زنگ خطر برای آخرین یوزهای آسیا؛ آیا زنجیره غذایی، خال خالیهای کمیاب را از پا درمیآورد؟
به گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، نام توران سالهاست با سرنوشت یکی از نادرترین گونههای جانوری جهان گره خورده است؛ سرزمینی پهناور در شرق استان سمنان که امروز دیگر تنها یک منطقه حفاظتشده یا ذخیرهگاه زیستکره نیست، بلکه آخرین جایی است که هنوز امید به تداوم حیات طبیعی یوز آسیایی در آن زنده مانده است. اگر تا دو دهه پیش هنوز میشد ردپای یوز را در چندین زیستگاه ایران جستوجو کرد، اکنون نگاه کارشناسان محیط زیست بیش از هر زمان دیگری به توران دوخته شده؛ جایی که آینده یک گونه، به سلامت یک اکوسیستم وابسته شده است.
آخرین امید یوز آسیایی؛ وقتی کمبود طعمه به بحران بقا تبدیل میشود
در سالهای گذشته، هر بار تصویری از یک مادهیوز به همراه تولههایش منتشر شد، موجی از امید در میان دوستداران محیط زیست شکل گرفت. تصاویر «تلما» یا دیگر یوزهای شناسنامهدار توران، برای بسیاری نشانهای بود از اینکه تلاشهای چندین ساله برای جلوگیری از انقراض این گونه هنوز بینتیجه نمانده است. اما در پس این تصاویر امیدوارکننده، واقعیتی کمتر دیده میشود؛ واقعیتی که اگر برای آن چارهای اندیشیده نشود، حتی تولد تولههای جدید نیز نمیتواند آینده یوز آسیایی را تضمین کند.

حیات یک شکارچی رأس هرم غذایی، پیش از هر چیز به حیات شکارهایش وابسته است. یوز میتواند سریعترین دونده خشکی باشد، اما اگر در زیستگاه خود طعمه کافی پیدا نکند، سرعت هم دیگر مزیتی برای بقا نخواهد بود. همین موضوع باعث شده است که در سالهای اخیر، نگاه متخصصان از حفاظت صرف خود یوز، به سمت حفاظت از کل زنجیره حیات در توران تغییر کند.
این نگرانی تنها دیدگاه کارشناسان دانشگاهی نیست. مدیرکل حفاظت محیط زیست استان سمنان نیز در تازهترین نشستهای خبری خود، کاهش طعمه را در کنار کاهش پوشش گیاهی، حضور شترهای رهاشده در زیستگاه و کمبود نیروی حفاظتی، یکی از مهمترین چالشهای پیش روی یوز آسیایی عنوان کرده است؛ موضوعی که نشان میدهد تهدید امروز، دیگر صرفاً متوجه خود یوز نیست، بلکه کل اکوسیستم توران را دربر گرفته است.
توران؛ آخرین سنگر یوز آسیایی
کمتر کشوری در جهان، مسئولیت حفاظت از آخرین بازماندگان یک گونه را به تنهایی بر دوش میکشد؛ اما ایران اکنون دقیقاً در چنین موقعیتی قرار دارد. جمعیت یوز آسیایی در سایر کشورهای حوزه پراکنش تاریخی این گونه سالها پیش از بین رفته و آنچه امروز از این زیرگونه ارزشمند باقی مانده، عمدتاً در زیستگاههای مرکزی و شرقی ایران (توران) زندگی میکند.
در میان این زیستگاهها، پارک ملی و ذخیرهگاه زیستکره توران جایگاهی متفاوت دارد. این منطقه نهتنها بزرگترین زیستگاه یوز آسیایی در ایران است، بلکه بنا بر اعلام مسئولان محیط زیست، آخرین زیستگاهی است که هنوز زادآوری طبیعی یوز در آن مشاهده میشود.
سعید یوسفپور، مدیرکل حفاظت محیط زیست استان سمنان، اخیراً تأکید کرده است که توران شاهرود آخرین پناهگاه زادآور یوزپلنگ آسیایی در جهان است.
این جمله، شاید مهمترین توصیفی باشد که بتوان از اهمیت توران ارائه کرد. اگر این زیستگاه آسیب ببیند، دیگر سخن گفتن از حفاظت یک منطقه یا حتی یک گونه نیست؛ بلکه سخن از احتمال حذف کامل یک زیرگونه از طبیعت جهان است.
بحرانی که کمتر دیده میشود
در سالهای اخیر، افکار عمومی بیشتر با خبرهایی مانند تصادف یوزها در جاده عباسآباد ـ میامی، تولد تولههای جدید، انتقال یوزها به مراکز تکثیر یا نصب فنسهای حفاظتی روبهرو بوده است؛ موضوعاتی که بیتردید اهمیت فراوانی دارند. اما در پس همه این اخبار، بحرانی آرام و کمسروصدا در جریان است؛ بحرانی که شاید بیش از هر عامل دیگری آینده یوز آسیایی را تعیین کند.
شکارچیان بزرگ، برخلاف تصور عمومی، با اراده یا سرعت خود زنده نمیمانند؛ آنها به سلامت جمعیت علفخواران وابستهاند. اگر جمعیت جبیر، آهو، قوچ و میش و دیگر طعمههای طبیعی کاهش یابد، نخستین گونهای که تحت فشار قرار میگیرد، شکارچی رأس هرم غذایی است.
پژوهشهای علمی انجامشده درباره یوز آسیایی در ایران نیز همین واقعیت را تأیید میکنند. مطالعهای که در نشریات بینالمللی حوزه بومشناسی منتشر شده، نشان میدهد در زیستگاههایی که تراکم طعمه کاهش یافته، یوزها ناچار میشوند برای یافتن غذا قلمروهای بزرگتری را طی کنند؛ موضوعی که احتمال خروج آنها از مناطق امن، برخورد با جادهها، نزدیک شدن به سکونتگاههای انسانی و حتی تعارض با دامداران را افزایش میدهد.
در واقع، کاهش طعمه تنها به معنای گرسنگی یک یوز نیست؛ بلکه آغاز زنجیرهای از پیامدهاست که در نهایت میتواند بر نرخ زادآوری، بقای تولهها و حتی ساختار جمعیتی این گونه اثر بگذارد.
این همان نقطهای است که بسیاری از متخصصان حفاظت از حیاتوحش بر آن تأکید دارند؛ نجات یوز آسیایی، پیش از آنکه به مراکز تکثیر یا درمان دامپزشکی وابسته باشد، به سلامت زیستگاهی وابسته است که بتواند غذای کافی برای این شکارچی فراهم کند.
وقتی زنجیره حیات آسیب میبیند
برای درک اهمیت این موضوع، کافی است به یک اصل ساده در اکولوژی توجه کنیم؛ هیچ شکارچی بزرگی نمیتواند در زیستگاهی فقیر از نظر منابع غذایی، جمعیتی پایدار داشته باشد.
اگر پوشش گیاهی به دلیل خشکسالی یا چرای بیش از حد کاهش یابد، جمعیت علفخواران نیز به تدریج افت میکند. با کاهش علفخواران، یوزها ناچار میشوند انرژی بیشتری برای یافتن غذا صرف کنند، قلمرو خود را گسترش دهند و مسیرهای طولانیتری را طی کنند. در چنین شرایطی، احتمال عبور از جادهها، برخورد با خودروها، یا نزدیک شدن به روستاها و دامهای اهلی نیز افزایش مییابد.

از همین روست که مدیرکل حفاظت محیط زیست سمنان در کنار مسئله کمبود طعمه، از عواملی مانند حضور شتر در زیستگاه، کاهش علوفه و کمبود نیروهای حفاظتی نیز بهعنوان اجزای یک بحران واحد نام میبرد؛ بحرانی که اگر مدیریت نشود، میتواند تمام دستاوردهای سالهای اخیر در حفاظت از یوز آسیایی را تحت تأثیر قرار دهد.
در مقابل، مسئولان محیط زیست میگویند اقداماتی برای تقویت زیستگاه آغاز شده است؛ از برنامههای افزایش جمعیت گونههای طعمه گرفته تا بهبود شرایط حفاظتی و کاهش تهدیدهای انسانی. با این حال، بسیاری از متخصصان معتقدند احیای یک اکوسیستم، فرآیندی زمانبر است و نتایج آن در کوتاهمدت قابل مشاهده نخواهد بود.
نجات یوز از احیای زیستگاه آغاز میشود، نه از تکثیر
در سالهای اخیر، هرگاه نام یوز آسیایی در رسانهها مطرح شده، افکار عمومی بیشتر با اخباری درباره تولد تولهها، مراکز تکثیر در اسارت یا تصادفهای مرگبار جادهای روبهرو بوده است. این رویدادها به دلیل بار احساسی بالایی که دارند، توجه زیادی را جلب میکنند، اما متخصصان حیاتوحش معتقدند که سرنوشت یوز آسیایی، پیش از آنکه در اتاقهای دامپزشکی یا مراکز تکثیر رقم بخورد، در دشتهای وسیع توران و در سلامت زنجیره غذایی آن تعیین میشود.
در علم بومشناسی، شکارچیان رأس هرم غذایی آخرین حلقه یک زنجیره پیچیده هستند. اگر پوشش گیاهی آسیب ببیند، علفخواران کاهش مییابند و در نهایت شکارچی نیز توان ادامه حیات خود را از دست میدهد. به همین دلیل، بسیاری از برنامههای موفق حفاظت از گوشتخواران بزرگ در جهان، نه با برنامههای مستقیم افزایش جمعیت این شکارچیان، بلکه با احیای زیستگاه و تقویت جمعیت گونههای طعمه آغاز شدهاند.
مطالعهای که درباره بومشناسی تغذیه یوز آسیایی در ایران منتشر شده است، نشان میدهد کاهش تراکم طعمههای طبیعی، رفتار شکار یوز را تغییر میدهد و این گونه را وادار میکند مسافتهای بیشتری را برای یافتن غذا طی کند. پژوهشگران هشدار دادهاند که چنین شرایطی میتواند احتمال تعارض با انسان، نزدیک شدن به دامهای اهلی و افزایش تلفات را بیشتر کند. همچنین در زیستگاههایی که طعمه کمیاب است، مادهیوزها انرژی بیشتری برای شکار صرف میکنند و این مسئله میتواند بر توانایی آنها در نگهداری از تولهها نیز اثر بگذارد.
این یافتهها با آنچه مسئولان محیط زیست استان سمنان در ماههای اخیر مطرح کردهاند، همخوانی دارد. سعید یوسفپور، مدیرکل حفاظت محیط زیست استان سمنان، کاهش طعمه را در کنار کاهش علوفه، حضور شترهای رهاشده و کمبود نیروی حفاظتی، از مهمترین چالشهای توران برشمرده و تأکید کرده است که حفاظت از یوز، بدون اصلاح این روندها امکانپذیر نخواهد بود.

وقتی علفخواران کم میشوند
طعمههای اصلی یوز آسیایی در توران را گونههایی مانند جبیر، آهو، قوچ و میش وحشی تشکیل میدهند؛ گونههایی که خود آنها نیز در سالهای اخیر تحت تأثیر خشکسالی، کاهش منابع آبی، فشار دام اهلی، تخریب زیستگاه و شکار غیرمجاز قرار گرفتهاند.
کارشناسان محیط زیست معتقدند کاهش تعداد این گونهها، صرفاً به معنای کمتر شدن غذای یوز نیست؛ بلکه تعادل کل اکوسیستم را بر هم میزند. یوزی که پیشتر میتوانست در محدودهای مشخص شکار کند، اکنون ناچار است کیلومترها بیشتر حرکت کند. این جابهجایی گسترده، مصرف انرژی حیوان را افزایش میدهد و در عین حال، احتمال خروج از محدودههای امن را بیشتر میکند.
در چنین شرایطی، خطراتی مانند عبور از محور عباسآباد ـ میامی، برخورد با خودروها یا ورود به مناطق دارای فعالیت انسانی افزایش مییابد؛ موضوعی که در سالهای گذشته بارها جان یوزهای ارزشمند ایران را گرفته است.
از سوی دیگر، تولهها نیز بیش از همه از این وضعیت آسیب میبینند. مادهیوز برای تغذیه خود و تولههایش به شکار مستمر نیاز دارد و هرچه فاصله میان شکارها بیشتر شود، احتمال زنده ماندن تولهها کاهش پیدا میکند. به همین دلیل است که متخصصان، فراوانی طعمه را یکی از مهمترین شاخصهای سلامت زیستگاه یوز میدانند.
اقداماتی که آغاز شده است
با وجود این نگرانیها، سازمان حفاظت محیط زیست در سالهای اخیر اقداماتی را برای تقویت زیستگاه توران آغاز کرده است. یکی از مهمترین برنامهها، افزایش جمعیت گونههای طعمه و احیای ظرفیت طبیعی زیستگاه بوده است.
در همین راستا، مدیرکل حفاظت محیط زیست استان سمنان از اجرای برنامه انتقال جبیر به بخشی از زیستگاه توران خبر داده و هدف از آن را تقویت زنجیره غذایی یوز آسیایی عنوان کرده است. این اقدام بر پایه این اصل علمی انجام میشود که بدون افزایش جمعیت علفخواران، نمیتوان انتظار داشت جمعیت شکارچی نیز در بلندمدت پایدار بماند.
همچنین در برخی مقاطع، موضوع تأمین و رهاسازی گونههای طعمه و برنامههای مدیریت زیستگاه نیز از سوی مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست مطرح شده است. هرچند کارشناسان تأکید میکنند که چنین اقداماتی تنها در صورتی اثربخش خواهد بود که همزمان، عواملی مانند شکار غیرمجاز، چرای بیرویه دام، تخریب زیستگاه و مزاحمتهای انسانی نیز کنترل شوند.
توران؛ اکوسیستمی که به مدیریت یکپارچه نیاز دارد
واقعیت این است که هیچیک از تهدیدهای امروز توران را نمیتوان بهصورت جداگانه بررسی کرد. کاهش طعمه، خشکسالی، حضور دام و شتر، کمبود نیروهای حفاظتی، جادههای عبوری و توسعه فعالیتهای انسانی، همه حلقههای یک زنجیره هستند و هر کدام میتوانند اثر دیگری را تشدید کنند.
به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان از «مدیریت اکوسیستمی» سخن میگویند؛ رویکردی که به جای تمرکز صرف بر یک گونه، کل زیستگاه را موضوع حفاظت قرار میدهد. در چنین نگاهی، حفظ یوز آسیایی تنها با نصب فنس یا افزایش تعداد محیطبانان محقق نمیشود، بلکه نیازمند احیای پوشش گیاهی، تأمین منابع آب، تقویت جمعیت علفخواران، کنترل چرای دام، کاهش تصادفات جادهای و مشارکت جوامع محلی است.
تجربه کشورهای آفریقایی نیز نشان میدهد هرجا جمعیت گونههای طعمه بهبود یافته، وضعیت گوشتخواران بزرگ نیز در سالهای بعد روندی رو به رشد پیدا کرده است؛ موضوعی که میتواند برای آینده توران نیز درسآموز باشد.
با این حال، زمان در حال گذر است. هر فصل زادآوری که از دست برود، جبران آن برای جمعیتی که تعدادش به چند ده فرد محدود شده، بسیار دشوار خواهد بود. به همین دلیل، بسیاری از متخصصان معتقدند تصمیمهایی که امروز برای احیای زیستگاه توران گرفته میشود، میتواند سرنوشت یوز آسیایی را برای دهههای آینده رقم بزند.
هر یوزی که از دست میرود، فقط یک حیوان نیست
برای درک اهمیت آنچه امروز در توران رخ میدهد، شاید کافی باشد به یک واقعیت ساده توجه کنیم؛ در بسیاری از گونههای حیاتوحش، از بین رفتن چند فرد بالغ، تأثیر چندانی بر آینده جمعیت ندارد، اما درباره یوز آسیایی، ماجرا کاملاً متفاوت است.
برآوردهای رسمی در سالهای اخیر نشان میدهد جمعیت یوز آسیایی در طبیعت ایران به سطحی بحرانی رسیده و تنها تعداد محدودی از این گونه در تنها زیستگاه یوز کشور باقی مانده است.
در چنین شرایطی، مرگ هر یوز بالغ - بهویژه مادههایی که توان زادآوری دارند - میتواند معادلات حفاظتی را برای سالها تغییر دهد. از همین رو، کارشناسان محیطزیست معتقدند حفاظت از یوز آسیایی دیگر صرفاً حفاظت از یک گونه نیست، بلکه حفاظت از آخرین شانس بقای یک زیرگونه در جهان است.
توران در این میان جایگاهی بیبدیل دارد. بسیاری از امیدهای برنامه ملی حفاظت از یوز آسیایی به این منطقه گره خورده است؛ جایی که هنوز شواهدی از زادآوری طبیعی مشاهده میشود و به همین دلیل، هر تغییر در وضعیت اکولوژیک آن، بازتابی فراتر از مرزهای استان سمنان خواهد داشت.
نجات یوز، فقط وظیفه محیطزیست نیست!
یکی از نکاتی که در گفتوگوهای مسئولان محیطزیست و پژوهشگران بارها تکرار میشود، این است که حفاظت از یوز آسیایی تنها بر عهده یک دستگاه اجرایی نیست.
اگر جادهای از دل زیستگاه عبور میکند، موضوع به حوزه راه و شهرسازی نیز مربوط میشود. اگر چرای بیرویه دام یا کمبود منابع آب بر زیستگاه اثر میگذارد، نقش دستگاههای متولی منابع طبیعی، آب، کشاورزی و مدیریت سرزمین نیز پررنگ میشود. اگر شکار غیرمجاز ادامه پیدا کند، همکاری دستگاههای انتظامی و قضایی اهمیت پیدا میکند و اگر جوامع محلی در حفاظت مشارکت نداشته باشند، هیچ برنامه حفاظتی به موفقیت کامل نخواهد رسید.
در واقع، حفاظت از یوز آسیایی نمونهای روشن از ضرورتی است که متخصصان از آن با عنوان «حکمرانی یکپارچه محیطزیست» یاد میکنند؛ رویکردی که در آن، بقای یک گونه وابسته به هماهنگی مجموعهای از سیاستها و نهادهاست، نه صرفاً تلاش یک سازمان.
آیا هنوز میتوان امیدوار بود؟
با وجود همه نگرانیها، پاسخ بسیاری از کارشناسان به این پرسش هنوز مثبت است. ثبت تولههای جدید در توران، شناسایی یوزهای نر، تداوم پایشهای میدانی، تلاش برای ایمنسازی بخشی از محور عباسآباد ـ میامی، استفاده گستردهتر از دوربینهای تلهای و برنامههای تقویت زیستگاه، همگی نشان میدهد که هنوز فرصت برای تغییر مسیر وجود دارد؛ اما این فرصت، نامحدود نیست.
تجربه حفاظت از گونههای در معرض خطر در جهان نشان داده است که وقتی جمعیت یک گونه به سطحی بسیار پایین میرسد، سرعت تصمیمگیری و اجرای برنامههای حفاظتی اهمیت دوچندان پیدا میکند. هر سال تأخیر، میتواند بخشی از ظرفیت طبیعی جمعیت را از بین ببرد؛ ظرفیتی که بازگرداندن آن گاه به دههها زمان نیاز دارد.
از همین رو، بسیاری از متخصصان معتقدند نباید حفاظت از یوز آسیایی را صرفاً با شمارش تعداد تولهها یا ثبت تصاویر جدید ارزیابی کرد. شاخص واقعی موفقیت، سلامت زیستگاه است؛ اینکه آیا توران همچنان میتواند غذای کافی، امنیت کافی و فضای کافی برای ادامه حیات این گونه فراهم کند یا نه؟
گزارشی فراتر از یک گونه
شاید مهمترین درس توران این باشد که سرنوشت یوز آسیایی، بازتابی از وضعیت کل اکوسیستم است. اگر جبیر و آهو نتوانند در این دشتها دوام بیاورند، اگر پوشش گیاهی هر سال فقیرتر شود، اگر منابع آب محدودتر شوند و اگر فشارهای انسانی افزایش یابد، یوز نخستین قربانی خواهد بود، اما آخرین قربانی نخواهد ماند.
به همین دلیل، کاهش طعمه را نباید صرفاً یک مسئله تخصصی برای زیستشناسان دانست. این موضوع، نشانهای از تغییراتی عمیقتر در زیستگاه است؛ تغییراتی که میتواند بر تنوع زیستی، تعادل طبیعی و حتی آینده یکی از ارزشمندترین میراثهای طبیعی ایران اثر بگذارد.
توران امروز بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهای علمی، مدیریت مبتنی بر داده و سرمایهگذاری مستمر در حفاظت نیاز دارد. حفظ این زیستگاه، تنها حفظ چند یوز باقیمانده نیست؛ حفظ بخشی از سرمایه طبیعی ایران و آخرین بازمانده یک زیرگونه منحصربهفرد در جهان است.
شاید سالها بعد، وقتی درباره سرنوشت یوز آسیایی قضاوت شود، پرسش اصلی این نباشد که چند توله متولد شدند یا چند دوربین تلهای نصب شد. پرسش اصلی این خواهد بود که آیا در زمانی که نشانههای بحران آشکار شده بود، برای احیای زیستگاهی که یوز به آن وابسته بود، تصمیمهای کافی و بهموقع گرفته شد یا نه؟
پاسخ این پرسش، آینده توران را رقم خواهد زد؛ سرزمینی که هنوز آخرین امید یوز آسیایی در آن نفس میکشد.