مشروح بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه دوم نماز جمعه تهران
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»، مشروح خطبه دوم نماز جمعه که روز گذشته توسط رهبر معظم انقلاب خوانده شد به اين ترتيب است:
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على ءاله الاطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و فاطمة الزّهراء سيّدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و علىّبنالحسين زينالعابدين و محمّدبنعلىّ الباقر و جعفربنمحمّد الصّادق و موسىبنجعفر الکاظم و علىّبنموسىالرّضا و محمّدبنعلىّ الجواد و علىّبنمحمّد الهادىّ و الحسنبنعلىّ الزّکىّ العسکرىّ و الحجّة القائم المهدىّ.
اللّهمّ صلّ عليهم و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.
اوصيکم عباد اللَّه بتقوى اللَّه
بار ديگر در اين خطبه، خودم و همهى شما برادران و خواهران عزيز را توصيه و دعوت ميکنم به تقواى الهى. در رفتارمان، در گفتارمان، در عملکردمان، رعايت تقوا و پرهيزگارى را بکنيم.
در خطبهى دوم، اولاً لازم است که ياد مرحوم آيةاللَّه طالقانى و همچنين ياد شهيد آيةاللَّه مدنى (رضوان اللَّه عليهما) را گرامى بداريم. اين ايام، مناسبت با هر دوى اين بزرگواران دارد و اين دو نفر جزو کسانى هستند که خاطرهى آنها از تاريخچهى امامت جمعه در کشور ما انفکاکناپذير است. حقاً و انصافاً هر کدام از اين دو مرد بزرگ به نحوى حقوق فراموشنشدنى دارند و ياد فراموش نشدنىاى از آنها در ذهنها و در تاريخ ما خواهد ماند.
يکى از مطالبى که امروز در اين خطبه عرض ميکنم - در واقع مخاطب اين سخنان که در حضور شما نمازگزاران عزيز و مردم عزيزمان عرض ميشود، جريانهاى سياسى، شخصيتهاى سياسى و مسئولان سياسى سابق و لاحق هستند - اين است که از فرصت ماه مبارک رمضان استفاده کنيم. به عنوان بيان حقائق و نصايح، عرايضى را عرض ميکنيم؛ انشاءاللَّه که هم براى مخاطبان اين سخن، هم براى خود ما، هم بخصوص براى جوانهاى عزيزمان و مردم عزيز و مؤمنمان مفيد واقع شود.
اين کسانى که مخاطبند، البته کسانى هستند که تاکنون در درون نظام اسلامى تعريف شدهاند؛ شخصيتهاى درون نظامند، جزو نظامند، که انشاءاللَّه در آينده هم همه در درون نظام باشند و براى اين نظام کار و تلاش کنند. اين درون نظام و برون نظام، يک مفاهيم تبليغاتى و شعارهاى پوچ نيست؛ تابلوى صرف نيست؛ يک شاخصهائى دارد، مبناهاى عقيدتى دارد، مبناهاى علمى دارد. تا حالا اينجور بوده، انشاءاللَّه بعد از اين هم همين جور باشد.
يک مطلب اين است که از اول انقلاب تا امروز، در جريان انقلاب و جريان اصيل اين مردم انشعابهائى به وجود آمده، تعارضهائى به وجود آمده است. بعضى از اين تعارضها و انشعابها خسارتزا هم بوده است؛ بعضى هم نه، با هشيارى مردم، با آگاهى و مسئوليتپذيرى عناصر فعال در اين جريانها، حل شده است؛ براى انقلاب و براى کشور بارى درست نکرده است. اين اختلاف نظرها و انشعابهائى که پيدا ميشود، همه يک جور نيست. بعضى انشعابها ناشى از اختلاف در مبانى و در عقايد است؛ بعضى از اينها بحث عقايد و معتقدات نيست؛ بحث منافع است، دعوا بر سر منافع است؛ بعضى از اين اختلافها هيچکدام از اينها نيست؛ مسئلهى سلائق است، اختلاف ديدگاه و اختلاف سليقه در اجراى اصول است؛ در چهارچوب اصول و مبانى، در روشها اختلاف به وجود مىآيد؛ لذا اينها يک جور نيستند.
خوب، از اول انقلاب در بين همين گروههائى که در دوران پيش از انقلاب و در حوادث سالهاى مبارزات، همه در کنار هم بوديم، اختلافهائى به وجود آمد. امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) با همهى اين اختلافات يک جور برخورد نکرد. همين طور که در روش اميرالمؤمنين عرض کرديم، روش امام (رضوان اللَّه عليه) هم همين جور بود؛ يعنى اول با مدارا، با نصيحت؛ ليکن آن وقتى که اقتضاء کرد، برخورد کرد. يک گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشکلات آنها بود، يک گروه آن کسانى بودند که عليه لايحهى قصاص آن حرکت را انجام دادند، يک گروه حتّى کار را به ترور و درگيرىهاى خيابانى کشيدند؛ با هر کدام از اينها امام يک نحوى برخورد کرد.
در سطوح بالاى حکومت هم بود؛ نخستوزير بود، رئيس جمهور بود، حتّى بعدها در اواخر عمر امام (رضوان اللَّه عليه) در سطوح بالاتر از رئيس جمهور هم بود. امام با کسانى که احساس کردند نميشود با اينها بيش از آن مدارا کرد، برخورد کردند. همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خيلىشان هم در سطوح بالا بودند؛ ليکن خوب، اينجور شد ديگر؛ اين انشعابها پيش آمد. بعضى واقعاً با امام درافتادند؛ بعضى نه، اختلاف نظرى هم بود، اما به درگيرى و دعوا و انشعاب و انشقاق نينجاميد. بعضى با امام درافتادند و مداراى امام را نديده گرفتند.
امام به همين گروهک منافقين که خواسته بودند بيايند با ايشان ملاقات کنند، پيغام دادند که اگر شما به حق عمل کنيد، من مىآيم سراغ شما؛ اگر دست از اين کارهاى خلاف برداريد، خود من مىآيم سراغ شما. يعنى امام تا اين حد با اينها مدارا کردند و حرف زدند. خوب، وقتى احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتى که مسئله، مسئلهى رسوخ دادن مبانى غلط در کالبد نظام و انقلاب است، اين ديگر مثل سمِ مهلک است. آن وقت امام رعايت نکردند، مدارا نکردند؛ برخورد کردند. اين در مورد آن چيزهائى است که در اختلافات بنيانى است.
حالا همانهائى هم که اختلاف بر سر منافع دارند، گاهى رنگ عقيدتى و مبنائى به آن ميدهند. هر کدام از اينها باشد - يا آنهائى که اختلاف در مبانى و عقايد است، يا آنهائى که اختلاف بر سر منافع است - آنجائى که به درگيرى با نظام و درگيرى با انقلاب و پشت کردن به مبانى انقلاب باشد، آن وقت حالت دشمن را پيدا ميکنند.
البته کسى عقيدهاى مخالف داشته باشد، کارى به کار نظام نداشته باشد، نظام با او کارى ندارد. بعضى رائج کردهاند: «دگرانديشان». نظام با دگرانديشان چگونه رفتار ميکند؟ نظام با دگرانديشان کارى ندارد. اين همه دگرانديش هست. دگرانديش سياسى که بالاتر از دگرانديش دينى نيست. خوب، ما اقليتهاى دينى داريم که دگرانديشند، توى مجلس شوراى اسلامى هم عضو دارند، در مناصب مختلف هم حضور دارند. بنابراين بحث دگرانديشى نيست؛ بحث مخالفت است، بحث معارضه است، بحث ضربه زدن است، در مقابل نظام و در مقابل انقلاب شمشير کشيدن است. آنى که نظام با او برخورد ميکند، اين است. اما اگر اختلاف، اختلاف در سلائق است، در روشهاست، نه، اين اختلافات مضر نيست؛ نافع هم هست.
اشکالى ندارد که مسئولان کشور، متوليان امور کشور منتقدينى داشته باشند که ضعفهاى آنها را به خود آنها نشان بدهند. وقتى انسان در مقام رقابت قرار بگيرد، مقابل منتقد قرار بگيرد، بهتر کار ميکند. اينجور نيست که وجود منتقدين و کسانى که اين روش را قبول ندارند، آن روش را قبول دارند، براى نظام ضررى داشته باشد؛ منتها بايد در چهارچوب نظام باشد؛ اين اشکالى ندارد، اين مخالفت هيچ مخالفت مضرى نيست؛ نظام هم مطلقاً با يک چنين مخالفتى برخورد نميکند. البته انتقاد بايد در چهارچوب اصول باشد. اصول انقلاب هم مشخص است که چيست. اصول انقلاب امور سليقهاى نيست که هر که از يک گوشهاى در بيايد، سنگ اصول را به سينه بزند؛ بعد که سراغ اين اصول ميرويم، مىبينيم بيگانهى از انقلاب است.
اصول انقلاب، اسلام است؛ قانون اساسى است؛ رهنمودهاى امام است؛ وصيتنامهى امام است؛ سياستهاى کلى نظام است که در قانون اساسى معين شده است که اين سياستهاى کلى بايست تدوين بشود. در اين چهارچوب، اختلاف نظر، اختلاف ممشا، اختلاف سليقه عيب نيست، که حسن است؛ مضر نيست، که مفيد و نافع است. اين يک مطلب است که در ميدان معارضات اينچنينى، نظام با هيچ کس برخورد نميکند. آنجائى که افراد در چهارچوب اصول رفتار کنند، دنبال خشونت نروند، درصدد بر هم زدن امنيت جامعه نباشند، آسايش جامعه را نخواهند به هم بزنند - از اين کارهاى خلافى که انجام ميگيرد؛ دروغپراکنى و شايعه - نظام هيچگونه مسئلهاى ندارد. مخالفينى هستند، نظراتى دارند، نظرات خودشان را بيان ميکنند؛ نظام برخورد نميکند.
بناى نظام در اينجا، جذب حداکثرى و دفع حداقلى است. اين، روش نظام است؛ اين را همه توجه بکنند. آن کسانى هم که نظر مخالف دارند، نظرات مخالف با نظرات رسمى دارند، در اين چهارچوب ميتوانند خودشان را مقايسه کنند. اگر کسى با مبانى نظام معارضه کند، با امنيت مردم مخالفت کند، نظام مجبور است در مقابل او بايستد.
ما دربارهى افرادى که به آنها اهانت ميشود، تهمت زده ميشود، ميگوئيم اينها حق دفاع دارند؛ خوب، نظام هم همين جور است؛ نظام هم حق دفاع از خودش را دارد. اين خطاست که کسى خيال کند چون نظام حاکميت است و قدرت سياسى است، نبايد دفاع کند؛ بىدفاع بماند؛ در مقابلش هرگونه مخالفتى، معارضهاى، قانونشکنىاى، مرزشکنىاى انجام بگيرد، بايد عکسالعمل نشان ندهد؛ اين درست نيست؛ هيچ جاى دنيا هم چنين نيست.
در اختلافات گوناگونى که در بين احزاب دنيا وجود دارد - در همين کشورهائى که خودشان را پيشرو دموکراسى ميدانند - هيچکدام از اين احزاب متعارض و متخالف، با اصول و مبانى آن نظام مخالفت نميکنند؛ والّا از نظر مردم مردود هستند. دستگاههائى دارند؛ دستگاههاى رعايت قانون اساسى و دادگاه قانون اساسى - شبيه شوراى نگهبان خودمان - اينها را رد ميکنند. اينجور نيست که قبول کنند يک نفرى بيايد در يک نظامى عليه مبانى آن نظام مبارزه کند، معارضه کند، آن وقت نظام در مقابل او ساکت و آرام بنشيند.
به کمتر از آن هم گاهى ديده ميشود که در همين نظامهاى اروپائى برخوردهاى خشن و تندى ميکنند؛ چيزهائى که جزو اصول هم محسوب نميشود. بنابراين برخورد با نظام، برخورد با مبانى نظام، ايستادگى و شمشير کشيدن روى نظام، جواب تند دارد؛ اما نظر مخالف داشتن، نظر متفاوت داشتن، آن وقتى که با اين اشکالات همراه نباشد، تهمت و شايعهافکنى و دروغ و از اين چيزها نباشد، نه، نظام هيچگونه برخوردى نخواهد کرد. شيوهى نظام اين نبوده، امروز هم نيست و انشاءاللَّه در آينده هم نخواهد بود. اين يک نکته.
نکتهى ديگرى که فعالان سياسى، مسئولان، صاحبان قدرت، صاحبان مسئوليتهاى گوناگون و متنفذين بشدت بايستى مراقب آن باشند، مسئلهى انحراف و فسادپذيرى شخصى است؛ همهمان بايد مراقبت کنيم. انسانها در معرض فسادند، در معرض انحرافند. گاهى لغزشهاى کوچک، انسان را به لغزشهاى بزرگ و بزرگتر و گاهى به پرتاپ شدن در اعماق درههائى منتهى ميکند؛ خيلى بايد مراقب بود. قرآن هشدار داده است.
در موارد متعدد، در قرآن اين هشدار وجود دارد. يک جا ميفرمايد: «ثمّ کان عاقبة الّذين اساؤا السّوأى ان کذّبوا بأيات اللَّه»؛(15) عاقبت بعضى از کارها اين است که انسان به آن خانهى بدترين ميرسد که تکذيب آيات الهى است. يک جا ميفرمايد: «فأعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا اللَّه ما وعدوه»؛(16) خلف وعدهى با خدا کردند، اين موجب شد نفاق در دلهايشان به وجود بيايد. يعنى انسان گناهى انجام ميدهد، اين گناه انسان را به وادى نفاق ميکشاند؛ که نفاق، کفر باطنى است.
همين جا در قرآن، کافرين و منافقين در کنار هم هستند. در يک آيهى ديگر ميفرمايد: «انّ الّذين تولّوا منکم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما کسبوا».(17) اينى که مىبينيد يک عدهاى در مقابل دشمن منهزم ميشوند، طاقت نمىآورند، نميتوانند ايستادگى کنند، به خاطر آن چيزى است که قبلاً از اينها سر زده است؛ باطن خودشان را با گناه و با خطا خراب کردهاند. لغزشها انسان را فاسد ميکند. اين فساد، به انحراف در عمل و گاهى به انحراف در عقيده منتهى ميشود. اين هم بمرور پيش مىآيد؛ دفعتاً پيش نمىآيد که ما فکر کنيم يک نفرى شب مؤمن ميخوابد، صبح منافق از خواب بيدار ميشود؛ نه، بتدريج و ذره ذره پيش مىآيد. اين، علاجش هم مراقبت از خود است. مراقبت از خود هم يعنى همين تقوا. بنابراين علاجش تقواست.
مراقب خودمان باشيم. نزديکان افراد مراقبت کنند؛ زنها از شوهرهايشان، شوهرها از زنهايشان، دوستان نزديک از همديگر؛ «و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر».(18) از يکديگر مراقبت کنيم، براى اينکه دچار نشويم. مردم مسئولين را موعظه کنند، نصيحت کنند، خيرخواهى کنند، بنويسند براى آنها، بگويند براى آنها، پيغام بدهند تا مبادا دچار لغزش بشوند. خطرات لغزش مسئولين هم براى نظام، براى کشور و براى مردم بيشتر است. انسان گاهى در بعضى از حرفها، در بعضى از اقدامها و تحرکات، اين را احساس ميکند؛ نشانههاى يک چنين انحرافى را انسان مشاهده مي کند. به خدا بايد پناه برد، از خدا بايد کمک خواست.
نکتهى بعدى اين است که عين همان چيزى که در مورد يک شخص ممکن است پيش بيايد - يعنى فساد و انحراف - در يک نظام هم ممکن است پيش بيايد. در يک نظام حکومتى، يک نظام سالم، يک نظام اسلامى، همين بيمارىاى که اشخاص ممکن است دچارش بشوند، ممکن است به سراغ نظام اسلامى بيايد، به سراغ جمهورى اسلامى بيايد. اسم، جمهورى اسلامى باشد، ظاهر اسلامى باشد، صورت، صورت اسلامى باشد، اما سيرت و رفتار و عملکرد و برنامهها، برنامههاى غير اسلامى؛ همان مسئلهى صورت و سيرت انقلاب که سال گذشته براى دانشجويان عزيز در يک جائى اين را مطرح کردم.
حرکت جامعه و نظام دو جور است: حرکت مثبت، حرکت منفى؛ حرکت به سمت عروج و اوج، حرکت به سمت نزول و سقوط. حرکت به سمت اوج اين است که جامعه به عدالتخواهى نزديک شود؛ به دين، رفتار دينى و اخلاق دينى نزديک شود؛ در فضاى آزادى رشد پيدا کند؛ رشد عملى، رشد علمى و رشد صنعتى پيدا کند؛ در بين جامعه، تواصى به حق و تواصى به صبر وجود داشته باشد؛ جامعه روزبهروز در مقابل دشمنان خدا، دشمنان دين، دشمنان استقلال کشور، احساس اقتدار بيشترى بکند، ايستادگى مقتدرانهى بيشترى بکند؛ روزبهروز در مقابل جبههى ظلم و فساد بينالمللى ايستادگى خودش را بيشتر کند؛ اينها رشد است، اينها نشانهى حرکت مثبت جامعه است؛ دنيا و آخرت يک جامعه را اينها آباد خواهد کرد. ما بايد دنبال يک چنين حرکت مثبتى باشيم.
اما نقطهى مقابل اينها، يک حرکت به سمت تنزل هم وجود دارد: به جاى حرکت به سمت عدالت، حرکت به سمت شکافهاى عظيم اقتصادى و اجتماعى با توجيههاى گوناگون؛ به جاى استفادهى از آزادى براى رشد علمى و رشد عملى و رشد اخلاقى، لااباليگرى و استفادهى از آزادى در جهت فساد و فحشا و اشاعهى گناه و اشاعهى خلاف؛ به جاى ايستادگى در مقابل مستکبران، متجاوزان و غارتگران بينالمللى، به جاى اقتدار نشان دادن در مقابل اينها، در مقابل آنها منفعل شدن، احساس ضعف کردن، عقبنشينى کردن؛ آنجائى که بايد به آنها اخم کرد، به آنها لبخند زدن؛ آنجائى که بايد بر سر حقوق خود ايستاد، از حقوق صرف نظر کردن - حالا حق هستهاى و غير هستهاى - اينها نشانههاى انحطاط است.
حرکت جامعه بايد به سمت آن تعالى و آن ارزشها، حرکت به سمت بالا باشد؛ حرکت مثبت باشد. اين حرکتهاى به سمت پائين، همان بيمارىهائى است که براى نظام اسلامى ممکن است پيش بيايد؛ و اين خطر براى نظام اسلامى است؛ مردم بايد بيدار باشند. جمهورى اسلامى آن وقتى واقعاً جمهورى اسلامى است که با همان مبانى مستحکم امام، همان چيزهائى که در دوران حيات مبارک امام مطرح بود، شعار بود، بجد دنبال ميشد، با همان شعارها پيش برود. هر جا ما با آن شعارها پيش رفتيم - من با بصيرت عرض ميکنم، بنده اوضاع اين سى سال را از نزديک آزمايش کردم - پيشرفت با ما بوده است، پيروزى با ما بوده است، عزت با ما بوده است، منفعت دنيائى هم با ما بوده است؛ هر جا از آن شعارها عقبنشينى کرديم و کوتاه آمديم، به دشمن ميدان داديم، ضعف پيدا کرديم، عقبگرد پيدا کرديم، عزت به دست نيامده است، دشمن جرىتر شده است، پيشتر آمده است؛ از لحاظ مادى هم ضرر کرديم.
اين خطاست که بعضى خيال کنند علاج مشکلات کشور - چه مشکلات اقتصادى، چه مشکلات اجتماعى، چه مشکلات سياسى - اين است که انسان در مقابل دشمن مستکبر سلاح را بيندازد؛ دشمن مستکبر همين را ميخواهد.
همهى اين بلواهائى که شما مشاهده کرديد در دورهى بعد از انتخابات پيش آمد و پيش آوردند و آنها حمايت کردند، براى همين بود که شايد بتوانند پشتوانهى مردمى انقلاب را ضربه بزنند و از انقلاب بگيرند. بنده عرض کردم نشانهى اعتماد مردم به اين نظام، حضور چهل ميليونى در انتخابات بود. حالا در راديوهاى بيگانه و متأسفانه بعضى هم در داخل همنواى با آنها، هى اصرار و تکرار که بله، اعتماد مردم از نظام سلب شده! اين، جواب آن حرف است. آنجا ما گفتيم اينى که هشتاد و پنج درصد مردم مىآيند رأى ميدهند، چهل ميليون پاى صندوقها مىآيند، به هر کسى که رأى ميدهند، خود آمدن پاى صندوق، نشانهى اعتماد مردم به نظام است - که حقيقت قضيه هم همين است - اينها براى اينکه اين حرف را دروغ از آب در بياورند، مکرر در مکرر تبليغات کردند که اعتماد مردم از دست رفته؛ چه کار کنيم؟ حالا بعضى در لباس دلسوزى گفتند چه کار کنيم که اعتماد برگردد! مردم به نظام اعتماد دارند، نظام هم به مردم اعتماد دارد. انشاءاللَّه خواهيد ديد در انتخابات آينده - که حالا دو سه سال ديگر است - همين مردم با وجود همين بازيگرىاى که مخالفان و دشمنان و غافلان و بىخبران داخلى کردند، يک حضور مستحکمِ قوىاى در انتخابات خواهند داشت.
پس نکته اين است که بايد همه مراقب باشيم که نظام جمهورى اسلامى - که نظام اسلامى است، نظام دينى است، مفتخر به اين است که در قالب احکام دين و اسلام و قرآن ميخواهد حرکت کند - تبديل نشود به يک نظام بىاعتقاد به دين؛ به قول آقايان، يک نظام سکولار؛ باطن سکولار، ظاهر دينى؛ باطن مجذوب به فرهنگ غربى و قدرتهاى مسلط بر آن فرهنگ، و ظاهر شعائر دينى و مسائل دينىِ دمدستى؛ اينجورى نشود. نظام اسلامى بايد به معناى واقعى کلمه، اسلامى باشد و روزبهروز به مبانى اسلام نزديکتر شود؛ اين است که گرههاى فروبسته را باز ميکند، اين است که مشکلات را حل ميکند، اين است که به جامعه عزت و اقتدار ميدهد، اين است که طرفداران نظام جمهورى اسلامى را در همه جاى دنيا بيشتر خواهد کرد.
عدهاى نگاه ميکنند به دشمنيها، دلشان را از دست ميدهند؛ زهرهشان آب ميشود از اينکه مىبينند دهانهاى از خشم گشوده، عليه جمهورى اسلامى بدگوئى ميکنند، حرف ميزنند. خوب، همهى نظامهاى عالم، همهى حکومتهاى عالم دشمنانى دارند و دوستانى؛ امروز هم اينجور است، در طول تاريخ هم اينجور بوده. هيچ حکومتى را شما پيدا نميکنيد که همهى مردم در داخل آن حکومت و خارج آن حکومت با او خوب باشند يا همه با او بد باشند؛ نه، يک عدهاى موافق دارند، يک عدهاى مخالف. حکومت پيغمبر هم همين جور بود، حکومت اميرالمؤمنين هم همين جور بود، حکومت معاويه و يزيد هم همين جور بود؛ يک عدهاى موافق، يک عدهاى مخالف.
جمهورى اسلامى هم همين جور است؛ يک عدهاى موافقش هستند، يک عده مخالفش هستند؛ منتها مسئله اين است که ببينيم موافقين يک حکومت کىهايند، مخالفين اين حکومت کىهايند؛ اين شاخص است.
يک حکومتى هست که هرچه غارتگر بينالمللى است، با او مخالف است؛ هرچه زورگوى بينالمللى است، با او مخالف است؛ هر دولت داراى سابقهى سياه استعمارگرى با او مخالف است؛ هر سرمايهدار صهيونيست خبيثى با او مخالف است. خوب، اين مخالفتها مايهى افتخار است؛ اينها که نبايد کسى را بترساند.
موافقينش کىهايند؟ ملتهاى مؤمن در سرتاسر دنيا موافق با او هستند؛ ملتهاى مسلمان، غير ايرانى؛ در آفريقا، در کشورهاى آفريقاى شمالى، در نقاط مسلماننشين آفريقا، در آسيا، تا اندونزى، تا مالزى، در کشورهاى عربى، غير عربى، در اروپا، جماعتهاى مسلمان، ملتهاى مسلمان، دوستدار او هستند، هوادار او هستند.
در مسابقهى فوتبال چند سال قبل، تيم ايرانى بر تيم مقابلش پيروز شد. توى قهوهخانههاى يکى از کشورهاى شمال آفريقا جوانها نشسته بودند، گلزن ايرانى که گل ميزد، اينها کف ميزدند. يکى به آنها گفت شما که کشور خودتان نيست، چه کار داريد به اينکه بازيکن ايرانى مثلاً يک گل زد توى دروازهى طرف مقابلش، که او هم دشمن شما نيست. ميگفتند پيروزى ايران، پيروزى ماست؛ حتّى در ميدان فوتبال! اينها قيمت دارد.
در بلواهاى بعد از انتخابات، مسلمانان کشورهاى مختلف اسلامى نگران بودند؛ پيغام ميدادند به آشنايان خودشان در اينجا، که در ايران چه خبر است؟ اينها ميگفتند ناراحت نباشيد، نترسيد، جمهورى اسلامى قوىتر از اين حرفهاست. يک حکومتِ اينجورى است؛ دشمنانش آنهايند، دوستانش اينهايند. همهى بدها و شمرهاى عالم با او دشمنند، همهى مظلومان با او موافقند؛ ملت فلسطين طرفدار اوست، ملتهاى عربىِ مقاوم طرفدار او هستند. بله، دولت آمريکا هم مخالفش است، دولت انگليس هم که خباثت دويست ساله در ايران دارد - سابقهى خباثت انگليسىها در ايران، دويست ساله است - با او مخالف است.
اين مخالفتها کسى را به وحشت نمىاندازد. اما يک دولتى بعکس است؛ طرفدارش عبارتند از دزدها و غارتگرها و مستکبرين و زورگويان عالم، مخالفينش عبارتند از ملت خودش يا ملتهاى مؤمن و ملتهاى مظلوم؛ اين مايهى ننگ است. جمهورى اسلامى تا امروز مخالفينى داشته است از آن قبيل مخالفين؛ دزدهاى عالم، غارتگرهاى عالم، مستکبرين عالم؛ اينهايند که با جمهورى اسلامى مخالفند؛ اينهايند که در مجامع جهانى سعى ميکنند با جمهورى اسلامى مقابله و مخالفت کنند؛ اما آحاد مردم، تودههاى مردم، دولتهاى مستقل، سياستمداران منفک از آن قدرتها، ملتهاى مظلوم، اينها موافق با جمهورى اسلامىاند. به خاطر ترس از اينگونه مخالفتها، نبايد چهرهى تسليم به دشمن نشان داد. به هر حال نسل جوان ما بايستى هشيار باشد.
جوانهاى عزيز! اين کشور مال شماست، فردا متعلق به شماست. يک نظام مقتدر - چه اقتدار علمى، چه اقتدار سياسى، چه اقتدار اقتصادى، چه اقتدار اطلاعاتى، چه اقتدار تحرک در مناطق گوناگون جهان و اقتدار بينالمللى - مايهى عزت شماست، مايهى افتخار شماست و شما بايد براى تکميل و تتميم چنين نظامى تلاش کنيد و احساس وظيفه کنيد. جوانها وظيفه دارند.
جمهورى اسلامىِ به معناى حقيقى - يعنى همان جمهورى اسلامى که امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) براى ما پايهگذارى کرد و به کشور ما هديه داد - ميتواند همين خصوصيات را تأمين کند؛ اقتدار بينالمللى را، اقتدار سياسى را، عزت را، رفاه دنيا و آبادى معنوى آخرت را. اما مراقب باشيد يک نظام جمهورى اسلامى تقلبى نخواهند براى ما درست کنند؛ کارى که در ده سال گذشته هم بعضاً حرکاتى انجام گرفت، اما خداى متعال مهار کرد؛ مردم بيدار بودند، هشيار بودند، اجازه ندادند. ميخواستند کارهائى بکنند، شعارهاى امام را به موزه بسپرند؛ صريحاً ميگفتند که اينها کهنه شده! نه، شعارهاى انقلاب کهنه شدنى نيست؛ هميشه تازه است، هميشه براى آحاد مردم جذاب است. شعارى که به نفع مستضعفين است، شعارى که به نفع عزت ملى است، شعارى که در آن مقاومت و ايستادگى است، اين شعارها هيچ وقت کهنه نميشود؛ براى هيچ ملتى کهنه نميشود، براى نظام ما هم کهنه نخواهد شد.
هفتهى آينده - جمعه - روز قدس است؛ اين يکى از برجستهترين يادگارهاى امام عزيز ماست؛ نشانهى دلبستگى انقلاب و دلبستگى ملت ما به ماجراى قدس شريف و ماجراى فلسطين است. به برکت روز قدس، اين نام را ما توانستيم هر سال در دنيا زنده نگه داريم. خيلى از حکومتها و خيلى از سياستها ميخواستند، مايل بودند، تلاش کردند، پول خرج کردند که مسئلهى فلسطين فراموش شود. اگر تلاش جمهورى اسلامى نبود، اگر ايستادگى جمهورى اسلامى با تمام قوا در مقابلهى اين سياست خباثتآلود نبود، بعيد نبود که بتوانند مسئلهى فلسطين را بتدريج به زاويه بکشانند؛ اصلاً فراموش کنند.
الان هم خود دستگاه استکبار و خود صهيونيستهاى خبيث معترفند، معتقدند و ناراحتند از اينکه جمهورى اسلامى پرچم فلسطين را برافراشته است و نميگذارد که با سازشکارى هائى که ميخواهند انجام بدهند، مسئلهى فلسطين را از دور خارج کنند. روز قدس، روز زنده کردن اين ياد و اين نام است. امسال هم به توفيق الهى، به هدايت الهى، ملت عظيم ما در تهران و در همهى شهرستانها روز قدس را گرامى خواهند داشت، راهپيمائى خواهند کرد. در کشورهاى ديگر هم بسيارى از مسلمانان در روز قدس از ملت ايران تبعيت ميکنند.
روز قدس، روز متعلق به مسئلهى قدس است و ضمناً مظهر وحدت ملت ايران است. مراقب باشيد در روز قدس کسانى نخواهند از اين اجتماعات براى ايجاد تفرقه استفاده کنند. از تفرقه بايد ترسيد. با تفرقه بايد مقابله و معارضه کرد. تفرقه نبايد به وجود بيايد. آن وقتى ملت ايران ميتواند پرچم قدس را با افتخار بلند کند که يکپارچه باشد. در طول اين سالها سعى کردند اين را هم به هم بزنند، اما بحمداللَّه نتوانستند؛ انشاءاللَّه بعداً هم نخواهند توانست.
پروردگارا! به محمد و آل محمد روزبهروز ملت ما را سرزندهتر، بيدارتر، قوىتر، مقتدرتر و بانشاطتر قرار بده.
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
و العاديات ضبحا. فالموريات قدحا. فالمغيرات صبحا. فاثرن به نقعا. فوسطن به جمعا. انّ الانسان لربّه لکنود. و انّه على ذلک لشهيد. و انّه لحبّ الخير لشديد. أ فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور. و حصّل ما فى الصّدور. انّ ربّهم بهم يومئذ لخبير.
والسّلام عليکم و رحمةاللَّه و برکاته
/انتهاي پيام/