از میناب تا حرم، سوگ و حماسه در یک مهمانی امام رضایی + فیلم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۹۷۲۰۱
گزارشی از گردهمایی خانواده‌های معظم شهدای دانش‌آموز میناب در تالار قدس حرم مطهر رضوی

از میناب تا حرم، سوگ و حماسه در یک مهمانی امام رضایی + فیلم

دومین روز از حضور کاروان ۵۵۰ نفره خانواده شهدای مدرسه شجره طیبه میناب در مشهد مقدس، با حضور در یک گردهمایی با میزبانی تولیت آستان قدس رضوی رقم خورد.

از میناب تا حرم، سوگ و حماسه در یک مهمانی امام رضایی + فیلم

به گزارش گروه استان‌های خبرگزاری دانشجو 

حوالی عصر چهارشنبه دوم اردیبهشت بود که حرم حضرت انیس‌النفوس (ع) به روی خانواده‌های شهدای میناب آغوش گشود.

گام‌ها آهسته بود؛ نه از خستگی راه که از سنگینی بغضی که پنجاه روز است با یک قاب عکس، با یک لنگه‌کفش، با یک کیفِ پر از خاک و یک کتاب نیمه‌سوخته و حتی با دردانه‌ای که هیچ اثری از آن باقی نمانده است، حرف می‌زند.

کاروان از ورودی‌های منتهی به صحن انقلاب وارد شد و صف خادمان حرم با تشریفات منظم و نوای مداحی، زائران داغ‌دیده را به آغوش پنجره فولاد، گره زد.

مثل‌اینکه کودکی در میان جمعیت و بعد ساعت‌ها، پدرش را پیدا کرده باشد، بغض‌ها شکست و غصه‌ها، از درون‌دل‌هایشان، بیرون ریخت.

روبه روی پنجره فولاد، هیئتی به‌پا شده بود. هیئتی که حالا سینه زنانِ آن، داغی از جنس عاشورا را، با تمام تار و پودشان حس کرده بودند.

شال‌های سبز نشانِ این حرم، روی دوش خانواده‌ها نشسته بود. پسر بچه‌ای که شاید هر سال پدرش را راضی می‌کرد آنها را به مشهد بیاورد، حالا یک شبه آنقدر بزرگ شده بود که مامان و بابا را با این عزت و احترام به حرم آقا آورده و روبه روی پنجره فولاد، نشانده بود.

مادر جوانی در این میان، دست مشت‌کرده‌اش را روی سینه‌اش فشار می‌داد و با نگاه به گنبد طلایی آقا، بی‌وقفه اشک می‌ریخت.

یکی از پدرها، مثل پسربچه‌ای که دیگر طاقت سکوت و صبوری ندارد، شانه‌هاش می‌لرزید و هق‌هق می‌کرد.

مداح می‌خواند و صدا روی اشک‌ها می‌نشست. آسمان بالای سرشان سنگین شده بود و ابر‌ها آماده باریدن. درست مثل دل‌های این ۵۵۰ نفر.

دختربچهٔ جانباز مدرسه، بی‌صدا نشسته بود و قاب عکس دوستش را رو به گنبد و در دستانش، نگه داشته بود.

زنی که همسر و پسرش، تمام مرد‌های خانواده‌اش را به یکباره از دست داده بود، آمده بود تا خودش را به دست آقایی بسپارد که تمام از دست رفته‌ها را، جبران می‌کند.

صحن انقلاب حرم مطهر، شبیه قلب جنوب بود؛ گرم و پرشور، اما زخمی.

از صحن تا تالار قدس؛ از اشک تا کلام

پس از لحظات توسل و زیارت، کاروان به سمت تالار قدس کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی حرکت کرد؛ جایی که قرار بود، روایت‌ها شنیده شود.

تالار قدس حال‌وهوای دیگری داشت. تلاوت قرآن که آغاز شد، سکوتی عمیق سالن را در بر گرفت؛ سکوتی از جنس احترام.

در این مراسم، تولیت آستان قدس رضوی میزبان بود؛ همچنین حجت‌الاسلام‌والمسلمین عبادی‌زاده، نماینده ولی‌فقیه در استان هرمزگان، حجت‌الاسلام‌والمسلمین ابراهیمی امام‌جمعه میناب، قائم‌مقام آستان قدس رضوی و جمع دیگری از مدیران این آستان مقدس که باعزت و افتخار، کنار خانواده‌ها، قرار گرفته بودند. انگار همه آمده بودند تا با قرارگرفتن در جمع این خانواده‌ها، عطر سوگ و حماسه را، استشمام کنند.

نخست، سخنان نماینده ولی‌فقیه در هرمزگان طنین‌انداز شد؛ سخن از صبر، از مظلومیت، از پیوند دل‌های جنوب با بارگاه رضوی.

روایت بازمانده.

اما اوج مراسم، جایی رقم خورد که یکی از بازماندگان دانش‌آموزان شجره طیبه، دختری از پایه پنجم ابتدایی، پشت تریبون ایستاد. قدش به‌سختی به میکروفن می‌رسید، اما صدایش محکم بود.

دل‌نوشته‌اش را خواند؛ از دوستانی که دیگر کنارش و روی یک نیمکت، نمی‌نشینند؛ و در پایان، گفت: «من برای خودم چیزی نمی‌خواهم… فقط از شما می‌خواهم به این خانواده‌ها دلگرمی بدهید.»

هرکسی که این صحنه را می‌دید در دلش می‌گفت: «چقدر این بچه‌ها بزرگ شده‌اند.»

هرچند کوچک بودند؛ اما بزرگ شدند

تولیت آستان قدس رضوی در سخنان خود، با لحنی صمیمی و پدرانه خطاب به خانواده‌ها، گفت: بچه‌های عزیز شما، هرچند کوچک بودند؛ اما بزرگ شدند. نه به بزرگیِ ایران که به بزرگی تاریخ. تا تاریخ هست و انسان هست، میناب ثبت شد؛ مظلومیت میناب، حقانیت میناب.

کلمات ساده بود، اما بر دل‌ها نشست.

حس و حال خانواده‌ها تغییر کرده بود؛ نه اینکه داغ سبک شده باشد، اما انگار مرهمی روی آن، نشسته بود.

مادری که پیش‌تر در صحن انقلاب بی‌قرار بود، بعد از مراسم آرام‌تر به نظر می‌رسید و می‌گفت: «فقط خود امام رضا می‌تواند دل پُر دردمان را این‌طور آرام کند.»

حالا بچه‌ها بیشتر می‌خندیدند و اندوهِ نگاه پدر‌ها کمتر شده بود.

نام‌گذاری تالار دختران کتابخانه به نام شهدای میناب

در پایان این دیدار، به یاد شهدای مدرسه میناب، تالار دختران نوجوان کتابخانه آستان قدس رضوی با نام «شهدای مدرسه میناب» مزین شد؛ نامی که از امروز در دل کتابخانه حرم مطهر ثبت شد تا روایت آن دانش‌آموزان، در میان کتاب‌ها و نسل‌های آینده، زنده بماند.


مادر شهید دانش‌آموز«حنانه مهدی‌خواه» در گفت‌وگو با SNN TV:

ان‌شاءالله با ظهور امام زمان(عج)، قاتلانِ بچه‌هایمان نابود شوند

خدا را شکر که آقاجانمان ما را دعوت کردند، به سبب خون بچه‌هایمان اینجا هستیم، ان‌شاءالله که به حرمت امام رضا (ع)، فرج آقامان صاحب‌الزمان (عج) نزدیک شود و هرچه زودتر، قاتلین بچه‌هایمان نابود شوند.


از امام رضا (ع) نابودی آمریکای جنایتکار، رژیم منحوس صهیونیستی و منافقین داخلی را می‌خواهم؛ همان کسانی که بچه‌های ما را به آمریکا و اسرائیل فروختند.

 

کد ویدیو


پدر شهید دانش‌آموز «همایون زینعلی» در گفت‌وگو با SNN TV:

پدر شهید دانش‌آموزش مینابی: پسرم مایه افتخار من شد / از امام رضا می‌خواهم سلام من را به پسرم برساند

خدا را شاکرم که چنین سرنوشت با عزتی را برای پسرم رقم زد. از پسرم ممنونم که مایه سرافرازی، سربلندی و عزت من شد.

تنها درخواستی که از امام رضا (ع) دارم، این است که از طرف من به پسرم سلام کنند و به او بگویند که خیلی دوستش داشتم و دلتنگش هستم.

کد ویدیو


کد ویدیو


 
خانواده شهدای مدرسه‌ی میناب در گفت‌وگو با SNN TV:

روایتی از مدیر شهید مدرسه‌ی میناب که شبانه به خانواده‌های نیازمند نان می‌رساند و روزها درس بندگی می‌داد

«فاطمه طاهری‌فرد» انسانی بسیار خیرخواه بود؛ روز حادثه وقتی خودروی ایشان را از زیر آوار پیدا کردیم، صندوق‌عقب پر از بسته‌های معیشتی برای دانش‌آموزان بی‌بضاعت بود. او اقلام را از خیرین جمع می‌کرد و شبانه به همراه همسرش میان خانواده‌های بی‌بضاعتِ اطراف مدرسه تقسیم می‌کرد.

آخرین روزها کلاس دومی‌ها را برای آموزش نماز به نمازخانه دعوت کرده بود؛ وقتی پرسیدم آن‌ها که هنوز به سن تکلیف نرسیده‌اند، گفت: «دوست دارم این بچه‌ها خاص باشند و یک سال زودتر با خدای خودشان حرف بزنند.» در دفترش دیدم عکس حاج قاسم و شهدا را پشت سرش نصب کرده؛ همان‌جا حس کردم که او ماندنی نیست.

کد ویدیو


خانواده شهدای مدرسه‌ی میناب در گفت‌وگو با SNN TV:

روایتی از مدیر شهید مدرسه‌ی میناب که شبانه به خانواده‌های نیازمند نان می‌رساند و روزها درس بندگی می‌داد

«فاطمه طاهری‌فرد» انسانی بسیار خیرخواه بود؛ روز حادثه وقتی خودروی ایشان را از زیر آوار پیدا کردیم، صندوق‌عقب پر از بسته‌های معیشتی برای دانش‌آموزان بی‌بضاعت بود. او اقلام را از خیرین جمع می‌کرد و شبانه به همراه همسرش میان خانواده‌های بی‌بضاعتِ اطراف مدرسه تقسیم می‌کرد.

آخرین روزها کلاس دومی‌ها را برای آموزش نماز به نمازخانه دعوت کرده بود؛ وقتی پرسیدم آن‌ها که هنوز به سن تکلیف نرسیده‌اند، گفت: «دوست دارم این بچه‌ها خاص باشند و یک سال زودتر با خدای خودشان حرف بزنند.» در دفترش دیدم عکس حاج قاسم و شهدا را پشت سرش نصب کرده؛ همان‌جا حس کردم که او ماندنی نیست.

کد ویدیو


مادر شهید دانش‌آموز «حسین رهسپار» در گفت‌وگو با SNN TV:

از آرزوی کبوتر امام رضا شدن تا شهادت / استغاثه مادر شهید دانش آموز مینابی برای نابودی دشمنان اسلام

پارسال که به زیارت آمدیم، گمش کردم؛ پشت سقاخانه با کبوتری در دست پیدایش کردم.

به فرزندم گفتم حسین جان، پروازش بده گفت: مامان، پروازش می‌دهم اما کاش من هم یکی از کبوترهای حرم بودم امسال، با عکسش به حرم آمده‌ام.

از امام رضا (ع) می‌خواهم حق این دانش‌آموزان بی‌گناه را از ترامپ، نتانیاهو و دشمنان اسلام بگیرد و خائنین به این آب و خاک را نابود کند.

کد ویدیو


خواهر شهیده معلم «فاطمه شهدادی» در گفت‌وگو با SNN TV:

روایت معلم مدرسه‌ی میناب که آرزو داشت غم رفتن رهبرش را نبیند و همراه او شهید شد

خواهرم معلم تربیت‌بدنی مدرسه شجره طیبه بود. همیشه دوست داشتم با هم زائر مشهد شویم، اما قسمت نشد و حالا من با عکس او به زیارت آمده‌ام؛ هرچند یقین دارم او خودش مرا به اینجا آورده است.

او معلم فداکاری بود که هنگام نجات دانش‌آموزان به شهادت رسید. فاطمه ارادت قلبی عجیبی به حضرت آقا داشت و همیشه می‌گفت: "دوست دارم پیش از رهبرم بروم"؛ که همراه رهبرش هم رفت.

کد ویدیو
پربازدیدترین آخرین اخبار