کد خبر:۱۴۶۳۰۹
مدیران ناکارآمد؛ اولین دشمنان نظام اسلامی
برخی از مدیران نالايق که خود را سینه چاکان ولایت جا زدهاند «صداقت» را به «نفاق» و «آزادگی» را به بردگی»، «آحاد مردم» را به «نامردترین مردمان»، «سجاده» را به «فرش»، «غمخواری» را به «زمین خواری»، «خون شهدا» را به «منازعات سیاسي» و «ولایت» را به «احزاب سیاسی» فروختهاند.
گروه سياسي «خبرگزاری دانشجو» وحید کوچکزاده؛ در کنار جریان عدالت اجتماعي حاکم برجامعه؛ متأسفانه مشاهده می گردد برخی مدیران بدون باورپذیری به اینکه بازخورد عملکرد آنان اگر برخلاف مصالح جامعه و منافع مردم باشد، ارتباط مستقیمی با دولت داشته و به تبع آن هزينه های فراوانی را برای نظام در پی خواهد داشت؛ دست به اقداماتی می زنند که موجب می گردند به سبب آن مردم نسبت به نظام دینی مان بدبین شوند و لذا آن چیزی که ازاین مدیران نالایق عاید نظام می گردد چیزی نیست به جز مخدوش ساختن وجهه نظام دینی و زیر سوال بردن دستاوردهای دولت خدمتگزار.
شاید درنگاه اول هنگامی که از دشمنان نظام سخن به میان می آید همه دیدگان معطوف گروه های معاند و اپوزیسون های خارج نشین شود؛ مجموعه هايی که در طول حیات پربرکت نظام اسلامی بارها به انحاي مختلف چهره خود را نمایان ساخته و به طور علنی به مخالفت با نظام مبادرت ورزیده اند، اما آنچه مهم می نماید و بايد اشاره گردد، اینست که بعضاً برخی عملکردهای مدیران دست به اقداماتی می زنند که بازخوردی منفی در جامعه داشته و تبعات حاصل از آن دست کمی از فعالیت های منسجم و سیستماتیک و برنامه ریزی شده دشمنان نداشته، بلکه بعضاً خطری به مراتب بیشتر از آنان را متوجه نظام سازند.
درابتدای امر آنچه باید از چنین مدیرانی پرسیده شود اینست که اساسا ًانقلاب بدنبال چه چیزی بوده است؟ و یا به عبارتی دیگر شعارهای اول انقلاب در حوزه های مختلف را در چه واژه هايی می توان پیدا کرد؟ پاسخ به این پرسش ها در واقع مبین این مطلب است که کلیدی ترین واژه ها دراین مسیر استقلال و عدالت بوده، که بر مبنای دین مداری بیان گردیده و در واقع شاه کلید مطالبات و خواسته های مردمی تلقی می گردند.
پس از نامگذاری دهه چهارم انقلاب به نام دهه عدالت و پیشرفت از جانب مقام عظمای ولایت حضرت امام خامنه ای؛ انتظاری که از مدیران و مسئولان امر می رفت این بود که در جهت اجرای منویات رهبر فرزانه انقلاب فعالانه پای در عرصه خدمتگزاری نهاده، و غبار فقر و محرومیت را از چهره سرزمین های کمتر توسعه یافته و مردمانشان بزدایند؛ امری که مع الأسف در استان لرستان مغفول مانده است.
آنچه ضروریست اینست که مدیرانی که دررأس امور قرار دارند با بهره کافی و بهینه از فضای موجود که ازجهاتی نیزمیدان آزمایشی عظیم محسوب می گردد، باید با قدرت و طراوت بیشتری به تحقق آرمان های انقلاب اسلامی پرداخته و موجبات خشنودی دوستان فراهم آورده، و سینه دشمنان را آکنده از اندوه و درد سازند.
دراین برهه زمانی و در حالی که عاد و ثمود و فراعنه عالم؛ اشرافیت و نژادپرستی یونان و روم و بربریت مغول و...با نقاب های موجه آداب دانی و تکنولوژی و حقوق بشر و الفاظی تهی از معنا درمقابل خط اصیل امام و انقلاب و رهبری مانده اند؛ مدیران بایستی دراین شرایط باحفظ بصیرت و هوشیاری خویش باردیگر یاری نمایند تا جلوه حق نمایان گردیده، و طیب از خبیث و صالح از طالع تمیز یابد.
دراین موقعيت و جنگ روزگار که باید سجاده را روی آتش انداخت، دفاع از آرمان های امام و ا نقلاب و دفاع از ولایت امری سخت و طاقت فرساست و در این مسیر سرهای نهفته است که تنها و تنها به بهای خون دل فاش می گردند.
متأسفانه برخی مدیران بدون توجه به چنین شرایطی آنچه مطبوع طبعشان می افتد از سخنان رهبری در لوح و اندیشه و دل ثبت می سازند و مانند آنند که رنگین کمان می پوشد و در بوستان های عافیت شکر می خورد وشکرشکنی می کند.
باید از آنان پرسیده شود که بعد از شهدا چه بر سرآرمان ها آمده است؟ در واقع چه کسی صندلی را چسبیده است؟
ای کاش پرپرنکردن لاله ها یکی از بیانیه های حقوق بشر بود و بسیاری فراموش نمی کردند که این شهدا بودند که اجازه ندادند آبادان ((عبادان))شود و خرمشهر((المحمره)) و لذا بایستی بدانیم که در آن دنیا و سر پل صراط؛ شهدای سرپل ذهاب جلوی ما را خواند گرفت که چرا به این زودی آرمان هایشان را به باد فراموشی سپرده ایم.
آنچه که باید به آنان فهمانده شود اینست که حداکثر سرعت مجاز سرعت ولایت فقیه است واگر پشتیبان ولایت فقیه نیستیم لااقل کمربند دشمن را نبسته و با دنده لج حرکت نکنیم؛ چراکه جاده انقلاب مطهر به خون شهداست.
این مدیران نالایق مناصبی را که بایستی بخاطر عشق به ولایت و خدمتگزاری به مردم دراختیار گیرند؛ به ابزاری عیشی بدل ساخته اند برای سودجويی وزر سالاری خویش و لاله هايی را که سرزده زخون شهیدان یکی یکی پرپرمی کنند تا به مقصد برسند!
کسی نیست به آنان بگوید انقلاب پیشانی مهر گرفته نمی خواهد، بلکه دلی مهرگرفته می خواهد؛ دلی که با مهرولایت و ولایت پذیری عجین گردیده و باجان و دل پای در عرصه خدمتگزاری بنهند.
عجبا که این مدیران نالایق که با کارهای خود بالای دست دشمن بلند شده اند ودر واقع اثبات کرده اند به چه سبب ارثشان را از انقلاب از خون شهیدان می خواهند؟ باید به آنان گفت که نباید در کنار ناخدای بی خدای کشتی تایتانیک بنشینند، بلکه خدای شما باید خدای کشتی نوح باشد؛ خدای سفینه النجاه ، و خدا را باید در قرآنی جست وجو کرد که شهدای ما از زیر آن رد شدند و نه قرآنی که رفت روی نیزه!
اینان بایستی بدانند که صحیفه امام(ره)باید در دستمان باشد و وصیت نامه اش معیار راهمان؛ و در شب های پراز حادثه باید بدهیم مشق عشق را رهبرمان برایمان بنگارد تاگمراه نشویم؛ رهبری که محرم راز دل طوفانی خویش است و غم نهان خویش را پنهان کرده است.
بسیاری از این مدیران فریاد شهیدان را که با خون فریاد زده شده، به داد و بی دادهای قلابی فروخته اند و اگر آزادشان بگذاری یک صحیفه نور دیگر برای امام می نوشتند که در هر صفحه اش هزاربار «باج» داشته باشد و دهزاربار «تاج» ،منظور آنانی است که درسرسودای سود دارند و غم بود و نبود!
برخی از همین مدیران که خود را سینه چاکان ولایت جازده اند «صداقت» را به «نفاق» و «آزادگی» را به بردگی» ، «آحاد مردم» را به «نامردترین مردمان» ، «سجاده» ر ابه «فرش» ، «غمخواری» را به «زمین خواری» ، «خون شهدا» را به «منازعات سیاس» ، «ولایت» رابه «احزاب سیاسی» فروخته اند ؛ ببینید از چه بریده و به چه پیوسته ند و چه بد معامله ای کرده اند با خویشتن خویش!
همان کسانی که چفیه شهدا را فراموش کرده و دل به جیفه دنیا بسته اند؛ همانانی که دینشان در شناسنامه اسلام است، اما در اصل «دینهم دنانیرهم» و لذا باید بدانند که دنیاخواهی ناکثین زودتر از عداوت قاسطین و بلاهت مارقین آنها را به جنگ علی(ع)فرستاد و به همین دلیل بود که حضرت امیر(ع)فرمود «حب الدنیا رأس کل خطیئه».
این مدیران که ناموسشان جیبشان است و عدالت جايی در قاموس کاریشان ندارد؛ از این دنیا که برای مومنان «سجن» بود، شش جای دنج و باصفايی ساخته اند و خانه هايی ساخته اند بالاتر از بهشت؛ حتی یک طبقه بالاتر از خانه نکیر ومنکر! این ها می خواهند عزرائیل را هم نمک گیر کنند!
باید به اینان گفت که شما مالک نیستید، بلکه همه کارهایتان شبیه ناکثین است و انقلاب را به شرط دنیا، جمهوری اسلامی را به شرط سهم خواهی و ولایت را به شرط بی عدالتی قبول دارید!لطفاًبه یک شهید اشاره کنید که در وصیتنامه اش ننوشته باشد ولایت فقیه را، امام را و انقلاب را تنها نگذارید؛ ما وصیتنامه شهدا را از بریم، اما شما آیا به آرمان های آنان وفا دارید؟
لطف کرده و به مردم نشانی غلط ندهید؛ چراکه ریش باید ریشه در تیشه جهاد داشته باشد و اینک جهاد دفاع از ولایت، اجرای منویات ایشان، جامه عمل پوشاندن به مطالبات ایشان و پای در عرصه خدمتگزاری نهادن است امری که درشما به هیچ گونه مشاهده نمی گردد، لذا آگاه باشید که این نشانی های غلط شما مردم را به بن بست امید خواهد رساند!
اما لازمست درپایان عنوان گردد که ما برای هر ناکث و ناکسی که دربرابر نظام و منافع آن قد علم نماید آبرو نمی گذاریم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰