واقعیات جنگ و فانتزی بازیهای حسام الدین آشنا؛ خواب زدگی ممنوع!
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، پس از امواج مقاومتهای جانانه نیروهای مسلح در میدان نبرد و ملت در خیابانهای ایران، ترامپی که با «رویای ونزوئلایی» بنا بود سه روزه پرونده ایران را ببندد، اکنون پس از بیش از ۳۰ روز، با بنبستی راهبردی مواجه شده است که نمود بارز آن را در فحاشیهای وی میتوان مشاهده کرد.
در واقع عبارات «ملت دیوانه»، «حرامزادههای دیوانه»، «ملت ترور»، «عصر حجر» ترامپ، همه نشان از فشاری است که او از شکست در پیگیری اهداف خود در میدان نبرد احساس میکند که متعاقبا از دست برتر ایران حکایت خواهد داشت.
حال در این میانه، «دیپلماسیستها» که در سالهای اخیر، تمام ایدههایشان به «مذاکرات بیثمر و حتی خطرناک» ختم شده، باری دیگر پس از خواب یکماهه با نادیدهگرفتن «واقعیات جنگ»، قلمهای خود را در راستای توهم دیرینه احیای روابط ایران و آمریکا به کار گرفتهاند تا از رهگذر آن، پیروزی در میدان را به شکستی در دیپلماسی بدل کنند! نوشتههای آخوندی، ظریف، آشنا و... حکایتی بارز از همین ماجرا خواهد داشت.
بنبست راهبردی و دیپلماسی مرده!
براساس اذعان مقامات و تحلیلگران آمریکایی و حتی شخص ترامپ، بنا بود با زدن رووس سیستم در ایران، این کشور با آشوب و تغییر رژیم و در حداقلیترین وجه، تسلیم جمهوری اسلامی مواجه شود، اما با استراتژی «تشدید تنش افقی» مبتنیبر «جنگ منطقهای» ورق جنگ به سود ایران بازگشت.
پس از آن نیز از آنجا که ایالات متحده استراتژی جایگزینی و یا به تعبیر دیگر، پلن دومی را طراحی نکرده بود، عملا با سردرگمی استراتژیک مواجه شد که دلالتهای آن را در ارتباط با تجزیهطلبان، فشار برای افزایش متحدین در جنگ، عملیات در عمق، تهدید به حمله زمینی برای تصرف جزایر و بازگشایی تنگه هرمز میتوان مشاهده کرد.
نقشههایی سادهسازانه و سورئال که با مقاومت هوشمندانه ایران و ضربات اساسی آن، تا کنون هر تصویری از موفقیت چشمگیر ترامپ در زمین نبرد را به کلی غیرقابل پذیرش ساخته است.
حال در این وضعیت که مقاومت ایران، آمریکا را با بنبست راهبردی مواجه کرده و علیرغم تمامی هزینهها، دست برتر را در جنگ داشته و تلاش میکند جنگی منطقهای را به دستاوردی منطقهای و آیندهساز تبدیل کند، غربگرایان دیپلماسیست، باز هم سر بر آورده و از توهم دیرینه خود در باب حل مسئله ایران و آمریکا آن هم با آتشبسی که تنها زمینهساز تعلیق جنگ و نه پایان آن که اساسا «فرصتی برای ترامپ» خواهد بود، قلمزنی میکنند!
به عنوان مثال، حسامالدین آشنا، از اصلاحطلبان پرسروصدا، در توییتی نوشته: «هر جنگ/پدیده بزرگی مانند کرونا و جنگ اوکراین، در ۱۰ تا ۶۰ روز اول آثار شگرفی بر بازارهای جهان و رفتار بازیگران کلیدی داشته است. اگر این حوادث در همین بازه زمانی، عزتمندانه حل نشود، میتواند به مساله بدخیم و بلندمدت تبدیل شود. این جنگ هم استثنا نیست؛ دلیل: تجربه تلخ لانه و دفاع مقدس.»
فارغ از آنکه اساسا ماجرای جنگ اوکراین و کرونا، در نسبت با موضوع تنگه هرمز که کمبود انرژی و افزایش قیمت آن را به دنبال داشته قیاس معالفارقی بوده، مساله اصلی این است که چرا اکنون که جنگ با دست برتر ایران پیش رفته و همچنین باید با پایانبندی مطلوب ایران به اتمام برسد، نوشتههای سیاهنمایانه غربگرایان تنها بر مواردی دلالت دارد که از قضا مطلوب آمریکاییها خواهد بود؟ به بیان دیگر، چرا غربگرایان علاقه دارند که جنگِ تاکنون برده را با «دیپلماسی مرده» به پایان برسانند؟ موضوعی که در مقاله اخیر ظریف هم مشاهده شده بود.
تداوم فانتزیگرایی بدون دنده عقب!
مقاله اخیر ظریف، وزیر اسبق امور خارجه در مجله فارن افرز، تداوم مسیری فانتزیگرایانه است که سابقه آن به دو دهه قبل بازمیگردد. به سخن دیگر، همانگونه که در دوره خاتمی سخن از «توافق جامع» برای پایان تخاصم ایران و آمریکا بود که البته از سوی آمریکاییها رد شد، اکنون ظریف هم همان مکررات را دوباره تکرار کرده بدون آنکه واقعیتی انکارناپذیر را در پیشنهادات خود لحاظ کند؛ جنگ!
نوشته ظریف بهگونهای است که گویی او ۸ اسفند به خواب رفته و پس از یک ماه از خواب بیدار شده و مقالهای را نوشته است که پیش از جنگ هم با تغییراتی جزئی میشد آن را نوشت و گویی که هیچ تجاوزی علیه ایران صورت نگرفته است!