حدود ۶ ماه قبل با مهسا آشنا شدم و قصد داشتیم با یکدیگر ازدواج کنیم اما پس از مدتی به این نتیجه رسیدم که مهسا را نمیخواهم به همین علت با او قطع رابطه کردم، با اینحال رابطه مهسا با من ادامه داشت درحالیکه هیچ علاقهای به مهسا نداشتم.
نخستین روزهای سال ۹۳ بود که عباس به من گفت به دلایل موضوعات ناموسی میخواهد از مقتول زهر چشم بگیرد و از من خواست در زهرچشم گرفتن از مقتول به او کمک کنم...
بعضی وقتها در خواب به من الهام میشد که برادرم مرا اذیت میکند به همین خاطر صبح وقوع قتل به محل زندگی برادرم رفتم تا با او صحبت کنم و ببینم چه مشکلی با من دارد، بعد قتل او نیز بستنی خوردم ...
دختر جوان نیمههای شب وقتی خواستگار مادرش را در اتاق خواب خود دید، با کارد آشپزخانه این مرد را از پا درآورد، شبانه با کمک مادرش جنازه مقتول را در صندوق عقب خودروی شان از خانه بیرون بردند و در بیابانهای پاکدشت انداختند.