ورقهايي كه به رسم جانبازي مرور شدند
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»؛ قصه تمام شده بود و صفحهها در منابع و مآخذ ورق ميخورد، دوباره به مرور صفحات برميگردم و نويسندهاي كه رسم جانبازي را در چندين ورق شرح داده بود.
قرابت ديرين در فنا شدن كلمات موج ميزد و عباسي(ع) را الگوي جانبازي معرفي ميكرد كه رسم جوانمردياش تا عرش بالا رفت و فرشتگان را به تحسين و هلهله واداشت.
سرفصلهاي مطلعش از خاطراتي پر بود كه قدم به قدم تو را در جبههها بدرقه ميكرد و در زخمههاي كلماتش همراهي گام ها در وصف جوانمردي احساس مي شد.
ناگهان به سرفصلي ميرسم كه عضوي را به خاك بخشيدهاي و رسم امانتداري را به خاك تاكيد كردهاي؛ گويا تازه به ياد دشت نينوا افتادهاي و تمام بغضهايت يكجا فوران ميكند.
وقتي چشمهايم را باز ميكنم كه دو ساعت در كنار ورقها به خواب رفتهام و انگار بقيه قصه را در خواب خواندهام؛ زمان به سويم به تاخت ميدود تا تكسواري علمدار را به ياد بياورم و مروري دوباره به دشت نينوا بيندازم.
قصهها چنان خواندني بود كه كتاب در 24 ساعت به پايان رسيد؛ فصلهايي را هجي كردم كه در جسم نحيفش به استقامت چندين البرز شكوه داشت و به استواري صدها دماوند يك تنه با ناجوانمرديها درآويخته بود.
ميخواندم رنجهايت را كه در مصاف با جسم تكرار ميشدند تا تو را از عرش در فرش زمينگيرت كنند، اما روايت اقتدا به مولايت فرشها را به عروجگاهي دوباره مبدل ميكرد و بسي جامهاي نوشين بود كه در دوردستها بر روي هم تلنبار ميشدند.
ميخواندم فصلي را كه مرارتهايي حتي از نزديكان تجربه كردي، اما باز هم حكايت دل بود و مشق رسمي كه مقتدايي چون عباس(ع) داشتي و حسين(ع) را چه عاشقانه در محراب مي سرودي؛ آخرين كتاب گلچين شده از قفسه دوباره در كنار كتاب ها جاي مي گيرد و ابهت تيتر شيرازه اش ارزش مرور چندين باره را يادآور مي شود./انتهاي پيام/