مشروح بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه دوم نماز جمعه تهران
آخرین اخبار:
کد خبر:۴۰۵۱۸

مشروح بيانات رهبر معظم انقلاب در خطبه دوم نماز جمعه تهران

نماز جمعه تهران روز گذشت به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامي با حضور جمعيت چشمگير نمازگزاران روزه دار و عزاداران شهادت امام علي (ع) در دانشگاه تهران برگزار شد.

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو»، مشروح خطبه دوم نماز جمعه که روز گذشته توسط رهبر معظم انقلاب خوانده شد به اين ترتيب است:

 بسم‏اللَّه‌‏الرّحمن‏الرّحيم‏
الحمد للَّه ربّ العالمين و الصّلاة و السّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على ءاله الاطيبين الأطهرين المنتجبين سيّما علىّ اميرالمؤمنين و فاطمة الزّهراء سيّدة نساء العالمين و الحسن و الحسين سيّدى شباب اهل الجنّة و علىّ‏بن‏الحسين زين‏العابدين و محمّدبن‏علىّ الباقر و جعفربن‏محمّد الصّادق و موسى‏بن‏جعفر الکاظم و علىّ‏بن‏موسى‏الرّضا و محمّدبن‏علىّ الجواد و علىّ‏بن‏محمّد الهادىّ و الحسن‏بن‏علىّ الزّکىّ العسکرىّ و الحجّة القائم المهدىّ‏.

اللّهمّ صلّ عليهم و صلّ على ائمّة المسلمين و حماة المستضعفين و هداة المؤمنين.‏

اوصيکم عباد اللَّه بتقوى اللَّه‏

بار ديگر در اين خطبه، خودم و همه‏ى شما برادران و خواهران عزيز را توصيه و دعوت ميکنم به تقواى الهى. در رفتارمان، در گفتارمان، در عملکردمان، رعايت تقوا و پرهيزگارى را بکنيم.

در خطبه‏ى دوم، اولاً لازم است که ياد مرحوم آيةاللَّه طالقانى و همچنين ياد شهيد آيةاللَّه مدنى (رضوان اللَّه عليهما) را گرامى بداريم. اين ايام، مناسبت با هر دوى اين بزرگواران دارد و اين دو نفر جزو کسانى هستند که خاطره‏ى آنها از تاريخچه‏ى امامت جمعه در کشور ما انفکاک‏ناپذير است. حقاً و انصافاً هر کدام از اين دو مرد بزرگ به نحوى حقوق فراموش‏نشدنى دارند و ياد فراموش نشدنى‏اى از آنها در ذهنها و در تاريخ ما خواهد ماند.

يکى از مطالبى که امروز در اين خطبه عرض ميکنم - در واقع مخاطب اين سخنان که در حضور شما نمازگزاران عزيز و مردم عزيزمان عرض ميشود، جريانهاى سياسى، شخصيتهاى سياسى و مسئولان سياسى سابق و لاحق هستند - اين است که از فرصت ماه مبارک رمضان استفاده کنيم. به عنوان بيان حقائق و نصايح، عرايضى را عرض ميکنيم؛ ان‏شاءاللَّه که هم براى مخاطبان اين سخن، هم براى خود ما، هم بخصوص براى جوانهاى عزيزمان و مردم عزيز و مؤمنمان مفيد واقع شود.

اين کسانى که مخاطبند، البته کسانى هستند که تاکنون در درون نظام اسلامى تعريف شده‏اند؛ شخصيتهاى درون نظامند، جزو نظامند، که ان‏شاءاللَّه در آينده هم همه در درون نظام باشند و براى اين نظام کار و تلاش کنند. اين درون نظام و برون نظام، يک مفاهيم تبليغاتى و شعارهاى پوچ نيست؛ تابلوى صرف نيست؛ يک شاخصهائى دارد، مبناهاى عقيدتى دارد، مبناهاى علمى دارد. تا حالا اينجور بوده، ان‏شاءاللَّه بعد از اين هم همين جور باشد.

يک مطلب اين است که از اول انقلاب تا امروز، در جريان انقلاب و جريان اصيل اين مردم انشعابهائى به وجود آمده، تعارضهائى به وجود آمده است. بعضى از اين تعارضها و انشعابها خسارت‏زا هم بوده است؛ بعضى هم نه، با هشيارى مردم، با آگاهى و مسئوليت‏پذيرى عناصر فعال در اين جريانها، حل شده است؛ براى انقلاب و براى کشور بارى درست نکرده است. اين اختلاف نظرها و انشعابهائى که پيدا ميشود، همه يک جور نيست. بعضى انشعابها ناشى از اختلاف در مبانى و در عقايد است؛ بعضى از اينها بحث عقايد و معتقدات نيست؛ بحث منافع است، دعوا بر سر منافع است؛ بعضى از اين اختلافها هيچکدام از اينها نيست؛ مسئله‏ى سلائق است، اختلاف ديدگاه و اختلاف سليقه در اجراى اصول است؛ در چهارچوب اصول و مبانى، در روشها اختلاف به وجود مى‏آيد؛ لذا اينها يک جور نيستند.

خوب، از اول انقلاب در بين همين گروه‏هائى که در دوران پيش از انقلاب و در حوادث سالهاى مبارزات، همه در کنار هم بوديم، اختلافهائى به وجود آمد. امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) با همه‏ى اين اختلافات يک جور برخورد نکرد. همين طور که در روش اميرالمؤمنين عرض کرديم، روش امام (رضوان اللَّه عليه) هم همين جور بود؛ يعنى اول با مدارا، با نصيحت؛ ليکن آن وقتى که اقتضاء کرد، برخورد کرد. يک گروه مربوط به دولت موقت بودند و مشکلات آنها بود، يک گروه آن کسانى بودند که عليه لايحه‏ى قصاص آن حرکت را انجام دادند، يک گروه حتّى کار را به ترور و درگيرى‏هاى خيابانى کشيدند؛ با هر کدام از اينها امام يک نحوى برخورد کرد.

در سطوح بالاى حکومت هم بود؛ نخست‏وزير بود، رئيس جمهور بود، حتّى بعدها در اواخر عمر امام (رضوان اللَّه عليه) در سطوح بالاتر از رئيس جمهور هم بود. امام با کسانى که احساس کردند نميشود با اينها بيش از آن مدارا کرد، برخورد کردند. همه هم سوابق انقلابى داشتند، سوابق مذهبى داشتند، خيلى‏شان هم در سطوح بالا بودند؛ ليکن خوب، اينجور شد ديگر؛ اين انشعابها پيش آمد. بعضى واقعاً با امام درافتادند؛ بعضى نه، اختلاف نظرى هم بود، اما به درگيرى و دعوا و انشعاب و انشقاق نينجاميد. بعضى با امام درافتادند و مداراى امام را نديده گرفتند.

امام به همين گروهک منافقين که خواسته بودند بيايند با ايشان ملاقات کنند، پيغام دادند که اگر شما به حق عمل کنيد، من مى‏آيم سراغ شما؛ اگر دست از اين کارهاى خلاف برداريد، خود من مى‏آيم سراغ شما. يعنى امام تا اين حد با اينها مدارا کردند و حرف زدند. خوب، وقتى احساس خطر شد؛ بخصوص آن وقتى که مسئله، مسئله‏ى رسوخ دادن مبانى غلط در کالبد نظام و انقلاب است، اين ديگر مثل سمِ مهلک است. آن وقت امام رعايت نکردند، مدارا نکردند؛ برخورد کردند. اين در مورد آن چيزهائى است که در اختلافات بنيانى است.

حالا همانهائى هم که اختلاف بر سر منافع دارند، گاهى رنگ عقيدتى و مبنائى به آن ميدهند. هر کدام از اينها باشد - يا آنهائى که اختلاف در مبانى و عقايد است، يا آنهائى که اختلاف بر سر منافع است - آنجائى که به درگيرى با نظام و درگيرى با انقلاب و پشت کردن به مبانى انقلاب باشد، آن وقت حالت دشمن را پيدا ميکنند.

البته کسى عقيده‏اى مخالف داشته باشد، کارى به کار نظام نداشته باشد، نظام با او کارى ندارد. بعضى رائج کرده‏اند: «دگرانديشان». نظام با دگرانديشان چگونه رفتار ميکند؟ نظام با دگرانديشان کارى ندارد. اين همه دگرانديش هست. دگرانديش سياسى که بالاتر از دگرانديش دينى نيست. خوب، ما اقليتهاى دينى داريم که دگرانديشند، توى مجلس شوراى اسلامى هم عضو دارند، در مناصب مختلف هم حضور دارند. بنابراين بحث دگرانديشى نيست؛ بحث مخالفت است، بحث معارضه است، بحث ضربه زدن است، در مقابل نظام و در مقابل انقلاب شمشير کشيدن است. آنى که نظام با او برخورد ميکند، اين است. اما اگر اختلاف، اختلاف در سلائق است، در روشهاست، نه، اين اختلافات مضر نيست؛ نافع هم هست.

اشکالى ندارد که مسئولان کشور، متوليان امور کشور منتقدينى داشته باشند که ضعفهاى آنها را به خود آنها نشان بدهند. وقتى انسان در مقام رقابت قرار بگيرد، مقابل منتقد قرار بگيرد، بهتر کار ميکند. اينجور نيست که وجود منتقدين و کسانى که اين روش را قبول ندارند، آن روش را قبول دارند، براى نظام ضررى داشته باشد؛ منتها بايد در چهارچوب نظام باشد؛ اين اشکالى ندارد، اين مخالفت هيچ مخالفت مضرى نيست؛ نظام هم مطلقاً با يک چنين مخالفتى برخورد نميکند. البته انتقاد بايد در چهارچوب اصول باشد. اصول انقلاب هم مشخص است که چيست. اصول انقلاب امور سليقه‏اى نيست که هر که از يک گوشه‏اى در بيايد، سنگ اصول را به سينه بزند؛ بعد که سراغ اين اصول ميرويم، مى‏بينيم بيگانه‏ى از انقلاب است.

اصول انقلاب، اسلام است؛ قانون اساسى است؛ رهنمودهاى امام است؛ وصيت‏نامه‏ى امام است؛ سياستهاى کلى نظام است که در قانون اساسى معين شده است که اين سياستهاى کلى بايست تدوين بشود. در اين چهارچوب، اختلاف نظر، اختلاف ممشا، اختلاف سليقه عيب نيست، که حسن است؛ مضر نيست، که مفيد و نافع است. اين يک مطلب است که در ميدان معارضات اينچنينى، نظام با هيچ کس برخورد نميکند. آنجائى که افراد در چهارچوب اصول رفتار کنند، دنبال خشونت نروند، درصدد بر هم زدن امنيت جامعه نباشند، آسايش جامعه را نخواهند به هم بزنند - از اين کارهاى خلافى که انجام ميگيرد؛ دروغ‏پراکنى و شايعه - نظام هيچگونه مسئله‏اى ندارد. مخالفينى هستند، نظراتى دارند، نظرات خودشان را بيان ميکنند؛ نظام برخورد نميکند.

بناى نظام در اينجا، جذب حداکثرى و دفع حداقلى است. اين، روش نظام است؛ اين را همه توجه بکنند. آن کسانى هم که نظر مخالف دارند، نظرات مخالف با نظرات رسمى دارند، در اين چهارچوب ميتوانند خودشان را مقايسه کنند. اگر کسى با مبانى نظام معارضه کند، با امنيت مردم مخالفت کند، نظام مجبور است در مقابل او بايستد.

ما درباره‏ى افرادى که به آنها اهانت ميشود، تهمت زده ميشود، ميگوئيم اينها حق دفاع دارند؛ خوب، نظام هم همين جور است؛ نظام هم حق دفاع از خودش را دارد. اين خطاست که کسى خيال کند چون نظام حاکميت است و قدرت سياسى است، نبايد دفاع کند؛ بى‏دفاع بماند؛ در مقابلش هرگونه مخالفتى، معارضه‏اى، قانون‏شکنى‏اى، مرزشکنى‏اى انجام بگيرد، بايد عکس‏العمل نشان ندهد؛ اين درست نيست؛ هيچ جاى دنيا هم چنين نيست.

در اختلافات گوناگونى که در بين احزاب دنيا وجود دارد - در همين کشورهائى که خودشان را پيشرو دموکراسى ميدانند - هيچکدام از اين احزاب متعارض و متخالف، با اصول و مبانى آن نظام مخالفت نميکنند؛ والّا از نظر مردم مردود هستند. دستگاه‏هائى دارند؛ دستگاه‏هاى رعايت قانون اساسى و دادگاه قانون اساسى - شبيه شوراى نگهبان خودمان - اينها را رد ميکنند. اينجور نيست که قبول کنند يک نفرى بيايد در يک نظامى عليه مبانى آن نظام مبارزه کند، معارضه کند، آن وقت نظام در مقابل او ساکت و آرام بنشيند.

به کمتر از آن هم گاهى ديده ميشود که در همين نظامهاى اروپائى برخوردهاى خشن و تندى ميکنند؛ چيزهائى که جزو اصول هم محسوب نميشود. بنابراين برخورد با نظام، برخورد با مبانى نظام، ايستادگى و شمشير کشيدن روى نظام، جواب تند دارد؛ اما نظر مخالف داشتن، نظر متفاوت داشتن، آن وقتى که با اين اشکالات همراه نباشد، تهمت و شايعه‏افکنى و دروغ و از اين چيزها نباشد، نه، نظام هيچگونه برخوردى نخواهد کرد. شيوه‏ى نظام اين نبوده، امروز هم نيست و ان‏شاءاللَّه در آينده هم نخواهد بود. اين يک نکته.

نکته‏ى ديگرى که فعالان سياسى، مسئولان، صاحبان قدرت، صاحبان مسئوليتهاى گوناگون و متنفذين بشدت بايستى مراقب آن باشند، مسئله‏ى انحراف و فسادپذيرى شخصى است؛ همه‏مان بايد مراقبت کنيم. انسانها در معرض فسادند، در معرض انحرافند. گاهى لغزشهاى کوچک، انسان را به لغزشهاى بزرگ و بزرگتر و گاهى به پرتاپ شدن در اعماق دره‏هائى منتهى ميکند؛ خيلى بايد مراقب بود. قرآن هشدار داده است.

در موارد متعدد، در قرآن اين هشدار وجود دارد. يک جا ميفرمايد: «ثمّ کان عاقبة الّذين اساؤا السّوأى ان کذّبوا بأيات اللَّه»؛(15) عاقبت بعضى از کارها اين است که انسان به آن خانه‏ى بدترين ميرسد که تکذيب آيات الهى است. يک جا ميفرمايد: «فأعقبهم نفاقا فى قلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا اللَّه ما وعدوه»؛(16) خلف وعده‏ى با خدا کردند، اين موجب شد نفاق در دلهايشان به وجود بيايد. يعنى انسان گناهى انجام ميدهد، اين گناه انسان را به وادى نفاق ميکشاند؛ که نفاق، کفر باطنى است.

همين جا در قرآن، کافرين و منافقين در کنار هم هستند. در يک آيه‏ى ديگر ميفرمايد: «انّ الّذين تولّوا منکم يوم التقى الجمعان انّما استزلّهم الشّيطان ببعض ما کسبوا».(17) اينى که مى‏بينيد يک عده‏اى در مقابل دشمن منهزم ميشوند، طاقت نمى‏آورند، نميتوانند ايستادگى کنند، به خاطر آن چيزى است که قبلاً از اينها سر زده است؛ باطن خودشان را با گناه و با خطا خراب کرده‏اند. لغزشها انسان را فاسد ميکند. اين فساد، به انحراف در عمل و گاهى به انحراف در عقيده منتهى ميشود. اين هم بمرور پيش مى‏آيد؛ دفعتاً پيش نمى‏آيد که ما فکر کنيم يک نفرى شب مؤمن ميخوابد، صبح منافق از خواب بيدار ميشود؛ نه، بتدريج و ذره ذره پيش مى‏آيد. اين، علاجش هم مراقبت از خود است. مراقبت از خود هم يعنى همين تقوا. بنابراين علاجش تقواست.

مراقب خودمان باشيم. نزديکان افراد مراقبت کنند؛ زنها از شوهرهايشان، شوهرها از زنهايشان، دوستان نزديک از همديگر؛ «و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصّبر».(18) از يکديگر مراقبت کنيم، براى اينکه دچار نشويم. مردم مسئولين را موعظه کنند، نصيحت کنند، خيرخواهى کنند، بنويسند براى آنها، بگويند براى آنها، پيغام بدهند تا مبادا دچار لغزش بشوند. خطرات لغزش مسئولين هم براى نظام، براى کشور و براى مردم بيشتر است. انسان گاهى در بعضى از حرفها، در بعضى از اقدامها و تحرکات، اين را احساس ميکند؛ نشانه‏هاى يک چنين انحرافى را انسان مشاهده مي کند. به خدا بايد پناه برد، از خدا بايد کمک خواست.

نکته‏‌ى بعدى اين است که عين همان چيزى که در مورد يک شخص ممکن است پيش بيايد - يعنى فساد و انحراف - در يک نظام هم ممکن است پيش بيايد. در يک نظام حکومتى، يک نظام سالم، يک نظام اسلامى، همين بيمارى‏اى که اشخاص ممکن است دچارش بشوند، ممکن است به سراغ نظام اسلامى بيايد، به سراغ جمهورى اسلامى بيايد. اسم، جمهورى اسلامى باشد، ظاهر اسلامى باشد، صورت، صورت اسلامى باشد، اما سيرت و رفتار و عملکرد و برنامه‏ها، برنامه‏هاى غير اسلامى؛ همان مسئله‏‌ى صورت و سيرت انقلاب که سال گذشته براى دانشجويان عزيز در يک جائى اين را مطرح کردم.

حرکت جامعه و نظام دو جور است: حرکت مثبت، حرکت منفى؛ حرکت به سمت عروج و اوج، حرکت به سمت نزول و سقوط. حرکت به سمت اوج اين است که جامعه به عدالت‏خواهى نزديک شود؛ به دين، رفتار دينى و اخلاق دينى نزديک شود؛ در فضاى آزادى رشد پيدا کند؛ رشد عملى، رشد علمى و رشد صنعتى پيدا کند؛ در بين جامعه، تواصى به حق و تواصى به صبر وجود داشته باشد؛ جامعه روزبه‏روز در مقابل دشمنان خدا، دشمنان دين، دشمنان استقلال کشور، احساس اقتدار بيشترى بکند، ايستادگى مقتدرانه‏ى بيشترى بکند؛ روزبه‏روز در مقابل جبهه‏ى ظلم و فساد بين‏المللى ايستادگى خودش را بيشتر کند؛ اينها رشد است، اينها نشانه‏ى حرکت مثبت جامعه است؛ دنيا و آخرت يک جامعه را اينها آباد خواهد کرد. ما بايد دنبال يک چنين حرکت مثبتى باشيم.

اما نقطه‏ى مقابل اينها، يک حرکت به سمت تنزل هم وجود دارد: به جاى حرکت به سمت عدالت، حرکت به سمت شکافهاى عظيم اقتصادى و اجتماعى با توجيه‏هاى گوناگون؛ به جاى استفاده‏ى از آزادى براى رشد علمى و رشد عملى و رشد اخلاقى، لااباليگرى و استفاده‏ى از آزادى در جهت فساد و فحشا و اشاعه‏ى گناه و اشاعه‏ى خلاف؛ به جاى ايستادگى در مقابل مستکبران، متجاوزان و غارتگران بين‏المللى، به جاى اقتدار نشان دادن در مقابل اينها، در مقابل آنها منفعل شدن، احساس ضعف کردن، عقب‏نشينى کردن؛ آنجائى که بايد به آنها اخم کرد، به آنها لبخند زدن؛ آنجائى که بايد بر سر حقوق خود ايستاد، از حقوق صرف نظر کردن - حالا حق هسته‏اى و غير هسته‏اى - اينها نشانه‏هاى انحطاط است.

حرکت جامعه بايد به سمت آن تعالى و آن ارزشها، حرکت به سمت بالا باشد؛ حرکت مثبت باشد. اين حرکتهاى به سمت پائين، همان بيمارى‏هائى است که براى نظام اسلامى ممکن است پيش بيايد؛ و اين خطر براى نظام اسلامى است؛ مردم بايد بيدار باشند. جمهورى اسلامى آن وقتى واقعاً جمهورى اسلامى است که با همان مبانى مستحکم امام، همان چيزهائى که در دوران حيات مبارک امام مطرح بود، شعار بود، بجد دنبال ميشد، با همان شعارها پيش برود. هر جا ما با آن شعارها پيش رفتيم - من با بصيرت عرض ميکنم، بنده اوضاع اين سى سال را از نزديک آزمايش کردم - پيشرفت با ما بوده است، پيروزى با ما بوده است، عزت با ما بوده است، منفعت دنيائى هم با ما بوده است؛ هر جا از آن شعارها عقب‏نشينى کرديم و کوتاه آمديم، به دشمن ميدان داديم، ضعف پيدا کرديم، عقبگرد پيدا کرديم، عزت به دست نيامده است، دشمن جرى‏تر شده است، پيشتر آمده است؛ از لحاظ مادى هم ضرر کرديم.

اين خطاست که بعضى خيال کنند علاج مشکلات کشور - چه مشکلات اقتصادى، چه مشکلات اجتماعى، چه مشکلات سياسى - اين است که انسان در مقابل دشمن مستکبر سلاح را بيندازد؛ دشمن مستکبر همين را ميخواهد.

همه‏‌ى اين بلواهائى که شما مشاهده کرديد در دوره‏ى بعد از انتخابات پيش آمد و پيش آوردند و آنها حمايت کردند، براى همين بود که شايد بتوانند پشتوانه‏ى مردمى انقلاب را ضربه بزنند و از انقلاب بگيرند. بنده عرض کردم نشانه‏ى اعتماد مردم به اين نظام، حضور چهل ميليونى در انتخابات بود. حالا در راديوهاى بيگانه و متأسفانه بعضى هم در داخل همنواى با آنها، هى اصرار و تکرار که بله، اعتماد مردم از نظام سلب شده! اين، جواب آن حرف است. آنجا ما گفتيم اينى که هشتاد و پنج درصد مردم مى‏آيند رأى ميدهند، چهل ميليون پاى صندوقها مى‏آيند، به هر کسى که رأى ميدهند، خود آمدن پاى صندوق، نشانه‏ى اعتماد مردم به نظام است - که حقيقت قضيه هم همين است - اينها براى اينکه اين حرف را دروغ از آب در بياورند، مکرر در مکرر تبليغات کردند که اعتماد مردم از دست رفته؛ چه کار کنيم؟ حالا بعضى در لباس دلسوزى گفتند چه کار کنيم که اعتماد برگردد! مردم به نظام اعتماد دارند، نظام هم به مردم اعتماد دارد. ان‏شاءاللَّه خواهيد ديد در انتخابات آينده - که حالا دو سه سال ديگر است - همين مردم با وجود همين بازيگرى‏اى که مخالفان و دشمنان و غافلان و بى‏خبران داخلى کردند، يک حضور مستحکمِ قوى‏اى در انتخابات خواهند داشت.

پس نکته اين است که بايد همه مراقب باشيم که نظام جمهورى اسلامى - که نظام اسلامى است، نظام دينى است، مفتخر به اين است که در قالب احکام دين و اسلام و قرآن ميخواهد حرکت کند - تبديل نشود به يک نظام بى‏اعتقاد به دين؛ به قول آقايان، يک نظام سکولار؛ باطن سکولار، ظاهر دينى؛ باطن مجذوب به فرهنگ غربى و قدرتهاى مسلط بر آن فرهنگ، و ظاهر شعائر دينى و مسائل دينىِ دم‏دستى؛ اينجورى نشود. نظام اسلامى بايد به معناى واقعى کلمه، اسلامى باشد و روزبه‏روز به مبانى اسلام نزديکتر شود؛ اين است که گره‏هاى فروبسته را باز ميکند، اين است که مشکلات را حل ميکند، اين است که به جامعه عزت و اقتدار ميدهد، اين است که طرفداران نظام جمهورى اسلامى را در همه جاى دنيا بيشتر خواهد کرد.

عده‏اى نگاه ميکنند به دشمني‌ها، دلشان را از دست ميدهند؛ زهره‏شان آب ميشود از اينکه مى‏بينند دهانهاى از خشم گشوده، عليه جمهورى اسلامى بدگوئى ميکنند، حرف ميزنند. خوب، همه‏ى نظامهاى عالم، همه‏ى حکومتهاى عالم دشمنانى دارند و دوستانى؛ امروز هم اينجور است، در طول تاريخ هم اينجور بوده. هيچ حکومتى را شما پيدا نميکنيد که همه‏ى مردم در داخل آن حکومت و خارج آن حکومت با او خوب باشند يا همه با او بد باشند؛ نه، يک عده‏اى موافق دارند، يک عده‏اى مخالف. حکومت پيغمبر هم همين جور بود، حکومت اميرالمؤمنين هم همين جور بود، حکومت معاويه و يزيد هم همين جور بود؛ يک عده‏اى موافق، يک عده‏اى مخالف.

جمهورى اسلامى هم همين جور است؛ يک عده‏اى موافقش هستند، يک عده مخالفش هستند؛ منتها مسئله اين است که ببينيم موافقين يک حکومت کى‏هايند، مخالفين اين حکومت کى‏هايند؛ اين شاخص است.

يک حکومتى هست که هرچه غارتگر بين‏‌المللى است، با او مخالف است؛ هرچه زورگوى بين‏المللى است، با او مخالف است؛ هر دولت داراى سابقه‏ى سياه استعمارگرى با او مخالف است؛ هر سرمايه‏دار صهيونيست خبيثى با او مخالف است. خوب، اين مخالفتها مايه‏ى افتخار است؛ اينها که نبايد کسى را بترساند.

موافقينش کى‏هايند؟ ملتهاى مؤمن در سرتاسر دنيا موافق با او هستند؛ ملتهاى مسلمان، غير ايرانى؛ در آفريقا، در کشورهاى آفريقاى شمالى، در نقاط مسلمان‏نشين آفريقا، در آسيا، تا اندونزى، تا مالزى، در کشورهاى عربى، غير عربى، در اروپا، جماعتهاى مسلمان، ملتهاى مسلمان، دوستدار او هستند، هوادار او هستند.

در مسابقه‏ى فوتبال چند سال قبل، تيم ايرانى بر تيم مقابلش پيروز شد. توى قهوه‏خانه‏هاى يکى از کشورهاى شمال آفريقا جوانها نشسته بودند، گلزن ايرانى که گل ميزد، اينها کف ميزدند. يکى به آنها گفت شما که کشور خودتان نيست، چه کار داريد به اينکه بازيکن ايرانى مثلاً يک گل زد توى دروازه‏ى طرف مقابلش، که او هم دشمن شما نيست. ميگفتند پيروزى ايران، پيروزى ماست؛ حتّى در ميدان فوتبال! اينها قيمت دارد.

در بلواهاى بعد از انتخابات، مسلمانان کشورهاى مختلف اسلامى نگران بودند؛ پيغام ميدادند به آشنايان خودشان در اينجا، که در ايران چه خبر است؟ اينها ميگفتند ناراحت نباشيد، نترسيد، جمهورى اسلامى قوى‏تر از اين حرفهاست. يک حکومتِ اينجورى است؛ دشمنانش آنهايند، دوستانش اينهايند. همه‏ى بدها و شمرهاى عالم با او دشمنند، همه‏ى مظلومان با او موافقند؛ ملت فلسطين طرفدار اوست، ملتهاى عربىِ مقاوم طرفدار او هستند. بله، دولت آمريکا هم مخالفش است، دولت انگليس هم که خباثت دويست ساله در ايران دارد - سابقه‏ى خباثت انگليسى‏ها در ايران، دويست ساله است - با او مخالف است.

اين مخالفتها کسى را به وحشت نمى‏اندازد. اما يک دولتى بعکس است؛ طرفدارش عبارتند از دزدها و غارتگرها و مستکبرين و زورگويان عالم، مخالفينش عبارتند از ملت خودش يا ملتهاى مؤمن و ملتهاى مظلوم؛ اين مايه‏ى ننگ است. جمهورى اسلامى تا امروز مخالفينى داشته است از آن قبيل مخالفين؛ دزدهاى عالم، غارتگرهاى عالم، مستکبرين عالم؛ اينهايند که با جمهورى اسلامى مخالفند؛ اينهايند که در مجامع جهانى سعى ميکنند با جمهورى اسلامى مقابله و مخالفت کنند؛ اما آحاد مردم، توده‏هاى مردم، دولتهاى مستقل، سياستمداران منفک از آن قدرتها، ملتهاى مظلوم، اينها موافق با جمهورى اسلامى‏اند. به خاطر ترس از اينگونه مخالفتها، نبايد چهره‏ى تسليم به دشمن نشان داد. به هر حال نسل جوان ما بايستى هشيار باشد.

جوانهاى عزيز! اين کشور مال شماست، فردا متعلق به شماست. يک نظام مقتدر - چه اقتدار علمى، چه اقتدار سياسى، چه اقتدار اقتصادى، چه اقتدار اطلاعاتى، چه اقتدار تحرک در مناطق گوناگون جهان و اقتدار بين‏المللى - مايه‏ى عزت شماست، مايه‏ى افتخار شماست و شما بايد براى تکميل و تتميم چنين نظامى تلاش کنيد و احساس وظيفه کنيد. جوانها وظيفه دارند.

جمهورى اسلامىِ به معناى حقيقى - يعنى همان جمهورى اسلامى که امام (رضوان اللَّه تعالى عليه) براى ما پايه‏‌گذارى کرد و به کشور ما هديه داد - ميتواند همين خصوصيات را تأمين کند؛ اقتدار بين‏المللى را، اقتدار سياسى را، عزت را، رفاه دنيا و آبادى معنوى آخرت را. اما مراقب باشيد يک نظام جمهورى اسلامى تقلبى نخواهند براى ما درست کنند؛ کارى که در ده سال گذشته هم بعضاً حرکاتى انجام گرفت، اما خداى متعال مهار کرد؛ مردم بيدار بودند، هشيار بودند، اجازه ندادند. ميخواستند کارهائى بکنند، شعارهاى امام را به موزه بسپرند؛ صريحاً ميگفتند که اينها کهنه شده! نه، شعارهاى انقلاب کهنه شدنى نيست؛ هميشه تازه است، هميشه براى آحاد مردم جذاب است. شعارى که به نفع مستضعفين است، شعارى که به نفع عزت ملى است، شعارى که در آن مقاومت و ايستادگى است، اين شعارها هيچ وقت کهنه نميشود؛ براى هيچ ملتى کهنه نميشود، براى نظام ما هم کهنه نخواهد شد.

هفته‏ى آينده - جمعه - روز قدس است؛ اين يکى از برجسته‏ترين يادگارهاى امام عزيز ماست؛ نشانه‏ى دلبستگى انقلاب و دلبستگى ملت ما به ماجراى قدس شريف و ماجراى فلسطين است. به برکت روز قدس، اين نام را ما توانستيم هر سال در دنيا زنده نگه داريم. خيلى از حکومتها و خيلى از سياستها ميخواستند، مايل بودند، تلاش کردند، پول خرج کردند که مسئله‏ى فلسطين فراموش شود. اگر تلاش جمهورى اسلامى نبود، اگر ايستادگى جمهورى اسلامى با تمام قوا در مقابله‏ى اين سياست خباثت‏آلود نبود، بعيد نبود که بتوانند مسئله‏ى فلسطين را بتدريج به زاويه بکشانند؛ اصلاً فراموش کنند.

الان هم خود دستگاه استکبار و خود صهيونيستهاى خبيث معترفند، معتقدند و ناراحتند از اينکه جمهورى اسلامى پرچم فلسطين را برافراشته است و نميگذارد که با سازشکارى هائى که ميخواهند انجام بدهند، مسئله‏ى فلسطين را از دور خارج کنند. روز قدس، روز زنده کردن اين ياد و اين نام است. امسال هم به توفيق الهى، به هدايت الهى، ملت عظيم ما در تهران و در همه‏ى شهرستانها روز قدس را گرامى خواهند داشت، راهپيمائى خواهند کرد. در کشورهاى ديگر هم بسيارى از مسلمانان در روز قدس از ملت ايران تبعيت ميکنند.

روز قدس، روز متعلق به مسئله‏ى قدس است و ضمناً مظهر وحدت ملت ايران است. مراقب باشيد در روز قدس کسانى نخواهند از اين اجتماعات براى ايجاد تفرقه استفاده کنند. از تفرقه بايد ترسيد. با تفرقه بايد مقابله و معارضه کرد. تفرقه نبايد به وجود بيايد. آن وقتى ملت ايران ميتواند پرچم قدس را با افتخار بلند کند که يکپارچه باشد. در طول اين سالها سعى کردند اين را هم به هم بزنند، اما بحمداللَّه نتوانستند؛ ان‏شاءاللَّه بعداً هم نخواهند توانست.

پروردگارا! به محمد و آل محمد روزبه‏روز ملت ما را سرزنده‏تر، بيدارتر، قوى‏تر، مقتدرتر و بانشاطتر قرار بده.

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏
و العاديات ضبحا. فالموريات قدحا. فالمغيرات صبحا. فاثرن به نقعا. فوسطن به جمعا. انّ الانسان لربّه لکنود. و انّه على ذلک لشهيد. و انّه لحبّ الخير لشديد. أ فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور. و حصّل ما فى الصّدور. انّ ربّهم بهم يومئذ لخبير.

والسّلام عليکم و رحمةاللَّه و برکاته‏

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار