هزینه‌هایی که جنگ برای ترامپ ایجاد کرد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۸۹۰۷۸

هزینه‌هایی که جنگ برای ترامپ ایجاد کرد

دونالد ترامپ به دنبال کاهش قیمت انرژی و بنزین بود—و حتی پیش از جنگ، روندی کاهشی در قیمت‌ها مشاهده می‌شد. اما با آغاز درگیری، این روند معکوس شد و افزایش قیمت سوخت عملاً یکی از مهم‌ترین دستاورد‌های اقتصادی او را تضعیف کرد. در نتیجه، جنگ نه‌تنها هزینه نظامی، بلکه هزینه سیاسی مستقیم برای ترامپ ایجاد کرده است.
هزینه‌هایی که جنگ برای ترامپ ایجاد کرد

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو،محمد صادقی - پژوهشگر و تحلیلگر اقتصاد سیاسی،دونالد ترامپ به دنبال کاهش قیمت انرژی و بنزین بود—و حتی پیش از جنگ، روندی کاهشی در قیمت‌ها مشاهده می‌شد. اما با آغاز درگیری، این روند معکوس شد و افزایش قیمت سوخت عملاً یکی از مهم‌ترین دستاورد‌های اقتصادی او را تضعیف کرد. در نتیجه، جنگ نه‌تنها هزینه نظامی، بلکه هزینه سیاسی مستقیم برای ترامپ ایجاد کرده است.

در کنار آن، قیمت گازوئیل (diesel) رشد شدیدتری داشته و به یکی از بالاترین سطوح اخیر رسیده است [۱۳]. اهمیت گازوئیل در این است که مستقیماً هزینه حمل‌ونقل، لجستیک و تولید را افزایش می‌دهد. این افزایش دقیقاً در زمانی رخ داده که اقتصاد کشاورزی آمریکا در فصل کاشت قرار دارد. هم‌زمانی افزایش قیمت سوخت و جهش قیمت کود—که در برخی بازار‌ها تا ۵۴ درصد افزایش یافته [۵]—فشار سنگینی بر کشاورزان وارد کرده است. این موضوع از نظر سیاسی بسیار مهم است. کشاورزان یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های اجتماعی در آمریکا محسوب می‌شوند. افزایش هزینه‌های تولید در این مقطع، به‌طور مستقیم نارضایتی در این گروه ایجاد می‌کند.

در کنار این، گزارش Politico نشان می‌دهد اختلال در تنگه هرمز باعث کمبود هلیوم و عناصر حیاتی شده که در صنایع پیشرفته—از پزشکی تا نیمه‌هادی‌ها—نقش کلیدی دارند [۱۱]. این یعنی جنگ به سطحی رسیده که حتی تولید فناوری را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

در سطح کلان، اکونومیست به نقل از کریستین لاگارد رییس بانک مرکزی اروپا هشدار می‌دهد که این شوک انرژی ممکن است سال‌ها ادامه یابد [۶]و برآورد‌ها نشان می‌دهد تا ۳۰ درصد جریان نفت و ۲۰ درصد LNG جهان تحت تأثیر قرار گرفته است [۷]. به بیان دیگر، جنگ از یک درگیری منطقه‌ای به یک بحران ساختاری در اقتصاد جهانی تبدیل شده است.

در کنار این فشار اقتصادی، شکاف‌های سیاسی نیز در حال تعمیق است. این جنگ با حمایت پایین‌تری در افکار عمومی آمریکا آغاز شده و روندی کاهشی دارد [۸]. در داخل جریان حامی ترامپ نیز اختلافات آشکار شده است؛ چهره‌های شاخص جریان «ماگا» مانند تاکر کارلسون و جو روگان نسبت به ادامه جنگ انتقاد کرده‌اند و اذعان کردند با این جنگ حس خیانت از سمت ترامپ گرفته‌اند [۹]چراکه ترامپ با شعار «اول آمریکا» رای بسیاری را به خود جلب کرد٬ در حالی که با این جنگ عملاْ «اول اسراییل» را اجرا می‌کند. همچنین استعفای جو کنت—از چهره‌های دولت ترامپ—نشانه‌ای از شکاف در درون ساختار تصمیم‌گیری دارد.

در اسرائیل نیز نشانه‌هایی از کاهش ۱۵ واحد درصدی از جنگ [۱۵]و شکل‌گیری اعتراضات دیده می‌شود.

مجموع این داده‌ها نشان می‌دهد ایران توانسته در منطق فرسایش و تحمیل هزینه، موازنه را تغییر دهد. در چنین شرایطی، چشم‌انداز یک پیروزی سریع برای آمریکا عملاً از بین رفته است و بر أساس اذعان متخصصین روابط بین‌الملل و اقتصاد سیاسی نظیر جان مرشایمر و جفری ساکس٬ ایران دست برتر را در این جنگ دارد.

با این حال، هزینه‌های ایران نیز واقعی و سنگین بوده است: تخریب زیرساخت‌ها، آسیب به مناطق مسکونی، و تلفات انسانی. پرسش کلیدی اینجاست: اگر در چنین شرایطی مذاکره‌ای بدون تحقق شروط ایران انجام شود—در حالی که هنوز هزینه کافی به طرف مقابل تحمیل نشده—آیا این به معنای هدر رفتن این هزینه‌ها نخواهد بود؟

واقعیت این است که اگر هزینه حمله برای آمریکا و اسرائیل ملموس و بازدارنده نباشد، احتمال تکرار جنگ بسیار بالاست. همچنین اگر تنگه هرمز به‌عنوان اهرم بازدارندگی تثبیت نشود، یکی از مهم‌ترین ابزار‌های قدرت ایران از دست خواهد رفت.

بنابراین، مسئله اصلی دیگر «جنگ یا مذاکره» نیست، بلکه شرایط مذاکره است. مذاکره‌ای که بدون ایجاد بازدارندگی انجام شود، نه پایان جنگ، بلکه صرفاً وقفه‌ای کوتاه تا دور بعدی آن خواهد بود.

در شرایط فعلی که روند تحمیل هزینه تازه به مرحله اثرگذاری رسیده—اما هنوز به سطح تصمیم‌ساز نرسیده—طرح مذاکره زودهنگام، تصمیمی غیرعقلانی به نظر می‌رسد. تنها زمانی می‌توان از توافق پایدار سخن گفت که طرف مقابل، نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار، واقعیت‌های جدید میدان را بپذیرد.

پربازدیدترین آخرین اخبار