها با همسایگان متعدد خود ایجاد کند. با این وجود، چنین ظرفیتهایی به دلیل ادراک ناواقعبنیانه سیاستگذاران خارجی ایران در دولت روحانی، مورد ملاحظه قرار نگرفت چراکه در دولت سیزدهم و چهاردهم، همه راهها از کاخ سفید گذر میکرد!
این ادراک سطحینگرانه در دولت شهید رئیسی شکسته شد چراکه در این دوره، ایران روابط خوبی با کشورهای اطراف ایران مبتنی بر سیاست همسایگی به انجام رساند.
برخی از مصادیق اجرای سیاست همسایگی دولت رئیسی عبارتند از انجام ۱۴ سفر رئیس جمهور به کشورهای همسایه همانند روسیه (۲ بار)، تاجیکستان (۲ بار)، ترکمنستان (۲ بار)، ازبکستان (۲ بار)، قزاقستان، عمان، قطر، ترکیه، عربستان و پاکستان و همچنین سفر روسای جمهور و امرای کشورهای روسیه، ترکیه، عراق، ترکمنستان، قزاقستان، ارمنستان، ازبکستان، عمان، قطر و کردستان عراق به ایران، امضای بیش از ۱۱۰ سند همکاری با کشورهای همسایه در سفر رئیس جمهور ایران و میزبانی از روسای جمهور کشورهای همسایه، امضای موافقتنامه جامع همکاری ۲۰ ساله با روسیه، نهاییسازی موافقتنامه همکاریهای جامع با عراق و ترکیه، احیای روابط با عربستان سعودی و بازگشایی سفارتخانههای دو کشور.
این گستره از تعاملات با کشورهای دنیا و بالاخص همسایگان ایران که در اولویت سیاست خارجی دولت رئیسی قرار داشتهاند نشان میدهد، اگر محدودیتهای ادراکی شکسته شود، ایران از ظرفیتهای مهمی برای قدرتافزایی و بهبود سیاست خارجی خود برخوردار بوده که میتواند زمینهساز اقتدار و بهروزی شرایط کشور را فراهم کند.
ظرفیتهایی که اگر توجه به آنها از دولت روحانی آغاز شده بود، امروزه روابط ایران با همسایگان و قدرتهای نوظهور را به سطحی مهم از نهادینگی رسانده بود. اما متاسفانه تفکر غربگرایانه دولت روحانی همه چیز را به مذاکرات نافرجام با آمریکا گره زده بود.
دیپلماسی در دنیای پساآمریکایی
شهید رئیسی اگرچه مذاکره با آمریکا را در صورت عقبنشینی این کشور از تمایل به سلطه بر ایران نفی نمیکرد، اما به خوبی متوجه بود که همه چیز نیز به مذاکره با آمریکا وابسته نخواهد بود. به همین دلیل، از یکسو، از ظرفیتهای ژئوپلیتیک ایران برای احیا و گسترش روابط ایران با همسایگان بهرهبرداری شد و از طرف دیگر، برای افزایش تعاملات با قدرتهای نوظهوری همانند چین و همچنین ورود به نهادهای غیرغربی همچون شانگهای و بریکس قدمهای مهمی برداشته شد.
در حقیقت، سیاست خارجی دولت رئیسی تجلی این واقعیت بود که عصر نظم یکجانبهگرایانه آمریکایی به پایان رسیده و بنابراین، ایجاد روابط دیپلماتیک با کشورهای غیرغربی از اهمیتی اساسی برخوردار خواهد بود. از این نقطهنظر، میتوان درسی مهم از سیاست خارجی دولت شهید رئیسی گرفت؛ تنها کشور در دنیای کنونی آمریکا نیست!
در نتیجه اگرچه توازن روابط در سطح بینالمللی از اهمیت برخوردار میباشد، اما نباید همه چیز را به مذاکره و دیپلماسی نافرجام منوط کرد. در معنایی دقیقتر، دیپلماسی در دنیای پساآمریکایی اهمیتی فراوان خواهد داشت، اما دیگر به معنای «مذاکره برای مذاکره» آن هم با دولتی بدعهد همانند آمریکا نخواهد بود؛ دنیای جدید، رویکرد جدیدی را خواهد طلبید!