کد خبر:۳۲۵۷۳۳
نوشتاری از حجت الاسلام حمید پارسانیا//

اختلاف‌های فقهی عامل تفاوت‎‎های عرفانی/ بررسی هفت دیدگاه درباره تاثیر عرفان بر اندیشه سیاسی

در این نوشتار حجت الاسلام حمید پارسانیا به بررسی هفت دیدگاه درباره تاثیر عرفان بر اندیشه سیاسی پرداخته است.
اختلاف‌های فقهی عامل تفاوت‎‎های عرفانی/ بررسی هفت دیدگاه درباره تاثیر عرفان بر اندیشه سیاسی

گروه آزاداندیشی «خبرگزاری دانشجو»- حمید پارسانیا؛ آیا نگاه عرفانی به انسان و جهان، اندیشه سیاسی و اجتماعی خاصی را به‎دنبال می‎آورد یا آنکه این دیدگاه تاثیری در حوزه اندیشه سیاسی نمی‎تواند داشته باشد؟ اگر عارفان در عرصه سیاست، فعال یا منزوی هستند، آیا فعالیت و انزوای آنان به معرفت عرفانی آنان مربوط است یا ناشی از شخصیت و شاکله فردی و دیگر ابعاد معرفتی آنان است؟ و آیا اگر دیدگاه عرفانی در اندیشه سیاسی اثرگذار است، بعد اثباتی یا سلبی آن چگونه است؟


 نظر‎‎ها و تحلیل‎‎‎های مختلفی ـ به‎ویژه در 100سال اخیرـ در باب مسائل یاد شده اظهار شده است و وجه مشترک همه آن نظرات این است که تاثیر فی‎الجمله یا بالجمله عرفان را در عرصه سیاست به صراحت یا به‎طور ضمنی پذیرفته‎اند و وجه افتراق در نحوه تاثیر آن است. در این مقاله، به شش تحلیل و نظر در این‎باره به‎صورت اجمالی پرداخته می‎شود و نظر هفتم مورد بحث مفصل‎تری قرار می‎گیرد.


برخی از این تحلیل‎‎‎ها از موضع واحدی برخاسته و به‎رغم‎ تفاوت‎‎‎هایی که در ساختار، بیان و نحوه استدلال خود دارند در حقیقت نظر واحدی را تعقیب می‎کنند و نیاز اجتماعی مشترکی را پاسخ می‎دهند.


 عرفان و فقاهت


نظر عرفان و فقاهت از دوران قاجار شکل گرفته است. این نظر، اندیشه سیاسی و اجتماعی عرفانی را در برابر دیدگاه‎‎‎های سیاسی و اجتماعی فقهی قرار می‎دهد. نظریات اجتماعی و سیاسی فقهی را منجمد، خشک، متصلب و گاه خشن معرفی می‎کند و در برابر آن، دیدگاه‎‎‎های اجتماعی را آمیخته با تسامح، تساهل، مدارا و حتی مباح انگاشتن منش‎‎‎ها و رفتار‎‎های اجتماعی و سیاسی مختلف معرفی می‎کند.


شاید نخستین کسی که این نظریه را مطرح کرد، میرزا ملکم‎خان بود. ازجمله شواهد تاریخی که او از آن یاد می‎کرد، وقایع مربوط به دوران زندگی مرحوم ملامحمدباقر مجلسی بود. او عملکرد اجتماعی و سیاسی مرحوم مجلسی را نشانه ابعاد سیاسی اندیشه فقهی می‎دانست و جریان مقابل آن را جریان اجتماعی و سیاسی عرفانی می‎خواند.


منورالفکرانی که در صدر مشروطه به فعالیت سیاسی می‎پرداختند و بیشتر در لژ‎‎های فراماسونری سازمان می‎یافتند، با پذیرش این نظر ادعای همدلی و همراهی با دیدگاه عرفانی را نیز داشتند. آنان می‎کوشیدند از این طریق، عملکرد سیاسی خود را که با تاثیرپذیری و بلکه شیفتگی نسبت به مظاهر سیاسی ـ اجتماعی دنیای غرب انجام می‎شد و با مخالفت‎‎‎های پیاپی عالمان و مراجع دینی رو‎به‎رو می‎شد، تفسیر و توجیه کنند. به این بیان که مخالفت عالمان دینی با خود را از سنخ مقابله مرحوم مجلسی با صوفیان در دوران صفویه وانمود می‎کردند. صاحبان این نظر توانستند بخشی از میراث تاریخی عرفان را تسخیر کنند و از آن حتی در قالب دین‎سازی استفاده کرده و با جریان محوری فرهنگ شیعی مقابله کنند. در این نظر بازتاب سیاسی اندیشه عرفانی در قبال اندیشه سیاسی فقهی قرار داده شده است.


عرفان و اندیشه


در این نظر، اثر سیاسی و اجتماعی عرفان، رخوت، رکود، انزوا، افول، سقوط و زوال است و بلکه نگرش عرفانی چیزی جز واکنش انفعالی در برابر تهاجمات نظامی و ظلم‎‎‎های اجتماعی نیست و به‎عبارت دیگر، عرفان یک ایدئولوژی است که برای توجیه شکست‎‎‎های تاریخی و اجتماعی پدید می‎آید و جامعه و افرادی که نمی‎توانند حرکت سیاسی و اجتماعی فعال داشته باشند، برای گریز از واقعیت‎‎‎های عینی جامعه، به‎سوی دنیای درون خود روی می‎آوردند.


شکست‎‎‎های پیاپی این جامعه از اقوام مهاجم، زمینه بسط و توسعه اندیشه عرفانی را فراهم آورد و اندیشمندان ایرانی برای گریز از واقعیت‎‎‎های اجتماعی، ادبیات عرفانی را پدید آوردند و البته حاکمان و اقوام مسلط نیز برای تحکیم مواضع سیاسی خود به این جریان فکری دامن زدند. مطابق این نظریه، موازات گسترش نگرش عرفانی، شاهد زوال اندیشه سیاسی در ایران هستیم و تا هنگامی که این نگرش در فرهنگ و جامعه ایرانی وجود داشته باشد، اندیشه سیاسی گرفتار تقدیرگرایی و رکود است و صورت مثبت و فعالی پیدا نمی‎کند.


متهم به سازشکاری


این نظر نیز به اثر نگرش عرفانی در حوزه اندیشه سیاسی چندان خوشبین نیست. منظور این نیست که این نظر ارتباط نگرش عرفانی با اندیشه یا عمل سیاسی را نفی می‎کند، بلکه مراد این است که اثر آن را مثبت ارزیابی نمی‎‎کند. این نظر بیشتر در برخی از آثار مرحوم جلال آل‎احمد و مرحوم دکتر شریعتی وجود دارد. تفاوت مهم و اصلی نظر سوم با نظر دوم در معیار و میزانی است که برای سنجش و داوری به‎کار می‎رود.


در نظر دوم ملاک داوری، اندیشه سیاسی دنیای مدرن است و اندیشه سیاسی غرب در این نظر، اندیشه مقبولی است که همه تاریخ، دیر یا زود باید به آن نائل شود اما در نظر سوم نگاه خوشبینانه به سیاست نظری و عملی غرب وجود ندارد.  تسلط و نفوذ عرفان بر سلسله‎‎‎های ایرانی نیز ناشی از حضور و بسط اندیشه‎‎‎های عرفانی است. این نفوذ به سه صورت نمود می‎یافت.


گاه برخی از زوایای هستی دولتمردان را تسخیر می‎کرد و از این طریق در عمل اجتماعی آنان ظاهر می‎شد و گاه نیز با حضور گسترده اجتماعی، ظرف خاصی از توقعات و انتظارات را بر عملکرد آنان تحمیل می‎کرد و در مواردی نیز فرصت و امکان مقابله و رویارویی پیدا می‎نمود. در دو حالت نخست، عرفان گرچه مواجهه‎ای مستقیم با حاکمان سیاسی پیدا نمی‎کرد ولی حضور ناقص آن در تلطیف یا تحدید عملکرد ایلخانان موثر بود، اما در حالت سوم که کار به مقابله و رویارویی مستقیم می‎کشید، صورت فعالی از مبارزه و ستیز اجتماعی را به‎وجود می‎آورد. این‎گونه از مبارزات می‎توانند به‎صورت اشکالی مستقل در نقض نظر سوم به‎کار گرفته شوند. زیرا اگر همگامی و همراهی با واقعیت‎‎‎های سیاسی دنیای اسلام از لوازم اندیشه عرفانی بود، شکل‎گیری حرکت‎‎‎های انقلابی در برابر آنان با بنیان‎‎‎های عرفانی ممکن نمی‎بود. شریعتی که نظر سوم را مطرح می‎کند، سربداران را به‎عنوان حرکت سیاسی پویا و مترقی تایید می‎کند و این حرکت ـگرچه او تصریح نمی‎کند ـ خالی از ابعاد عرفانی نیست. خلاصه اینکه نظر سوم رویکرد بدبینانه و مشکوک و بلکه انقلابی به رهاورد‎‎های سیاسی مدرنیته دارد. این نظر با همین مبنا در قبال اندیشه عرفانی موضع گرفته و آن را متهم به سازش‎کاری  می‎کند.

 

عرفان انقلابی


نظر چهارم به‎رغم‎ مشابهتی که با نظر اول دارد در برخی جهات نسبت به آن امتیازاتی دارد. نظر اول مفاهیم و مواریث عرفانی و صوفیانه جامعه را در خدمت معانی منورالفکرانه، منقلب و واژ‎گونه می‎کرد و از دل آن نوعی بی‎بند‎و‎باری، اباحیت و تساهلی به‎وجود آورد. حال آنکه نظر چهارم توسط روشنفکران چپ بازسازی می‎شود و می‎کوشد تا مواریث عرفانی را با اندیشه‎‎‎های اجتماعی مارکسیستی و دیدگاه‎‎‎های سیاسی ـ انقلابی بازسازی کند. روش نظریه چهارم در تحلیل عرفان اسلامی، نظیر نظریات پیشین، اجتماعیـ سیاسی است. نگاه این دیدگاه به عرفان بیشتر فرهنگی و تمدنی است و برخلاف دو نظر اول و دوم در حاشیه فلسفه‎‎‎های سیاسی راست یا لیبرالیستی قرار نمی‎گیرد بلکه همانند نظریه سوم صورتی انتقادی و مهاجم نسبت به اندیشه و عمل سیاسی دنیای غرب دارد.


خلاصه اینکه عرفان انقلابی با رویکرد رادیکال و چپ می‎کوشد اندیشه عرفانی را بازسازی کند. صاحبان این نظر، نظیر صاحبان نظر نخست قصد تسخیر و تصرف ذخیره عرفانی فرهنگ اجتماعی خود را دارند با این تفاوت که اولا نظریه اول از جریان اجتماعی قوی‎تری بهره می‎برده و کار گسترده‎تری عرضه می‎کند و ثانیا در نظر اول مصادره ذخایر عرفانی، برای مقابله سیاسی با غرب نیست بلکه برای سازش و همراهی با آن است.

 

قرائت لیبرالیستی


این نظر اولا به تاثیر دیدگاه عرفانی و اندیشه عرفانی در اندیشه سیاسی قائل است. ثانیا این تاثیر را مثبت ارزیابی می‎کند و ثالثا اندیشه سیاسی متاثر از نگرش عرفانی را در برابر اندیشه سیاسی دیگری قرار می‎دهد که مبتنی بر نگرش فقهی می‎خواند. آن اندیشه سیاسی که مطابق با این نظر از دیدگاه عرفانی حاصل می‎شود، نحوه‎ای از تسامح و تساهل سرکوبگر است که هیچ عمل و رفتار اجتماعی را که با ترسیم مرز‎‎ها و کرانه‎‎‎های حق و باطل سازمان‎یافته باشند تاب نمی‎آورد.


خصوصیت ویژه‎ای که موجب شد این نظر را به‎عنوان نظر خاصی مطرح کنیم، اولا موقعیت تاریخی و اجتماعی آن و ثانیا شکل استدلال و برهانی است که در آن به‎کار گرفته می‎شود. این نظر به‎لحاظ تاریخی در شرایطی اظهار می‎شود که نیروی رقیب پس از شکستگی که در حوادث مشروطه و با قدرت گرفتن رضاخان متحمل شد، اینک دیگر بار فرصت دفاع از هویت تاریخی و اجتماعی خود را پیدا کرده است و بلکه با انقلاب اجتماعی خود، نقطه عطفی در تاریخ اندیشه سیاسی معاصر و تحولی در جغرافیایی اندیشه سیاسی کشور‎‎های اسلامی بلکه دنیای اسلام پدید آورده است. نظر پنجم دیگربار می‎کوشد تا در تقویت نظر نخستین، دیدگاه عرفانی را مولد آن اندیشه سیاسی معرفی کند که در تقابل با اندیشه و عمل سیاسی نیروی فعلیت یافته و پرتحرکی قرار گیرد که انقلاب اسلامی ایران را پدید آورده است. نظر پنجم در این شرایط تاریخی دیگربار در خدمت جریانی قرار می‎گیرد که با تاثیرپذیری از اندیشه‎‎‎های سیاسی غرب، به قصد بومی‎کردن آن تلاش می‎کند. تفسیری که از اندیشه عرفانی در نظر پنجم ارائه می‎شود از سنخ آنچه در نظر چهارم ارائه شده نیست. زیرا نظر چهارم، اندیشه سیاسی انقلابی و فعالی را به معرفت عرفانی نسبت می‎دهد و نظر پنجم به‎دنبال بازسازی اندیشه سیاسی لیبرال است. این نظر، نظری را ارائه می‎دهد که چیزی بیش از صورت بازسازی شده نظر نخست در مقطعی دیگر از تاریخ معاصر ایران نیست. در این نظر کوشش می‎شود تا قرائتی پلورالیستی و در عین حال لیبرالیستی از اندیشه‎‎‎های عرفانی عرضه شود.


تجربه و ترجمه


تجربه و ترجمه از نظری بحث می‎کند که نتایجی نظیر نظر اول و پنجم به‎دنبال می‎آورد. تفاوت این نظر با آنچه در دو نظر مزبور مطرح شده‎اند در ساختار استدلالی و نحوه تحلیل آن است. در این نظر از محصول متکلمان مسیحی و اندیشمندان غربی درباره عرفان، تجربه دینی و ترجمه بشری آن استفاده شده است.


این نظر در بعد عملی به ترویج و تبلیغ عرفان‎‎‎های وارداتی می‎پردازد. بخشی از این ترویج از طریق ادبیات ترجمه و برخی دیگر از طریق تشکیل محافل و انجمن‎‎‎هایی است که گاه با خلسه‎‎‎های خشن و آلوده شیطانی همراه است. تلاشی که حامیان نظر ششم برای گسترش عملی این نظر می‎کنند، آگاهانه یا ناآگاهانه در رقابت با جریان محوری دیانت قرار می‎گیرد؛ به‎ویژه که حرکت اجتماعی دیانت از ذخیره عظیم عرفانی برخوردار است. بعد عرفان جریان محوری انقلاب در سیرت علنی و سلوک اجتماعی و سیاسی بنیانگذار انقلاب حضرت امام خمینی (ره) جاذبه اجتماعی عظیمی ایجاد کرده است و برای مقابله با این حرکت و جاذبه‎‎‎های عرفانی آن، بدل‎سازی مزبور سیاستی مقبول می‎نماید.

 

انقلاب عرفانی


هفتمین نظر درباره تاثیر عرفان در اندیشه سیاسی، نظری است که از طریق رویارویی و مواجهه مستقیم عرفان اسلامی و تحلیل مبانی و لوازم آن بهدست می‎آید. شش نظر گذشته به‎رغم‎ اختلافاتی که با یکدیگر دارند، در یک مسئله اشتراک دارند و آن اینکه هیچ یک از نظریه‎پردازان آن‎‎ها آشنایی و وقوف به مبانی و زوایای نظری عرفان اسلامی ندارند.


نگاه عرفانی با نفی نگرش دنیوی و سکولار به سیاست، راه ورود و حضور مستقیم خود به عرصه سیاست را نیز هموار می‎کند. در نگاه عرفانی، اندیشه سیاسی سالم، اندیشه‎ای الزاما دینی و در عین حال عرفانی است؛ زیرا انبیا (علیهم‎السلام) همان کسانی هستند که در اوج آگاهی عرفانی به ابلاغ کلام و هدایت خداوند مبعوث شده‎اند و اولیایی که اوصیای آن‎‎ها هستند، بندگانی هستند که قیادت و راهبری امت‎‎‎ها و سیاست و هدایت آنان را بهعهده دارند. کلام آنان نور و وصیت آنان تقوا و فعل آنان خیر است. عرفان اسلامی نوعی اندیشه سیاسی فقهی را به‎دنبال می‎آورد و هر نوع اندیشه و رفتار سیاسی را که ارتباط خود را با مبانی و مبادی آسمانی قطع کرده باشد، نفی می‎کند.


نگاه عرفانی با آنکه اندیشه سیاسی فقهی را طلب می‎کند، هر نوع رفتار و عمل سیاسی را که با جمود و قشرگرایی همراه باشد و به ابعاد باطنی سلوک عرفانی بی‎توجهی کند، مذموم و ناپسند می‎شمارد. عارف می‎‎کوشد تا طریقت ویژه خود را از متن احکام شریعت برگزیند و بدینسان سلوک عرفانی خود را با استفاده از فقه سیاسی تامین کند. عارف با همه حمایتی که از اصول و مبادی اندیشه فقهی می‎کند و با همه استفاده‎ای که از قواعد و ضوابط فقهی برای تنظیم طریقت و وصول به حقیقت می‎برد، دخالت مستقیمی در حوزه فقاهت ندارد. فقه در احکام عملی خود بخش قابل توجهی از ظنون را معتبر شمرده و تسهیلات فراوانی برای زندگی تجویز می‎کند.


عارف با رویکرد عرفانی خود به فقه، حریم آن را پاس می‎دارد و طریقه و شیوه سلوک خود را با رعایت قواعد و احکام اخلاقی از دامن مقررات شرعی برمی‎گزیند و از آن پس با وسواس و دقتی ژرف و عمیق، رفتار و حالات خود را به نقد و بررسی می‎کشاند. دقت‎‎‎ها و بررسی‎‎‎های عرفان درباره زوایای اعتقادی و عملی سالک به‎گونه‎ای است که نظیر آن را در کمتر علمی از علوم عملی یا نظری می‎توان یافت. عارفان مسلمان در طول تاریخ تفکر اسلامی همواره حریم فقاهت را حفظ کرده‎اند و هیچ‎گاه ارتباط خود را با آن قطع نکرده‎اند. آنان همان‎گونه که فقاهت عاری از عرفان را مذموم دانسته‎اند، عرفان بدون فقاهت را ضلالت و گمراهی خوانده‎اند.


صدرالمتالهین که تلاش فراوانی برای ارتقاء مباحث فلسفی به افق دانش عرفانی داشته است، در مقدمه کتاب اسفار که با اقتباس از اسفار چهارگانه اهل معرفت تنظیم شده است، زبان به طعن فقیهانی گشوده که سهم عرفانی خود را از احکام شریعت نادیده انگاشته‎اند و در محدوده علوم ظاهری توقف کرده‎اند، ولی او در نقد به‎اصطلاح عارفانی که در رعایت حریم فقاهت و احکام شریعت کوتاهی کرده‎اند، به اشاراتی در حد مقدمه بسنده نکرده و کتابی را به‎طور مستقل در نقد عارف‎نمایانی نوشته است که از روی جهالت یا به سبب اغراض فاسد، از نظر به احکام کثرت و رعایت آن بازمانده‎اند و به اباحیت و نقض حدود الهی گرفتار گشته‎اند.


نگاه عرفانی، حکم سیاسی مشخصی را نتیجه نمی‎دهد. نگاه عرفانی، نگرش فقهی به سیاست را تایید می‎کند و فقه سیاسی، احکام خاص خود را در چارچوب شریعت بیان می‎کند. بنابراین اگر در دیدگاه‎‎‎ها و رفتار سیاسی عارفان اختلافی وجود دارد این اختلاف مربوط به اندیشه عرفانی آنان نیست، بلکه مربوط به نگرش‎‎‎های فقهی آنهاست.


عرفان، اصل شریعت و فقاهت و ضرورت استفاده از آن را تایید می‎کند و اگر بین عارفان از آن پس اختلاف باشد، این اختلاف در قلمرو مذاهب و اندیشه‎‎‎های فقهی آنان است و اختلافات فقهی از سنخ اختلافات عرفانی نیست و حل آن‎‎ها نیز بهعهده دانش عرفان نیست بلکه برعهده کاوش‎‎‎ها و دقت‎‎‎های فقهی و گاه نیز برعهده مباحث کلامی است؛ زیرا برخی از مباحث کلامی نیز در تنقیح و پالایش بعضی از مبادی فقهی موثر است. ارتباط نظری و عملی عرفان با سیاست و نحوه آن را با شواهد تاریخی نیز می‎توان تایید کرد. عارفان مسلمان، هیچ‎گاه دانش عرفانی خود را در رقابت با علم فقه ندیده‎اند، بلکه برخی از آنان در عرصه فقاهت نیز نام‎آور و صاحب فتوا بوده‎اند. آنان رفتار و سلوک فردی و اجتماعی خود را بر مبنای اندیشه فقهی خود سازمان می‎داده‎اند.


بههمین دلیل ویژگی‎‎‎ها و خصوصیات اندیشه و منش سیاسی عارفان، تحت تاثیر مستقیم مبانی و روش فقهی آنان قرار داشته است. خصوصیت انفعالی فقه سیاسی اهلسنت، در برابر قدرت‎‎‎های سیاسی بنی‎امیه و بنی‎عباس و خصوصیت انقلابی فقه سیاسی تشیع، در برابر اقتدار‎‎های سیاسی دنیای اسلام، تاثیرات مختلفی را در اندیشه و عمل سیاسی عارفان گذارده است. هرگاه عرفان در بستر فقهی تشیع قرار گرفته، جریان‎‎‎های سیاسی فعالی را به‎دنبال آورده است.


حرکت سیاسی سربداران و هم‎چنین فعالیت‎‎‎های سیاسی پیروان شیخ صفی‎الدین اردبیلی، طی نزدیک به دو سده که به تکوین دولت صفویه منجر شد، دو نمونه گویا از قرابت و نزدیکی عرفان با فقه سیاسی شیعه است. نقطه اوج و قله وحدت نگرش عرفانی دنیای اسلام و فقه سیاسی تشیع در حادثه خونرنگ عاشورا و شهادت عاشقانه امام حسین (علیه‎السلام) و اصحاب او تجسم یافته است. این واقعه عظیم چون سرچشمه‎ای جوشان، رودخانه‎ای خروشان را در بستر یاد‎‎ها و مراسم مکرر خود پدید آورده است.


مراسم عاشورا که همدلی همراهان سوگوار را طلب می‎کند، تاریخ اسلام را سیراب نموده و بذر‎‎های مقاومت و پایمردی را در جغرافیای سیاسی آن بارور ساخته است. انقلاب اسلامی ایران یکی از محصولات بوستان آن است. کتاب انقلاب، سرمشق خود را از آن نقطه وحدت و اتصال گرفته است. زندگی و حیات راهبر و مقتدای این انقلاب، لوح سفیدی بود که وحدت عرفان با فقه سیاسی تشیع در آن رقم خورد. امام خمینی (ره) عارفی سترگ و فقیهی بزرگ بود. او سلوک عرفانی خود را در عمل سیاسی و اجتماعی خود می‎جست و با جستجوی بزرگ او بود که خورشید معنا پس از غروبی طولانی در افق سیاست طلوع کرد.

 

منبع: هفته نامه پنجره

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار