کد خبر:۱۶۵۹۳۰
دانشجوی بیدار؟!
وظیفه ما و شما به عنوان دانشجو در وهله اول آگاهی انتقادی است؛ یک نوع آگاهی انتقادی به آنچه که در جامعه می گذرد و تفکر در دلایل عقب ماندگی های جامعه و مشکلات آن و یک آگاهی دیگر نیز نسبت به ...
گروه سياسي «خبرگزاری دانشجو»- حبیب میرزایی؛ جامعه ما در گذار از ایامی است که اصلاح طلبان غیر دینی و سکولار به آن دوران گذار به مدرنیته کامل از نوع ناقص آن می گویند و چهره های آرمانگرای دینی نیز نام آن را دوران پیمودن مسیر قله های مرتفع سعادت دینی مینامند.
جالب است در زمان و دورانی قرار داریم که هریک از این دو گروه آن را زمان پیش از رسیدن به آرزوهای خود مینامند.
در این میان میتوان جامعه را به اقشار گوناگون طبقه بندی کرد. از جمله مهمترین این اقشار دانشجویان و دانشگاهیان هستند که بدون توجه به این آرزوها و مباحث به مسیر خود ادامه میدهند. هرچند به هیچ وجه قصد ندارم مانند هگل مبحث جبرتاریخ را مطرح کنم و اصولا نه این مطلب گنجایش چنین بحثی را دارد و نه من صلاحیت بحث در این مورد را برای خود قائل هستم.
هدف از این سطور ارائه فضایی از چگونگی وضعیت دانشجویان در کشور است که امیدوارم بتوانم با تمام کم سوادیام مطالب مفیدی را برای دوستانی که تازه به این قشر و طبقه سرنوشت ساز پیوستهاند داشته باشم.
همانطور که در ابتدا گفتیم دوران ما دوران عجیبی است. حال این سوال شاید برایتان پیش بیاید که چه ربطی به دانشجو دارد؟ در پاسخ میتوان گفت دانشجو و دانشگاه در جهان امروز و به خصوص ایران عزیز ما حلقه واسطی است که از یک طرف به توده مردم و بطن جامعه متصل است و از آن برخاسته است و از سوی دیگر آرزوها و آرمان های فروخورده جامعه را با باخود به یدک میکشد.
کمی به خود و خانواده تان که به موفقیت شما امید بستهاند بنگرید پدر و مادر و همه اعضای خانواده با هزاران مشقت و سختی شما را پرورده است تا به اینجا رسیدهاید و بعنوان دانشجو (که در کشور ما با واژه پر طمطراق تحصیلکرده و روشنفکر شناخته میشود) به محلی که این روزها آرزمی هر جوان ایرانی است فرستاده است.
پس شما بخشی از جامعه هستید که در توده مردم پرورش یافتهاید و تا به امروز چندان گروه جدای از این مردم شناخته نمیشوید. و حال از بطن مردم وارد دانشگاه شدهاید محلی که در مورد سابقه آن در ایران و جهان فراوان گفتهاند و شنیده ایم و شاید برای یادآوری در مورد فلسفه پیدایش آن اینکه؛ انسان بریده از خرافات آغشته به مسیحیت ناقص موجود در غرب برای رجوع به علم تجربی و حسی دست به تاسیس آن زد. و در کشور ما برای ایجاد مدرنیزاسیون و تکیه بر علم نوین غربی تشکیل شده است.
متاسفانه در کشور ما از بدو تاسیس دانشگاه معضل عمده ای برای بخشی از قشر تحصیلکرده و دانشگاهی پیش آمد و آن اینست که این طبقه دچار یک عارضه بد به نام دوری از مردم و بی تفاوتی نسبت به دردهای برخاسته از جامعه شده است.
جالب است اکثر افراد قبل از ورود به دانشگاه با خود به مشکلات مردم فکر میکنند و در فکر رفع دردها و آلام آنها هستند ولی پس از چندی خود را تافته جدا بافته از مردم میدانند. یا به دلیل درک نادرست از ریشه های دردهای مردم به مشکلی از مشکلات مردم تبدیل میشوند. پس وظیفه ما و شما به عنوان دانشجو در وهله اول آگاهی انتقادی است؛ یک نوع آگاهی انتقادی به آنچه که در جامعه می گذرد و تفکر در دلایل عقب ماندگی های جامعه و مشکلات آن و یک آگاهی دیگر نیز نسبت به قشر تحصیلکرده و دانشگاهی که خود جزئی از آن هستیم.
یادمان نرود آگاهی یعنی اینکه هیچ مکتب و حرف هیچ استادی را به راحتی و بدون استدلال قبول نکنیم.
با مطلع بودن از آنچه در جامعه می گذرد و پیوند دادن آن با قشر دانشگاهی و تحصیلکرده بین این دو حلقه واصل شویم و پیوند درست برقرار کنیم. البته این کاریست دشوار چه بسیاردانشجویانی که در راه پیدا کردن کلید سعادت این ملت به تمام سنتها و گذشته های این ملت پشت کردند و دین را عامل ارتجاع و عقب ماندگی نامیدند در حالی که ایراد از اسلام شناسنامه ای ما بود نه از خود اسلام.
به نظرم وظایف دانشجوی مسلمان امروز ایرانی به دو قسمت تقسیم میشود: 1- شناخت خود 2- شناخت دیگری.
باید برای شناخت خود تعریف مشخصی از خویشتن ارائه کنیم و برای تعریف خود باید همین «خود» را در 3 موقعیت زمانی گذشته حال و آینده تعریف کنیم. گذشته شامل «مکتب و ملیت» آینده شامل آنچه که باید باشیم (آرمانها) و حال یعنی آنچه که هستیم. پس با شناختن و تعریف «خود» دراین 3 دوره و هویت زمانی میتوانیم به نتایج خوبی برسیم.
برخی معتقدند که برای شناخت وظایف امروز باید مخاطرات را شناخت و سپس دست به شناخت زد. بودهاند بسیاری از حتی متفکرین بزرگ که راه سعادت را در بیگانه شدن با همه هستی هویتی خود دیدند در حالی که شاید بسیاری از آنها درد نجات میهن داشتهاند اما هم (چون توان غربی شدن کامل را نداشته) خود را فراموش کرده و هم به دیگری نرسیده! و بقول معروف هم راه رفتن خودش را از یاد برده هم چیز جدیدی یاد نگرفته.
جالب است شریعتی این تعبیر را در مورد روشنفکران به کاربرده است اما خود حتی به اذعان خودش در برخی لحظات بر تبعیتش از برخی مکاتب اذعان کرده است هرچند در همانجا نیز بر نفی آن مکاتب بیگانه تاکید کرده باشد. بسیارند چنینی متفکرانی که خود در مبارزه با از خود بیگانگی بر آمدند اما خود رهی دیگر رفتهاند. اغلب معتقدیم که دانشجو باید دم از وظیفه بزند.
اما برخی میگویند باید وظیفه را برای خود تعریف کرد. چه تهدیدات باشد چه نباشد! پس از گذراندن مراحلی که ذکر شد باید دیگری را شناخت.
حال بازهم برخی معتقدند هنگامی که قصد شناخت دیگری (مثل غرب و غربگرایی) را داریم باید با ذهنیت منفی به دیگری پیش برویم اما برخی اینگونه تفکر را غلط می دانند. به نظر من اصولا وقتی انسان خود را با تعاریفی که گفتم به خوبی شناخث چون یک مسلمان واقعی است که به ایمان قلبی و شناخت ذهنی از مکتب و ملیتش رسیده است هر «دیگر» و بیگانه ای که سر مخالفت با حقیقت را داشته باشد پس خواهد زد.
اما بودهاند کسانی که برای نفی دین به سراغ شناخت غرب و بیگانه رفتهاند. اما چون شناخت درستی از خویشتن هویتی و تاریخی خود نداشتهاند به تعبیر مرحوم شریعتی هم از خود بیگانه شدهاند.
آنچه که ایشان الیناسیون معرفی میکند. به هر روی دانشجوی امروز مانند دانشجو و جنبش دانشجویی دیروز پس از خودشناسی، دگر شناسی و حقیقت شناسی وارد فاز وظیفه اصلی خود در برابر جامعه و تاریخ میشود و آن باز آگاهی انتقادی در برابر بی عدالتیها بی تفاوتیها و حقیقت گریزیهایی است که در یک جامعه به عناوین مختلف امکان وقوع دارد و تاریخ نشان داده است که همواره این اتفاق رخداده است دانشجو هرگز نباید و نمیتواند در برابر وطنش، آیینش و جهان اطرافش بی تفاوت باشد و هر گز نمیتواند و نباید حقیقت را فدای مصلحت های کاذب کند؛ و چه زیبا گفت رهبر انقلاب اسلامی که (لپ انتظار ما از دانشجویان عدالت خواهی است).
حتی اگر در این راه او را زیر فشار و پرسپکتیو بگذارند. اما این هم مسیر سختی است که در شناخت دشمنان واقعی حقیقت اشتباه نرویم و همانطور که اشاره شد به جای دشمن تیر ما قلب دوست را هدف قرار ندهد. باشد که چنین شویم.
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰