يك روز برفي و يك دنيا مسافر چشم انتظار تاكسي
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۰۹۳۹۰

يك روز برفي و يك دنيا مسافر چشم انتظار تاكسي

انبوه مسافراني كه يكي پس از ديگري در ايستگاه‌ تاكسي حاضر شده بودند و تاكسي هايي كه حكم كيميا گرفته بودند؛ انگار همه مسافران دنبال جواب اين سوال بودند كه آيا  مسئوليني كه به اين تاكسي‌ها بايد نظارت كنند در بين انبوه مسافران در انتظار تاكسي حضور دارند، يا اينكه در خواب سحري، خواب‌هاي خوش همه چي خوب است را مي‌بينند.
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»، هوا كم‌كم همرنگ‌تر با جامه سفيد زمين مي‌شد و طلوعي ديگر براي تلاش فرارسيده بود؛ ساعت از هفت گذشته بود و يك ساعت فرصت بود تا در محل كار حاضر شوم.
 
مسافران يكي پس از ديگري در ايستگاه‌ تاكسي حاضر مي‌شدند و صف‌هاي انبوه و نامنظمي در ايستگاه شكل گرفته بود؛ يكي مي‌گفت كي تاكسي‌ها مي‌آيند و آن ديگري در لرزش آغشته به سرما چشمش را به دوردوست‌ها دوخته بود تا شايد شكل و شمايلي مشابه تاكسي را رويت كند.
 
بالاخره بعد از مدت زماني دور انتظار تاكسي زرد رنگ در ميان انبوه مسافران ترمز كرد اما خيل عظيم مسافران كم مانده بود تا درب تاكسي را نيز از جا بكند و به مسافراني كه در دورتر از صف‌هاي متراكم انتظار مي‌كشيدند به اين زودي‌ها نوبت سوار شدن در تاكسي نمي‌رسيد.
 
كم كم به راه افتادم تا دو ايستگاه جلوتر در خياباني كه تردد تاكسي‌ها بيشتر بود، خودم را برسانم؛ تاكسي‌ها تك و توك به صورت پراكنده با مسافراني پر رد مي‌شدند و تاكسي‌هايي كه خالي بودند دنبال مسافران دربستي بودند و در اين موهبت طبيعي (بارش)، تنها  جيب مبارك تاكسي‌داران مهم بود.
 
به اين سوال فكر مي‌كردم كه آيا مسئوليني كه به اين تاكسي‌ها بايد نظارت كنند در بين انبوه مسافران در انتظار تاكسي حضور دارند، يا اينكه در خواب سحري، خواب‌هاي خوش همه چي درست است را مي‌بينند.
 
ديگر از سوار شدن در تاكسي نااميد شده بودم و مي‌خواستم كم كم به نرفتن به سر كار و برگشتن به خانه فكر كنم كه ناگهان راننده‌اي خوش انصاف داد زد «مستقيم»؛ مسافران سرمازده در خوشحالي يافتن تاكسي خالي، «خدا پدرت را بيامرزد»ي بود كه به اين راننده تقديم مي‌كردند./انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار