الان احتیاج انقلاب بر شما بیشتر است
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۹۷۳۰۹
توصیه امام(ره) به شهید حبیب‌الله افتخاریان:

الان احتیاج انقلاب بر شما بیشتر است

خدمت امام رسیدم، سوال کردم: آقا به درسم بپردازم بهتر است یا در خدمت شما باشم؟ امام فرمود: الان احتیاج انقلاب بر شما بیشتر است، در خدمت اسلام باشید بهتر است. عرض کردم می خواهم پاسدار شما باشم. فرمودند: پاسدار اسلام باشید...
گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ شهید حبیب‌الله افتخاریان در سال 1334 ه.ش در خانواده اي مذهبي در شهر بهشهر چشم به جهان گشود. در سن چهار سالگي پدر بزرگوارش به رحمت خدا رفت و تحت سرپرستي مادر صبور و شجاع و عموي مهربانش بزرگ شد.

به دلیل شرایط مادی خانواده، تحصیل در کلاس های شبانه و کار و تلاش روزانه را انتخاب کرد. پس از فراغت از تحصیل به خدمت سربازی رفت و بعد از آن در اداره برق اصفهان مشغول به کار شد و در عین حال به مبارزات سیاسی خود علیه رژیم پرداخت و به علت فشار عوامل شاه به کشور آلمان و بعد فرانسه مهاجرت کرد.

با اوج گیری انقلاب و تبعید امام به نوفل‌لوشاتوی فرانسه از آلمان به پاریس آمد و پس از کسب تکلیف از امام، در پاریس و به عنوان محافظ شخصی ایشان به مبارزه ادامه داد.

وي در خاطراتش می گوید: امام که رفتند فرانسه به خدمتشان رسیدم. امام از من پرسیدند: بچه کجا هستید؟ عرض کردم بهشهر مازندران. فرمودند: چکاره هستی؟ گفتم: دانشجو هستم. سوال کردم آقا به درسم بپردازم بهتر است یا در خدمت شما باشم؟ امام فرمود: الان احتیاج انقلاب بر شما بیشتر است، در خدمت اسلام باشید بهتر است. عرض کردم می خواهم پاسدار شما باشم. فرمودند: پاسدار اسلام باشید.

دوره نظامی را در کشورهای سوریه و لبنان به پایان رساند و در 12 بهمن سال 1357 به عنوان محافظ امام (ره) به ایران بازگشت. پس از مدت کوتاهی مأموریت یافت تا خانواده امام را از پاریس به ایران بیاورد و سپس به عنوان محافظ بیت امام در قم مشغول به کار شد. پس از آن به اصفهان هجرت کرده و در تشکیل نهاد سپاه پاسداران زحمات فراونی کشید.

افتخاریان در سرکوبی و درگیری های گنبد که به واسطه تحرکات منافقین رخ داده بود، شرکتی فعالانه داشت و پس از اتمام غائله گنبد و ترکمن صحرا سپاه منطقه را بنا نهاده و فرماندهی آن را به عهده گرفت.

با شروع جنگ و حمله بعثیون عراقی و استکبار، عازم جنوب شد. مدتی فرماندهی تیپ 25 کربلا را عهده دار بود و پس از چندی مأموریت یافت تا جنگل های گیلان و مازندران را از لوث وجود ناپاک معاندین منافق پاک کند.

با بازگشت آرامش به مناطق شمالی کشور، او و یارانش به فکر بازسازی و آبادانی کشور افتادند؛ اما این آرامش دیری نپایید. دشمنان مردم ایران، این بار کردستان را برای اهداف شوم خود انتخاب کرده بودند تا با ایجاد شورش و غارت، مردم آن دیار را به انقلاب اسلامی بدبین کنند.

افتخاریان که به ابوعمار معروف بود به کردستان رفت تا به عنوان فرمانده سپاه مریوان و بانه جلوی اقدامات خرابکارانه ضد انقلاب ایستادگی کند. با حضور او و فرزندان ایران بزرگ از سراسر کشور، عرصه بر مزدوران دشمنان مردم ایران تنگ شد و دآنها چاره ای جز فرار از ایران نداشتند.

هنوز کردستان، سیستان و بلوچستان، خوزستان و مازندران درگیر جنگ های داخلی مردم با عوامل بیگانه و ضد انقلاب بودند که صدام حسین به نمایندگی از 36 کشور زورگو و قلدر به ایران حمله کرد تا انقلاب نوپای اسلامی را در ایران نابود سازد.

جنگ شروع شده بود و او بی هیچ تردیدی عازم جبهه شد. از اولین روزهای شروع جنگ در شهریور ماه 1359 تا نوزده اسفندماه 1363که در جبهه حضور داشت، از هیچ کوششی در جهت اقتدار و اعتلای اسلام ناب محمدی و ایران بزرگ دریغ نورزید.

قنداقه دخترم را در تشییع جنازه ام روی تابوت بگذارید

جلوی ایوان بند پوتین‌هایش را بست و دست و پای مادرم را بوسید و سپس گفت: حلالم کنید. مادر گفت: بمان، دو روز دیگه قرار است پدر شوی. ابوعمار گفت: وضع کردستان ناجور است صدام و گروهک‌ها خیلی بر مردم ظلم می‌کنند، باید بروم و رفت. وقت رفتن گفت: فرزندم دختر است، اسمش را هم می‌گذاریم محدثه. در آخرین تماس تلفنی‌اش هم گفت: من دیگر برنمی‌گردم، قنداقه محدثه را در تشییع جنازه‌ام بگذارید بر روی تابوتم. مطمئنا من و دخترم هرگز یکدیگر را نخواهیم دید. دقیقا همان شد که می‌گفت؛ نوزادی روی تابوت و همدیگر را ندیدن دختر و پدر.

خوابی که همان روز تعبیر شد...

همسر شهید می گوید: از شب قبل هر كاري كردم نتوانستم تلفن سپاه مريوان را بگيرم. بالاخره بعد از نماز صبح ساعت شش صبح موفق شدم تلفنخانه مريوان را بگيرم. ايشان در حالي كه صدايشان بشدت خسته بود به من گفت كه من الان از جلسه آمدم و تازه رفته بودم كه شما از خواب بيدارم كردي.

داشتم خواب مي ديدم كه در حال شهيد شدن هستم ولي تلفن شما اين لذت را از من گرفت. من به ايشان گفتم: شما ان شاء الله به سلامتي بر مي گرديد؛ ولي ايشان به من گفت كه همسرم سلام مرا به دخترم برسان و بگو ديدار ما به روز قيامت. من همين امروز شهيد مي شوم. در حاليكه بشدت بهت زده شده بودم تلفن را به پسرم عمار دادم و ابو عمار همين حرف ها را به پسرم زد و او را دعوت به استقامت و صبر نمود.

مگر می‌شود مادر شهید نمازش را اول وقت نخواند؟

یک بار که مهمان داشتیم، نمازم دیر شده بود. آمدم گفتم: من هنوز نماز نخوانده‌ام. بالحن شیرینی گفت: «اِ، مگر می‌شود مادر شهید نمازش را اول وقت نخواند؟» این جریان پنج- شش سال قبل از شهادتش بود.

وصیت نامه شهید: خواهرم حجاب تو از خون سرخ من افضل است

با سلام و درود فراوان خدمت مهدی موعود (عج) و نایب بر حقش امام خمینی و با درود به امت شهیدپرورمان و با سلام و درود به مادر ایثارگر و مهربانم، وصیت می کنم که فرزند خود را در راه خدا قربانی نمایید و دین خود را از گردنتان ادا كنيد.

ای آنکه وصیت نامه ام را می خوانی، بدان که از کودکی آرزوی بسیار داشته ام و آن هم تنها رسیدن به لقاءالله و جهاد فی سبیل الله بوده و هست. دوست داشتم که در جنگ مانند حسین (ع) شهید شوم؛ هرچند که در آن زمان نبودم به ندای حسین لبیک بگویم اما اکنون هستم، می توانم به ندای حسین لبیک بگویم و گفته ام و به آرزوی خود نیز که شهادت است رسیدم و چون که باید زمینه ای برای شیفتگان الله فراهم کنیم تا بتوانیم از آن عبور كنيم.

خواهران و برادران مسلمانم قدر رهبر کبیر امامت امت را بدانید و روحانیون مبارز و همیشه در صحنه را حامی باشید. به نماز جمعه و جماعت و دعای کمیل و توسل و... اهمیت دهید. نماز شب را بپا دارید، جبهه های نبرد حق علیه باطل را یاری کنید و در جبهه ها شرکت کنید؛ چون که امام واجب شرعی اعلام فرموده اند.

خواهران حجاب خود را رعایت کنید که دشمن از همین حجاب شما می ترسد و بدن آنان به لرزه می افتد. خواهرم حجاب تو از خون سرخ من افضل است. از منافقین کوردل می خواهم که دست از این اعمال زشت و کثیف خود بردارند و به اسلام عزیز روی آورند.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار