يادداشت//
سوژههايي كه در تلنبار موضوعات روز هدر ميروند
سوژههايي كه در انبوهي از موضوعات روز گاها با غفلت روبرو شده و از گردونه خارج ميشود و در تلنبار تكاليف ديگر به فراموشي رفته و گاهي هم در سايه غيضهاي پشمكخان از ادامه پيگيري باز ميمانند.
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»؛ همين چند روز پيش بود كه در گفتوگوي حضوري با يكي از مديران بيمارستانها، موضوعاتي را از ميان صحبتها جدا كردم كه هر كدام را ميتوان در سلسله گزارشها و مصاحبههايي لحاظ كرد.
اما در گذر از پستهاي يكي ديگر از بيمارستانها با غرّه چشمي مواجه شدم كه از حال و هواي سادهانگاري بيرون پريدم و از خوشبيني مفرط منصرف شدم.
در خيالاتم مرتبا خطور ميكرد كه موجودي از جنس خيلي نگهبان بر فراز بيمارستانها چسبيده است كه حتي پرستاران، بهياران، نگهبانان، تيكشان و ديگر اصناف مرتبط با نظافت بيمارستان را جرأت نزديك شدن به اين موجود عجيب و غريب نداشت.
اگر خيلي ساده نباشيم در گرگ و ميش هوا هم ميتوان گرگهايي را تشخيص داد كه از كينههاي فشرده شدهشان هر روز نحيفتر شده و بر چالاكي ميافزايند و بر خشمشان از موجودات صيد نشده اضافه ميشود؛ كلا فشردگي، افزوده شدن، غني شدن، بوي درخت كهنه دادن و ايضا ديگر موارد و كلماتي از اين قبيل در فرهنگنامههاي مربوط به اين نگهبانان بسيار يافت ميشود.
گاهي وقتها از صورتكهاي راست و ريست شده گول ميخورم و يك درصدي احتمال خوب بودن در كمال خوشبيني را برايشان قائل ميشوم اما مثلا اينكه به جاي صد درصد، سيصد درصد متمايل به كينهتوزي هستند.
راهم را به سمت مترو كج ميكنم تا در بوفهاش كه سه ساعت از ناهار گذشته وليمهاي را تناول كنم تا بر عطسههايي كه در خفقان فضا و يك روز خستگي به وجود آمده بود غلبه كنم؛ سوژه بيمارستاني در سايه ترس از پشمكخان و نگهبانان خيالي به همان صورت رها شده را واميگذارم تا در فرصتي مناسب و در فراغتي بيشتر سوژه را دنبال كنم.
با صداي پرستار بود كه ناگهان جا خوردم و بر سادگيها خنديدم؛ برادر مواظب باش پيش پايت چاله شهرداري پهن شده و كارگران مشغول كار هستند؛ وقتي سوژهها بر ذهنها سنگيني كند انتظاري جز اين نميتوان از عابر پياده داشت.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰