جهان در آستانه رنسانس معنويت؛ غرب در پرتگاه اهانت
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۰۷۷۲۵

جهان در آستانه رنسانس معنويت؛ غرب در پرتگاه اهانت

همه چيز حكايت از رنسانس معنوي در جهان دارد، ولي غرب كه در پرتگاه اهانت است، از فرط عصبانيت و بر خلاف تمامي منشورهاي بشري حاكم بر جهان، در اقداماتي غيرانساني، باور و اعتقاد بالغ بر يك ميليارد مسلمان را ناديده مي‌گيرد.
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو» - سيد شكرالله امامي؛ پيروزي معجزه آساي انقلاب اسلامي در اواخر قرن بيستم در ايران اسلامي در پي تغيير و تحولات جهان در قرن بيستم و حاكميت دو بلوك شرق و غرب به رهبري بلامنازع شوروي و آمريكا در درواني كه جهان را به دو قطب تحت سيطره و نفوذ تقسيم كرده بودند و به صورت مستقيم يا غيرمستقيم در تعيين حكمرانان و تعيين خط مشي سياسي آنها به نفع منافع خويش دخل و تصرف مي كردند و از جانب ديگر، تحت القائات غلط انديشه بي ريشه ماركسيسم دين را افيون ملت ها ناميده بودند، در اذهان آنها چنين تحولي با اين شرايط جهاني خطور نمي كرد كه پديده اي به نام انقلاب اسلامي مبتني بر آموزه ها و ارزش هاي ديني، در جزيره آرامش و ژاندارم آمريكا در منطقه خاورميانه به رهبري يك روحاني آسماني و الهي روي دهد.

لذا رخداد اين پديده با مباني اعتقادي ديني و الهي، هم واژگان سياسي را در قلمرو  تفكرات و انديشه هاي سياسي تغيير داد و هم معادلات ديپلماسي رايج آن روز را دچار چالش كرد و اينجا بود كه انديشمندان و انديشه ورزان جهان شرق و غرب انگشت حيرت به دهان گرفته و براي مبارزه با اين تفكر و انديشه جديد دنبال ساز و كار مهيا بودند؛ چرا كه تا قبل از وقوع پديده ميمون و مبارك انقلاب اسلامي جايگاهي براي حكومت هاي ديني كه دين در متن آنها اعمال حاكميت كند، قائل نبودند.

گر چه در انديشه سكولاريسم حكومت هاي شبه ديني را پذيرفته بودند - چنانچه در تركيه شاهد حاكميت حكومت لائيك ها هستيم، ولي حكومتي كه با تمام قد و قواره شعار ديني دهد و در قانون اساسي آن با رويكرد ديني و مبتني بر مباني ديني مثل قرآن و سيره اهل بيت، ‌ولايت مطلقه فقيه، قانون تصويب كند، وجود نداشت.

اين تحول عظيم در ايران اسلامي كه روزي جزيره آرامش و ژاندارم منافع غرب، بويژه آمريكا در منطقه خاورميانه بود، بروز و ظهور كرد.

پديده انقلاب اسلامي معادلات سياسي فكري و فرهنگي جهان را به هم ريخت و غرب و شرق را مضطرب كرد؛ زيرا هر انقلابي كه تا تاريخ وقوع انقلاب اسلامي در جهان رخ مي داد يا وابسته به بلوك شرق بود و يا وابسته به بلوك غرب، ولي شعار محوري و استراتژيك انقلاب اسلامي «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» بود.

اين پيام بسيار تكان دهنده بود و اينجا بود كه شرق و غرب وجود اسلام جديد – اسلام تحول گرا، انقلابي، ‌سكولارستيز و بيدارگر – را  براي منافع خويش مضر دانسته و دست به كار شدند تا به طرق ممكن جلوي اين اسلام مترقي و ويرانگر منافع شرق و غرب را بگيرند.

لذا در عرصه سخت افزاري،‌ طراحي جنگ تحميلي را در دستور كار قرار دادند و توانستند از روحيه متكبر و مغرور صدام كه خود را قلدر سران عرب مي دانست و هميشه در مجالس مختلف عربي با سلاح كمري و پرستيژ خاص نظامي وارد مي شد، استفاده، و اين مزدور مورد نظر خويش را براي مقابله با اين پديده نوپا يعني انقلاب اسلامي تحريك و تهييج كنند؛ به گونه اي صدام را در مسكرات سيطره بر ايران فرو بردند كه قرارداد 1975 الجزاير را جلوي خبرنگاران پاره كرد و اعلام داشت اولين توپ را من به سوي ايران شليك مي كنم.

جنگ تحميلي را راه انداختند، ولي اراده الهي از آستين رزمندگان بيرون آمد و به اين توطئه پايان داد و سرانجام صدام آن شد كه همه ديديم.

در كنار جنگ تحميلي، از درون با تحريك عناصر خودفروخته و مرعوب،‌ اقدامات براندازانه راه انداي كردند؛ ‌ترورهاي كور، شهادت رئيس جمهور و نخست وزير، انفجار دفتر حزب جمهوري اسلامي و شهادت مظلومانه شهيد بهشتي و يارانش و غيره.

ولي وقتي در عرصه سخت افزاري و جنگ سخت كاري از پيش نبردند تغيير استراتژيك داده و از شيوه تصرف آندلسي استفاده كردند (يعني تاكتيك جنگ نرم) و به اصلاح خودشان راه شمشير را به راه تبشير تبديل كردند و با تهاجم فرهنگي باورهاي ديني را مورد هدف قرار دادند كه در اين راستا در داخل با ترويج پديده هاي زشت بي بندباري بر افكار جوانان و نسل فعال كار كردند  و مهم ترين عامل را براي موفقيت در اين بحث، استفاده از همان شيوه انحراف جوانان مسلمان در اندلس آن روز قرار دادند - اندلس در دست مسلمانان بود، ولي با ترويج بي بندباري در بين  جوانان مسلمان به گونه اي شد كه جوانان غيرتمند مسلمان به جواناني بي غيرت و هوسباز تبديل شدند و براحتي با تسليم در برابر مسيحيت، در دام تفكرات ضد بشري گرفتار گرديدند -

اقدامات و فعل و انفعالات و بازتاب انقلاب اسلامي موجي از عطش و گرايش در بين جهانيان، بويژه جهان اسلام ايجاد كرد؛ به طوري كه نهضت هاي آزادي بخش جان گرفتند و تحركات حق طلبانه مسلمانان در منطقه و جهان رونق گرفت.

امپرياليسم شرق به توصيه امام در نامه تاريخي به گورباچف توجهي نكرد؛ چرا كه امام در آن مكتوبه آسماني راهي نو فراروي گورباچف گذاشتند كه «راه نجات شما پناه بردن به منجلاب غرب نيست، بلكه راه نجات شما بازگشت به فطرت و دست برداشتن از مبارزه بيهوده با خدا گرايي است.»

ولي گورباچوف علي رغم اقرار فطري به پيام حضرت امام، در دام غرب قرار گرفت و ديديم چگونه ابرقدرتي كه روزي در مقابله با غرب شاخ و شانه مي كشيد، بازار تاراج فرهنگي و اخلاقي غرب گرديد و از اوج ابرقدرتي در دره ضعف و تفرق سقوط كرد.

شاهد بوديم بعد از 70 سال سيطره تفكر استبدادي ماركسيسم بر مسلمانان، پس از سقوط اين انديشه، نداي «الله اكبر» بر مناره هاي مساجد كشورهاي مسلمان نشين طنين انداز و ثابت شد كه فطرت بشريت با تعاليم ديني گره خورده و اينجاست كه بر شدت عصبانيت غارتگران جهاني به رهبري آمريكا و صهيونيسم بين الملل افزوده مي شود؛ چرا كه استراتژي و راهبرد جمهوري اسلامي مبتني بر فطرت بشريت است، ولي راهبرد و استراتژي غرب بر غرايز حيواني و شهواني است و اينجاست كه غرب بيش از آنكه در عرصه منطق و گفت و گو وارد شود در عرصه تهديد و تحريم و تحريف وارد مي شود كه در استمرار مبارزه با رشد فزاينده اسلام گرايي در جهان از عنصر خبيثي همچون «سلمان رشدي» و جريان انحرافي اسلام آمريكايي و طالباني استفاده مي كنند و با كتاب آيات شيطاني و مطرح نمودن اسامه بن لادن به باورها و مقدسات ديني مسلمانان هجوم مي برند؛ كه به خيال خام خويش مي خواستند از اين طريق ضمن قداست زدايي از گرايش و رنسانس معنوي جهان به سوي اسلام ناب جلوگيري كنند، ولي فتواي تاريخي و قاطع حضرت امام، سلمان رشدي را به سوراخ موش برد؛ به طوري كه دائماً از هراس به درك واصل شدن زنداني است.

 علاوه بر اين غربي ها كه تا قبل از وقوع انقلاب اسلامي متاثر از انديشه هاي مادي گرايانه، دين را افيون ملت ها مي دانستند، بعد از وقوع انقلاب، دين را عامل خشونت و ترور قلمداد كردند و دستور دادند تا در مراكز فرهنگي خودشان، بويژه هاليوود فيلم هايي ساخته شود كه چهره مسلمانان را چهره خشن و خونريز قلمداد كنند.

و اين در حالي بود كه ارابه هاي جنگي آنها روزانه جان هزاران انسان بي گناه را در اقصي نقاط عالم، بويژه لبنان، فلسطين، افغانستان و پاكستان مي گرفت كه اين جنايات از انظار جهانيان پنهان نمي ماند.

براي مهار پديده انقلاب اسلامي، خاورميانه را مركز ثقل تاخت و تاز فرهنگي، اقتصادي، ‌سياسي و نظامي قرار دادند، در شبكه هاي سخن پراكني و وابسته به صورت مداوم تبليغ اسلام هراسي نمودند، ولي به هر دري زدند جواب رد شنيدند تا اينكه ديديم چگونه نور الهي با فوت هاي شيطاني آنها نه تنها خاموش نشد، بلكه روز به روز افروخته تر شد و اين افروختگي نور الهي باعث بيداري اسلامي در مهم ترين پايگاه هاي انعقاد قراردادهاي ننگين مثل «كمپ ديويد»  يعني مصر گرديد؛ مصري كه يك روز نوكر حلقه به گوش آمريكا و اسرائيل بود با انقلاب مردمي و شعار الله اكبر به يك عامل مزاحم و بازدارنده تبديل شد و در ليبي، قذافي و در تونس، بن علي سقوط كرد و علي صالح از يمن فرار كرد.

اينها حكايت از رنسانس معنوي در جهان دارد، ولي غرب كه در پرتگاه اهانت است از فرط عصبانيت و بر خلاف تمامي منشورهاي بشري حاكم بر جهان در اقداماتي غيرانساني  باور و اعتقاد بالغ بر يك ميليارد مسلمان را ناديده مي گيرد و مقدس ترين مخلوق عالم يعني حضرت محمد (ص) اشرف مخلوقات را در فيلمي تحت عنوان معصوميت مسلمانان به باد تمسخر و اهانت مي گيرد.

و اين اوج جهالت غربي ها را مي رساند كه امروزه تحت تاثير رژيم جعلي اسرائيل و سران خونخوار و خونريز آن حاضرند جهاني را به آتش بكشند، ولي اينقدر جاهلند كه نمي دانند دود اين آتش به چشم خودشان خواهد رفت و آمريكا و امپريالسم غرب و صهيونيسم بين الملل در اين اقدامات جاهلانه و معاندانه خويش در راه دستيابي به نظم نوين جهاني در راستاي منافع خودشان هستند، ولي رنسانس معنوي حاكم در جهان قطعاً بنا به فرموده رهبر معظم انقلاب اسلامي هندسه سياسي جهان را به گونه اي ديگر رقم خواهد زد و به ياري خداوند به آمال و آرزوهاي نامشروع و ضد بشري جهانخواران به نفع بشريت و انسانيت پايان خواهد داد.

چرا كه جهانخواران در راستاي تهاجمات سياسي و فرهنگي و اقتصادي خويش به دنبال مشروعيت زدايي، اعتقادزدايي و اعتمادزدايي و كارآمدزدايي از اسلام و انقلاب اسلامي هستند، ولي هر تلاش مذبوحانه اي را كه مرتكب مي شوند كه با عنايت خاص الهي جواب عكس دريافت مي كنند؛ نمونه عيني آن پخش فيلم موهن معصوميت مسلمانان و انتشار كاريكاتورهاي توهين آميز به ساحت پيامبر اعظم (ص) بود كه باعث خيزش و خروش مسلمانان شد و به ياري خداوند و قداست و عظمت رسول الله، مي رود تا تار و پود عنكبوتي نظام سلطه از هم پاشيده شده و در آينده اي كه خداوند در قرآن كريم وعده آن را داده، حاكميت الهي تحت لواي امام عصر (عج) در اقصي نقاط عالم استقرار يابد و بشريت تشنه عدالت و معنويت به آمال و آرزوهاي فطري خويش نايل شود.
 
امروز شاهديم كه نظريه پايان تاريخي كه فوكوياماي ژاپني الاصل مطرح كرده و پله نجات بخش بشريت را ليبرال دموكراسي غرب عنوان نموده، دقيقاً به نقطه مقابل خود تبديل شده كه نجاتبخش بشريت ليبرال دموكراسي نيست، بلكه نجات بخش واقعي بشريت، اسلام گرايي و معنويت گرايي است كه در پرتو تعاليم قرآن و پيامبر (ص) و اهداف متعالي انقلاب اسلامي قابل تحقق است.

چون ليبرال دموكراسي دستاوردي جز دست اندازي به فرهنگ ها و باورهاي ديني و تجاوز و خيانت براي بشريت معاصر در پي نداشته است و به ياري خداوند و به استناد آيه 8 سوره صف، نور الهي بر عالم طنين انداز خواهد شد و اين آخرين عربده ها و پرخاش هاي دشمنان دين و قرآن در آينده نزديك با موج گسترش بيداري اسلامي به قلب اروپا و آمريكا به خاموشي خواهد گراييد و امروزه آثار اين گرايش كاملاً هويداست، اما بشريت غرق در فرهنگ ابتذال و انحراف، به درجه اي از اشباع رسيده كه ديگر پاسخ خود را در اين فرهنگ نمي يابد و به دنبال گمشده خويش است.

علت تهاجمات به باورهاي ديني هم در واقع با دو رويكرد است؛ يك رويكرد آن دلسرد كردن جوانان و مسلمانان جهان اسلام است تا زمينه بي رغبتي هر چه بيشتر آنها را فراهم سازند و رويكرد بعدي جلوگيري از موج گرايش به معنويت و اسلام در بين جوانان و انديشمندان جهان غرب است.

ولي با توجه به خيز گرايش به معنويت در جهان به ياري خداوند در آينده نزديك شاهد يك رنسانس معنوي در جهان با رويكرد خداگرايي و بازگشت به فطرت انساني و الهي هستيم و سردمداران كفر جهاني چه بخواهند و چه نخواهند، امروز جهان تشنه معنويت و عدالت است و اين اهانت ها و تحريف ها راه به جايي نخواهد برد.

با اشعاري از مولوي نوشته خود را به پايان مي رسانم:

مصطفي را وعده كرد الطاف حق    
گر بميري تو نميرد اين سبق 

رونقت را روز و روزافزون كنم
نام تو بر زر و بر نقره زنم

نام تو از ترس پنهان مي گوند
چون نماز آرند پنهان مي شوند

تا قيامت باقي اش داريم ما
تو مترس از نسخ دين مصطفي
 
پربازدیدترین آخرین اخبار