از ۸ شهریور ۱۳۶۰ تا جنگ رمضان/ چرا ترور‌ها مسیر جمهوری اسلامی را متوقف نکرد؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۴۷۸۸۷
گزارش|

از ۸ شهریور ۱۳۶۰ تا جنگ رمضان/ چرا ترور‌ها مسیر جمهوری اسلامی را متوقف نکرد؟

در تابستان ۱۳۶۰، جمهوری اسلامی ایران در حالی با جنگ، بحران سیاسی و موج گسترده ترور‌های منافقین روبه‌رو بود که ۷ تیر و ۸ شهریور، دو ضربه سنگین به رأس ساختار سیاسی کشور وارد کرد؛ اما ترور رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر نیز نتوانست مسیر انقلاب را متوقف کند. چهار دهه بعد، ماجرای ۸ شهریور همچنان یک سؤال مهم را پیش روی ما می‌گذارد؛ چرا ترور، با وجود حذف چهره‌های اصلی و تکرار این الگو در دهه‌های بعد، نتوانست جمهوری اسلامی ایران را از حرکت بازدارد؟
 از تابستان 60 تا جنگ رمضان چرا ترور نتوانست مسیر جمهوری اسلامی را متوقف کند؟
مروارید شیری

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری دانشجو، تابستان ۱۳۶۰، تنها سه سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کشور با مجموعه‌ای از چالش‌ها روبه‌رو بود که برای هر نظام نوپایی ممکن است اتفاق بیفتد. از یک سو، نزدیک به یک سال از آغاز جنگ تحمیلی می‌گذشت و کشور درگیر یک جنگ تمام‌عیار خارجی بود و از سوی دیگر، عزل بنی صدر، ورود گروهک تروریستی مجاهدین خلق و عناصر نفوذی ضدانقلاب به فاز مسلحانه، فضای داخلی کشور را به‌شدت ملتهب کرده بود.

در شهریور ۶۰ چه گذشت؟!

در چنین شرایطی، سلسله ترور‌های هدفمند علیه مسئولان و چهره‌های کلیدی انقلاب نیز آغاز شده بود.  یکی از مهم‌ترین نمونه‌های این اقدامات تروریستی وقایع مربوط به ۸ شهریور ۱۳۶۰می باشد. در آنروز در حالی که تنها چند هفته از ماجرای ۷ تیر و شهادت آیت‌الله بهشتی و جمعی از مسئولان و نیرو‌های مؤثر انقلاب گذشته بود، این‌بار محمدعلی رجایی، رئیس‌جمهور، و محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر، بر اثر انفجار یک کیف حامل بمب در جلسه شورای امنیت کشور به شهادت رسیدند؛ آن هم در حالی که تنها ۲۷ روز از آغاز به کار دولت شهید رجایی گذشته بود. «اگر مروری بر آن روز‌های خون‌بار داشته باشیم، مهم‌تر از صرف مرور تاریخ، به الگو‌های مشخصی از نوع جنایات و نقش نفوذ ضدانقلاب و مجاهدین خلق در روز‌های ملتهب کشور می‌رسیم؛ الگو‌هایی که ردپای آنها را می‌توان تا امروز نیز دنبال کرد.»

 

باید سر نظام را قطع کرد...

«همیشه وقتی یک گروه یا جریان معارض از بطن جامعه سر برمی‌آورد و با هدف ایجاد تغییر در ساختار سیاسی یا اجتماعی، به شیوه مطلوب خود اقدام می‌کند، یکی از اولین اهدافش، حذف چهره‌های کلیدی و تأثیرگذار در لایه‌های مختلف نظام، متناسب با هدفی است که دنبال می‌کند.

 اگر نگاهی به فهرست ترور‌های مجاهدین خلق در آن سال‌ها بیندازیم، می‌بینیم که این جریان نیز از همین الگو پیروی می‌کرد.» سازمان مجاهدین خلق (منافقین) به رهبری مسعود رجوی در هماهنگی با سرویس‌های اطلاعاتی کشور‌های دیگر ازجمله سازمان اطلاعاتی عراق و فرانسه با این تصور که نظام جمهوری اسلامی به دلیل شرایط حاکم بر جبهه‌ها و نیز بحران سیاسی به وجود آمده که به عزل رئیس‌جمهوری بنی صدر انجامیده بود در موضع ضعف است، تابستان ۱۳۶۰ را به فصلی خونبار برای مردم ایران تبدیل کرددر فاجعه هفتم تیر، آیت‌الله بهشتی، رئیس دیوان عالی کشور و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی، به همراه جمعی از نمایندگان مجلس و مسئولان ارشد نظام مورد هدف قرار گرفتند؛ و تنها چند هفته بعد، در ۸ شهریور، محمدعلی رجایی، رئیس‌جمهور، و محمدجواد باهنر، نخست‌وزیر، ترور شدندو به شهادت رسیدند.

 بنابراین انتخاب اهداف در این دو حادثه، اتفاقی نبود؛ چهره‌هایی در سطوح بالای سیاسی و اجرایی کشور هدف قرار گرفته بودند که حذف همزمان آنها می‌توانست خلأ جدی در ساختار مدیریتی جمهوری اسلامی ایجاد کند.

دامنه جنایات منافقین چقدر گسترده شد؟

دامنه ترور‌ها به مرور گسترده‌تر شد و از بالاترین سطوح مدیریتی کشور به لایه‌های پایین‌تر ساختار نظام و در نهایت به مردم عادی رسید.

پس از ترور چهره‌هایی مانند شهیدان رجایی و باهنر، ائمه جمعه، قضات، نمایندگان مجلس، نیرو‌های نظامی و انتظامی و مسئولان محلی نیز هدف قرار گرفتند و در ادامه، ترور‌ها از سطح مسئولان فراتر رفت و به کوچه و خیابان و میان مردم کشیده شد. جنایت‌ها آن‌قدر آشکار و گسترده اتفاق می‌افتاد که کنترل و مدیریت آن در ابتدا کار ساده‌ای به نظر نمی‌رسید. مردم عادی در خیابان‌ها به دست منافقین و به دلایل مختلف هدف ترور قرار می‌گرفتند به گونه‌ای که گاهی حتی چهره یا ظاهر فرد می‌توانست برای هدف قرار گرفتن او کافی باشد.

 در خیابان‌ها ممکن بود فردی به دلیل داشتن ریش یا چفیه هدف قرار بگیرد. در برخی موارد نیز شرایط پیچیده‌تر بود؛ مزدوران مجاهدین خلق یک مکان عمومی را بمب‌گذاری می‌کردند یا مردم را کورکورانه به رگبار می‌بستند.

این روند آن‌قدر گسترده شد که بر اساس برخی از آمار‌های دادستانی انقلاب و نیرو‌های امنیتی، در نیمه دوم سال ۱۳۶۰ بیش از سه‌چهارم سوژه‌های ترور از میان شاغلان صنوف آزاد بودند و سهم نیرو‌های رسمی نظامی و انتظامی کمتر از یک‌چهارم بود. این تغییر هدف، نشان می‌دهد که مسئله دیگر فقط حذف مدیران و مسئولان نبود؛ هدف، کشاندن ناامنی به متن زندگی مردم بود.

این روند، تبعات اجتماعی سنگینی داشت؛ سایه انداختن فضای ترس بر جامعه، آن هم در شرایطی که کشور همزمان با مشکلات و بحران‌های دیگری دست‌وپنجه نرم می‌کرد، می‌توانست سرمایه اجتماعی نظام و روحیه انقلابی مردم را تضعیف کند.

اما در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی چگونه توانست این وضعیت هولناک را مدیریت کند و اجازه ندهد این موج ترور به فروپاشی ساختار سیاسی و اجتماعی کشور منجر شود؟ برای پاسخ به این سؤال، کافی است مروری بر وقایع آن روز‌ها داشته باشیم.

محاسبه تروریست‌ها چه بود؟

اولین مرحله برای مقابله با این اقدامات تروریستی، شناخت دقیق هویت عاملان و فهمیدن هدفی بود که پشت این ترور‌ها قرار داشت.

سازمان مجاهدین خلق پس از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ رسماً وارد فاز مبارزه مسلحانه شد و در ادبیات خود از «ضربه یا ضربات تعیین‌کننده» و تشکیل آلترناتیو سخن گفت؛ یعنی ترور‌ها قرار بود بخشی از مسیری باشند که در نهایت به تضعیف و جایگزینی نظام جمهوری اسلامی منجر شود.

در مرحله نخست، تمرکز بر چهره‌های سیاسی و مسئولان ارشد بود؛ همان چیزی که در برخی روایت‌ها از آن با عنوان «زدن سر نظام» یاد شده است. ۷ تیر و ۸ شهریور را نیز می‌توان در همین چارچوب دید؛ در فاصله‌ای کوتاه، چهره‌هایی در بالاترین سطوح سیاسی، قضایی و اجرایی کشور هدف قرار گرفتند.

اما محاسبه سازمان فقط به حذف این چهره‌ها محدود نمی‌شد. مسعود خدابنده، از اعضای سابق سازمان و از افراد نزدیک به مسعود رجوی، بعد‌ها درباره ادامه این استراتژی از طرح «هفت هفتم» و «زدن سرانگشتان» سخن گفت. به روایت او، رجوی معتقد بود اگر هر هفته چند نفر هدف قرار بگیرند، فضای کشور آن‌قدر ناامن و آشفته می‌شود که در نهایت جمهوری اسلامی سقوط خواهد کرد.

اینجا منطق عملیات روشن‌تر می‌شود حذف چهره‌های اصلی در رأس، ایجاد خلأ و بی‌ثباتی در ساختار سیاسی، و سپس گسترش ترور‌ها به بدنه نظام و جامعه، قرار بود زنجیره‌ای از ناامنی و بی‌اعتمادی ایجاد کند که در نهایت به فروپاشی سیاسی منجر شود.

اما آنچه منافقین شاید تصور نمی‌کردند، نحوه واکنش جمهوری اسلامی ایران به این ضربات بود؛ نظامی که در یکی از سخت‌ترین مقاطع سال‌های نخست خود، نه‌تنها از این موج ترور و ناامنی عبور کرد، بلکه اجازه نداد محاسبه‌ای که برای از پا درآوردنش طراحی شده بود، به نتیجه برسد.

لحظات نفس گیری بعد از ترور

در لحظات نفس‌گیر پس از ترور، یکی از مهم‌ترین اقداماتی که نیرو‌های انقلاب برای مقابله با این وضعیت و دفع شر مجاهدین خلق انجام دادند، جایگزین کردن سریع و هوشمندانه مسئولان و مقامات از دست‌رفته بود.

 این اقدام یک مزیت مهم داشت؛ اینکه مجاهدین فرصت پیدا نمی‌کردند از خلأ ایجادشده در نبود مسئولان و درهم‌ریختگی ناشی از ترورها، برای طراحی و اجرای اقدامات بزرگ‌تر استفاده کنند.

پس از شهادت آیت‌الله بهشتی، رئیس دیوان عالی کشور، تنها یک روز بعد امام خمینی، آیت‌الله موسوی اردبیلی را برای تصدی این جایگاه معرفی کرد؛ به این معنا که حتی عالی‌ترین جایگاه قضایی کشور نیز پس از شهادت یکی از مهم‌ترین چهره‌های انقلاب، بدون متولی باقی نماند.

در ۷ تیر، علاوه بر شهید بهشتی، جمعی از نمایندگان مجلس و مسئولان مؤثر کشور نیز به شهادت رسیدند؛ اما مجلس از کار نیفتاد و ساختار سیاسی کشور به فعالیت خود ادامه داد.

چند هفته بعد، در ۸ شهریور، ضربه‌ای دیگر به رأس ساختار اجرایی وارد شد؛ این بار رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر، محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر، به شهادت رسیدند.

 اما این بار نیز خلأ ایجادشده بلافاصله جبران شد؛ شورای موقت ریاست‌جمهوری تشکیل شد، محمدرضا مهدوی کنی به نخست‌وزیری رسید و تنها چند هفته بعد، انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شد و رهبر شهیدمان که در آن مقطع در قامت نماینده مجلس تهران بودند به ریاست جمهور‌ی رسیدندبه این ترتیب، دو ضربه سنگین ۷ تیر و ۸ شهریور، اگرچه چهره‌های مهم و سرمایه‌های ارزشمندی از انقلاب را از ساختار سیاسی و اجرایی کشور گرفت، اما نتوانست چرخه اداره کشور را متوقف کند؛ جای خالی مسئولان یکی پس از دیگری پر شد و ساختار، پیش از آنکه تروریست‌ها بتوانند از خلأ ایجادشده استفاده کنند، خود را بازسازی کرد.

ترور و جنگ روانی

از اینجا به بعد، کار نیرو‌های انقلاب برای حفظ ثمرات انقلاب سخت‌تر بود.

 همان‌طور که در بخش‌های قبل اشاره کردیم، اثر ترور‌ها فقط محدود به دولت و ساختار سیاسی کشور نبود؛ بلکه در متن جامعه نیز می‌توانست تبعاتی به‌مراتب سنگین‌تر داشته باشد. جبران شهادت یک مسئول با جایگزین کردن فردی دیگر در ساختار امکان‌پذیر بود، اما مقابله با ترس و ناامیدی که ممکن بود در ذهن مردم شکل بگیرد، به‌مراتب دشوارتر بود.

یکی از آثار ترور‌ها در آن مقطع این بود که می‌توانست این پیام را به ذهن مردم منتقل کند که: «ما مسئولان کشور را یکی پس از دیگری هدف قرار می‌دهیم، مردم را در خیابان‌ها می‌کشیم و هیچ‌کس قادر به متوقف کردن ما نیست.»

 در واقع، این اقدامات نوعی اعلان خطر به مردم بود؛ اینکه امنیت از بین رفته و حتی مسئولان و شهروندان عادی نیز در امان نیستند؛ و جمهوری اسلامی قادر نیست امنیت را حفظ کند اگر چنین زنگ خطری در گوش مردم به صدا درمی‌آمد، در آن شرایط ملتهب می‌توانست اعتماد مردم به انقلاب را تضعیف کند و جامعه را به سمت ترس و ناامیدی سوق دهد.

وقتی تروریست‌ها شکست خوردند

در آن مقطع، اما واکنش مردم چیزی دور از انتظار بود مردم نه‌تنها امید خود را از دست ندادند، عقب ننشستند و میدان را خالی نکردند، بلکه در همان روز‌ها نقش‌آفرینی خود را ادامه دادند.

 به عنوان مثال تنها یک روز پس از شهادت رجایی و باهنر، امام خمینی در جمع مردم بر استواری ملت و استمرار انقلاب تأکید کرد و در ۹ شهریور، بیش از یک میلیون نفر در مراسم تشییع پیکر این دو شهید شرکت کردند.

این حضور چند هفته بعد نیز در عرصه سیاسی خود را نشان داد؛ در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۰ مهر ۱۳۶۰، حدود ۱۶ میلیون و ۸۴۷ هزار نفر، معادل ۷۴.۲۶ درصد واجدان شرایط، پای صندوق‌های رأی رفتند.

به این ترتیب، تروریست‌ها می‌خواستند با ایجاد ترس، مردم را از صحنه انقلاب کنار بزنند؛ با شکست مواجه شدند

سناریو تکراری ترور از تابستان ۶۰ تا جنگ رمضان

اما این سناریو فقط به مجاهدین خلق و سال‌های ابتدایی انقلاب محدود نماند. در دهه‌های بعد دشمنان دیگر ایران نیز، در مقاطع مختلف، بار‌ها تلاش کردند همان خطا را تکرار کنند؛ غافل از اینکه این الگو در ایران بار‌ها با شکست مواجه شده است.

 به عنوان مثال چند دهه‌ی بعد، همان الگویی که در دهه ۶۰ برای حذف مسئولان مؤثر کشور دنبال شده بود، این‌بار توسط دشمنان امریکای‌ی و اسرائیلی ایران به اشکال مختلف تکرار شد. در سال‌هایی که برنامه هسته‌ای ایران در حال گسترش بود، دانشمندان ایرانی هدف ترور قرار گرفتند.

منطق این ترور‌ها نیز کم‌وبیش همان منطق سال‌های ابتدایی انقلاب بود؛ اگر چهره‌های مؤثر حذف شوند، شاید این مسیر متوقف شود، اما نتیجه باز هم مشابه بود با شهادت هر دانشمند، افراد دیگری که در همان مسیر علمی تربیت شده بودند، مسئولیت‌ها را ادامه دادند و زنجیره علمی کشور متوقف نشد.

در جریان جنگ ۱۲روزه، تعداد زیادی از فرماندهان ارشد کشورمان، دانشمندان هسته‌ای و تأسیسات هسته‌ای هدف حملات دشمن قرار گرفتند؛ با این امید که ایران از ادامه مسیر خود در صنایع هسته‌ای و موشکی بازبماند. تصور آنها این بود که اگر فرماندهان اصلی را از میان بردارند، توان دفاعی کشور دچار اختلال می‌شود و ایران در برابر فشار‌ها ناچار به عقب‌نشینی خواهد شد. همزمان، روی فروپاشی داخلی و شکل‌گیری آشوب نیز حساب باز کرده بودند و در کنار عملیات نظامی، با جنگ روانی تلاش می‌کردند مردم را به صحنه درگیری‌های خیابانی بکشانند.

اما این سناریو باز هم به نتیجه نرسید. فرماندهان دیگری بلافاصله مسئولیت‌ها را بر عهده گرفتند، مسیر توان دفاعی کشور ادامه پیدا کرد و مردم نیز برخلاف آنچه دشمن انتظار داشت، پشت کشور ایستادند. آنچه قرار بود با حذف چند چهره به توقف ایران منجر شود، بار دیگر با جایگزینی نیرو‌ها و استمرار ساختار‌ها بی‌نتیجه ماند.

در جنگ رمضان، این الگو شباهت بیشتری به روز‌های ابتدایی انقلاب پیدا کرد؛ این‌بار دشمن به جای هدف قرار دادن صرفاً بخشی از ساختار، مستقیماً سراغ رأس نظام رفت. رهبر شهید انقلاب اسلامی، حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای، به شهادت رسید و همزمان تلاش شد با ایجاد ناامنی و التهاب در داخل کشور، ضربه واردشده به یک بحران سیاسی و اجتماعی تبدیل شود؛ با این تصور که این بار دیگر کار ایران تمام خواهد شد.

اما این‌بار نیز نتیجه با تصور دشمن فاصله داشت. شهادت رهبر انقلاب اگرچه ضایعه‌ای سنگین برای ملت ایران بود، اما نه ساختار کشور متوقف شد و نه مردم میدان را خالی کردند. مردم نه‌تنها عقب ننشستند، بلکه بیش از ۱۵۰ شب به خیابان آمدند و با حضور خود نشان دادند که هر اتفاقی بیوفتد تا پای جانسان در خیاببان خواهند بودجمع‌بندی

حالا چهار دهه از وقایع ۸ شهریور می‌گذرد. آن روز دشمن تصور می‌کرد با ترور چند چهره اصلی می‌تواند کشور را در هم بپاشد و مسیر جمهوری اسلامی را متوقف کند؛ اما در نهایت دیدیم که ماجرا به شکل دیگری پیش رفت. آن روز رئیس‌جمهور و نخست‌وزیرمان را از دست دادیم و چند دهه بعد، در یکی از سخت‌ترین ضربات، رهبر انقلاب به شهادت رسید؛ اما هر بار ثابت شد که مسیر جمهوری اسلامی ایران وابسته به یک شخص نیست.

نه منافقین و نه دشمنانی که در سال‌های بعد با امکانات و توان بسیار بیشتر وارد میدان شدند، نتوانستند با حذف یک چهره، مسیر یک کشور را متوقف کنند. چراکه این مسیر فقط به افراد وابسته نیست؛ برخاسته از مردم است و تا زمانی که سرمایه مردم را با خود داشته باشد، قابل فروپاشی نیست.

پربازدیدترین آخرین اخبار