طنزهايي كه در مسير لودگي درد اجتماع را بهانه مي‌كند
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۵۴۲۲
يادداشت/

طنزهايي كه در مسير لودگي درد اجتماع را بهانه مي‌كند

از عجايب روزگار اين است كه دست بي‌رحم خود را نيكوكار مي‌نامد و با نام مستعار سراسر تبايني، وكيل‌بازي‌اش گُل مي‌كند و تمام چنته‌اش را كه در يك متن شش پاراگرافي مدفون است بيرون مي‌ريزد تا شايد شمع محفل اکابر را در دانشگاهي خوش آب و هوا روشن نگهدارد.
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»، ضرغام نصرتي؛ از عجايب روزگار اين است كه دست بي‌رحم خود را نيكوكار مي‌نامد و قاتل محسن با نزديك‌ترين نام مستعار اداي وكيل‌بازي‌اش گُل مي‌كند و تمام چنته‌اش را كه در يك متن شش پاراگرافي مدفون است بيرون مي‌ريزد؛ آنجا كه رسم زمانه در معادلات كور هل من مبارز مي‌طلبد و جنگ نابرابر بر عليه يك طرف معادله سنگيني مي‌كند دست هزل يك ماجراجوي بي‌استعداد رو مي‌شود و با آنكه تمرين بسياري را برايش مشق كرده‌اند اما همه زورش در يك متن شش پاراگرافي بي‌قواره قالب مي‌گيرد.
 
در عصري كه شعر بي‌وزن با شمشيرهاي مرصع آراسته شده و در زيور طبع در شمارگان بي‌شمار تبليغ مي‌شود و نوكران دست چندم براي خود شيريني پا پيش مي‌گذارند انتظاري جز لودگي از طنز نبايد داشت و زماني كه اين مرز و بوم مفاخر طنز را به دنيا گوشزد مي‌كردند اكنون لوده نويسان سفارشي آن طرف مرزها جاي آنان را گرفته‌اند.
 
اينك كوچك‌ترين سوراخ موش و كوچك‌ترين شكاف‌هاي نظري از نظرها دور نمي‌ماند و در كمترين فرصت به بهانه طنزگويي، بي‌مزه‌ترين جمله‌ها تكرار مي‌شود تا شايد يك پيروزي به خاطر دلارهاي نفتي به نفع ارباب الشريفين رقم خورده و كمي رقص‌هاي شمشير در پاي 90 ساله‌ها موزون‌تر به نظر رسد.
 
بوق ماشين چه كسي بود كه تمام اعوجاج‌ها را ممتد قلمداد مي‌كرد و در مسير لودگي به هر دستاويزي پناه مي‌برد تا كوتاهي‌هاي خود را در تنها فرض كردن حريف جبران كند و شعب ابي‌طالب را دوباره مرور كند؛ آنجا كه جهالت زرق و برق داشته باشد اين گونه سعي در چشم‌نوازي داشتن بعيد به نظر نمي‌رسد.
 
يك پيشنهاد به يك فرد مستأصل اينكه لباس فرمي تهيه كرده و كمي متوقف كردن ماشين‌هاي ژيان را تمرين كند و اگر در توان داشت با دل صاف يك عده هم بازي كرده و در مسير له كردن هر آنچه كه قوانين محدود كننده است به پيش بتازد تا شايد يك مسير انحرافي براي خود دست و پا كند.
 
طنزنويسي‌هايي با طعم خواب‌نما شدن از زمان اعتماد ملي در رسانه‌ها باب شد و زماني كه نويسنده اصلي كم آورد به ديگران توصيه كرد كه تعداد روزهایی که حرف‌هایش را نشنیده‌اند، تعداد صحبت‌هايي كه تا به حال از سر دلتنگي بيان نكرده‌اند و زمان‌هاي طولاني كه چشم‌هایشان را به صفحه مانیتور دوخته‌اند، سعي كنند با آب و تاب براي ديگران بيان كنند تا مسير طنز باز بماند هر چند كه در ادامه مسير به لودگي هم افتادند ايرادي مترتب نيست.
 
«بعد از چند روز هم، دفترت توضیح می دهد که منظورت فلان چیز نبوده و فلان چیز بوده! و باز این فلانی که دفترت توضیح می دهد هیچ ارتباطی به آن فلان چیزی که من برداشت کرده بودم و آن چیزی که سایت ها آن را نکوهش کرده بودند ندارد.»
 
آن هم قاضي هم شاكي، هم وكيل و هم سرمربي، آن يار غار شيخ‌الرئيس، آن باعث كسادي و ... همه تكراري شده‌اند و اشارت‌هاي ظريف با پشتوانه يك دنيا حرف براي درد اجتماع به سخيف‌گويي مبدل شده‌اند و اين بهانه‌ها تنها دستاويزي بوده كه شمع محفل اکابر را در دانشگاه خاص پولي روشن نگهدارند و در پيش اربابانشان از اضافه شدن طول ترم‌هاي تحصيلي خجل‌زده نباشند.
پربازدیدترین آخرین اخبار