گل بی‌نمونه گرمدره؛ روایتی از عروسی ناتمام شهید «شایان سیدعلی‌خانی»+فیلم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۱۱۱۴۹
گزارش خبرنگار SNNTV:

گل بی‌نمونه گرمدره؛ روایتی از عروسی ناتمام شهید «شایان سیدعلی‌خانی»+فیلم

همسر شهید شایان «شایان سیدعلی‌خانی» جوان ۲۵ ساله‌ای که در جنگ رمضان و در گرمدره به شهادت رسید، از روزهایی می‌گوید که به جای تدارک مراسم عروسی، به وداعی ابدی ختم شد.

گل بی‌نمونه گرمدره؛ روایتی از عروسی ناتمام شهید «شایان سیدعلی‌خانی»+فیلم

به گزارش گروه استان‌های خبرگزاری دانشجو، هنوز جهیزیه کامل چیده نشده بود. هنوز حرف از رنگ لباس عروس و تاریخ برگزاری مراسم بود. هنوز رؤیای آغاز یک زندگی مشترک در خانه‌ای پر از عشق و امید، میان گفت‌و‌گو‌های روزمره‌شان جریان داشت. اما سرنوشت، روایت دیگری برای شایان سیدعلی‌خانی و همسر جوانش نوشته بود.

همسر شهید شایان سیدعلی‌خانی در گفت‌و‌گو با خبرنگار گروه استان‌های خبرگزاری دانشجو، از جوانی می‌گوید که تنها ۲۵ سال داشت، اما قلبی بزرگ‌تر از سن و سالش. جوانی که به گفته او هر کس می‌شناختش با یک نام صدایش می‌کرد؛ گل بی‌نمونه.

وی با بغضی که در میان کلماتش پنهان نمی‌ماند، می‌گوید: دو سال بود که عقد و نامزد بودیم. مشغول آماده کردن جهیزیه و مقدمات زندگی بودیم تا مراسم عروسی‌مان را برگزار کنیم. هزاران آرزو داشتیم؛ آرزو‌هایی که قرار بود تازه آغاز شوند.

همسر شهید ادامه می‌دهد: شایان خیلی مهربان بود. دست‌ودلباز بود. آینده‌نگر بود، با خدا رفاقت عجیبی داشت. هر چه از خوبی‌هایش بگویم کم گفته‌ام. واقعاً نمی‌توانم ویژگی‌های خوبش را یکی یکی بشمارم.

در میان جملاتش، دلتنگی موج می‌زند از روزی می‌گوید که تلاش کرد مانع رفتن شایان شود؛ تلاشی که بی‌نتیجه ماند، حالا پس از گذشت روز‌ها از شهادت همسرش، بیش از هر زمان دیگری به تقدیر فکر می‌کند.

همسر شهید می‌گوید: خیلی سعی کردم جلو رفتنش را بگیرم اما نشد. انگار قسمت بود همه می‌گویند قسمت بود و حالا من هم کم‌کم دارم باور می‌کنم. همه چیز طوری کنار هم قرار گرفت که شایان آن روز آنجا باشد.

همسر شهید شایان سیدعلی‌خانی با یادآوری یکی از جملات همسرش، اشک‌هایش را پاک می‌کند و می‌گوید: خودش همیشه می‌گفت مگر فقط آنجا خطر هست؟ خیلی‌ها رهگذر بودند، خیلی‌ها در خانه‌هایشان بودند، اما سرنوشت هر کسی هر جا که باشد به او می‌رسد.

او سپس بیتی را که شایان به آن علاقه داشت زمزمه می‌کند: گر نگهدار من آن است که من می‌دانم، شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد.

حالا از آن روز‌های شیرین نامزدی و انتظار برای مراسم عروسی، تنها عکس‌هایی مانده که لبخند‌های شایان را در قاب زمان ثبت کرده‌اند؛ لبخند‌هایی که به گفته همسرش، هنوز در ذهن دوستان، آشنایان و هر کسی که او را می‌شناخت زنده است.

گل بی‌نمونه گرمدره رفت، اما روایت مهربانی، ایمان و آرزو‌های ناتمامش در دل کسانی که دوستش داشتند، همچنان ادامه دارد.

کد ویدیو
پربازدیدترین آخرین اخبار