تروریسم اقتصادی آمریکا علیه ایران؛ برگهای برنده تهران برای عبور از موج جدید تحریمها
به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری دانشجو، در هفتههای اخیر، ایالات متحده با رونمایی از طرحی موسوم به «عملیات طرد اقتصادی» (Operation Economic Outcast) دامنه فشار علیه جمهوری اسلامی ایران را از تحریم مستقیم نهادها و افراد ایرانی فراتر برده و شرکای تجاری، بانکها و شبکههای مالی مرتبط با تهران را نیز هدف گرفته است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، این سیاست را با عنوان «روز دی اقتصادی» توصیف کرده و از ادامه تحریمهای ثانویه خبر داده است.
با این حال، همزمانی این فشار با تداوم بخشی از تجارت ایران، نقش چین در خرید نفت، تجربه اقتصاد کشور در دور زدن محدودیتهای مالی و اهمیت تنگه هرمز نشان میدهد که فشار اقتصادی آمریکا یک معادله یکطرفه نیست؛ واشنگتن ممکن است هزینههایی به اقتصاد ایران تحمیل کند، اما برای رسیدن به توهم انزوای کامل ایران باید هزینههای اقتصادی و ژئوپلیتیکی بیشتری را حتی در خاک خودش نیز بپذیرد.
تحریمهای تازه؛ بازی تکراری آمریکا
وزارت خزانهداری آمریکا در ۲۴ اوت از آغاز طرح «عملیات طرد اقتصادی» خبر داد؛ طرحی که هدف اعلامشده آن قطع شریانهای مالی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران و وادار کردن کشورهای دیگر به کاهش همکاری اقتصادی با تهران است. بسنت اعلام کرده است که واشنگتن در ادامه این مسیر، تحریمهای ثانویه را افزایش خواهد داد و حتی احتمال قطع دسترسی برخی بانکهای طرف معامله با ایران به نظام مالی مبتنی بر دلار را مطرح کرده است.
با این حال، این رویکرد برای ایران و ناظران تحولات منطقهای، بازی تازهای محسوب نمیشود؛ بلکه تکرار همان الگوی آشنای فشار حداکثری و تحریمهای ثانویه است که آمریکا در دورههای قبلی نیز علیه تهران به کار گرفته بود. واشنگتن پیشتر هم با هدف قطع درآمدهای ایران و وادار کردن شرکای اقتصادی آن به عقبنشینی، تحریمها را مرحلهبهمرحله گسترش داد، اما این سیاست نتوانست به نتیجه مورد انتظار آمریکا منجر شود. از این منظر، «عملیات طرد اقتصادی» بیش از آنکه راهبردی کاملا جدید باشد، نسخهای تازه از همان بازی تکراری است؛ بازیای که در سریهای قبلی نیز با وجود تحمیل هزینه به اقتصاد ایران، به تغییر رفتار تهران یا انزوای کامل آن منجر نشد.
اهمیت مرحله جدید در این است که آمریکا برای افزایش فشار بر ایران، ناچار شده است دامنه تحریمها را به بازیگران خارج از ایران نیز گسترش دهد. چین، امارات، ترکیه و عراق از جمله کشورهایی هستند که تجارت آنها با ایران میتواند در معرض فشارهای بیشتر واشنگتن قرار گیرد. به این ترتیب، تحریمها از یک ابزار صرفا دوجانبه به یک مسئله چندجانبه تبدیل شدهاند؛ مسئلهای که اجرای آن برای آمریکا نیز هزینه و ریسک بیشتری ایجاد میکند و نشان میدهد واشنگتن برای تکرار همان سناریوهای قبلی، این بار باید با مقاومت و تجربه انباشتهشده ایران و شرکای اقتصادی آن نیز مواجه شود.
نقطه قوت ایران؛ اقتصادی که با تحریم سازگار شده است
واقعیت این است که تحریمهای آمریکا هزینههای قابل توجهی به اقتصاد ایران وارد کردهاند. محدودیت تجارت خارجی، دشواری انتقال پول، فشار بر منابع ارزی، کاهش سرمایهگذاری و افزایش هزینه مبادلات از جمله پیامدهای این سیاست بوده است. بنابراین، سخن گفتن از تابآوری اقتصادی نباید به معنای نادیده گرفتن فشارهای موجود باشد.
اما جمهوری اسلامی ایران طی چند دهه گذشته در شرایطی قرار گرفته که اقتصاد آن به تدریج سازوکارهای سازگاری با تحریم را توسعه داده است. تجارت با کشورهای همسایه و آسیایی، استفاده از ارزهای محلی، شبکههای غیرمتمرکز تجاری، روشهای جایگزین انتقال پول و اتکا به شرکای غیرغربی، بخشی از این سازوکارهاست.
همین تجربه باعث شده است تحریم برای اقتصاد ایران بیش از آنکه یک شوک کاملا ناشناخته باشد، به یک فشار فرسایشی تبدیل شود. این موضوع به معنای بیاثر شدن تحریمها نیست؛ بلکه نشان میدهد فاصله میان «آسیب اقتصادی» و «وادار کردن یک کشور به تسلیم سیاسی» میتواند بسیار زیاد باشد.
گزارشهای اخیر رسانههای غربی نیز بر همین نکته تمرکز کردهاند. گاردین نوشته است فشارهای نظامی و اقتصادی قبلی نتوانستهاند تهران را به تسلیم وادار کنند و راهبرد جدید آمریکا ممکن است به جای پایان دادن سریع به بحران، به افزایش هزینههای اقتصادی و ژئوپلیتیکی منجر شود.
چند عدد که از تابآوری ایران میگویند
یکی از مهمترین شاخصهای قدرت اقتصادی ایران در برابر تحریم، ادامه ارتباط با بازارهای بزرگ خارج از مدار غرب است. چین همچنان یکی از مهمترین خریداران نفت ایران محسوب میشود و همین موضوع به یکی از اصلیترین چالشهای راهبرد جدید واشنگتن تبدیل شده است.
رویترز در ارزیابی خود از «روز دی اقتصادی» آمریکا نیز به همین مسئله اشاره کرده و نوشته است چین مهمترین خریدار نفت ایران است و امارات نیز یکی از مسیرهای مهم تجاری تهران محسوب میشود. به همین دلیل، اجرای تحریمهای ثانویه علیه بازیگران بزرگ با ریسکهای دیپلماتیک و اقتصادی همراه است.
در سوی دیگر، تحولات بازار انرژی نشان میدهد موقعیت جغرافیایی جمهوری اسلامی ایران نیز یک متغیر مهم در این معادله است. تنگه هرمز در شرایط عادی حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان را جابهجا میکند و هرگونه اختلال در آن میتواند مستقیما قیمت انرژی را تحت تاثیر قرار دهد.
اما شاید یکی از مهمترین آمارها درباره بحران اخیر در خارج از مرزهای ایران دیده شود: صادرات گاز طبیعی مایع قطر، یکی از نزدیکترین شرکای آمریکا در منطقه، طبق دادههای گزارششده توسط رویترز حدود ۹۶ درصد کاهش یافته و این کشور حدود ۲۴ میلیارد دلار درآمد گازی خود را از دست داده است.
این اعداد نشان میدهند بحران منطقهای فقط یک هزینه برای ایران نیست؛ هرچه دامنه تنش و اختلال در مسیرهای انرژی بیشتر شود، اقتصاد کشورهای دیگر نیز با هزینههای سنگینتری مواجه خواهد شد.
چین؛ حلقهای که فشار آمریکا را سختتر میکند
چین در این میان مهمترین حلقه خارجی اقتصاد ایران است. پکن هم یک خریدار مهم نفت ایران است و هم یکی از بزرگترین اقتصادهای جهان و شرکای تجاری آمریکا محسوب میشود.
به همین دلیل، واشنگتن با یک دوراهی مواجه است: اگر فشار بر چین را افزایش دهد، احتمال تشدید تنش اقتصادی میان دو قدرت بزرگ جهان بیشتر میشود و اگر در برخورد با چین محتاط باشد، بخشی از مسیر صادرات نفت ایران همچنان باز میماند.
همین مسئله در گزارشهای رسانههای غربی نیز مورد توجه قرار گرفته است. آتلانتیک با اشاره به راهبرد جدید دولت آمریکا نوشته است واشنگتن در برخورد با بازیگران بزرگی مانند چین و روسیه با محدودیتهایی مواجه است؛ زیرا تحریم آنها میتواند پیامدهایی فراتر از پرونده ایران ایجاد کند. این تحلیل به خوبی نشان میدهد که قدرت تحریمی آمریکا اگرچه گسترده است، اما نامحدود نیست.
در واقع، یکی از نقاط قوت ایران در شرایط فعلی این است که برای ادامه بخشی از تجارت خارجی خود تنها به اقتصادهای غربی وابسته نیست. هرچه وزن شرکای غیرغربی بیشتر باشد، هزینه تلاش برای انزوای کامل ایران نیز افزایش مییابد.
تنگه هرمز؛ مهمترین برگ برنده ژئواقتصادی
اگر چین را مهمترین حلقه خارجی اقتصاد ایران بدانیم، تنگه هرمز مهمترین و اصلیترین برگ برنده ژئواقتصادی کشور است؛ اهرمی که جایگاه ایران را در معادلات منطقهای و بازار جهانی انرژی تعیین میکند.
این آبراه در شرایط عادی حدود یکپنجم جریان جهانی نفت و گاز طبیعی مایع را در خود جای میدهد و همین موضوع باعث شده است هرگونه اختلال در آن از سطح یک بحران منطقهای فراتر رود و مستقیما بازار جهانی انرژی را تحت تاثیر قرار دهد.
این موضوع برای کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا بخش مهمی از درآمد و صادرات آنها به انرژی و تجارت دریایی وابسته است. در نتیجه، هرگونه افزایش ناامنی در هرمز میتواند هزینه بیمه، حملونقل و صادرات انرژی آنها را افزایش دهد.
گزارش رویترز درباره قطر نمونه روشنی از این وضعیت است. این کشور که پیش از بحران حدود یکپنجم گاز طبیعی مایع جهان را تامین میکرد، در جریان بحران اخیر شاهد کاهش ۹۶ درصدی صادرات خود بوده و حدود ۲۴ میلیارد دلار درآمد گازی از دست داده است.
این اتفاق به معنای آن نیست که ایران از اختلال در هرمز مصون میماند؛ ایران نیز از کاهش تجارت و محدودیت مسیرهای صادراتی آسیب میبیند. اما اهمیت هرمز در این است که هزینه بحران میتواند همزمان بر رقبای منطقهای و شرکای آمریکا نیز تحمیل شود.
فشار بر ایران، هزینه برای منطقه
اقتصادهای عربی خلیج فارس طی سالهای گذشته بخش بزرگی از برنامههای توسعه خود را بر ثبات سیاسی، امنیت دریایی، جذب سرمایه خارجی، گردشگری و صادرات انرژی بنا کردهاند. بنابراین، ادامه تنش در منطقه میتواند بخشی از این برنامهها را تحت تاثیر قرار دهد.
قطر نمونه مشخصی از این وضعیت است؛ اما عربستان سعودی، امارات، عراق و کویت نیز با درجات مختلف در معرض پیامدهای اختلال در مسیرهای انرژی قرار دارند. رویترز گزارش داده است که صادرات نفت این کشورها نیز تحت تاثیر بحران قرار گرفته، هرچند شدت آن بسیار کمتر از آسیب واردشده به صادرات گاز قطر بوده است.
در چنین شرایطی، هرگونه تشدید فشار اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران باید در یک قاب بزرگتر دیده شود. اگر هدف واشنگتن کاهش درآمدهای ایران باشد، اما اجرای این سیاست به افزایش ریسک انرژی و هزینه تجارت برای کشورهای متحد آمریکا منجر شود، بخشی از فشار اقتصادی در نهایت از ایران خارج شده و به اقتصاد منطقه و جهان منتقل خواهد شد.
بازار نفت؛ هزینهای که از مرز ایران عبور میکند
تحولات بازار نفت نیز نشان میدهد بحران ایران و آمریکا قابل جداسازی از اقتصاد جهانی نیست. در ۳۱ اوت، پس از افزایش تنشها در اطراف تنگه هرمز، قیمت نفت برنت در معاملات بازار جهانی افزایش یافت و نگرانی درباره اختلال بیشتر در عرضه انرژی دوباره به بازار بازگشت. رویترز گزارش کرده است که در همین شرایط، نفت برنت حدود ۱.۸ درصد افزایش یافت و به حدود ۸۸.۷۰ دلار رسید.
این موضوع برای آمریکا و کشورهای اروپایی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا افزایش قیمت انرژی میتواند هزینه حملونقل، تولید و مصرف را بالا ببرد و فشار تورمی ایجاد کند.
بنابراین، واشنگتن در اجرای فشار حداکثری با یک محدودیت مهم مواجه است: هرچه تلاش برای محدود کردن جریان نفت ایران و افزایش ناامنی در مسیرهای انرژی بیشتر شود، احتمال افزایش قیمت جهانی نفت نیز بیشتر خواهد شد.
در چنین شرایطی، تحریم ایران دیگر تنها یک تصمیم مربوط به سیاست خارجی نیست؛ بلکه میتواند به مسئلهای اقتصادی برای مصرفکننده آمریکایی و اقتصاد کشورهای اروپایی و آسیایی نیز تبدیل شود.
حتی در غرب هم درباره نتیجه فشار تردید وجود دارد
نکته قابل توجه این است که ارزیابی درباره تابآوری ایران صرفا در رسانههای ایرانی مطرح نمیشود. برخی رسانهها و تحلیلگران غربی نیز نسبت به توانایی آمریکا برای تبدیل فشار اقتصادی به تغییر رفتار سیاسی تهران تردید دارند.
رویترز درباره نخستین مرحله «روز دی اقتصادی» نوشت که با وجود تبلیغات گسترده، اقدام اولیه آمریکا شامل هدف قرار دادن برخی بازیگران بزرگ چینی یا اماراتی که در جریان درآمدهای نفتی ایران نقش دارند، نشده است؛ موضوعی که نشان میدهد اجرای کامل این راهبرد با ملاحظات اقتصادی و دیپلماتیک جدی روبهرو است.
آتلانتیک نیز در تحلیلی درباره سیاست جدید آمریکا، از محدودیتهای واقعی فشار اقتصادی علیه ایران سخن گفته و تاکید کرده است که تحریمهای چند دههای هنوز نتوانستهاند ایران را به تسلیم سیاسی وادار کنند.
این ارزیابیها یک نکته مهم را روشن میکند: تحریم شاید بتواند اقتصاد ایران را تحت فشار قرار دهد، اما تضمینی برای تحقق اهداف سیاسی تحریمکننده وجود ندارد و به خود آمریکا و شرکای آن ضربه اقتصادی وارد میکند.
برگهای ایران روی میز
جمهوری اسلامی ایران در این نبرد چند مزیت همزمان در اختیار دارد: منابع انرژی، موقعیت جغرافیایی، تجربه طولانی تحریم، دسترسی به بازارهای آسیایی و ارتباط اقتصادی با کشورهایی که حاضر نیستند به طور کامل از سیاست تحریمی آمریکا تبعیت کنند.
هیچیک از این عوامل به تنهایی برای خنثی کردن تحریم کافی نیست؛ اما در کنار یکدیگر میتوانند هزینه سیاست فشار حداکثری را افزایش دهند.
واشنگتن میتواند صادرات نفت ایران را هدف قرار دهد، اما برای حذف کامل آن باید با خریداران اصلی نفت ایران نیز برخورد کند. میتواند بانکها و واسطههای مالی را تحریم کند، اما هرچه دامنه تحریم گستردهتر شود، تعداد بیشتری از شرکای اقتصادی آمریکا نیز در معرض انتخاب میان همکاری با واشنگتن و ادامه تجارت با تهران قرار میگیرند.
در سوی دیگر، افزایش تنش در خلیج فارس میتواند به افزایش هزینه انرژی و آسیب به صادرات شرکای منطقهای آمریکا منجر شود. در نتیجه، مهمترین ظرفیت ایران در این رویارویی نه یک ابزار منفرد، بلکه ترکیب اقتصاد، جغرافیا، انرژی و شبکه شرکای خارجی است.
ناکامی واشنگتن در تحمیل شکست به تهران
«عملیات طرد اقتصادی» نشان میدهد واشنگتن همچنان در پی محدود کردن منابع درآمدی و مسیرهای تجاری ایران است؛ اما تجربه تحریمهای گذشته ثابت کرده است که آمریکا در تحمیل شکست به تهران ناکام مانده و در این طرح جدید نیز به هدف خود نخواهد رسید. فشارهای اقتصادی، با وجود تحمیل هزینههای جدی، نتوانستهاند ایران را به انزوای کامل بکشانند یا فعالیت اقتصادی و سیاسی آن را متوقف کنند. حضور چین در تجارت نفت ایران، روابط اقتصادی تهران با کشورهای منطقه و اهمیت تنگه هرمز نشان میدهد حذف ایران از معادلات منطقهای و بازار انرژی برای آمریکا نهتنها ساده نیست، بلکه میتواند به شکست راهبرد فشار واشنگتن منجر شود.
ایران در این میدان بدون هزینه نیست، اما تجربه تحریم، منابع انرژی، موقعیت ژئواقتصادی و روابط با شرکای غیرغربی، امکان سازگاری و ادامه مسیر را برای تهران فراهم کرده است. در مقابل، تشدید فشار بر ایران میتواند منافع چین، کشورهای منطقه و بازار جهانی انرژی را نیز تحت تاثیر قرار دهد؛ بنابراین تحریمها برای واشنگتن دیگر ابزاری کاملا یکطرفه و کمهزینه نیستند. نتیجه این وضعیت، ناکامی آمریکا در تحمیل شکست به تهران و تبدیل طرح جدید تحریمی به نبردی فرسایشی است؛ نبردی که در آن ایران همچنان توان حفظ ظرفیتهای راهبردی و ادامه فعالیت خود را دارد و واشنگتن بر اساس تجربه تاریخی بار دیگر در دستیابی به اهدافش شکست خواهد خورد.