خنجر و شقايق
آخرین اخبار:
کد خبر:۲۵۰۳۶
وقایع نگاری شکفتن یک بغض تاریخی(بخش اول)

خنجر و شقايق

ساده بود خيلي ساده، بعضي وقت ها خيلي يكدنده و لجباز و چكشي مي شد، نسبت به اطرافش نمي توانست بي توجه و خنثي باشد بايد حرفش را مي زد...

روزهاي آخر عمرش بشدت افسرده و منزوي شده بود. يكبار گفت كه امروز در خيابان فلاني و فلاني را ديدم، ولي جواب سلام مرا ندادند.

وقتي مقاله «آقاي سردبير! به خدا هم فكر كنيد!» در آن روزنامه ارزشي به چاپ رسيد، روزنامه به دست وارد دفتر سوره شد و با خشم گفت: يعني منظورش منم؟!

ساده بود خيلي ساده. بعضي وقت ها خيلي يكدنده و لجباز و چكشي مي شد. نسبت به اطرافش نمي توانست بي توجه و خنثي باشد بايد حرفش را مي زد. اجاره ورود به صدا و سيما را نداشت و خيلي ها را با خودش دشمن كرده بود. تيغ تهمت افراد و گروه هاي مختلفي خاصه بعضي تابلودارهاي - به اصطلاح - ارزشي آزارش مي داد.

بنا را بر اين گذاشته بودند كه خانه نشينش كنند. اصلاً شعارشان خانه نشين كردن او بود. مديريت حوزه هنري هم ديگر او را برنمي تافت؛ مي گفت: ديگر در حوزه نخواهم ماند. در مطبوعات شبه ارزشي و مراكز و نهادهاي دولتي و فضاهاي اين چنيني سر نخواستنش دعوا بود.

در مقاله آن روزنامه ارزشي در كنار كاريكاتوري كه جناب سردبير را پيپ بر دهان و در حالي كه گلي را زير پايش لگد كرده و به مجسمه سنگي گلي متبخير با عينك دودي نگاه مي كند، آمده است:

«آقاي سردبير! مجله سوره ملك موروثي شما نيست كه سياست آن را دل رحمي شما تبيين كند. سوره مال انقلاب است مال همه آنهايي است كه خون داده اند و خون دل خورده اند، سوره حتي مال آنهايي كه هنوز به دنيا نيامده اند هم هست. سوره آبروي هنرمندان مسلمان است. سوره در اين وانفساي مطبوعات تنها اميد اميدواران است به اينها هم فكر كنيد آقاي سردبير و به خدا.»

رفيقش مي گفت: اگر به من بود كه مي گفتم يالا پا را قطع كنيد و بفرستيدش تهران نهضت ادامه دارد يا علي!

ولي خودش مي گفت: نمي خواهم پايم به تهران برسد.

مي گفتند: حال نمي شود همين جا كار فيلمبرداري را تمام كنيم؟

مي گفت: نه، من فكه كار دارم.

همان بلا را موقع چاپ كتاب «هيچكاك، هميشه استاد» هم سرش در آوردند چه خون دلي خورد از دست اين جماعت!

و بالاخره پنج روز بعد از چاپ مقاله دوم عليه او در روزنامه ارزشي به شهادت رسيد و همان ها كه تا ديروز او را توصيه به تقوي مي كردند و نيش تهمتشان روح و دلش را مي آرزد، زير تابوتش سينه مي زدند؛ صاحبان زر و زور و تزيور، زاهدان متنسك و عالمان متهتك كه همراهان هميشگي، در قلع و قمع صوفي وشان شيدا و غريبان عرصه جهاد باطني انسانند.

از ميان امواج متلاطم و باران سيل آساي تهمت و ظلم و بي عدالتي، مظلومانه رفت و پر كشيد از ميان هجمه اي براي خانه نشين كردنش و از زير آسمان ابراندود كج فهمي ها و دل شكستن ها و ...، بعدها که رهبر دور انديش انقلاب او را «سيد شهيدان اهل قلم» ناميدند، همين جماعت کوته فکر در نبود مرتضي برايش گريه کردند!!!/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار