حادثه كربلا؛ غریبانهترین حادثه تاریخ اسلام
گروه فرهنگي «خبرگزاری دانشجو»؛ به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم تصمیم گرفتیم تا به بازخوانی بیانات رهبر انقلاب در خصوص حادثه کربلا، نهضت عاشورا، جایگاه و عملکرد خواص در نهضت عاشورا و همچنین مباحث مرتبط با عزاداری و مرثیهخوانی برای آن حضرت بپردازیم.
مقام معظم رهبري در خصوص اصل حادثه کربلا میفرمایند: یک نکته دیگر که آن هم در مجموعه نهضت حسینبنعلی علیهالسلام خیلی مهم است و با توجه به وضع امروز ما، به یک معنا، به قوت نیروی اخلاص برمیگردد، این است که در هیچ حادثهای از حوادث خونبار صدر اسلام، به اندازه حادثه کربلا، غربت و بیکسی و تنهایی وجود نداشته است. این، تاریخ اسلام است. هر کس میخواهد نگاه کند. بنده دقت کردم: هیچ حادثهای مثل حادثه کربلا نیست؛ چه در جنگهای صدر اسلام و جنگهای پیغمبر و چه در جنگهای امیرالمؤمنین.
در آن موارد، بالاخره حکومتی بود، دولتی بود، مردم حضور داشتند؛ سربازانی هم از میان این جمعیت به میدان جنگ میرفتند و پشت سرشان هم دعای مادران، آرزوی خواهران، تحسین بینندگان، تشویق رهبر عظیمالقدری مثل پیغمبر یا امیرالمؤمنین بود. میرفتند در مقابل پیغمبر، جانشان را فدا میکردند. این، کار سختی نیست. چقدر از جوانان ما حاضر بودند برای یک پیام امام، جانشان را قربان کنند! چقدر از ما، الان آرزو داریم اشاره لطفی از طرف ولی غایبمان بشود و جانمان را قربان کنیم!
وقتی انسان در جلوي چشمش، رهبرش را ببیند و آن همه تشویق پشت سرش باشد، بعد هم معلوم باشد که میجنگند تا پیروز شوند و دشمن را شکست دهند، با امید پیروزی میجنگند. چنین جنگی در مقابل آنچه که در حادثه عاشورا میبینیم، جنگ سختی نیست.
البته بعضی دیگر از حوادث هم بود که آنها هم حادثههای نسبتاً غریبانهای است. مثل حوادث امامزادهها؛ مثل حسنیون در زمان ائمه علیهمالسلام. اما آنها هم همهشان میدانستند که پشت سرشان امامانی مثل امام صادق، مثل امام موسی بن جعفر و مثل امام رضا علیهالسلام وجود دارند که رهبر و آقای ایشانند و ناظر و حاضرند؛ هوای آنها را دارند و اهل و عیال آنها را رسیدگی میکنند. امام صادق طبق روایت فرمود: «بروند با این حکام فاسد بجنگند و مبارزه کنند و «علی نفقه عیاله»؛ من عهدهدار نفقه عیال آنها میشوم.»
جامعه بزرگ شیعه بود. تحسینشان میکردند. تمجیدشان میکردند. بالاخره یک دلگرمی به بیرون از میدان جنگ داشتند؛ اما در حادثه کربلا، اصل قضيه اسلام که همه آن را قبول داشتند یعنی خود حسینبنعلی، درون حادثه است و بناست شهید شود و این را خود او هم میداند، اصحاب نزدیک او هم میدانند. هیچ امیدی به هیچ جا در سطح این دنیای بزرگ و این کشور اسلامی عریض و طویل ندارند. غریب محضاند. بزرگان دنیای اسلام در آن روز، کسانی بودند که بعضی از کشته شدن حسینبنعلی غمشان نبود؛ چون او را برای دنیای خودشان مضر میدانستند! عدهای هم که غمشان بود، آنقدر اهتمام به این قضیه نمیکردند؛ مثل عبدالله جعفر و عبدالله عباس. یعنی هیچ امیدی از بیرون این میدان مبارزه غمآلوده و سرشار از محنت وجود نداشت و هر چه بود در همین میدان کربلا بود و بس! همه امیدها خلاصه شده بود در همین جمع و این جمع هم دل به شهادت داده بود. بعد از کشته شدن هم برحسب موازین ظاهری کسی برای آنها یک فاتحه نمیگرفت.
یزید بر همه جا مسلط بود. حتی زنان آنها را به اسارت میبردند و به بچههایشان هم رحم نمیکردند. فداکاری در این میدان، بسیار سخت است. «لا یوم کیومک یا اباعبداللَّه.» اگر آن ایمان و آن اخلاص و آن نور خدایی در وجود حسینبنعلی نمیدرخشید که آن عده معدود مؤمنین را گرم کند، اصلاً چنین حادثهای امکان تحقق نداشت. ببینید این حادثه چقدر با عظمت است!