سقوط تاریخی زاد و ولد در ایران / چرا کسی به فکر پیری جمعیت نیست؟
به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجو، نمودار ۷۰ ساله زاد و ولد در ایران، تنها مجموعهای از اعداد و خطوط نیست بلکه روایتی فشرده از تحولات عمیق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی یک کشور است. این نمودار نشان میدهد کشوری که در دهه ۱۳۶۰ یکی از بالاترین نرخهای تولد در جهان را تجربه میکرد و سالانه بیش از ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار نوزاد به جمعیت آن اضافه میشد، امروز با روندی معکوس روبهرو شده و در سال ۱۴۰۴ به کمترین میزان تولد در هفت دهه اخیر رسیده است.
اگر به گذشته بازگردیم، حدود ۷۰ سال پیش، ایران سالانه نزدیک به یک میلیون تولد را ثبت میکرد. با گذشت زمان و در نتیجه ساختار سنتی خانوادهها، نرخ بالای باروری و فرهنگ خانوادههای پرجمعیت، این رقم بهتدریج افزایش یافت. تا پایان دهه ۱۳۴۰، تعداد موالید از مرز یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر عبور کرد و زمینه برای جهش بزرگتر در دهههای بعد فراهم شد.
اوج جمعیت و آغاز سراشیبی؛ از انفجار تولد تا افت شتابان
دهه ۱۳۵۰ و بهویژه سالهای پایانی آن و ابتدای دهه ۱۳۶۰، نقطه اوج این نمودار است، در این دوره، تعداد تولدها به بیش از ۲ میلیون و ۴۰۰ هزار نفر در سال رسید؛ رکوردی که تاکنون تکرار نشده است. این نسل که بعدها به دههشصتیها معروف شد، بزرگترین موج جمعیتی تاریخ معاصر ایران را شکل داد و ساختار سنی کشور را برای دههها تحت تأثیر قرار داد.
اما همین قله، نقطه آغاز یک تغییر مسیر نیز بود، از میانه دهه ۱۳۶۰، منحنی زاد و ولد بهتدریج نزولی شد، سیاستهای کنترل جمعیت، کاهش نرخ باروری و تغییرات اجتماعی مانند گسترش شهرنشینی و افزایش سطح تحصیلات، مسیر رشد جمعیت را تغییر دادند. در دهه ۱۳۷۰، این کاهش شدت بیشتری گرفت و تعداد تولدها به حدود یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر در سال رسید.
در دهه ۱۳۸۰، روند کاهش تا حدی متوقف شد و تعداد تولدها در محدوده یک تا یک میلیون و ۳۰۰ هزار نفر نوسان کرد اما این ثبات نسبی، نتوانست شکاف ایجادشده با سالهای اوج را جبران کند.

دهه ۱۳۹۰، دورهای کوتاه از بازگشت نسبی رشد را به همراه داشت، ورود متولدان پرشمار دهه ۶۰ به سن ازدواج و فرزندآوری، باعث شد تعداد تولدها برای مدتی افزایش یابد و حتی در نیمه نخست این دهه به حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار نفر برسد اما این افزایش، موقتی بود و بهسرعت جای خود را به کاهش دوباره داد.
اقتصاد، ازدواج و فرزندآوری؛ سهضلعی بحران جمعیتی
از سال ۱۳۹۵ به بعد، روند نزولی زاد و ولد با شیبی تندتر ادامه یافت، کاهش نرخ ازدواج، افزایش سن فرزندآوری و تغییر نگرشها نسبت به تشکیل خانواده، در کنار یک عامل تعیینکننده یعنی شرایط اقتصادی، باعث شد تعداد موالید سالبهسال کاهش یابد.
امروز آمارها نشان میدهد بیش از ۱۰ میلیون نفر در کشور در سن ازدواج قرار دارند، اما هنوز ازدواج نکردهاند، این عدد، بهتنهایی میتواند توضیح دهد چرا نرخ تولد در حال کاهش است، وقتی ازدواج کمتر میشود، طبیعی است که فرزندآوری نیز کاهش پیدا کند از سوی دیگر، در برخی استانها، نسبت طلاق به ازدواج به ارقامی نگرانکننده رسیده و حتی در مواردی بیش از یکسوم ازدواجها به طلاق ختم میشود. این چرخه، یعنی ازدواج کم، طلاق زیاد، زاد و ولد کم، بهتدریج ساختار جمعیتی کشور را تحت تأثیر قرار داده است.
در این میان، نقش شرایط اقتصادی بسیار پررنگتر از سایر عوامل است، افزایش هزینههای زندگی، مسکن، آموزش و درمان، باعث شده بسیاری از زوجها تصمیم به تعویق ازدواج یا کاهش تعداد فرزندان بگیرند، حتی خانوادههایی که تمایل به فرزندآوری دارند، در عمل با محدودیتهای اقتصادی روبهرو هستند. این مسئله، نهتنها تعداد تولدها را کاهش داده، بلکه سن فرزندآوری را نیز بالا برده است.

در کنار اقتصاد، تغییرات فرهنگی نیز نقش دارند، اما سهم آنها در مقایسه با فشارهای اقتصادی، کمتر و تدریجیتر است، سبک زندگی شهری، تمایل به خانوادههای کوچکتر و افزایش اشتغال و تحصیلات، بهتدریج الگوی فرزندآوری را تغییر دادهاند، اما این تغییرات بدون فشار اقتصادی، چنین اثر شدیدی بر کاهش تولدها نمیگذاشتند.
آیندهای نگرانکننده؛ پیری جمعیت در یک قدمی
نقطهای که نمودار در سال ۱۴۰۴ به آن رسیده، صرفاً یک عدد نیست، بلکه نشانهای از ورود ایران به مرحلهای جدید از تحولات جمعیتی است، کشوری که در گذشته نگران رشد سریع جمعیت بود، اکنون با چالش پیری جمعیت روبهروست.
کاهش مستمر زاد و ولد به این معناست که در سالهای آینده، سهم جمعیت سالمند افزایش خواهد یافت و در مقابل، جمعیت جوان و نیروی کار کاهش پیدا میکند، این تغییر، پیامدهای گستردهای برای اقتصاد، نظام تأمین اجتماعی، بازار کار و حتی امنیت اجتماعی خواهد داشت.
اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، دور از ذهن نیست که در سالهای نهچندان دور، تعداد مرگومیر از تعداد تولدها پیشی بگیرد؛ وضعیتی که به آن رشد منفی جمعیت گفته میشود، چنین شرایطی میتواند کشور را با چالشهای جدی مواجه کند، از کاهش پویایی اقتصادی گرفته تا افزایش بار مالی بر دوش دولت برای حمایت از سالمندان.
در سالهای اخیر، سیاستهای تشویقی مختلفی برای افزایش فرزندآوری اجرا شده است، اما بررسی روند کلی نشان میدهد این سیاستها هنوز نتوانستهاند تأثیر قابلتوجهی بر تغییر مسیر کاهش موالید داشته باشند، به نظر میرسد بدون بهبود واقعی شرایط اقتصادی و ایجاد ثبات در زندگی خانوارها، نمیتوان انتظار داشت که این روند بهسادگی معکوس شود.
نمودار ۷۰ ساله زاد و ولد ایران، در واقع آیینهای از تحولات یک جامعه است، از خانوادههای پرجمعیت دهههای گذشته تا نسلهای کوچکتر امروز. این نمودار اکنون در نقطهای ایستاده که بیش از هر زمان دیگری، نیازمند تصمیمگیریهای جدی و مؤثر است.
پرسش اصلی اینجاست: آیا این منحنی دوباره رو به بالا خواهد چرخید یا ایران وارد دورهای طولانی از کاهش جمعیت و پیری خواهد شد؟ اگر پاسخ دوم باشد، باید گفت با ادامه همین روند، چشمانداز روشنی برای آینده جمعیتی کشور متصور نیست؛ آیندهای که شاید در آن، تعداد مرگومیر از تولدها پیشی بگیرد و ساختار جمعیتی ایران را بهطور اساسی دگرگون کند.