دردهاي كهنه در بازار كهنه فروش‌هاي خرمشهر
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۷۸۹۶۳

دردهاي كهنه در بازار كهنه فروش‌هاي خرمشهر

بازار دست دوم فروش‌هاي خرمشهر در خرابه‌اي جا خوش كرده كه نامش را بازار گذاشته‌اند، اينجا با بازارهايي كه تا به حال رفته‌اي تفاوت غمگيني دارد، اينجا همه چيز مستعمل، دست دوم و ارزان است.
گروه اجتماعي «خبرگزاري دانشجو»؛ آفتاب گرم خرمشهر پوست نازك زنانه شان را زبر و كلفت كرده، صداي ريز زنانه شان از پشت تلي از لباس هاي كهنه و لوازم دست دوم، زندگي را فرياد مي زند. زنان خرمشهري را مي گويم كه آرام و بي ادعا براي بودن دست و پا مي زنند.
 
جنب و جوش بازار به طور درهم و برهمي از كنارمان مي گذرد، اينجا همه چيز هست از لباس و كفش و اسباب بازي گرفته تا لوازم آشپزخانه؛ بازار دست دوم فروش هاي خرمشهر در خرابه اي جاخوش كرده كه نامش را بازار گذاشته اند، اينجا با بازارهايي كه تا به حال رفته اي تفاوت غمگيني دارد، اينجا همه چيز مستعمل، دست دوم و ارزان است. 
 

 
زنان پوشيده در عباي عربي در ميان لوازم كهنه مي گردند تا شايد بتوانند لباس يا كفش مناسبي براي شب عيدشان پيدا كنند، غافل از اينكه بيماري هاي پوستي و واگيردار اولين هديه اين لباس هاي كهنه و ارزان است. 
 
خنده هاي رنگ پريده زنان دست فروش خرمشهري برايمان از دردي حكايت مي كند كه جايي در شعارهاي ميهن دوستانه مان ندارد. خرمشهر، همان شهري كه روزگاري نه چندان دور خونين شهر شد تا ايران بماند، حالا گرفتار فقر ناخواسته اي است كه حتي نمي خواهيم به زبان بياوريم. اينجا تمام شعارهاي روشنفكري مان رنگ مي بازد، اينجا خبري از تيترهاي پر طمطراق روزنامه ها در لزوم توجه به زندگي مردم فقير نيست. 
 
 
 
زني آبرومند و فقير در ميان تلي از لباس هاي زباله گونه مي گردد تا تن نازك كودكش را بپوشاند، كودكي ميان اسباب بازي هاي مستعمل به دنبال عروسك روياهايش مي گردد، پيرزن عرب با پك هاي عميق به سيگار ارزان قيمتش برايمان از زندگي اي  مي گويد كه بايد بگذرد. صداي خشن و دورگه پيرزن تند و ناآرام از گلويش بيرون مي ريزد و از دردي مي گويد كه نامش را زندگي گذاشته اند.
 
درد و انواع بيماري هاي واگيردار نخستين سوغات اين بازار ارزان قيمت براي مشتريانش است؛ مشترياني كه از ميان انبوهي از بازارهاي كوچك و بزرگ خرمشهر اين بازار را براي خريد خود انتخاب كرده اند تا صداي فقر پنهانشان آبرويشان را بر باد ندهد. 
 
زندگي تنها آن چيزي نيست كه در سوپراستارها و شانزه ليزه ها مي بيني، زندگي اينجاست و با تمام زمختي ها و زشتي هايش جريان دارد. آنهايي كه از صفحه تلويزيون و رسانه هاي پرمخاطب مي بيني شايد تنها يك دهم مردم خوب سرزمينت باشند.
 

 
اينجا زندگي با تمام دردهاي ناخواسته اش و با تمام زمختي هايش جريان دارد؛ وقتي پيرمرد فروشنده لقمه نان خالي اش را با پيرزن فروشنده قسمت مي كند و خنده هاي رنگ پريده مادري  خريد عيدانه خود را با پولي اندك به پايان مي رساند، تصوير تازه اي از زندگي آشكار مي شود زندگي اي كه جريان دارد، حتي با وجود اين دردهاي كهنه.
 
«دردهاي من، گر چه مثل دردهاي مردم زمانه نيست، درد مردم زمانه است، مردمي كه چين پوستينشان، مردمي كه رنگ روي آستينشان، مردمي كه نام هايشان، جلد كهنه شناسنامه هايشان درد مي كند.» 
پربازدیدترین آخرین اخبار