قد خمیده مسنسالها، ستون ایستادگی وطن است + فیلم

به گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، این شبها خیابان محل حضور همه قشرهای جامعه در گروههای سنی مختلف است از جوان تا پیر از کودک تا بزرگسال از دختر تا پسر از مرد و زن همه و همه سنگر خیابان را حفظ کردند.
حضور جوانان در خیابان امر طبیعی است اما دیدن پدربزرگها با مادربزرگها و یا حتی جانبازانی که راه رفتن و ایستادن طولانی مدت برایشان سخت است تعجب آور است.
حتماً همه ما در خانوادههایمان از این بزرگواران داریم که برای انجام امور روزمره خود به خاطر کمردرد و پادرد گلایه و شکوه میکنند اما پای کار وطن که میشود پرقدرت، پرتوان و صبورانه همراهی میکنند.
برخی از این پدربزرگها و مادربزرگها این شبها پای ثابت کار وطن هستند که خبرنگار این رسانه در استان چهارمحال و بختیاری با چند نفر از این بزرگواران گفتگو کرده است.
مادربزرگی میگوید: همه بدن من شکسته با زور کمربند میتوانم سر پا بایستم اما هر شب به عشق رهبر شهیدم و پسرش با عصا و کمربند در خیابان حاضر میشوم تا از وطن دفاع کنم.
مادربزرگ دیگری میگفت: کمی که راه میروم پاهایم میلرزد اما برای وطن باید در صحنه باشیم، اصلا مگر میشود این شبها در خانه ماند و نیاییم؟
پدربزرگی حضورش را یک وظیفه دانست و گفت ما همانند بقیه مردم از ماندگانمان میجنگند و ما هم در خیابان حاضر میشویم و این کمترین کاریست که از دستمان میآید.
مادربزرگی که رنگ حنایش هنوز بر انگشتانش نقش بسته بود، گفت: من رهبر را خیلی دوست داشتم از پدرم هم بیشتر و حالا بخاطر رهبر شهیدم و خوشحالی رهبر جدیدم با عصا به خیابان میآیم، من هر شب آمدهام و تا زمانی که لازم باشد در خیابان هستند.
مادر بزرگ دیگری که چفیه را به عنوان روسری بر سر کرده بود، گفت: ما از اول جنگ در صحنه بودیم و تا آخر خواهیم ماند و تا زمانی که روزی اسلام و مسلمین محقق نشود خیابانها رها نمیکنیم.
این بزرگواران که عمرشان پر از تجربیات سخت و سختیهای روزگار است، باور دارند که وظیفه ملی و میهنی، آنان را پای کار نگه میدارد و هرگز از میدان دفاع دست برنخواهند برداشت، لذا سختی، خستگی و بدن درد را به تن میخرند تا مبادا دردی بر بدن وطن عزیزمان بشیند.
در ادامه بخشی از این گفتوگوها را میبینید ؛