ملت ايران حتي يك روز و يك ساعت هم تسليم فشارهاي دشمنان نخواهد شد
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۴۱۸۴
بازخواني// پيام رهبر معظم انقلاب به مناسبت هشتمين سالگرد رحلت امام:

ملت ايران حتي يك روز و يك ساعت هم تسليم فشارهاي دشمنان نخواهد شد

ملت ايران، عزّت و سربلندى خود را از استقامت و خودباورى و نفى خودباختگى به دست آورده است. همه دنيا بايد بدانند كه اين ملت، به سمت كمال و رفاه و علم و معرفت و گسترش فرهنگ و به سمت همه نيكيها و زيباييها پيش خواهد رفت؛ اما حتّى يك روز و يك ساعت هم تسليم فشارهاى دشمنان نخواهد شد.

 به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 14 خرداد 1376 در هشتمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) ايراد فرمودند، به اين شرح است:

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمدللَّه ربّ‏العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على آله الاطيبين الاطهرين المنتجبين. الهداةالمهديّين‏المعصومين. سيّما بقيةاللَّه فى‏الارضين.

هشتمين سالگرد رحلت امام بزرگوار، فرصت تازه‏اى براى ملتِ قدردان و وفادار ايران است كه يكبارِ ديگر، ميزان علاقه و عشق و وفادارى خود را به آن رهبر راحلِ عظيم‏الشّأن ابراز كند و بحمداللَّه همان گونه كه ملاحظه مى‏شود، با گذشت هشت سال از آن واقعه غم‏انگيز - كه تا اعماق جان، اين ملت را مصيبت‏زده و داغدار كرد - اين حادثه بزرگ را به دست فراموشى نسپرده است و ياد و نام و خاطره امام، در ميان مردم و در دلهاى آنان، روز به روز شادابى و طراوت ديگرى پيدا مى‏كند. غير از ملت ايران، ساير ملتهاى مسلمان، بلكه آزادگان عالم هم، ياد اين بزرگوار را فراموش نكرده‏اند و فراموش نخواهند كرد.

امسال به مناسبت حضور عظيم مردم در عرصه انتخابات - كه نمايش بزرگ ديگرى از فرمانبردارى ملت بزرگ و عظيم‏الشّأن ايران نسبت به وصاياى امام بزرگوار بود - مى‏توانيم به روح مقدّس آن بزرگوار شادباش بگوييم.

من در اين مناسبت، يك بار ديگر هشتمين سالگرد اين حادثه غم‏انگيز را به شما ملت بزرگ و باوفا تسليت عرض مى‏كنم و همچنين ياد فرزند ارجمند آن بزرگوار،مرحوم حاج سيداحمد آقا را كه در مضجع پدر بزرگوار خود و در كنار آن عزيز ابدى خفته است، گرامى مى‏داريم و از خداوند متعال براى روح آن بزرگوار و فرزندشان و همه شهداى انقلاب اسلامى، خواستار لطف و فضل و رحمت هستيم.

در اين فرصت، دو مطلب را عرض مى‏كنم. يك مطلب درباره انقلاب بزرگى است كه به اراده و همّت امام و با دست معجزنشان آن بزرگوار و تبعيّتِ عظيم ملت از او در ايران به وجود آمد. مطلب ديگر، مطلب كوتاهى درباره خصوصيتى از خصوصيات امام است كه مى‏خواهم آن را بر مطلب اوّل مترتّب كنم. اصل صحبت من هم، همان مطلب دوم است.

امام بزرگوار، نهضت عظيمى را در ايران سازماندهى كرد كه ابعاد آن از ايران فراتر بود. بهره‏مندان از اين انقلاب، فقط ملت ايران نبودند؛ بلكه جهان اسلام و - با يك ديد - فراتر از جهان اسلام را هم شامل مى‏شد. در ايران، تأثير و نتيجه كوتاه مدّتِ بسيار مهمّى كه بر اين نهضت مترتّب شد، دگرگونى نظام سياسى در اين كشور بود. امام بزرگوار به كمك اين ملت بزرگ، يك نظام سياسى فاسد و وابسته و منحرفى را برانداخت و به جاى آن، نظام سالم و مستقلّ و كارآمدى را در كشور ايران برسرِ كار آورد. توجّه به تفاوتها و تقابلهاى اساسى اين دو نظام، نكته مهمّى است كه در اين صحبت كوتاه و مقدّمه مطلب دوم، به طور مختصر به آن اشاره مى‏كنم.

آن نظام سياسى‏اى كه امام بزرگوار ما با نهضت خود و به كمك اين ملت از بين برد - يعنى نظام فاسد و وابسته پادشاهى - نظامى بود كه سردمداران و مسؤولان و رؤساى آن، به سرنوشت ملت ايران و جوانان اين كشور اهميتى نمى‏دادند و كشور و ملت را به سمت وابستگى هر چه بيشتر سوق مى‏دادند. سعادت مردم به عنوان يك هدف، براى آنها مطلقاً مطرح نبود. اداره كشور، با الگوهاى غلط و نامتناسبى انجام مى‏شد، كه از كشورهاى بيگانه به طور ناقص گرفته شده بود و تازه همان هم اجرا نمى‏شد؛ يعنى يك نظام استبدادى و ديكتاتورى محض، تحت نامهاى گوناگون و با روشهايى كه هيچكدام از آن روشها، برخاسته از اراده و خواست ملت و متوجّه به مصالح آنها نبود.

در نظام وابسته منسوخ و برافتاده قبل از انقلاب، مردم دچار فساد و بى‏بند و بارى بودند، يا به تعبير درست‏تر، به سمت فساد و بى‏بند و بارى و خودباختگى و بى‏ايمانى سوق داده مى‏شدند. يعنى حركت ملت را اين طور تنظيم كرده بودند كه روز به روز در كشور، بى‏ايمانى همه‏گيرتر شود و مردم از ايمان معنوىِ درست محروم بمانند و به فساد و بى‏بند و بارى كشانده شوند و خودباختگى در مقابل بيگانگان در آنها تقويت گردد و استقلال اقتصادى و فرهنگى در كشور، مفهومى نداشته باشد. جهت كلّىِ حركت در آن نظام منسوخ و فاسد، اين بود.

در اين مرحله، هنر بزرگ امام بزرگوار در اين بود كه به جاى آن نظام فاسد، يك نظام سياسى در اين كشور برقرار كرد كه به جاى بى‏اعتنايى به مردم، عشق به مردم بر آن حاكم است. به جاى بى‏توجّهى به سرنوشت ملت، بخصوص سرنوشت جوانان، عشق به سرنوشت ملت و عشق به سرنوشت جوانان و اهميت فوق‏العاده به آنها در آن مطرح است. به جاى خودباختگى در مقابل بيگانگان، خودباورى در ميان مردم روز به روز توسعه پيدا مى‏كند. به جاى وابستگى سياسى و اقتصادى و فرهنگى به بيگانگان، استقلال سياسى و اقتصادى و فرهنگى هدف قرار گرفته است.

ملت ايران، در بينش نظام سياسى‏اى كه امام بزرگوار در اين كشور برقرار كرد، نيازى ندارد كه روشهاى زندگى خود را از ديگران تقليد كند و ياد بگيرد؛ زيرا داراى فرهنگ غنى و عميقى است. اسلام را دارد، آموزشهاى قرآنى را دارد، دستورات الهى را دارد، سنتهاى اصيل ملّى و بومى خود را دارد و مى‏تواند يك زندگى شيرين، زيبا، باشكوه، مرفّه و همراه با عزّت را براى خود ترتيب دهد. تفاوت شكل نظام اسلامى‏اى كه امام بزرگوار در اين كشور مستقر كرد، با نظام فاسدى كه قبل از نهضت امام بزرگوار و قبل از وقوع معجزه عظيم زمان ما در اين كشور مستقر بود، اين قدر عميق و آشكار است. وقتى نگاه كنيد و دقّت نماييد، مى‏بينيد كه همه نقاط منفى‏اى كه در نظام منحطِّ پهلوى بر ملت ايران تحميل شده بود و جزو خصلتهاى ذاتىِ آن نظام سياسى بود، در نظام سياسى‏اى كه امام بزرگوار در اين كشور به وجود آورد، به نقاطى كه صد و هشتاد درجه با آن فاصله دارد، تبديل شده است.

در نظام اسلامى، مردم به خودشان ايمان و اعتقاد دارند؛ نظام سياسى براى خود احترام قائل است؛ زير بار تحميل قدرتمداران جهانى و سلطه استكبارى نمى‏رود؛ استقلال كشور، متّكى به منافع و مصالح خودِ اين مردم است، نه متّكى به خواست و مصالح بيگانگان؛ مسؤولان كشور، منتخبان خودِ ملتند، نه تحميل شده به وسيله اجانب، يا به وجود آمده در كودتاهاى نظامى و با پول دشمنان. در آن نظام، مردم در تعيين سرنوشت سياسى خودشان، هيچ نقشى نداشتند؛ اما در نظام اسلامى، مردم در تعيين سرنوشت سياسى خودشان، همه نقش و تأثير را دارا هستند.

آنچه را كه امام بزرگوار، با دست قدرتمند و معجزنشان خود به وجود آورد - كه آن هم از ايمان و توكّل و شخصيّت مستحكم او سرچشمه مى‏گرفت - بر اساس اسلام بود. يعنى هدفهاى نظام اسلامى، هدفهاى اسلامى است؛ هدفهايى است كه در قرآن و اسلام تعريف شده است. روشها و برنامه‏هاى نظام اسلامى هم، همان مقرّرات و برنامه‏ها و احكامى است كه در منابع اسلامى تبيين و معيّن شده است؛ يعنى نظام اسلامى، نظامى است كه صددرصد برخاسته از اسلام است.

ادّعا نمى‏كنيم كه واقعيت جامعه، صددرصد منطبق با اسلام است - اين، چيزى است كه در بلند مدّت بايد تأمين شود - اما ادّعا مى‏كنيم كه برنامه‏ها متّخذ از اسلام است؛ روشها برخاسته از مقرّرات اسلامى است و هدفها، هدفهايى است كه به وسيله اسلام، براى بشر و جوامع بشرى و آحاد انسان تعريف شده است. لذا آن نكته‏اى كه عرض شد، آشكار مى‏شود؛ يعنى چون متّكى به اسلام است، ابعاد آن از ابعاد ايران وسيعتر است.

در اين قريب نوزده سالى كه از پيروزى انقلاب مى‏گذرد، يكى از نكاتى كه تبليغات دشمنان همواره نسبت به نظام اسلامى مطرح كرده‏اند، عبارت از صدور انقلاب است. بارها هم مسؤولان جمهورى اسلامى گفته‏اند كه ما نمى‏خواهيم انقلابمان را به كشورها و در ميان ملتها صادر كنيم؛ اما آنها باز هم تكرار مى‏كنند! مقصود آنها از صدور انقلاب، همين است كه وقتى نظام اسلامى بر مبناى احكام اسلام و هدفهاى قرآنى تنظيم شده باشد - كه شده است - در هر جاى آفاق عالم كه مسلمانى زندگى مى‏كند، اين نظام و اين انقلاب را از خود مى‏داند، به آن افتخار مى‏كند و از عزّتش، احساس عزّت دارد.

امروز جمهورى اسلامى، در صحنه‏هاى سياسى و بين‏المللى و در عرصه سازندگى كشور و در نمايشهاى سياسى عظيمى كه اين ملت به وجود مى‏آورد - مثل همين مسأله انتخابات، يا بقيه عرصه‏هايى كه مردم در آن حضور پيدا مى‏كنند - سربلند است. هرگاه يكى از اينها به وجود مى‏آيد، يكى از نمونه‏هاى عزّت و استقلال هم ظاهر مى‏شود. هر جاى عالم، مسلمانى زندگى مى‏كند، وقتى اين خبر را مى‏شنود، احساس عزّت مى‏كند. چرا؟ چون نظام جمهورى اسلامى را متعلّق به خودش مى‏داند و اين به خاطر آن است كه امام بزرگوار - طرّاح و معمار اين انقلاب - اين نظام را بر اساس هدفهاى اسلامى به وجود آورد و به آن، جنبه فرامرزى و جهانى و بين‏المللى داد.

نمى‏توانند اين نظام را در چارچوب مرزهاى ايران محبوس كنند. مسلمانان دنيا، اين نظام را از خود مى‏دانند و اين همان چيزى است كه استكبار را به‏شدّت خشمگين مى‏كند. اسم اين را صدور انقلاب مى‏گذارند؛ يعنى همان تعبيرى كه انقلابيّون ماركسيست، در دهه‏هاى ميانه قرن بيستم، به آن افتخار مى‏كردند؛ در حالى كه ما به آن معنا و به آن صورت، معتقد به صدور انقلاب نيستيم. وقتى كه اين انقلاب، اسلامى است، پس همه مسلمانان عالم، به آن علاقه‏مند و معتقدند و آن را از خود مى‏دانند.

ملاحظه كرديد كه امام بزرگوار در طرّاحى اين انقلاب و در تنظيم نظام سياسى بر اساس اين انقلاب - يعنى تشكيل حكومت و نظام جمهورى اسلامى - به فضل پروردگار و به هدايت الهى، روشى را برگزيد كه روش پيامبران و بندگان متّصل به منبع غيب است. اين، به خاطر آن است كه امام، قرآن را دوست مى‏داشت، خود شاگرد مكتب قرآن بود، با قرآن مأنوس بود، از قرآن استمداد مى‏كرد و قرآن براى او برنامه زندگى به حساب مى‏آمد. اين، يكى از نتايج و آثار بزرگ و شكوهمند آن حقيقت است.

مطلب دومى كه درباره امام است و من آن مطلب را امروز مى‏خواستم عرض كنم و به اختصار در ميان مى‏گذارم، اين است كه چنين حركت عظيمى، معمولاً و عادتاً با يكى از دو آفتِ «تحجّر» يا «انفعال» مواجه مى‏شود. چنين كار بزرگى، آفاتى دارد و آفت بزرگ چنين حركت عظيمى با اين ابعاد وسيع - همان‏طور كه گفتم - يكى از دو آفت «تحجّر» يا «انفعال» است.

تحجّر اين است كه، كسى كه مى‏خواهد كار بزرگى را با اين عظمت انجام دهد، نتواند نيازهاى زمان و لوازم هر لحظه لحظه زندگى يك ملت را از قرآن بشناسد و بخواهد در يك وضعيت ايستا و بدون انعطاف، حكم نمايد و كار كند و پيش برود. اين، امكان‏پذير نيست. معناى تحجّر آن است كه، كسى كه مى‏خواهد از مبانى اسلام و فقه اسلام، براى بناى جامعه استفاده كند، به ظواهر احكام اكتفا نمايد و نتواند كشش طبيعى احكام و معارف اسلامى را، در آن جايى كه قابل كشش است، درك كند و براى نياز يك ملت و يك نظام و يك كشور - كه نياز لحظه به لحظه است - نتواند علاج و دستور روز را نسخه كند و ارائه دهد. اين، بلاى بزرگى است.

اگر در رأس نظامهاى سياسى‏اى كه براساس اسلام، يا تشكيل شده است، يا در آينده تشكيل خواهد شد، چنين روحيه‏اى وجود داشته باشد، يقيناً اسلام بدنام خواهد شد و منبع لايزال معارف و احكام اسلامى نخواهند توانست جامعه را پيش ببرند. امام، خود را از اين آفت مبّرا كرد. به خاطر طول سالهايى كه فقهاى شيعه و خودِ گروه شيعه، در دنياى اسلام به قدرت و حكومت دسترسى نداشتند و فقه شيعه، يك فقهِ غيرحكومتى و فقهِ فردى بود، امام بزرگوار، فقه شيعه را به سمت فقه حكومتى كشاند.

همچنان كه اهل فن اطّلاع دارند، در ميان كتب فقهى شيعه، بسيارى از مباحثى كه مربوط به اداره كشورند - مثل مسأله حكومت، مسأله حسبه و چيزهايى كه با كارهاى جمعى و داشتنِ قدرت سياسى ارتباط پيدا مى‏كند - چند قرن است كه جايشان خالى است. بعضى از آنها، از اوايل هم در كتب فقهى شيعه، مورد تعرّض قرار نگرفته است؛ مثل همين مسأله حكومت. بعضى مسائل مثل مسأله جهاد - كه يك مسأله اساسى در فقه اسلام است - چند قرن است كه از كتب فقهى استدلالى شيعه، بتدريج كنار گذاشته شده و در اغلب كتب فقهى استدلالى، مورد توجه قرار نگرفته است.

علّت هم معلوم است. فقهاى شيعه، در اين مورد تقصير يا قصورى نكرده‏اند. براى آنها، اين مسائل مطرح نبوده است. شيعه، حكومت نداشته است. فقه شيعه، نمى‏خواسته است جامعه سياسى را اداره كند. حكومتى در اختيار او نبوده است كه جهاد بخواهد آن حكومت را اداره كند و احكامش را از كتاب و سنّت استنباط نمايد. لذا فقه شيعه و كتب فقهى شيعه، بيشتر فقه فردى بود؛ فقهى كه براى اداره امور دينى يك فرد، يا حدّاكثر دايره‏هاى محدودى از زندگى اجتماعى، مثل مسائل مربوط به خانواده و امثال آن كاربُرد داشت.

شايد بشود به جرأت گفت كه فقه شيعه، عميقترين فقه‏هاى اسلامى است. يعنى كتب فقهىِ فقهاى اماميّه، از لحاظ عمق، از همه كتب فقهى‏اى كه ما ديده‏ايم، به طور معدّل عميقتر و دقيقتر است؛ امّا اين مباحث و اين گرايش در زمينه‏هاى مختلف، در آن وجود نداشته است.

امام بزرگوار، فقه شيعه را از دورانى كه خود در تبعيد بود، به سمتِ فقه اجتماعى و فقه حكومتى و فقهى كه مى‏خواهد نظام زندگى ملتها را اداره كند و بايد پاسخگوى مسائل كوچك و بزرگ ملتها باشد، كشاند. اين، يعنى نطقه مقابل آن آفتى كه گفتيم تحجّر است. حتّى در اواخر سالهاى عمرِ بابركت امام بزرگوار، مسائلى كه به ظاهر جزئى مى‏نمود - اما با توجّه به اين كه يك خط و يك سَمتگيرى را به فقهاى شيعه نشان مى‏داد، بسيار مهم بود - پيش آمد و ايشان باز هم نشان داد كه آن كسى كه مى‏خواهد نظام را اداره كند؛ آن فقهى كه مى‏خواهد يك ملت يا مجموعه عظيمى از انسانها و ملتها را اداره كند، بايستى بتواند شرايط زمان را بشناسد و پاسخ هر نيازى را در هنگام آن نياز، به آن بدهد و نمى‏تواند در زمينه‏هاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و همه مسائلِ زندگى مردم، نقطه‏اى را بى‏پاسخ بگذارد.

آفت دومى كه در چنين مواردى، مسؤولان و رهبران و گردانندگان اجتماعات را تهديد مى‏كند، اين است كه آنها را دچار انفعال و خودباختگى كنند و و در موضع تأثيرپذيرىِ ناخواسته از اراده ديگران قرار دهند. امام بزرگوار، در مقابل اين آفت دوم هم مثل كوه ايستاد. آن چيزى كه بايد مورد توجّه قرار گيرد و من اصرار دارم كه مردم عزيز ما - بخصوص جوانان - و همچنين مسؤولان بخشهاى مختلف نظام مقدّس جمهورى اسلامى به آن توجّه كنند، اين است كه دشمنان نظامِ جمهورى اسلامى، وقتى نمى‏توانند در ميدان مبارزه روياروى، كار مؤثّرى با اين نظام انجام دهند؛ يعنى نمى‏توانند به آن ضربه نظامى بزنند؛ نمى‏توانند انفجار داخلى درست كنند؛ نمى‏توانند ضربه‏هاى امنيتى بزنند؛ نمى‏توانند با محاصره اقتصادى، آن را به زانو درآورند - وقتى از همه اينها مأيوس مى‏شوند - يك راه برايشان باقى مى‏ماند و آن، اين است كه نظام اسلامى و انقلابى را به مواضعى برخلاف اصولِ خود سوق دهند، يا به عبارت ساده‏تر و روشنتر، آن را وادار كنند كه از گفته‏هاى خود در زمينه مسائل انقلاب برگردد؛ حرف و مواضع خود را تخطئه كند و خودش را دچار تناقض نمايد! اين را از چه راهى انجام مى‏دهند؟ از راه فشارهاى تبليغاتى، فشارهاى سياسى، فشارهاى فرهنگى. جو را آن‏چنان از فشار انباشته مى‏كنند كه انسانهاى ضعيف‏النّفس، در مقابل اين فشار نمى‏توانند مقاومت كنند.

اگر بخواهيم يكى، دو مثال در زمينه مسائل سياسى عرض كنيم، بايد بگوييم كه تا ده، پانزده سال قبل، مسأله فلسطين در دنياى اسلام، مسأله‏اى بود كه همه به نامِ آن شعار مى‏دادند؛ بعضى صادقانه‏تر، بعضى همراه با ظاهرسازى؛ ولى به هر حال، همه حكومتهاى اسلامى، شعار مسأله فلسطين را اقلاً به زبان مى‏گفتند و تكرار مى‏كردند. فشار استكبار و دشمنان شروع شد. يعنى همان كسانى كه از اوّل، بانى غصبِ كشور فلسطين از يك ملت - يعنى ملت فلسطين - و سپردن آن به دستِ يك مجموعه مهاجر و دروغين و يك ملت ساختگى بودند، شروع به فشارآوردن بر روى دولتها و شخصيّتها كردند.

ملت كنونىِ صهيونيستِ اشغالگر، يك ملت ساختگى است. هيچ عنصرى از عناصر اصلى يك ملت در اشغالگران نيست، از جاهاى مختلف عالم، با ديدگاههاى مختلف، با مناشئ اجتماعى مختلف و با عقايد گوناگون آمده‏اند؛ صرفاً از جهت اين كه به نژاد بنى‏اسرائيل اتّصال و ارتباط دارند! قرنها از هم جدا بوده‏اند، ولى آنها را به عنوان يك ملت تلقّى كرده‏اند. يك ملت تصنّعى و دروغين؛ براى اين كه بتوانند در اين نقطه حسّاس از جهان - يعنى قلب خاورميانه و قلب جهان اسلام - پايگاهى براى استكبار باشند. روز اوّل، انگليسيها آنها را به وجود آوردند؛ امروز هم رژيم امريكا حداكثر استفاده را از آن مى‏برد و اهداف استكبارى خود را تأمين مى‏كند.

همانهايى كه اين زمينه را به وجود آورده‏اند، شروع به ايجاد فشارهاى تبليغاتى و سياسى بر روى دولتها و شخصيّتها و نظامهاى سياسى كرده‏اند و باب گفتگوهاى پشت پرده و رشوه دادنها و رشوه گرفتنها را باز گشوده‏اند و كارى كرده‏اند كه اين شعار عمومى مسلمانان را بتدريج از زبان دولتها بگيرند؛ والّا از ملتها كه نمى‏توانند بگيرند. همان كسانى كه پانزده يا بيست سال قبل، دولت صهيونيست را به عنوان دولت غاصب، مورد قطع رابطه و محاصره اقتصادى قرار داده بودند، امروز براى ايجاد ارتباط اقتصادى با او، مسابقه مى‏گذارند! اين، همان انفعال است. فشار گوناگون دستگاههاى متمركز استكبار، چه از لحاظ تبليغات و چه از لحاظ مسائل اقتصادى و غيره، به قدرى بر اينها به طور متوالى وارد مى‏آيد، كه احساس مى‏كنند ناچارند عقب‏نشينى كنند، و عقب‏نشينى مى‏كنند. اين، خودباختگى و انفعال در زمينه مسائل سياسى است.

همين قضيه، به شكل بسيار خطرناكتر، در زمينه مسائل اعتقادى و مواضع اصولى مطرح مى‏شود. در اواسط اين قرن، بسيارى از كسانى كه با اتّكا به موج چپ، در آفريقا و آسيا، انقلابها و نظامهايى به وجود آوردند، بعد از گذشت پنج سال، ده سال، پانزده سال، زير فشار دشمنان مسلّط و دارندگان زر و زور و بوقهاى تبليغاتى، همه مواضع اصولى خودشان را از دست دادند و بتدريج به آنها نزديك شدند! فقط اسمهايشان با هم فرق داشت؛ اما باطنشان يكى بود.

خطر بزرگى كه انقلابها و اصالت ملتها را تهديد مى‏كند، اين خطر است. خطر بزرگى كه صاحبان فكر و انديشه را در كشورها تهديد مى‏كند، اين خطر است. امام، در مقابل اين خطر، مثل كوه استوار ايستاد؛ «كالجبل لا تحركه‏العواصف»(1). از ساعت اوّل، از نام نظام جمهورى اسلامى بگيريد، تا بقيه قضايا. آن روزها معمول بود كه كلمه «دمكراتيك» را در كنار نام جمهورى بياورند؛ يعنى يك كلمه غربى، داراى محتواى دوگانه. هم غربيها ادّعا مى‏كردند كه ما دمكراتيك هستيم، هم كشورهاى سوسياليستى و شرقىِ آن روز مى‏گفتند ما دمكراتيكيم! در دنيا مُد بود كه اسم كشورها و نظامهاى سياسى را دولت دمكراتيك فلان جا بگذارند. اصرار داشتند كه اين كلمه را بر كلمه جمهورى اسلامى اضافه كنند. البته صرفِ اضافه كردن يك كلمه نبود؛ دنباله اين اضافه كردن، خيلى از حرفها و مسائل وجود داشت كه امام با آن ديدِ تيزبين خود ديد.

امام از اوّل اعلام كرد: «جمهورى اسلامى؛ نه يك كلمه كم، نه يك كلمه زياد». جمهورى اسلامى، همان است كه انسان از قرآن مى‏گيرد. در هر مرحله‏اى، بخصوص در سالهاى اوّل كه هنوز قاطعيت امام بزرگوار براى تصميم‏گيرندگان جهانى در داخل دولتهاى استكبارى، درست معلوم نشده بود، از اين فشارها زياد مى‏آوردند؛ ولى البته بعدها مأيوس شدند. اين، آن نكته‏اى است كه همه بايد توجّه داشته باشند.

امروز هم همين معنا وجود دارد. دستگاههاى وابسته تبليغاتى استكبار، در راديوهايشان، يك كشور را به خاطر اعتقادات اصيلش، به باد تمسخر و استهزا مى‏گيرند؛ براى اين كه ملتى را وادار به عقب نشينى كنند. اين راديوهاى بيگانه، با پولهاى گزافى كه اداره مى‏شوند، براى همين است كه ملتها را در مقابل موج مصنوعى جهانى - كه آنها با تبليغات خودشان وانمود مى‏كنند - به احساس غربت وادار كنند. در همه قضايا هم دخالت مى‏كنند و نظرات اصيل ملتها را مورد تهاجم قرار مى‏دهند. ما از ملتهاى ديگر هم كم و بيش خبر داريم؛ اما بيشتر، از ملت و از مسائل اصولى خودمان اطّلاع داريم.

در همه زمينه‏ها - در قضيه زن، در قضيه حقوق بشر، در قضيه دمكراسى - اظهار نظر و دخالت مى‏كنند و ملت را به خاطر عقايد اصولى‏اش زير سؤال مى‏برند. در حالى كه در همه اين قضايايى كه امروز بوقهاى تبليغاتى استكبار، ملت ايران را متّهم مى‏كنند، مردم ما مى‏توانند با گردن برافراشته بايستند و در يك عرصه جهانى - اگر در عرصه بين‏المللى، چنين فرصتى به اين ملت بزرگ داده شود - اثبات كنند كه در اين زمينه‏ها، خودِ غربيها از ملت ايران عقبترند.

يك مسأله، همين مسأله دمكراسى و مسأله حضور و دخالت مردم و مسأله آراءِ آنهاست. امروز شما ببينيد، ملت ايران در انتخاباتى كه مربوط به گزينش رئيس جمهور است - يعنى گزينش رئيس و مدير امور اجرايى كشور - و براى او مهم است، با درصد بالايى شركت كرد و رأى داد؛ كه من هر چه نگاه كردم، در اين سالهاى اخير، در هيچيك از كشورهاى غربى، در انتخاباتى كه آنها خودشان بدان افتخار مى‏كنند، چنين حضورى از مردم مشاهده نشده است. ملت ايران، به دهان ياوه‏گويانى زد كه نظام جمهورى اسلامى را به اين متّهم مى‏كردند كه با مردم كارى ندارد و آراءِ مردم در آن داراى نقش نيست. ملت، به آنها تو دهنى زد و نشان داد كه نخير؛ اگر شما راهپيماييها را نمى‏بينيد؛ اگر حاضر نيستيد كه حضور مردم را در صحنه‏هاى گوناگون پرهيجان اين انقلاب و اين كشور ببينيد؛ بياييد، اين يك نمونه و يك حضور آشكار و غيرقابل انكار را ببينيد.

جمهورى اسلامى، اين افتخار را دارد كه تصميم‏گيرى در آن، در مسائل مهمّى از اين قبيل، به عهده مردم است. مردم، اين امكان و اين ميدان را دارند و نظام جمهورى اسلامى از آنها مى‏خواهد كه در اين ميدان وارد شوند و حضور پيدا كنند و اين حركت را انجام دهند. البته تبليغات دشمن كه با اين چيزها تمام نمى‏شود. تبليغات خصمانه دشمن، تبليغات استكبارى، تبليغاتى كه ناشى از غرض‏ورزى و عناد است، به خاطر واقعيت داشتن حرفها كه نيست. چيزى را براى يك ملت و يك كشور و يك نظام بهانه مى‏كنند و به دروغ روى آن تبليغات مى‏نمايند.

مسأله زن هم همين طور است. در طول اين نوزده سال - از اوّل انقلاب تا كنون - نسبت به ديدگاه نظام جمهورى اسلامى و ديدگاه اسلامى درباره زن، به طور مستمر ياوه‏گويى كرده‏اند. اسلام، در مورد بينشى كه نسبت به زنان و نقش بانوان در جامعه دارد - نقش فردى، نقش خانوادگى، نقش سياسى، نقش اجتماعى - مى‏تواند ادّعا كند كه همه ملتهاى مدّعى بايد از او پيروى كنند. اگر قرار باشد كه در اين زمينه، كشورهاى غربى پشت ميز محاكمه‏اى قرار گيرند و پاسخ دهند، بدون شك آبرويشان خواهد رفت.

در همين كشورهاى غربى، تا چند سال قبل از اين - نه خيلى زياد - زنانى كه در مراكز آموزش عالى تحصيل مى‏كردند، حق نداشتند مدرك كتبى تحصيلات عالى خودشان را بگيرند! در همين اواخر، در بعضى از كشورهاى غربى - از جمله در انگلستان - يكى از مجلاتّ يكى از كشورهاى غربى - كه نمى‏خواهم از آن كشور و از آن مجلّه اسم بياورم - پيرزنى را معرفى كرده بود كه در سال 1917 - يعنى تقريباً هفتاد سال قبل - در حدّ دكترا تحصيلات عاليه كرده است؛ ليكن به او مدرك تحصيل نداده‏اند! بعد سؤال مى‏كند، چرا مدرك تحصيل نداده‏اند؟ مى‏گويد كه چون تا سال 1947 در انگلستان، به زنانى كه تحصيل مى‏كردند، مدرك تحصيلى نمى‏دادند و مى‏گفتند كه زن نبايد مدرك تحصيلى بگيرد! اينها امروز آمده‏اند و در مقابل جمهورى اسلامى، مدّعى حقوق زن شده‏اند! در همان سالهايى كه چنين حقارتهايى در فرهنگ غربى مشاهد مى‏شد، در ايران اسلامى، «بانوى اصفهانى» اجازه اجتهاد از مجتهدان درجه اوّلِ آن روز اسلام داشت و در اصفهان، حوزه تدريس فلسفه و فقهش را داير بود! اسلام، اين است.

تا اوايل اين سده - يعنى تا دهه‏هاى دوم و سوم همين قرن ميلادى - در كشورهاى غربى، زنان مالكيت به معناى حقيقى نداشتند! يعنى زنى كه شوهر مى‏كرد، بدون اجازه شوهرش نمى‏توانست در ثروت خود تصرّف كند. اين را با احكام اسلامى مقايسه كنيد كه زنان را مستقل مى‏داند. مگر شوهر حق دارد كه به زن بگويد تو در مال خودت اين كار را بكن، اين كار را نكن، اين تصرّف را بكن؟ در اسلام، چنين حقّى به شوهر داده نشده است. درباره مسأله زن، اينها آمده‏اند طلبكار نظام جمهورى اسلامى شده‏اند! چرا؟ چون در نظام اسلامى، بر اساس معارف اسلام، بى‏بندوبارى راه ندارد و فساد و فحشا اجازه داده نمى‏شود.

اينها مى‏خواهند، همچنان كه در نظام منحوس پهلوى، زن و مرد و پير و جوان را به سمت بى‏بندوبارى سوق مى‏دادند، امروز هم همين كار را در نظام جمهورى اسلامى بكنند و همان بساط را به راه بيندازند. همان بلايى كه امروز بر سر خود كشورهاى غربى آمده است، كه امروز دلسوزان در كشورهاى غربى - و از همه بيشتر در امريكا - نگران فساد و بى‏بندوبارى نسل جوان خودشان هستند، كه ديگر از قابليت كنترل هم خارج شده‏اند و نمى‏توانند علاج كنند!

مى‏خواهند اين فساد را هم در كشورهاى اسلامى و در نظام اسلامى ما - كه بر پايه قرآن است - به راه بيندازند. آن وقت با فشارهاى تبليغاتى، با تحقير، با تمسخر، با دروغ و با نسبتهاى خلاف واقع، مى‏گويند كه زنان را شكنجه مى‏كنند! با گفتن اين دروغها، مى‏خواهند نظام اسلامى را دچار انفعال كنند و ملت و مسؤولان ايران، در مقابل اين حرفها مجبور به عقب‏نشينى شوند. حاشا و كلّا، چنين چيزى اتفاق نمى‏افتد.

ملت ايران، عزّت و سربلندى خود را از استقامت و خودباورى و نفى خودباختگى به دست آورده است. همه دنيا بايد بدانند كه اين ملت، به سمت كمال و رفاه و علم و معرفت و گسترش فرهنگ و به سمت همه نيكيها و زيباييها پيش خواهد رفت؛ اما حتّى يك روز و يك ساعت هم تسليم فشارهاى دشمنان نخواهد شد.

راه ميان تحجّر و خودباختگى، راهى بود كه امام انتخاب كرد. اين، درس بزرگ امام بود و توانست اين انقلاب را نجات دهد. امروز هم به فضل پروردگار، همان راه و همان خط در اين كشور مجرا و معتبر است و مسؤولان و فرزانگان و بزرگان و علما و سياستمداران و جوانان كشور و آحاد ملت، بر روى همين خط حركت مى‏كنند. رحمت خدا بر آن روح پاك و فكر بلندى كه راه را درست تشخيص داد، درست حركت كرد و به نتايج درست آن دست پيدا كرد.

پروردگارا! تو را به اوليايت سوگند مى‏دهيم، روح مطهّر امام بزرگوار را روزبه‏روز و ساعت‏به‏ساعت، از تفضّلات خود بيشتر بهره‏مند فرما. پروردگارا! خطّ روشن آن بزرگوار را هر روز برجسته‏تر و نمايانتر گردان. پروردگارا! ملت ايران را در همه ميدانهاى بزرگ، موفق و پيروز گردان. پروردگارا! اين وحدت و اتّفاق و يگانگى و وحدت كلمه‏اى را كه ميان اين ملت است، روزبه‏روز مستحكمتر كن. پروردگارا! مسؤولان كشور را - كسانى كه براى اين مردم، تعهّد خدمتگزارى كرده‏اند - در ادامه راهشان و در انجام كارهاى بزرگ و برداشتن بارهاى سنگين، كمك فرما. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، قلب مقدّس ولىّ‏عصر ارواحنافداه را از ما راضى و خشنود فرما و ما را در حضور و غيبتش، از سربازان حضرتش قرار ده.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار