وقتی مدینه فاضله انگلیسی به نام سیاست فرو می‌پاشد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۲۷۳۶
فروپاشی مفاخر یک ملت

وقتی مدینه فاضله انگلیسی به نام سیاست فرو می‌پاشد

گرچه انگلیسی ها خود را پایه گذار لیبرالیسم و ارزش هایی چون آزادی و تساهل می دانند اما برخوردهای اخیر با معترضان در این کشور بسیاری از ادعاها را در منظر افکار عمومی داخلی و بین المللی با پرسش هایی روبرو کرده است.
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»؛  جان لاک، توماس هابس، ژان استورات میل، برتراند راسل، دیوید هیوم و ده ها چهره دیگر از جمله فلاسفه ای هستند که سال ها مایه افتخار هر انگلیسی بوده اند كه این افرادی نقش بزرگی در رشد و شکوفایی آنچه که ما امروز به نام لیبرالیسم غربی می شناسیم، داشته اند؛ دفاع از آزادی های فردی، اعتقاد به نوعی از مدینه فاضله و عقل گرایی بشری و غیرالهی بارها از سوی این افراد تکرار شده است.
 
فیلسوفی چون هابس، غايت همه دولت ها چيزی جز برقراری صلح و عدالت نيست، بنابراين مطابق مدل نظری او، بايد نظامی صورت تحقق پذيرد که چنين غايتی را برآورد، اما در این روزها حال و هوای لندن و افتخارات فکری و فلسفی مردمش حسابی تیره و تار است و شهروندان جزیره گر چه تا قرن ها از این افراد بعنوان بنیانگذاری دموکراسی و آزادی بیان برای بشیریت یاد می کردند و به آن می بالیدند، اما مدتی است که این اسطوره سازی ها و ادعاها با اقدامات خشونت آمیز و ضد حقوق بشری حاکمان این کشور حداقل برای بخش هایی از افکار عمومی در سطح جهان فروپاشیده است.
 
بستن فضای اجتماعی، برخوردهای خشونت آمیز و بی سابقه با معترضان، افزایش کم سابقه آمار زندانیان مخالف دولت، فقدان عدالت حتی به گونه ای نسبی، بحران اقتصادی و محدود کردن آزادی های فردی و اجتماعی حتی در محیط های خصوصی چون فضای سایت های اجتماعی خود از عواملی محسوب می شوند که آرزوهای متفکرین انگلیسی و طرفداران آن را با بحران مواجه کرده است.
 
گر چه دیوید کامرون بارها معترضان را مشتی اراذل و اوباش خطاب کرده است که حیثیت بریتانیا را به بازی گرفته اند، اما بسیاری از افکار عمومی و نهادهای مدنی جامعه با رد نگاه کودکانه سیاست مداران انگلیسی عدالت و تبعیض های عریان نظام سرمایه داری را بعنوان ریشه حوادث اخیر لندن می دانند که این افراد فقدان عدالت اجتماعی و تحت تاثیر قرار گرفتن تار و پود جامعه از ارزش های مادی و سود محور را عامل فروپاشی آرمان ها و آرزوهای فیلسوفان متکتب انگلیسی می دانند، نه فریادهای اعتراضی جوانان و اقلیت های نژادی.
 
این بخش از جامعه انگلستان با انتقاد از ساختار تک صدایی و انحصاری رسانه هایی چون بی بی سی نه تنها خشونت عریان و سرکوب پلیس و شاخ و شانه کشیدن های کامرون را چاره کار نمی دانند، بلکه اصلاحات ساختاری را به منظور پایان نابرابری را تنها راحل حل نهایی بحران فعلی می دانند.

به باور این بخش از جامعه، بحران سرمایه داری به علت سیاست های غلط در حال له کردن طبقه پایین جامعه به نفع ثروتمندان است.
 
کاهش خدمات اجتماعی، افزایش شهریه دانشگاه ها، افزایش نرخ بیکاری، سیاست های موسوم به ریاضت اقتصادی و در نهایت کاهش سطح بیمه ها و خدمات اجتماعی اقشار کم درآمدتر جامعه را با مشکلات ساختاری مواجه کرده است؛بحرانی که شوربختانه سگ های پلیس، بازداشت، محاکمه و تحقیر تنها پاسخی بود که رهبران دولت ائتلافی تا کنون بدان داده اند.
 
به واقع این بخش از جامعه بر این باور است که لجاجت دولت در نپذیرفتن ناکارامدی ها خود عامل اصلی است که به پیشگامی انگلستان در بحث حقوق بشر در سطح جهان خدشه وارد کرده است و همزمانی رویداهای جاری لندن با حوادث سوریه انتقادهای فزاینده ای را از اعمال سیاست های دوگانه دولت بریتانیا را به دنبال داشته است.
 
پس از ناآرامی های جزیره که تا کنون به کشته شدن 6 تن منجر شده است، رسانه هایی انگلیسی و غربی در حرکتی مهندسی شده معترضان را اراذل و اوباش می خوانند، حال آنکه مخالفان مسلح دولت سوریه علی رغم آنکه تا کنون 500 نظامی سوری را کشته اند، با عناوینی چون معترضان و مخالفان حکومت اسد در رسانه ها خطاب می شوند و به گونه ای تمام و کمال مورد حمایت قرار می گیرند، گرچه تخریب و آتش زدن مراکز عمومی و دولتی وجه مشترک معترضان سوری و انگلیسی است، اما سیاست و منافع حکم می کند که معترضان سوری مظلوم خوانده شوند، اما معترضان انگلیسی مشتی بی فرهنگ و ظالم.
 
جالب آنکه همین ادبیات در حمایت از مخالفان جمهوری اسلامی در دو سال اخیر به مانند معترضان سوری دنبال شده است، بر اساس استانداردهایی سیاسی و چند گانه لندن چون اسد و حکومت ایران مخالف غرب هستند، پس لاجرم باید تضعیف شوند، حال آنکه معترضانی که تنها به دنبال حقوق پایمال شده خود هستند و نه براندازی حکومت سلطنتی باید سرکوب شوند و دم بر نیاورند. 
 
مخالفین و منتقدین ساختار فعلی بر این باورند که امروز دموکراسی و حقوق بشر به ابزاری بدل شده است که تنها قدرتمندان می توانند از آن بهره مند شوند؛ بهره ای که پول و ثروت معدود کارتل های اقتصادی چند ملیتی و منافع تعدادی سیاست مدار قدرت طلب و دنیاگرا به ضرر اکثریت، به نام دموکراسی و با همراهی رسانه های وابسته در حال نابودی کرامت انسان هاست.
 
در این ساختار، سازمان ملل به ابزاری بدل شده است که در مقابل تراژدی غم بار سومالی که تاکنون تنها در سه ماه اخیر جان 30 هزار کودک را گرفته است سکوت اختیار می کند، اما آنجا که منافع نظام سرمایداری اقتضا کند، در محکومیت ایران و سوریه مسلسل وار و با کمترین استدلالی بیانیه و قطعنامه صادر می کند، حال آنکه در مورد مردم مظلوم بحرین و سرکوب عریان معترضان انگلیسی سکوتی جهنی را بعنوان سیاست خود بر می گزیند.
پربازدیدترین آخرین اخبار