از کانال سوئز تا تنگه هرمز؛ آیا ایران پایان امپراتوری آمریکا را رقم خواهد زد؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛۵۰ سال پس از آنکه بحران سوئز زوال دو امپراتوری اروپایی را رقم زد، جهان نظاره گر تولد یک نظم نوین در خلیج فارس است؛ نظمی که در آن تهران با تکیه بر «قدرت تنگه»، بازیگر مسلط معادلات انرژی جهان شده است.
بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ نشان داد که چگونه یک ملت (مصر به رهبری جمال عبدالناصر) میتواند با تکیه بر ملیگرایی و یک شاهراه حیاتی، ساختار قدرت چندین دهه را فرو بریزد. اکنون، ایران با هوشمندی تمام، همان الگو را نه برای بقا، که برای تحمیل اراده خود بر اقتصاد جهانی به کار گرفته است.

سوئز ۱۹۵۶؛ الگویی که ایران آن را کامل کرد
بحران سوئز پایان خط امپراتوری بریتانیا و فرانسه در خاورمیانه بود. ناصر با ملی کردن کانال، به واشنگتن نشان داد که «عصر استعمار» به سر آمده و «عصر استقلال» آغاز شده است.
اگر سوئز نشان داد که یک کشور عربی میتواند «مالکیت» یک آبراه را تغییر دهد، هرمز نشان میدهد که یک کشور میتواند «قانون عبور و مرور» در حیاتیترین نقطه جهان را بازنویسی کند.
پس از پنج هفته از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، تنگه هرمز به مرکز ثقل استراتژیک جنگ تبدیل شده است. برخلاف تبلیغات رسانههای غربی، تهران نه تنها تضعیف نشده، بلکه با تبدیل این آبراه به یک ابزار فشار جهانی، ابتکار عمل را به دست گرفته است.
آمارهایی که جهان را به لرزه انداخته است
دادههای شرکت تحلیل دریایی «کپلر» نشان میدهد که عبور و مرور کشتیها در هرمز تا ۹۵ درصد کاهش یافته است. از اول مارس تاکنون، تنها ۲۲۱ کشتی از این تنگه عبور کردهاند؛ آن هم عمدتاً با تأیید و هماهنگی ایران.
نکته کلیدی این است که۶۰ درصد این کشتیها یا متعلق به ایران بودهاند یا به مقصد ایران حرکت کردهاند. این یعنی اقتصاد ایران در حالی که تحریمها و جنگ را تجربه میکند، همچنان فعال است، در حالی که غرب و متحدان منطقهایاش با کمبود شدید سوخت و تورم بیسابقه دست و پنجه نرم میکنند.آمریکا با ادعای جلوگیری از توسعه سلاح کشتار جمعی، به ایران یک سلاح اختلال جمعی داد. توانایی ایران برای هدایت بازارهای جهانی انرژی از طریق تسلط بر تنگه، حتی بسیار قدرتمندتر از یک سلاح هستهای است.

چرا هیچ ناوگان جنگی قادر به شکستن قفل هرمز نیست؟
مقامات غربی که در ابتدا وعده بازگشایی سریع تنگه را میدادند، اکنون واقعیت را پذیرفتهاند. امانوئل مکرون، رئیسجمهور فرانسه، به صراحت اعلام کرد: «باز کردن تنگه به صورت نظامی غیرواقعی است.» حتی ایوت کوپر، وزیر خارجه بریتانیا، پذیرفت که تنها راهکار، فشار دیپلماتیک و تحریم است؛ نه لشکرکشی.
پهپادهای ارزانقیمت، بازدارندگی گرانقیمت: کارشناسان نظامی تأکید دارند که برای متوقف کردن ترافیک نفتکشها، تنها «یک یا دو پهپاد» کافی است. ایران هزاران فروند پهپاد دارد که میتوانند از عمق خاک یا جزایر به راحتی هر کشتی را هدف قرار دهند.
جغرافیا در کنار ایران است: عرض ۳۳ کیلومتری تنگه و خطوط کشتیرانی ۳ کیلومتری، کشتیها را به اهداف آسانی تبدیل کرده است.
جزیره قشم، دژ تسخیرناپذیر: بزرگترین جزیره خلیج فارس، با غارهای نمکی و توپوگرافی پیچیده، به پایگاهی تبدیل شده که قایقهای تندرو و موشکهای ضدکشتی در امنیت کامل مستقر هستند.
بیل برنز، مدیر سابق سیا، با نگرانی اعتراف کرده است: «حتی اگر آمریکا ساحل جنوبی ایران را تصرف کند، تهران میتواند از عمق ۱۰۰ کیلومتری خاک خود، تنگه را قفل کند. برای این کار فقط کافی است یک موشک شلیک کند یا یک مین در مسیر بیندازد.»
آینده از آن ایران است؛ حتی پس از جنگ
تهران نقشه راه بلندمدتی دارد. بیل برنز در تحلیل خود فاش میکند: «ایران به دنبال حفظ اهرمی است که با مختل کردن ترافیک در تنگه به دست آورده است. تهران از این اهرم برای کسب بازدارندگی و تضمینهای امنیتی بلندمدت در هر توافق صلح استفاده خواهد کرد.»
سناریوی محتمل از نگاه کارشناسان غربی:
۱. دوران پس از جنگ: ایران کماکان کنترل عبور و مرور در هرمز را به صورت انتخابی حفظ خواهد کرد.
۲. درآمدزایی برای بازسازی: ایران میتواند با دریافت عوارض عبور از کشتیهای تجاری، هزینه بازسازی زیرساختهای خود را تأمین کند.
بحران سوئز به جهان نشان داد که امپراتوریها سقوطکردنی هستند. بحران هرمز به جهان نشان میدهد که قدرتهای بزرگ نیز در برابر یک ملت مصمم و یک جغرافیای هوشمند، درماندهاند.
واشنگتن و متحدانش امروز با معادلهای روبرو هستند که هیچ راهحل نظامی برای آن وجود ندارد. ایران به روشنی ثابت کرده است که در قرن بیست و یکم، مالکیت بمب اتم کمتر از مالکیت «اهرم انرژی» ارزش دارد. آنچه در سوئز برای ناصر ممکن نبود – یعنی تغییر موازنه قدرت بدون جنگ تمام عیار – برای ایران در هرمز ممکن شده است.
جهان باید خود را برای واقعیت جدید آماده کند: عصر «وتوی تهران بر دریانوردی جهانی» آغاز شده است.