حكومت فرزانگان (2)
و اينگونه «تمدن غرب» و نظام ارزشي متناسب با آن، امروزه از اصالتي برخوردار است كه پيش از «رنسانس» از آن «كليسا» بود. ]يكي از مباحث آينده اين سلسله تحقيقات انشاالله به «نظام دموكراسي» اختصاص خواهد داشت، اما اين بار به تناسب مبحث، مورد اشاره اي گذرا قرا گرفت.[
بيان مرتضي آويني، حاكي از مواجهه مستقيم، بي پرده و منصفانه او با «تجربه» دموكراسي و آزادي انديشه است و اتفاقا يكي از نقاط قوت اصلي انديشه و برون يافت آن در آيينه نوشته هايش همين مواجهه صريح و قاطع و منزه و منصفانه است و البته در عين حال صيقلي كه با انديشه و مباني انسان شناختي و اسلام شناختي، بر اين آيينه، جلاي ديگر مي دهد.
آويني نه ترسوست و بزدل، و نه بيسواد و اهل حاشا؛ او آن چنان كه حق مطلب مي طلبد، صريح و مدرن و اصيل است، نه پشت الفاظ مشتبه مخفي مي شود تا سياست يكي به نعل و يكي به ميخ را عرضه كند و نه از هجمه هزاررويان مردم فريب باكي دارد، او سال ها پيش از شهادتش به شهادت قلم و ايمان و «تاملات حياتي باطني انسان» اش رسيده است و ... رسيده است.
«خودباختگي» بشر امروز تا بدانجاست كه حتي در منطقه اسلامي و بعضا در ايران، بويژه در نزد روشنفكران و تحصيلكرده هاي دانشگاه، احكام اسلام تا آنجا اعتبار دارد كه با «معيارهاي مطلق تمدن معاصر غرب» مخالفتي نداشته باشد و چه بسا كه عده اي از متفكران نيز از سر خودباختگي و شيفتگي نسبت به تمدن معاصر غرب، به تبيين معارف اسلام بر اساس دستاوردهاي تجربي و يا حتي به انطباق «آيات قرآني» با «محصولات تكنيكي» تمدن مغرب پرداخته اند و اين سرطان دردناكي است كه متاسفانه حتي به رگ و ريشه و پيكره برخي تاليفات مذهبي نيز سرايت كرده است.]اشاره بيشتر به اين مطلب را به مبحث دموكراسي وامي گذاريم.[
/انتهاي پيام/