يادگار خون سرو ...
بي ترديد «بازمانده» اداي دين آبرومندانهاي است که با نزديک شدن سينما ورزانه وبسيار دراماتيکي، فجايعي را که بر مردم مظلوم فلسطين مي رود را روايت مي کند.
فيلم آنچنان گرم و داهيانه به مرور تاريخي خونين بر بستر روايتي آهنگين مي پردازد که براستي خود را سندي براي تصور و تصويري واقعي از گذشته و حال ملتي زخم خورده و زهرچشيده مي نماياند.
فيلم با استعانت از ميزانسني فعال و مطابقي تا حد امکان به فضاي مورد نظرش نزديک شده و ساختاري مبتني بر فضاي متوقع از مکان و زمان داستان فيلم را به روايت مي نشيند.
داستان خانوادهاي که به درخواست مادربزرگ و براي باقي ماندن آخرين يادگارهاي خانوادگي و نسل رو به نابودي به سبب جنايت هاي تحميلي صهيونيست ها، بايستي از شهر و کاشانه خود هجرت نموده و بدين شکل از موجوديتي دفاع کند که از منظر مادر بزرگ در شريانهاي جسم دکتر و خانواده اش جريان دارد و نبايد اجازه داد اين روند با از دست رفتن اين آخرين انسانهاي باقيمانده هم متوقف شود.
از منظر متعالي و پيام عارفانه فيلم اما اين رفتن خود مصداق ماندن است و ترسيمي از اين روح جاري و ساري در کلام حضرت شهيد که: «پندار ما اينست که شهدا رفته اند و ما مانده ايم اما...».
روايت گرم و تلخ و عبرت آموز فيلم بر بستر تاريخ آوارگي ملت مظلوم فلسطين در روندي عميقا ملودرام و رمانتيک اما به واقع حماسي و عاشورايي رويکردي کاملا آرمانگرا و انقلابي دارد. روح رهايي و شهادت طلبي و ادامه دادن به مازره به هرقيمتي هرچند به هزينه از دست رفتن تمامي بازماندگان محدود و معدود يک حانواده مظلوم و زجرکشيده و آواره منجر شود، از نکات به شدت تاثيرگزار فيلم است.
هرگز فراموش نمي کنيم يکي از سکانس هاي پاياني فيلم را كه اعضاي گروه مقاومت در حال برنامه ريزي براي انجام عمليات خود بودند و احتمالات مختلف را مي سنجيدند که در ادامه مسئوليت با در نظر گرفتن احتمال شهادت يا دستگيري هريک از آنها بر عهده ديگري مي آمد و در ميان هرم غربت و مظلوميت وقتي جگرسوز مي گشت که عروس و داماد تازه به وصال رسيده را هم دربر مي گرفت؛ اما با اين مضمون سترگ و حماسي که آن دو خود داوطلب پذيرايي از اين انجام و فرجام خونين بودند.
انتخاب کشوري عربي به عنوان لوکيشن فيلمبرداري و بازيگران عرب و بازي هاي روان آنها در عين پرداخت خوب، گيرا و منسجم دکوپاژفيلمنامه در کنار ديالوگ پردازي تکان دهنده و البته موسيقي منحصربفرد مجيدانتظامي همگي در انتظام بخشي و تاثيرگزاري فيلم کارا و بجا از آب درآمده است.
بازي بسيارخوب بازيگر زن عرب تبار فيلم در نقش مادربزرگ فرحان در به تصويردرآوردن نمادي از مام وطن که مظهري از مقاومت و تلخي و رنج و فداکاري توامان است و نقش آفريني بازيگر نقش شمون در به تصوير کشاندن صبعيت و قساوت اين گرگهاي آدم نما به شکل به يادماندني و ماندگاري جلوه يافته است.
در فيلم سکانسي هست که با بهره گيري از تدوين موازي به شکل نمادين و بکري گوياي حقيقت و واقعيتي است که از بيش از پنجاه سال پيش تاکنون در فلسطين اشغالي در جريان است:
يک سرباز اسراييلي در حال بارفتن از پله هاي يک پادگان است و از سوي ديگر سربازان رژيم صهيونيست در حال امادگي براي نشانه رفتن مردم فلطين از فراز پادگان نظامي خود هستند و آنک شنيدن صداي رگبار و به خاک و خون کشيده شدن مردم کوچه و خيابان به وحشانه ترين شکل ممکن.
نمادي از تاريخ خونبار و فاجعه آميز فلسطين و ساختن بناي رژيمي جعلي و دژخيم بر روي اجساد مردماني در خانه و کاشانه آبا و اجداديشان.
با اين همه و با وجود تمام اين تلخيها که برگرفته از واقعيتند،فيلم عميقا اميدوارانه به اوج و انتها ميرسد و مسؤوليت عمليات شهادت طلبانه به مادربزرگ ميرسد که اينک ديگر گرچه تمامي کسان خود را از دست داده است اما هنوز سلاح مقاومت و فر حان نوزاد دلبند پسر از دست رفته اش را در آغوش دارد.
مادربزرگ در سکانس پاياني فيلم به همراه تنها «بازمانده »اش،با تلاوت آيه الکرسي و کشيدن ضامن چمدان حاوي موادمنفجره انفجاري از نابودي براي قطار سربازان تاريکي و انفجاري از نور اميد براي فرحان و تمامي فرزندان نسل فرداي فلسطين به ارمغان ميآورد.
هواي مهآلود و بخار گذرا از روبروي چراغهاي ايستگاه قطار در سکانس پاياني «بازمانده»و موسيقي حزن انگيزي که از لحظهي دستگيري زوج جوان فلسطيني آغاز ميشود پس از سالها و بعد از بارها ديدن فيلم،هنوز به طرز غريب و تکان دهنده اي منقلبم مي کند!
براستي چه سرنوشتي در انتظار آنهاست...؟
روحش شاد و يادش ماندگار!
محمد رضامحقق
/انتهاي پيام/