دلنوشته حسين پناهي به ياد شهيد سالار پناهي
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۶۹۶۳۹
براي سالار؛

دلنوشته حسين پناهي به ياد شهيد سالار پناهي

شهيدان از مايند؛‌ و مايند تا وقتي كه انتخاب نكرده‌اند، اما كوله بار را كه بستند و قدم را كه برداشتند‌، آن وقت كس ديگري مي‌شوند ...  
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ قبل از اينكه برود مثل همه ما، فقط يكي از اعضاي خانواده بود، با ما زير يك سقف زندگي مي‌كرد، با ما در غم‌ها و شادي‌ها شريك بود و در ظاهر با ما هيچ فرقي نداشت.
 
سالار بود كار مي‌كرد درس مي‌خواند و مي‌رفت صدايش را مي‌شنيديم و چهره اش را مي‌ديديم، وجودش را حس مي‌كرديم.
 
وقتي كار مي‌كرد، وقتي كتاب مي‌خواند، وقتي وضو مي‌گرفت، وقتي نوحه مي‌خواند، وقتي مريض مي‌شد تنها وقت‌هاي بود كه او را مي‌ديديم.
 
آن روزها در خانه فقط يك سالار داشتيم اما از وقتي كه رفت، از وقتي كه كوله‌بارش را مصمم بست و براي هميشه رفت، از وقتي كه هادي را بغل كرد و بوسيد و رفت، از وقتي كه پدر را به خاطر رحمت و مادر را به خاطر شير به بخشش و گذشت التماس كرد.
 
از وقتي كه از زير قرآن گذشت و رفت، وضع در خانه،‌ به كلي دگرگون شد، روزي كه خبر شهادتش را به سندان دلمان كوبيد،‌ روزي كه دلمان از غصه ماندن شكست،‌ وضع كاملاً عوض شد.
 
اينك در همين لحظه‌ها،‌ يادها‌،‌ خاطره‌ها، حركت‌ها ، سكوت‌ها، در همه اشياء – اشيايي كه حضور او را در آيينه دل خود ضبط كرده‌اند، در زندگي در همه لحظات زندگي يكايك افراد خانواده، او حضور دارد.
 
اينك همه در گذشته خود مرور مي‌كنيم با تعميق و لحظه به لحظه و قدم به قدم، به دنبال او مي‌گرديم به دنبال ردي‌، سخني‌، پيامي‌، رازي‌، رمزي‌، اينك همه به دنبال او مي‌گرديم؛ تا شايد بدانيم او كه بود؟ تا شايد بدانيم شهيدان كيستند‌؟ تا شايد بدانيم راز آن انتخاب را ؟ ...
 
سالار ما قهرمان نبود هر چند كه شد‌، فرشته نبود هر چند كه گشت، سالار از ما بود و با ما بود‌، خاكي و فقير و ساده‌، شهيدان از مايند و مايند تا وقتي كه انتخاب نكرده‌اند، اما كوله بار را كه بستند و قدم را كه برداشتند‌، آن وقت كس ديگري مي‌شوند و «سالار» ما حالا كس ديگري گشته است.
 
ما مي‌گرديم به دنبال او و اكنون او را مي‌بينيم اما نه با چشم ديروز و «سالار» ديروز را، او را مي‌بينيم صدبار، هزار بار و هزاران بار، در همه جا، در خانه، در حياط، در خيابان در كوچه در كارگاه و در مدرسه، در هر جا كه زندگي هست و حيات.
 
در همه لحظه‌ها، در همه زمان، مي‌گرديم، پدرش آيه‌اي به خط او را به ديوار چسبانيده است و از وراي آن آيه، چهره شاداب سالارش را نظاره مي‌كند.
 
مادرش گهواره كودكي او را در آغوش مي‌كشد، و او را مي‌بيند؛ كودكيش را، دژكوه را، آن خانه سنگي فقيرانه را، سال‌هاي سخت تنگدستي را، سال چهل و دو را، و روز تولد او را، و من محو درخت توتي مي‌شوم كه پرورده دست اوست، درخت او تناور، سرسبز و زنده قد كشيده و سايه گسترانده است و برادرش او را آن سوي يك عكس در شيراز مي‌بيند كه سرشار از عشق به او مي‌گويد مي‌روم براي شهادت و رفت.
 
همه زندگي ما را اينك او پر كرده است، «سالار» زنده است، در همه مظاهر زندگي، در لحظه‌اي كه مي‌گذرد، در هر آيه‌اي كه خوانده مي‌شود، در هر سوزي كه سروده مي‌شود و سايه مي‌گستراند.

*****
شهيد شهيد سالار پناهي فرزند عليرضا متولد 1341 روستاي دژكوه از توابع شهر سوق كهگيلويه و بويراحمد بود كه 27 تیرماه 61 در منطقه عملياتي شلمچه به درجه رفيع شهادت نائل آمد، زيارتگاه وي در گلزار شهداي شهر سوق مي‌باشد.
پربازدیدترین آخرین اخبار