کد خبر:۱۹۱۹۳۲
چمران؛ پرنده مهاجر
چمران را میتوان پرندهای مهاجر نامید که مراحل نفس را پله پله طی کرده بود و در اوج نفس مرضیه با روح، به هم آمیخته بود و به فلسفه وحدت نمود عینی داده بود.
گروه فرهنگي «خبرگزاري دانشجو» - صادق حسن پور، در 18 اسفند ماه، سال 1311 در محله سرپولک، بازار آهنگرهای تهران در خانواده ای مذهبی پسری به دنیا آمد که نام او را مصطفی گذاشتند.
مصطفی دوران ابتدایی را در دبستان انتصاریه تهران (خیابان 15 خرداد – عودلاجان) و دوران متوسطه خود را در دبیرستان های دارالفنون و البرز سپری کرد و به عنوان دانش آموز ممتاز با کسب رتبه 15 کشوری در کنکور به دانشکده فنی دانشگاه تهران راه یافت و در رشته الکترونیک مشغول به تحصیل شد. مصطفی چمران در ریاضیات و بخصوص در هندسه آن قدر توانا بود که حریفی نداشت، به ندرت برای مطالعه دروس وقت می گذاشت، چون به خوبی سرکلاس مطالب را یاد می گرفت.
ایشان در سال 1335، در سن 25سالگی با احراز رتبه اول در دانشکده فنی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز برای ادامه تحصیل عازم آمریکا شد. چمران درس ترمودینامیک را در دوره کارشناسی با نمره 22 گذراند به گونه ای که وقتی از استاد ایشان علت را جویا می شوند می گوید: برای چنین دانشجویی نمره من همین است.
در آمریکا، ابتدا در دانشگاه تگزاس در طول یک سال درجه کارشناسی ارشد مهندسی برق و سپس در سال1342 از یکی از بزرگ ترین و معروف ترین دانشگاه های آمریکا «برکلی» در کالیفرنیا و با همراهی برجسته ترین دانشمندان جهان، مدرک دکتری خود را در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما (گرایش مهندسی گداخت هسته ای) با عالی ترین نمرات و درجه ممتاز علمی در طی سه سال دریافت نمود. ایشان در دوره کارشناسی ارشد و دکترا در بعضی از مهم ترین و سخت ترین دروس، نمره 20 می گرفت.
مهندسی برق در پلاسما و گداخت هسته ای در آن زمان جدیدترین دانش روز غرب بود. تحقیقات دکتر چمران که در قالب رساله دکترای وی که با عنوان «باریکه الکترون در مگنترون با کاتد سرد» ارائه شد، جهش مهمی در این رشته پدید آورد که او را در زمره معتبر ترین و پیشتاز ترین دانشمندان روز دنیا قرار داد. در پایان نامه دکتر ویلیام هارتمن به سبب همکاری در انجام پروژه خود به نیکی از ایشان یاد شده است.
دکتر چمران پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی، در یکی از مراکز تحقیقاتی مرتبط با ناسا به نام آزمایشگاه بل که در زمینه قمر مصنوعی، موشک های هدایت شونده و رادارهای سه بعدی فعالیت داشت، مشغول به کار شد.
با وجود اینکه چندین دانشگاه از او برای تدریس حتی با درجه کامل استادی دعوت کرده بودند و در موقعیت و شرایط ممتاز علمی و اجتماعی در حالی که می توانست به عنوان یکی از بزرگترین دانشمندان جهان دارای یک زندگی کاملاً مرفه در آمریکا باشد و حتی مورد غبطه بسیاری از دانشمندان آمریکایی بود به جهت احساس تکلیف در مقابل اعتقادات راستین خود در انتخابی سرنوشت ساز همه چیز را به یکباره رها کرد و راهی مصر و لبنان شد و در سال 1357 با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی پس از 22 سال به ایران بازگشت.
شخصیت علمی دکتر چمران بنا به قلم خود ایشان:
«ای خدا، من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا که دشمنان مرا از این راه طعنه زنند، باید به آن سنگ دلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شد. باید همه آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در آورم، آن گاه خود خاضع ترین وافتاده ترین فرد روی زمین باشم.»
دکتر چمران نمونه ای از تحرک سیاسی و مبارزاتی مخالف رژیم شاهنشاهی پهلوی بود و از دوران دبیرستان و دانشگاه و بعد در آمریکا سردمدار و پیشتاز این مبارزات دانشجویی بود. در لبنان نیز مبارزات را علیه رژیم اشغالگر قدس و قدرتمندان فاسد لبنانی ادامه داد و در پایان، در صحنه های جنگ و رویارویی با ظالمان و دشمنان خاک پاک ایران زمین در 31 خرداد ماه 1360 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
در بعد اعتقادی و فعالیت های مذهبی، شخصیتی معتقد و کم نظیر بود و همگام با مبارزات سیاسی، مبارزات مذهبی او نیز دامنه وسیع و گسترده داشت به گونه ای که این مبارزات از یکدیگر جدا ناپذیر بودند.
بر پایه بلوغ ذاتی، مطالعات تاریخی و سیاسی و روشن بینی که داشت، سیاستمداری بزرگ بود، به گونه ای که اغلب در لبنان مورد مشورت رهبران مقاومت فلسطین قرار می گرفت. در بعد مبارزات مسلحانه و جنگ های کلاسیک و چریکی و نامنظم، استادی مسلم بود، او رزمنده ای بود که اعتقاد، رزم آوری و دانش نظامی، شجاعت و شهادت طلبی و عشق و عرفان الهی را یکجا با هم آمیخته بود و در کنار این صلابت حماسی خود، روحی بس لطیف و احساسی عمیق و هنرمندانه داشت به گونه ای که حتی حرکت های نظامی او نیز بانرمشی خاص و هنرمندانه توأم بود.
او در دنیای هنر نیز از جایگاهی شایسته برخوردار بود. استعداد خوبی در نقاشی داشت، به گونه ای که تابلو هایی زیبا، آثاری ماندگار از هنر پر معنی اوست، نوشته هایش همگان را به خود جذب می نمود؛ چرا که خطاط زبده ای بود، عکاس بود و عکس ها و اسلایدهای زیبا و شادی آفرین او از زیبایی های خلقت و صحنه های حزن انگیز مانند زشتی های جنگ و هجوم شوم اسرائیل به لبنان، همه و همه از نمونه های کم نظیرند. هنرسخنوری او در همه مجالس و مباحثات به خوبی خودنمایی می کرد و نهایتاً یک عارف بزرگ الهی بود که نیایش های او از این ویژگی بارز نشأت می گرفت.
چمران را می توان پرنده ای مهاجر نامید که مراحل نفس را پله پله طی کرده بود و در اوج نفس مرضیه با روح، به هم آمیخته بود و به فلسفه وحدت نمود عینی داده بود، همان طور که معبودش در قرآن می فرماید: (یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه)
اگر چمران به فلسفه وحدت نرسیده بود و در اوج نفس مطمئنه سیر نمی کرد چطور می توانست مرگ خود را لحظاتی قبل از شهادتش بداند؟ چطور می دانست که تا لحظاتی دیگر در دهلاویه در برابر مرگ می رقصد؟ چطور زمان لقاء الله خود را درک می کرد؟ چمران پر توان، هیچ گاه مجال آن را نیافت که تمامی استعدادهای خود راکه سخت مورد احتیاج جمهوری اسلامی ایران بود به خدمت در آورد و هیچ گاه نتوانست برنامه های دراز مدت خود را جامه عمل بپوشاند و از این بابت بسیار اندوهگین بود، رنج می کشید و زیر کوهی از درد بسر می برد.
آن قدر نیایش های دکتر چمران زیبا است که دیگر جای سخنی باقی نمی گذارند. سؤالی که پیش می آید این است که چرا این شخصیت کم نظیر با وجود برخورداری از خصائل ممتاز این قدر ناشناخته مانده است؟ شاید نام مصطفی چمران برای بسیاری آشنا باشد ولی افکار و شخصیت او حقیقتا گمنام مانده اند ! تا جایی که برادر ایشان، مهدی چمران در مقدمه کتاب (نیایش ها)ی این شهید بزرگوار می نویسد:
«باید اعتراف کرد که مجموعه حاضر زیبنده آن روح بزرگ و لطیف الهی نیست و از این جهت بر عجز و ناتوانی خود اعتراف می کنم.»
با مطالعۀ عمیق و دقیق می توانیم پاسخ این سؤال را در بیانات و نوشته های خود ایشان بیابیم. این مطالب آن قدر شیوا و جذاب هستند که حیفم آمد جملات را عیناً نقل نکنم. ایشان این گونه نوشته است: «خوش دارم هیچ کس مرا نشناسند، هیچ کس از غم ها و دردهایم آگاهی نداشته باشد، هیچ کس از راز و نیاز های شبانه ام نفهمد، هیچ کس اشک های سوزانم را در نیمه های شب نبیند، هیچ کس به من محبت نکند، هیچ کس به من توجه ننماید، جز خدا کسی را نداشته باشم، جز خدا با کسی راز و نیاز نکنم، جز خدا انیسی نداشته باشم، جز خدا به کسی پناه نبرم.»
همچنین شهیدمرتضی آوینی(سیدشهیدان اهل قلم) معتقد است:((گمنامی تنها برای شهرت پرستان دردآور است وگرنه همه اجرها درگمنامی است.))
آری، دنیای بزرگ عرفان او تاکنون شناخته نشده است و شاید هیچ گاه به درستی شناخته نشود و کسی جز خدای بزرگ نمی داند، همان گونه که اشک ها و ناله های شبانگاهی و درد و رنج های بسیار و راز و نیازهای درونی او را کسی جز خالق هستی بخش ندید و نشنید و برآن ها دانا نبود، اندکی از آن ها را بازگو کرد و بسیار اندکی را فرصت نگارش یافت و همین اندک بیانات و نوشته ها دنیایی شگفت انگیزاست برای هر شنونده و خواننده ای.
شاید یکی از علت هایی که چمران برای آدمیت امروز آن چنان که باید و شاید قابل درک نیست که گاهی این موضوع در قالب گمنامی بیان می شود و گاهی هم مایه تعجب برخی قرار می گیرد، مربوط به همین آزادی مطلق و رفتن از خود به سوی معشوق است. به یقین آدمیت امروز که در مرداب جبر گرفتار است و ذره ای بویی از آزادی نبرده است چنین شخصیتی برای وی قابل درک نیست و ذهن او توانایی هضم و جذب چنین شخصیتی را ندارد.
در حالی که دکتر چمران تحصیلات خود را در رشته فنی و مهندسی گذرانده که ارتباط مستقیمی با نیایش و عرفان ندارد، تفاوت مناجات دکتر چمران با بسیاری از مناجات های بشری، عجین بودن آن با زندگی و حیات روزمره بشری او و برداشت های انسانی او در مقابل خداوند است. مناجات وی صرفاً روحانی و به دور از غوغای زندگی و در فضایی سوای این دنیای خاکی نیست و در عین حال دارای والاترین مفاهیم و عمیق ترین احساسات عاشقانه او به یزدان پاک است، خدایی که معشوقی جز او نبوده و نیست و این راز ارزشمند شدن نیایش های اوست.
درد دلی با مصطفی:
و اما مصطفای عزیز!
همیشه از تو و درد ها و غصه هایت می گویم، این بار می خواهم با تو بگویم، می دانم که علاقه ای به ماندن در این دنیا نداشتی و اگر هم ماندی برای این بود که ادای وظیفه کنی، مگر کدامین وظیفه ات را ادا نکردی که همواره ناراحت بودی و زیر کوهی از درد بسر می بردی؟ آری، تو دردهایی را تحمل کردی که مغز استخوان آدمی را می سوزاند، شماری را تنهایی و ناله های علی (ع) تسکین می داد، شماری را دردمندی و دلشکستگی حسین (ع) و شماری دیگری را آرزوی ظهور مهدی موعود (عج) و دیدار او تحمل می کرد!
از من به تو مژده، همان شد که می خواستی، گمنام ماندی و ناشناخته! تو حتی دهلاویه که روزگاری فقط یک روستای کوچک بود و گمنام و بی سر و صدا در گوشه ای از خاک این سرزمین قرار داشت و کمتر ایرانی نام آن را شنیده بود، از گمنامی خارج کردی و امروز نامی آشناست ولی باز هم خود ناشناخته ماندی !
می گویند اگر اکنون بودی و شهید نشده بودی، ایران شده بود ابر قدرت انرژی هسته ای و ما حتی ده ها سال جلوتر از حال بودیم و یا اگر بودی اکنون نامت بر سر زبان همه قدرت مندان دنیا بود، اگر چه دلم مخالف است، دلم می گوید: مصطفی اگر بود باز هم گمنام می ماند، صفايي ندارد ارسطو شدن، خوشا پركشيدن، پرستو شدن ....
((هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شده اند، همان مردگانند بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.)) ( آل عمران آیه 169 )
لینک کپی شد
گزارش خطا
۰