آموزش از راه دور؛ گسست از طبیعت انسانی یا پلی به سوی عدالت آموزشی؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۷۵۸۵۱
یادداشت دانشجویی

آموزش از راه دور؛ گسست از طبیعت انسانی یا پلی به سوی عدالت آموزشی؟

همه گیری کووید-۱۹ را می‌توان بزرگترین آزمایشگاه جهانی برای آزمودن ظرفیت‌های آموزش مجازی دانست؛ آزمایشی پرهزینه که اگرچه دستاورد‌های فناورانه‌ای به همراه داشت. اما زنگ خطر را برای آینده «آموزش طبیعی» به صدا درآورد.
آموزش از راه دور؛ گسست از طبیعت انسانی یا پلی به سوی عدالت آموزشی؟

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، فاطمه لولاچیان؛ همه گیری کووید-۱۹ را می‌توان بزرگترین آزمایشگاه جهانی برای آزمودن ظرفیت‌های آموزش مجازی دانست؛ آزمایشی پرهزینه که اگرچه دستاورد‌های فناورانه‌ای به همراه داشت. اما زنگ خطر را برای آینده «آموزش طبیعی» به صدا درآورد. مقاله مشترک چهار پژوهشگر دانشگاه تهران با عنوان «فناوری‌های نوین ارتباطی و زوال آموزش طبیعی» به نقدی بنیادین بر این پدیده پرداخته و با بهره‌گیری از دیدگاه‌های روان‌شناسانه و فلسفی، چالش‌های حذف ارتباط چهره‌به‌چهره از فرآیند یادگیری را واکاوی کرده است.

آموزش؛ نهادی زیستی و اجتماعی

پژوهشگران با الهام از نظریات مایکل توماسلو، روان‌شناس رشد، تأکید می‌کنند که آموزش صرفاً یک قرارداد اجتماعی نیست، بلکه ریشه در زیست‌شناسی انسان دارد. انسان به‌عنوان موجودی اجتماعی، از طریق «ارتباطات مشارکتی و همکارانه» قادر به انتقال دانش است؛ ویژگی‌ای که زیرساخت آن در مغز ما تعبیه شده است. این زیرساخت زیستی باعث شده تا آموزش چهره‌به‌چهره، با تمام پیچیدگی‌هایش از ارتباطات غیرکلامی و بازخورد فوری گرفته تا هم‌افزایی جمعی، طبیعی‌ترین و مؤثرترین شیوه یادگیری باشد.

در مقابل، آموزش مجازی اگرچه از نظر اقتصادی مقرون‌به‌صرفه و از نظر دسترسی فراگیر است، اما با حذف این عناصر بنیادین، به گفته نویسندگان به «آموزش غیرطبیعی» تبدیل می‌شود. پژوهش‌های پیشین نیز نشان داده‌اند که نبود زبان بدن، کاهش تعاملات خودانگیخته، و احساس انزوا در کلاس‌های آنلاین، عمق یادگیری را کاهش داده و فرآیند تربیت را به انتقال صرف اطلاعات تقلیل می‌دهد.

آموزش آنلاین ریشه در دهه ۱۹۶۰ و برنامه‌های آموزش مبتنی بر رایانه دارد. با گسترش اینترنت در دهه ۱۹۹۰، دانشگاه‌ها به سمت پلتفرم‌های تحت وب حرکت کردند و مفهوم «یادگیری الکترونیکی» شکل گرفت. در اوایل دهه ۲۰۰۰، سامانه‌های مدیریت یادگیری مانند Blackboard و Moodle گسترش یافتند و سپس دوره‌های عظیم آنلاین (MOOCs) با پلتفرم‌هایی مانند Coursera و edX میلیون‌ها کاربر را جذب کردند.

این روند با رشد چشمگیر بازار آموزش الکترونیکی همراه بود؛ بازاری که ارزش آن تا صد‌ها میلیارد دلار برآورد شده و سرمایه‌گذاری‌های کلانی را به خود جذب کرده است. به بیان دیگر، آموزش آنلاین نه‌تنها یک پدیده آموزشی، بلکه یک صنعت جهانی است.

اقتصاد در برابر اصالت آموزشی

یکی از محرک‌های اصلی توسعه آموزش مجازی، نیروی قدرتمند اقتصاد است. بر اساس آمار‌های ارائه شده، بازار آموزش آنلاین جهانی که در سال ۲۰۲۱ حدود ۲۱۰ میلیارد دلار ارزش داشت، پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۳۰ به ۸۴۸ میلیارد دلار برسد. این رشد نجومی، دانشگاه‌ها و شرکت‌های فناوری را به سرمایه‌گذاری گسترده در این حوزه ترغیب کرده است. نویسندگان هشدار می‌دهند که این رویکردِ سوداگرانه، کیفیت آموزشی را فدای کمیت و قابلیت بازاریابی می‌کند و آرام‌آرام، هدف غایی آموزش را به حاشیه می‌راند.

با وجود نگاه انتقادی، نمی‌توان منکر دستاورد‌های آموزش مجازی برای اقشار محروم شد. دسترسی آسان‌تر، هزینه کمتر، انعطاف‌پذیری زمانی، و امکان یادگیری مهارت‌های کاربردی برای ساکنان مناطق دورافتاده یا افرادی که به دلایل اقتصادی از آموزش عالی محروم مانده‌اند، از نقاط قوت غیرقابل انکار این شیوه است. از این منظر، آموزش آنلاین می‌تواند شکاف دیجیتالی را کاهش داده و به تحقق عدالت آموزشی کمک کند.

اما پرسش اصلی اینجاست: آیا می‌توان به‌بهانه عدالت، کیفیت را قربانی کرد؟ آیا نسلی که در انزوای دیجیتال و پشت مانیتور‌ها رشد می‌کند، مهارت‌های اجتماعی و توانایی هم‌اندیشی جمعی را به‌خوبی فرا خواهد گرفت؟

در آخر، راه‌حل، بازگشت کامل به آموزش سنتی یا نفی مطلق فناوری نیست، بلکه یافتن ترکیبی هوشمندانه از «طبیعی» و «مصنوعی»، که منظور همان آموزش مجازی است، مطرح می‌شود. پژوهشگران از دولت‌ها و نهاد‌های عمومی می‌خواهند که نگاه صرفاً اقتصادی به آموزش را کنار بگذارند و با طراحی راهبرد‌های نوین، از فناوری در جهت تقویت -و نه تضعیف- ارتباطات انسانی بهره بگیرند.

آموزش مجازی اگرچه توانسته است در بحران‌هایی مانند پاندمی، فروپاشی نظام آموزشی را مهار کند، اما نمی‌تواند جایگزین گرمای کلاس درس، نگاه معلم، و هم‌آوایی جمعی دانش‌آموزان شود. شاید مهم‌ترین درس کووید-۱۹ این باشد که تکنولوژی هرگز نمی‌تواند از «طبیعت انسانی» پیشی بگیرد. زیرا به باور توماسلو، توانایی آموزش دادن و یادگیری مشارکتی بخشی از زیرساخت شناختی گونه انسان است. مغز انسان به گونه‌ای طراحی شده است که در اجتماع به بلوغ فکری می‌رسد. کودکان از سنین پایین تمایل دارند در فعالیت‌های مشترک شرکت کنند، توجه مشترک ایجاد کنند و اهداف خود را هماهنگ سازند. این تعاملات حضوری، شامل زبان بدن، حالات چهره و واکنش‌های آنی، نقش اساسی در شکل‌گیری فهم مشترک دارند.

فاطمه لولاچیان، فعال دانشجویی

*انتشار یادداشت‌ها به معنای تأیید تمامی محتوای آن توسط «خبرگزاری دانشجو» نیست و صرفاً منعکس کننده نظرات گروه‌ها و فعالین دانشجویی است*

پربازدیدترین آخرین اخبار