خودمرکزپنداری؛ همه چیز بر مدار عباس عبدی!
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو ؛ عباس عبدی، از فعالین سیاسی و رسانهای اصلاحطلب در روزهای گذشته یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشته و با توهین به مردمی که دهها شب با حضور خود در خیابانهای کشور از تمامیت ایران در برابر متجاوزین آمریکایی-اسرائیلی دفاع کردند، آنها را «اقلیت رانتی» خوانده است!
البته از جماعتی پرادعا که به دلیل عدم رای آوردن کاندیدای مطلوبشان در سال ۸۸ بر رای و خواست اکثریت ملت شوریدند، توقعی بیش از این هم نمیرود. کسانی که به وقت نیاز به رای، «مردم» برایشان عزیز میشوند، اما پس از آن، یا همانند سال ۸۸ برعلیه اکثریت میشورند و یا به مثل اکنون با اقلیتخواندن ایشان بدون هیچ حساب و کتابی، توهین و افترای رانتیبودن را علیه آنها روا میدارند!
خودمرکزپنداری؛ همه چیز بر مدار عبدی!
عبدی و دیگر اصلاحطلبانی که در سال ۸۸ با ادعای دروغ «تقلب» بر علیه رای و خواست اکثریت مردم که در انتخابات آن سال پدیدار شده بود شوریده بودند، امروز نیز باری دیگر به همان نقطه رسیدهاند.
او در یادداشت خود نوشته: «بدتر اینکه اکثریت مردم هم با تصمیماتی که یک اقلیت رانتی از کف خیابان تحمیل کنند همدلی نخواهند داشت.»
عبدی با نادیدهگرفتن نظرسنجیها که نشان میدهد بیش از ۵۰ درصد مردم در خیابان حضور داشتهاند و البته درصد موافق با مقابله با تجاوز «گنگ کودککشان اپستینی» هم طبعا از آن بیشتر خواهد بود، و همچنین شمار جانفدایانی که عدد آن به بیش از ۳۰ میلیون نفر رسیده، همه را «اقلیت» خوانده و کسانی که با خود موافق باشند را «اکثریت»!
گویی که ایشان در مرکز زمین قرار دارد و همه باید بر مدار خواست عبدی و رفقای اصلاحطلب او بچرخند! این هم نمود دیگری از تمامیتخواهی ضدمنطق اصلاحطلبان است که هر چه را دوست داشته باشند اکثریت و مردم میخوانند و به هر چه مخالف آن باشند برچسب اقلیت و رانتی و تندرو میزنند! آن هم «رانتی» خواندن عده کثیر از مردمی که علی رغم تمامی مشکلات اقتصادیشان سنگر خیابان را رها نکردهاند تا برای باری دیگر نقشههای آشوبافکنانه دشمن را همانند حماسه ۹ دی ۸۸ عقیم بگذارند!
یار دوازدهم؟
در روزهای خطیری که هر کودکی میداند میبایست از اختلافافکنیهای داخلی حذر کرده و بانگ انسجام اجتماعی را به صدا در بیاورد، عباس عبدی همانند توییتهای ترامپ که قصد داشت بین مردم با الفاظ «تندرو» و «میانهرو» اختلاف بیندازد، عدهای که لابد روی آن را نداشته از لفظ مردمِ در خیابان برایشان استفاده کند را «تندروهای طرفدار جنگ بیپایان» خوانده است!
گویی که ایشان یار دوازدهم ترامپ شده تا با رویکرد انتخاباتی و به میان کشیدن لفظهای تندرو و میانهرو، اختلافات داخلی ایام صلح را به وسط میدان جنگ انتقال دهد.
حال معلوم نیست امثال این جماعت که سالها «ایران، ایران» از زبانشان نمیافتاد، اکنون در میانه بحران جنگ و فشار اقتصادی، در کدامین زمین توپ میزنند و کدامین دروازه را دروازه دشمن میدانند!
از چپ افراطی تا راست افراطی!
عبدی که روزگاری چپ افراطی بود و از حاضران در تسخیر سفارت آمریکا، اکنون آنقدر چرخیده که به راست افراطی رسیده است ؛ جالب است کسی که روزگاری ضدآمریکا بود وجز دانشجویانی بود که در سال 58 از دیوارسفارت امریکا در تهران بالا رفت و انجا تسخیر کردند.
البته بعدها با ظهور دوم خرداد و دوران اصلاحات سوابق مبارزاتی ضد امریکایی به ویژه تسخیر لانه جاسوسی امریکا را منکر شد وامروزهم در برابر هرگونه مقاومت علیه متجاوزین آمریکایی، غم جانشان را فراگرفته و هرکس را که از مقاومت دم بزند اقلیت و تندرو مینامند!
فارغ از این ماجرا، آنچه که به طنزی خندهدار میماند این است که همین جماعت که روزگاری آنقدر به ایالات متحده بدگمان بودند که از دیوار سفارت آن بالا میرفتند، اکنون آنقدر خوشخیال شدهاند که دههها خباثت و خیانت آمریکا از ماجرای پیمان الجزایر که بهزاد نبویِ اصلاحطلب در آن حاضر بود تا پاسخ دادن به گفتگوی تمدنهای خاتمی با قرار دادن ایران در محور شرارت توسط بوش پسر و زدن زیر معاهده برجام و حتی عریانترین جلوه خیانت آمریکا یعنی دو بار تجاوز به ایران آن هم در میانه مذاکرات را فراموش کرده و به شکلی سورئال تصور میکنند میتوان با آمریکا به «توافقی پایدار و به سود ایران» رسید!
گویی که ایران پیش از وقوع جنگ در حال مذاکره برای رسیدن به توافق نبود و حال تنها این «تندروها» هستند که نمیگذارند توافقی صورت بگیرد!
در واقع، مسئله اصلی همینجاست که ضدآمریکاییهای دیروز و آمریکاپرستان امروز حاضرند به دروغ به همه کسی برچسب تندرو و رانتی بزنند، اما ذرهای جرات آن را ندارند تا واقعیت تجاوزگرانه و خیانتپیشهگرانه آمریکا را فریاد بزنند. اینجاست که باید گفت عشق آدمی را کور و کر میکند!
چهره عریان اصلاحات
یادداشت عباس عبدی چهره عریانی از جریان اصلاحات است که خوشبینی به آمریکا کورشان کرده و حتی حاضرند بدون اکتساب و تامین منافع ملی ایران، تنها به دلیل میل خودِ اقلیتشان به هر طریقی با آمریکا «توافقی پایدار» به سرانجام برسانند. توافقی پایدار همانند برجام که به ۵ سال نکشیده کسی مانند ترامپ آن را پاره کند و ده سال بعد هم ماشه مکانیسمش را بر شقیقه ایران بچکانند!
حال اگر در این میان کسی دم از منافع ملی بزند، با تندرو خواندن باید گوشهگیرشان کرد و اگر در این بین، این مردم باشند که خواهان تامین منافع ملی بودند، میتوان همانند سال ۸۸ علیهشان شورید و آنها را «اقلیت رانتی» خواند!