کارنامه مقابله با بازماندگی از تحصیل؛ «نیاز به تلاش بیشتر»
به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری دانشجو_ علی کیمیایی، صبح هنوز کاملاً از راه نرسیده است. خیابانها آرامآرام جان میگیرند و صدای خنده بچههایی که با کولهپشتیهای رنگی راهی مدرسه هستند، در کوچهها میپیچد. پدرها دست فرزندانشان را گرفتهاند، مادرها آخرین سفارشها را میکنند و زنگ مدرسه، آغاز یک روز تازه را خبر میدهد. اما در همان ساعت، چند خیابان آنطرفتر، کودکی همسنوسال آنها کرکره مغازهای را بالا میکشد، دیگری روی زمین کشاورزی مشغول کار میشود، یکی دیگر در چهارراهی شلوغ آدامس میفروشد و کودکی دیگر، شاید هنوز خواب باشد؛ نه به این دلیل که مدرسه تعطیل است، بلکه چون مدتهاست مدرسه دیگر جایی در زندگیاش ندارد.
برای این کودکان، مهر و آغاز سال تحصیلی، دفتر و مداد، زنگ تفریح و صف صبحگاه، خاطرهای نیست که بخواهند از آن حرف بزنند؛ آرزویی است که شاید هیچوقت فرصت تجربهاش را پیدا نکردهاند. آنها نه از درس ریاضی جا ماندهاند و نه از امتحان علوم؛ آنها از حقی جا ماندهاند که باید بدیهیترین حق هر کودک باشد؛ حق آموزش.
وقتی درباره بازماندگان از تحصیل صحبت میکنیم، معمولاً ذهنمان به سمت یک عدد میرود؛ عددی که در گزارشها و آمارهای رسمی تکرار میشود و خیلی زود فراموش میشود. اما هیچ آماری نمیتواند تصویر واقعی این اتفاق را نشان دهد. پشت هر عدد، کودکی ایستاده که آیندهاش در هالهای از ابهام قرار گرفته است؛ کودکی که شاید استعدادش هرگز کشف نشود، رؤیاهایش هرگز فرصت پرواز پیدا نکنند و زندگیاش خیلی زودتر از آنچه باید، رنگ بزرگسالی به خود بگیرد.
آمار تازهای که از سوی رضوان حکیمزاده، معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزشوپرورش در پاسخ به سوال SNNTV، اعلام شده، بار دیگر توجهها را به این مسئله جلب کرده است. بر اساس این آمار، ۱۴۱ هزار و ۸۳۷ کودک ۶ تا ۱۱ ساله در کشور از تحصیل بازماندهاند؛ کودکانی که باید امروز در کلاس درس باشند، اما به دلایل مختلف از چرخه آموزش رسمی خارج ماندهاند.
از میان این کودکان، ۷۸ هزار و ۶۷۰ نفر پسر هستند؛ یعنی حدود ۵۵.۵ درصد کل بازماندگان. ۶۳ هزار و ۱۶۷ نفر نیز دختر هستند که ۴۴.۵ درصد این جمعیت را تشکیل میدهند. در کنار این آمار، یک خبر امیدوارکننده نیز وجود دارد؛ تاکنون ۴۶ هزار و ۷۰۲ نفر از این کودکان شناسایی شده و دوباره در مدارس ثبتنام کردهاند. این اتفاق نشان میدهد که بخشی از مسیر طی شده، اما در عین حال یک واقعیت تلخ همچنان باقی است؛ هنوز نزدیک به ۹۵ هزار کودک از ابتداییترین حق خود یعنی آموزش محروم هستند.
بازگشت ۴۶ هزار کودک؛ امیدی که باید ادامه پیدا کند
در میان آمارهای اعلامشده، یک نکته امیدوارکننده نیز دیده میشود؛ تاکنون ۴۶ هزار و ۷۰۲ نفر از کودکان بازمانده از تحصیل شناسایی شده و دوباره به مدرسه بازگشتهاند.
این آمار نشان میدهد که اگر اراده، برنامهریزی و همکاری میان دستگاههای مختلف وجود داشته باشد، میتوان بسیاری از کودکان را دوباره به کلاس درس رساند. اما همین آمار، یک سؤال مهم را نیز مطرح میکند؛ اگر بیش از ۴۶ هزار کودک امکان بازگشت به مدرسه را داشتهاند، چرا هنوز نزدیک به ۹۵ هزار کودک از چرخه آموزش خارج هستند؟
پاسخ این سؤال، پیچیدگی مسئله بازماندگی از تحصیل را نشان میدهد. برخی از این کودکان هنوز شناسایی نشدهاند، برخی درگیر کار هستند، برخی خانوادههای مهاجر یا کمبرخوردار دارند و برخی نیز در مناطقی زندگی میکنند که دسترسی به امکانات آموزشی با دشواری همراه است. بنابراین، بازگرداندن همه این کودکان به مدرسه، نیازمند اقدامی فراتر از ثبتنام ساده است.
تلاش آموزشوپرورش برای بازگرداندن کودکان به کلاس درس
بازگشت ۴۶ هزار و ۷۰۲ کودک بازمانده از تحصیل به مدرسه، نشاندهنده تلاشهای آموزشوپرورش در شناسایی و جذب دوباره دانشآموزانی است که به دلایل مختلف از چرخه آموزش خارج شده بودند. اجرای طرحهای شناسایی دانشآموزان بازمانده از تحصیل، همکاری با مدیران مدارس، ادارات آموزشوپرورش استانها، نهادهای حمایتی و پیگیری وضعیت این کودکان، بخشی از اقداماتی است که زمینه بازگشت آنان به کلاس درس را فراهم کرده است.
با این حال حل کامل مسئله بازماندگی از تحصیل، تنها با اقدامات آموزشوپرورش امکانپذیر نیست. بسیاری از این کودکان با مشکلاتی مانند فقر، اشتغال، مهاجرت، نبود مدارک هویتی، معلولیت یا دوری از مراکز آموزشی مواجه هستند؛ چالشهایی که رفع آنها نیازمند همکاری سایر دستگاههای اجرایی، نهادهای حمایتی، خیرین و مشارکت خانوادههاست.
تداوم این روند و تقویت برنامههای حمایتی میتواند زمینه بازگشت شمار بیشتری از کودکان به مدرسه را فراهم کند تا هیچ دانشآموزی به دلیل مشکلات اقتصادی، اجتماعی یا جغرافیایی از حق آموزش محروم نماند.
آمارها چه میگویند و واقعیت چه چیز دیگری است؟
در نگاه نخست، شاید ۱۴۱ هزار نفر در کشوری با میلیونها دانشآموز، عدد بزرگی به نظر نرسد. اما کافی است این عدد را به شکل دیگری ببینیم؛ یعنی ۱۴۱ هزار نیمکت خالی، ۱۴۱ هزار کیف مدرسهای که هرگز خریداری نشد، ۱۴۱ هزار دفتر مشقی که سفید ماند و ۱۴۱ هزار کودکی که هر صبح، مسیر دیگری غیر از مدرسه را انتخاب کرد؛ نه از روی علاقه، بلکه از سر اجبار.
بازماندگی از تحصیل، مسئلهای نیست که تنها آموزش و پرورش را درگیر کند. این پدیده، حاصل زنجیرهای از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است که در نهایت خود را در قالب یک عدد نشان میدهد. به همین دلیل، این موضوع را نباید صرفاً یک چالش آموزشی دانست، بلکه باید آن را یکی از مهمترین مسائل توسعهای کشور به شمار آورد.
کودکی که امروز از مدرسه بازمیماند، فردا برای پیدا کردن شغل مناسب، حضور در بازار کار، مشارکت اجتماعی و حتی داشتن زندگی سالمتر با دشواریهای بیشتری روبهرو خواهد شد. بنابراین، هزینه بازماندگی از تحصیل را نه فقط خانوادهها، بلکه کل جامعه پرداخت میکند.
فقر؛ نخستین حلقه زنجیره محرومیت
وقتی از علت بازماندن کودکان از تحصیل سؤال میشود، پاسخ بسیاری از معلمان، مدیران مدارس و فعالان اجتماعی یکسان است؛ فقر.
شاید تحصیل در مدارس دولتی رایگان باشد، اما واقعیت این است که آموزش هزینههای زیادی دارد؛ هزینههایی که برای خانوادههای کمبرخوردار، گاهی غیرقابل تأمین است. خرید لباس فرم، کیف، کفش، دفتر، مداد، هزینه رفتوآمد، تغذیه و دهها خرج کوچک و بزرگ دیگر، برای برخی خانوادهها به مانعی جدی تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، کودک به جای آنکه صبح راهی مدرسه شود، وارد بازار کار میشود. او خیلی زود یاد میگیرد که درآمدش میتواند بخشی از هزینههای خانواده را تأمین کند و همین موضوع، فاصلهاش را با مدرسه بیشتر و بیشتر میکند.
همه بازماندگان، فقیر نیستند
اگرچه فقر مهمترین عامل بازماندگی از تحصیل است، اما همه ماجرا به مشکلات اقتصادی ختم نمیشود. برخی کودکان به دلیل مهاجرت مداوم خانواده، نبود مدارک هویتی، بیماری، معلولیت، مشکلات خانوادگی یا حتی ترک تحصیل والدین، از مدرسه فاصله میگیرند.
در حاشیه برخی شهرهای بزرگ نیز خانوادههایی زندگی میکنند که به دلیل جابهجاییهای مکرر، کودکانشان امکان ادامه تحصیل منظم را از دست میدهند. در برخی روستاها نیز فاصله مدرسه تا محل زندگی آنقدر زیاد است که خانوادهها ترجیح میدهند فرزندشان در خانه بماند.
از سوی دیگر، کودکانی هستند که درگیر کار شدهاند. آنها صبح را نه با زنگ مدرسه، بلکه با آغاز ساعت کاری شروع میکنند. شاید درآمدشان اندک باشد، اما برای خانوادهای که با مشکلات معیشتی دستوپنجه نرم میکند، همان درآمد ناچیز نیز اهمیت دارد. نتیجه اما روشن است؛ کودکی که باید درس بخواند، به نیروی کار تبدیل میشود.
دخترانی که بیصدا از کلاس درس حذف میشوند
اگرچه آمارها نشان میدهد تعداد پسران بازمانده از تحصیل بیشتر است، اما این موضوع نباید باعث شود وضعیت دختران کماهمیت تلقی شود. هر یک از ۶۳ هزار و ۱۶۷ دختری که امروز بیرون از مدرسه هستند، داستانی متفاوت دارند؛ داستانی که گاهی با فقر آغاز میشود، گاهی با فاصله زیاد مدرسه تا محل زندگی، گاهی با نبود امکانات ایاب و ذهاب و در برخی موارد نیز با ازدواج زودهنگام یا نگاههای سنتی به تحصیل دختران.
در بسیاری از مناطق محروم، ادامه تحصیل دختران پس از پایان دوره ابتدایی دشوارتر میشود. نبود مدرسه متوسطه در نزدیکی محل زندگی، نگرانی خانوادهها از رفتوآمد و مشکلات اقتصادی، باعث میشود برخی دختران خیلی زود از چرخه آموزش خارج شوند؛ اتفاقی که تنها آینده یک دختر را تغییر نمیدهد، بلکه بر آینده یک خانواده و حتی نسلهای بعد نیز اثر میگذارد.
کارشناسان بارها تأکید کردهاند که تحصیل دختران، یکی از مهمترین شاخصهای توسعه هر جامعه است. هرچه سطح آموزش زنان بالاتر باشد، شاخصهای سلامت، اشتغال، رفاه و حتی کیفیت تربیت نسل آینده نیز بهبود پیدا میکند. به همین دلیل، بازماندن دختران از تحصیل، صرفاً یک مسئله فردی نیست؛ موضوعی است که آثار آن در سالهای آینده بر کل جامعه نمایان خواهد شد.
مدرسه؛ سپری در برابر آسیبهای اجتماعی
مدرسه، فقط محل آموزش خواندن و نوشتن نیست؛ بلکه یکی از مهمترین نهادهای اجتماعی برای پیشگیری از آسیبهاست. کودکی که در مدرسه حضور دارد، علاوه بر آموزش، مهارتهای ارتباطی، مسئولیتپذیری، کار گروهی و نظم را نیز یاد میگیرد.
در مقابل، دور ماندن از مدرسه، احتمال ورود کودک به چرخه کار، فقر، بیکاری، خشونت، اعتیاد و سایر آسیبهای اجتماعی را افزایش میدهد. به همین دلیل است که بسیاری از کشورها، کاهش آمار بازماندگان از تحصیل را نه صرفاً یک هدف آموزشی، بلکه بخشی از برنامههای توسعه اجتماعی خود میدانند.
مسئولیتی که تنها بر دوش آموزش و پرورش نیست
حل این مسئله، تنها از عهده وزارت آموزشوپرورش برنمیآید. کاهش آمار بازماندگان از تحصیل، نیازمند همکاری دستگاههای حمایتی، نهادهای اجتماعی، خیرین، شهرداریها، رسانهها و حتی بخش خصوصی است.
حمایت مالی از خانوادههای کمبرخوردار، تأمین سرویس ایاب و ذهاب در مناطق محروم، توزیع رایگان لوازمالتحریر، شناسایی دانشآموزان در معرض ترک تحصیل، استفاده از ظرفیت مددکاران اجتماعی و افزایش آگاهی خانوادهها، از جمله اقداماتی است که میتواند این آمار را کاهش دهد.
تجربه کشورهای مختلف نیز نشان میدهد هرجا حمایتهای اجتماعی از خانوادههای آسیبپذیر افزایش یافته، آمار بازماندگان از تحصیل نیز کاهش پیدا کرده است.
آیندهای که از پشت نیمکتهای مدرسه آغاز میشود
شاید سالها بعد، کسی عدد دقیق ۱۴۱ هزار و ۸۳۷ را به خاطر نداشته باشد، اما اگر امروز برای این کودکان کاری انجام نشود، پیامدهای آن در آینده همه جامعه را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
کشوری که بخشی از کودکانش از آموزش محروم بمانند، ناچار است در سالهای بعد هزینه بیشتری برای مقابله با فقر، بیکاری، آسیبهای اجتماعی و کاهش بهرهوری اقتصادی بپردازد. در مقابل، هر کودکی که دوباره به مدرسه بازمیگردد، در واقع سرمایهای است که به آینده کشور بازمیگردد.
خبر ثبتنام بیش از ۴۶ هزار کودک بازمانده از تحصیل، بدون تردید روزنهای از امید است، اما این امید زمانی به نتیجه خواهد رسید که هیچ کودکی صرفاً به دلیل فقر، محل زندگی، مشکلات خانوادگی یا کمبود امکانات، از کلاس درس جا نماند.
شاید توسعه را بتوان با شاخصهای اقتصادی سنجید، اما عدالت را باید از روی نیمکتهای مدرسه اندازه گرفت؛ از روی تعداد کودکانی که صبحها با خیال آسوده راهی کلاس میشوند، نه آنهایی که در همان ساعت، لباس کار بر تن دارند. هر صندلی خالی در کلاس درس، یادآور کودکی است که هنوز چشمانتظار فرصتی برای آموختن است و هر کودکی که به مدرسه بازمیگردد، نشانهای است از اینکه هنوز میتوان آینده را تغییر داد.