ملت ايران حتي يك روز و يك ساعت هم تسليم فشارهاي دشمنان نخواهد شد
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 14 خرداد 1376 در هشتمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى (ره) ايراد فرمودند، به اين شرح است:
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمدللَّه ربّالعالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على آله الاطيبين الاطهرين المنتجبين. الهداةالمهديّينالمعصومين. سيّما بقيةاللَّه فىالارضين.
هشتمين سالگرد رحلت امام بزرگوار، فرصت تازهاى براى ملتِ قدردان و وفادار ايران است كه يكبارِ ديگر، ميزان علاقه و عشق و وفادارى خود را به آن رهبر راحلِ عظيمالشّأن ابراز كند و بحمداللَّه همان گونه كه ملاحظه مىشود، با گذشت هشت سال از آن واقعه غمانگيز - كه تا اعماق جان، اين ملت را مصيبتزده و داغدار كرد - اين حادثه بزرگ را به دست فراموشى نسپرده است و ياد و نام و خاطره امام، در ميان مردم و در دلهاى آنان، روز به روز شادابى و طراوت ديگرى پيدا مىكند. غير از ملت ايران، ساير ملتهاى مسلمان، بلكه آزادگان عالم هم، ياد اين بزرگوار را فراموش نكردهاند و فراموش نخواهند كرد.
امسال به مناسبت حضور عظيم مردم در عرصه انتخابات - كه نمايش بزرگ ديگرى از فرمانبردارى ملت بزرگ و عظيمالشّأن ايران نسبت به وصاياى امام بزرگوار بود - مىتوانيم به روح مقدّس آن بزرگوار شادباش بگوييم.
من در اين مناسبت، يك بار ديگر هشتمين سالگرد اين حادثه غمانگيز را به شما ملت بزرگ و باوفا تسليت عرض مىكنم و همچنين ياد فرزند ارجمند آن بزرگوار،مرحوم حاج سيداحمد آقا را كه در مضجع پدر بزرگوار خود و در كنار آن عزيز ابدى خفته است، گرامى مىداريم و از خداوند متعال براى روح آن بزرگوار و فرزندشان و همه شهداى انقلاب اسلامى، خواستار لطف و فضل و رحمت هستيم.
در اين فرصت، دو مطلب را عرض مىكنم. يك مطلب درباره انقلاب بزرگى است كه به اراده و همّت امام و با دست معجزنشان آن بزرگوار و تبعيّتِ عظيم ملت از او در ايران به وجود آمد. مطلب ديگر، مطلب كوتاهى درباره خصوصيتى از خصوصيات امام است كه مىخواهم آن را بر مطلب اوّل مترتّب كنم. اصل صحبت من هم، همان مطلب دوم است.
امام بزرگوار، نهضت عظيمى را در ايران سازماندهى كرد كه ابعاد آن از ايران فراتر بود. بهرهمندان از اين انقلاب، فقط ملت ايران نبودند؛ بلكه جهان اسلام و - با يك ديد - فراتر از جهان اسلام را هم شامل مىشد. در ايران، تأثير و نتيجه كوتاه مدّتِ بسيار مهمّى كه بر اين نهضت مترتّب شد، دگرگونى نظام سياسى در اين كشور بود. امام بزرگوار به كمك اين ملت بزرگ، يك نظام سياسى فاسد و وابسته و منحرفى را برانداخت و به جاى آن، نظام سالم و مستقلّ و كارآمدى را در كشور ايران برسرِ كار آورد. توجّه به تفاوتها و تقابلهاى اساسى اين دو نظام، نكته مهمّى است كه در اين صحبت كوتاه و مقدّمه مطلب دوم، به طور مختصر به آن اشاره مىكنم.
آن نظام سياسىاى كه امام بزرگوار ما با نهضت خود و به كمك اين ملت از بين برد - يعنى نظام فاسد و وابسته پادشاهى - نظامى بود كه سردمداران و مسؤولان و رؤساى آن، به سرنوشت ملت ايران و جوانان اين كشور اهميتى نمىدادند و كشور و ملت را به سمت وابستگى هر چه بيشتر سوق مىدادند. سعادت مردم به عنوان يك هدف، براى آنها مطلقاً مطرح نبود. اداره كشور، با الگوهاى غلط و نامتناسبى انجام مىشد، كه از كشورهاى بيگانه به طور ناقص گرفته شده بود و تازه همان هم اجرا نمىشد؛ يعنى يك نظام استبدادى و ديكتاتورى محض، تحت نامهاى گوناگون و با روشهايى كه هيچكدام از آن روشها، برخاسته از اراده و خواست ملت و متوجّه به مصالح آنها نبود.
در نظام وابسته منسوخ و برافتاده قبل از انقلاب، مردم دچار فساد و بىبند و بارى بودند، يا به تعبير درستتر، به سمت فساد و بىبند و بارى و خودباختگى و بىايمانى سوق داده مىشدند. يعنى حركت ملت را اين طور تنظيم كرده بودند كه روز به روز در كشور، بىايمانى همهگيرتر شود و مردم از ايمان معنوىِ درست محروم بمانند و به فساد و بىبند و بارى كشانده شوند و خودباختگى در مقابل بيگانگان در آنها تقويت گردد و استقلال اقتصادى و فرهنگى در كشور، مفهومى نداشته باشد. جهت كلّىِ حركت در آن نظام منسوخ و فاسد، اين بود.
در اين مرحله، هنر بزرگ امام بزرگوار در اين بود كه به جاى آن نظام فاسد، يك نظام سياسى در اين كشور برقرار كرد كه به جاى بىاعتنايى به مردم، عشق به مردم بر آن حاكم است. به جاى بىتوجّهى به سرنوشت ملت، بخصوص سرنوشت جوانان، عشق به سرنوشت ملت و عشق به سرنوشت جوانان و اهميت فوقالعاده به آنها در آن مطرح است. به جاى خودباختگى در مقابل بيگانگان، خودباورى در ميان مردم روز به روز توسعه پيدا مىكند. به جاى وابستگى سياسى و اقتصادى و فرهنگى به بيگانگان، استقلال سياسى و اقتصادى و فرهنگى هدف قرار گرفته است.
ملت ايران، در بينش نظام سياسىاى كه امام بزرگوار در اين كشور برقرار كرد، نيازى ندارد كه روشهاى زندگى خود را از ديگران تقليد كند و ياد بگيرد؛ زيرا داراى فرهنگ غنى و عميقى است. اسلام را دارد، آموزشهاى قرآنى را دارد، دستورات الهى را دارد، سنتهاى اصيل ملّى و بومى خود را دارد و مىتواند يك زندگى شيرين، زيبا، باشكوه، مرفّه و همراه با عزّت را براى خود ترتيب دهد. تفاوت شكل نظام اسلامىاى كه امام بزرگوار در اين كشور مستقر كرد، با نظام فاسدى كه قبل از نهضت امام بزرگوار و قبل از وقوع معجزه عظيم زمان ما در اين كشور مستقر بود، اين قدر عميق و آشكار است. وقتى نگاه كنيد و دقّت نماييد، مىبينيد كه همه نقاط منفىاى كه در نظام منحطِّ پهلوى بر ملت ايران تحميل شده بود و جزو خصلتهاى ذاتىِ آن نظام سياسى بود، در نظام سياسىاى كه امام بزرگوار در اين كشور به وجود آورد، به نقاطى كه صد و هشتاد درجه با آن فاصله دارد، تبديل شده است.
در نظام اسلامى، مردم به خودشان ايمان و اعتقاد دارند؛ نظام سياسى براى خود احترام قائل است؛ زير بار تحميل قدرتمداران جهانى و سلطه استكبارى نمىرود؛ استقلال كشور، متّكى به منافع و مصالح خودِ اين مردم است، نه متّكى به خواست و مصالح بيگانگان؛ مسؤولان كشور، منتخبان خودِ ملتند، نه تحميل شده به وسيله اجانب، يا به وجود آمده در كودتاهاى نظامى و با پول دشمنان. در آن نظام، مردم در تعيين سرنوشت سياسى خودشان، هيچ نقشى نداشتند؛ اما در نظام اسلامى، مردم در تعيين سرنوشت سياسى خودشان، همه نقش و تأثير را دارا هستند.
آنچه را كه امام بزرگوار، با دست قدرتمند و معجزنشان خود به وجود آورد - كه آن هم از ايمان و توكّل و شخصيّت مستحكم او سرچشمه مىگرفت - بر اساس اسلام بود. يعنى هدفهاى نظام اسلامى، هدفهاى اسلامى است؛ هدفهايى است كه در قرآن و اسلام تعريف شده است. روشها و برنامههاى نظام اسلامى هم، همان مقرّرات و برنامهها و احكامى است كه در منابع اسلامى تبيين و معيّن شده است؛ يعنى نظام اسلامى، نظامى است كه صددرصد برخاسته از اسلام است.
ادّعا نمىكنيم كه واقعيت جامعه، صددرصد منطبق با اسلام است - اين، چيزى است كه در بلند مدّت بايد تأمين شود - اما ادّعا مىكنيم كه برنامهها متّخذ از اسلام است؛ روشها برخاسته از مقرّرات اسلامى است و هدفها، هدفهايى است كه به وسيله اسلام، براى بشر و جوامع بشرى و آحاد انسان تعريف شده است. لذا آن نكتهاى كه عرض شد، آشكار مىشود؛ يعنى چون متّكى به اسلام است، ابعاد آن از ابعاد ايران وسيعتر است.
در اين قريب نوزده سالى كه از پيروزى انقلاب مىگذرد، يكى از نكاتى كه تبليغات دشمنان همواره نسبت به نظام اسلامى مطرح كردهاند، عبارت از صدور انقلاب است. بارها هم مسؤولان جمهورى اسلامى گفتهاند كه ما نمىخواهيم انقلابمان را به كشورها و در ميان ملتها صادر كنيم؛ اما آنها باز هم تكرار مىكنند! مقصود آنها از صدور انقلاب، همين است كه وقتى نظام اسلامى بر مبناى احكام اسلام و هدفهاى قرآنى تنظيم شده باشد - كه شده است - در هر جاى آفاق عالم كه مسلمانى زندگى مىكند، اين نظام و اين انقلاب را از خود مىداند، به آن افتخار مىكند و از عزّتش، احساس عزّت دارد.
امروز جمهورى اسلامى، در صحنههاى سياسى و بينالمللى و در عرصه سازندگى كشور و در نمايشهاى سياسى عظيمى كه اين ملت به وجود مىآورد - مثل همين مسأله انتخابات، يا بقيه عرصههايى كه مردم در آن حضور پيدا مىكنند - سربلند است. هرگاه يكى از اينها به وجود مىآيد، يكى از نمونههاى عزّت و استقلال هم ظاهر مىشود. هر جاى عالم، مسلمانى زندگى مىكند، وقتى اين خبر را مىشنود، احساس عزّت مىكند. چرا؟ چون نظام جمهورى اسلامى را متعلّق به خودش مىداند و اين به خاطر آن است كه امام بزرگوار - طرّاح و معمار اين انقلاب - اين نظام را بر اساس هدفهاى اسلامى به وجود آورد و به آن، جنبه فرامرزى و جهانى و بينالمللى داد.
نمىتوانند اين نظام را در چارچوب مرزهاى ايران محبوس كنند. مسلمانان دنيا، اين نظام را از خود مىدانند و اين همان چيزى است كه استكبار را بهشدّت خشمگين مىكند. اسم اين را صدور انقلاب مىگذارند؛ يعنى همان تعبيرى كه انقلابيّون ماركسيست، در دهههاى ميانه قرن بيستم، به آن افتخار مىكردند؛ در حالى كه ما به آن معنا و به آن صورت، معتقد به صدور انقلاب نيستيم. وقتى كه اين انقلاب، اسلامى است، پس همه مسلمانان عالم، به آن علاقهمند و معتقدند و آن را از خود مىدانند.
ملاحظه كرديد كه امام بزرگوار در طرّاحى اين انقلاب و در تنظيم نظام سياسى بر اساس اين انقلاب - يعنى تشكيل حكومت و نظام جمهورى اسلامى - به فضل پروردگار و به هدايت الهى، روشى را برگزيد كه روش پيامبران و بندگان متّصل به منبع غيب است. اين، به خاطر آن است كه امام، قرآن را دوست مىداشت، خود شاگرد مكتب قرآن بود، با قرآن مأنوس بود، از قرآن استمداد مىكرد و قرآن براى او برنامه زندگى به حساب مىآمد. اين، يكى از نتايج و آثار بزرگ و شكوهمند آن حقيقت است.
مطلب دومى كه درباره امام است و من آن مطلب را امروز مىخواستم عرض كنم و به اختصار در ميان مىگذارم، اين است كه چنين حركت عظيمى، معمولاً و عادتاً با يكى از دو آفتِ «تحجّر» يا «انفعال» مواجه مىشود. چنين كار بزرگى، آفاتى دارد و آفت بزرگ چنين حركت عظيمى با اين ابعاد وسيع - همانطور كه گفتم - يكى از دو آفت «تحجّر» يا «انفعال» است.
تحجّر اين است كه، كسى كه مىخواهد كار بزرگى را با اين عظمت انجام دهد، نتواند نيازهاى زمان و لوازم هر لحظه لحظه زندگى يك ملت را از قرآن بشناسد و بخواهد در يك وضعيت ايستا و بدون انعطاف، حكم نمايد و كار كند و پيش برود. اين، امكانپذير نيست. معناى تحجّر آن است كه، كسى كه مىخواهد از مبانى اسلام و فقه اسلام، براى بناى جامعه استفاده كند، به ظواهر احكام اكتفا نمايد و نتواند كشش طبيعى احكام و معارف اسلامى را، در آن جايى كه قابل كشش است، درك كند و براى نياز يك ملت و يك نظام و يك كشور - كه نياز لحظه به لحظه است - نتواند علاج و دستور روز را نسخه كند و ارائه دهد. اين، بلاى بزرگى است.
اگر در رأس نظامهاى سياسىاى كه براساس اسلام، يا تشكيل شده است، يا در آينده تشكيل خواهد شد، چنين روحيهاى وجود داشته باشد، يقيناً اسلام بدنام خواهد شد و منبع لايزال معارف و احكام اسلامى نخواهند توانست جامعه را پيش ببرند. امام، خود را از اين آفت مبّرا كرد. به خاطر طول سالهايى كه فقهاى شيعه و خودِ گروه شيعه، در دنياى اسلام به قدرت و حكومت دسترسى نداشتند و فقه شيعه، يك فقهِ غيرحكومتى و فقهِ فردى بود، امام بزرگوار، فقه شيعه را به سمت فقه حكومتى كشاند.
همچنان كه اهل فن اطّلاع دارند، در ميان كتب فقهى شيعه، بسيارى از مباحثى كه مربوط به اداره كشورند - مثل مسأله حكومت، مسأله حسبه و چيزهايى كه با كارهاى جمعى و داشتنِ قدرت سياسى ارتباط پيدا مىكند - چند قرن است كه جايشان خالى است. بعضى از آنها، از اوايل هم در كتب فقهى شيعه، مورد تعرّض قرار نگرفته است؛ مثل همين مسأله حكومت. بعضى مسائل مثل مسأله جهاد - كه يك مسأله اساسى در فقه اسلام است - چند قرن است كه از كتب فقهى استدلالى شيعه، بتدريج كنار گذاشته شده و در اغلب كتب فقهى استدلالى، مورد توجه قرار نگرفته است.
علّت هم معلوم است. فقهاى شيعه، در اين مورد تقصير يا قصورى نكردهاند. براى آنها، اين مسائل مطرح نبوده است. شيعه، حكومت نداشته است. فقه شيعه، نمىخواسته است جامعه سياسى را اداره كند. حكومتى در اختيار او نبوده است كه جهاد بخواهد آن حكومت را اداره كند و احكامش را از كتاب و سنّت استنباط نمايد. لذا فقه شيعه و كتب فقهى شيعه، بيشتر فقه فردى بود؛ فقهى كه براى اداره امور دينى يك فرد، يا حدّاكثر دايرههاى محدودى از زندگى اجتماعى، مثل مسائل مربوط به خانواده و امثال آن كاربُرد داشت.
شايد بشود به جرأت گفت كه فقه شيعه، عميقترين فقههاى اسلامى است. يعنى كتب فقهىِ فقهاى اماميّه، از لحاظ عمق، از همه كتب فقهىاى كه ما ديدهايم، به طور معدّل عميقتر و دقيقتر است؛ امّا اين مباحث و اين گرايش در زمينههاى مختلف، در آن وجود نداشته است.
امام بزرگوار، فقه شيعه را از دورانى كه خود در تبعيد بود، به سمتِ فقه اجتماعى و فقه حكومتى و فقهى كه مىخواهد نظام زندگى ملتها را اداره كند و بايد پاسخگوى مسائل كوچك و بزرگ ملتها باشد، كشاند. اين، يعنى نطقه مقابل آن آفتى كه گفتيم تحجّر است. حتّى در اواخر سالهاى عمرِ بابركت امام بزرگوار، مسائلى كه به ظاهر جزئى مىنمود - اما با توجّه به اين كه يك خط و يك سَمتگيرى را به فقهاى شيعه نشان مىداد، بسيار مهم بود - پيش آمد و ايشان باز هم نشان داد كه آن كسى كه مىخواهد نظام را اداره كند؛ آن فقهى كه مىخواهد يك ملت يا مجموعه عظيمى از انسانها و ملتها را اداره كند، بايستى بتواند شرايط زمان را بشناسد و پاسخ هر نيازى را در هنگام آن نياز، به آن بدهد و نمىتواند در زمينههاى سياسى، اقتصادى، فرهنگى و همه مسائلِ زندگى مردم، نقطهاى را بىپاسخ بگذارد.
آفت دومى كه در چنين مواردى، مسؤولان و رهبران و گردانندگان اجتماعات را تهديد مىكند، اين است كه آنها را دچار انفعال و خودباختگى كنند و و در موضع تأثيرپذيرىِ ناخواسته از اراده ديگران قرار دهند. امام بزرگوار، در مقابل اين آفت دوم هم مثل كوه ايستاد. آن چيزى كه بايد مورد توجّه قرار گيرد و من اصرار دارم كه مردم عزيز ما - بخصوص جوانان - و همچنين مسؤولان بخشهاى مختلف نظام مقدّس جمهورى اسلامى به آن توجّه كنند، اين است كه دشمنان نظامِ جمهورى اسلامى، وقتى نمىتوانند در ميدان مبارزه روياروى، كار مؤثّرى با اين نظام انجام دهند؛ يعنى نمىتوانند به آن ضربه نظامى بزنند؛ نمىتوانند انفجار داخلى درست كنند؛ نمىتوانند ضربههاى امنيتى بزنند؛ نمىتوانند با محاصره اقتصادى، آن را به زانو درآورند - وقتى از همه اينها مأيوس مىشوند - يك راه برايشان باقى مىماند و آن، اين است كه نظام اسلامى و انقلابى را به مواضعى برخلاف اصولِ خود سوق دهند، يا به عبارت سادهتر و روشنتر، آن را وادار كنند كه از گفتههاى خود در زمينه مسائل انقلاب برگردد؛ حرف و مواضع خود را تخطئه كند و خودش را دچار تناقض نمايد! اين را از چه راهى انجام مىدهند؟ از راه فشارهاى تبليغاتى، فشارهاى سياسى، فشارهاى فرهنگى. جو را آنچنان از فشار انباشته مىكنند كه انسانهاى ضعيفالنّفس، در مقابل اين فشار نمىتوانند مقاومت كنند.
اگر بخواهيم يكى، دو مثال در زمينه مسائل سياسى عرض كنيم، بايد بگوييم كه تا ده، پانزده سال قبل، مسأله فلسطين در دنياى اسلام، مسألهاى بود كه همه به نامِ آن شعار مىدادند؛ بعضى صادقانهتر، بعضى همراه با ظاهرسازى؛ ولى به هر حال، همه حكومتهاى اسلامى، شعار مسأله فلسطين را اقلاً به زبان مىگفتند و تكرار مىكردند. فشار استكبار و دشمنان شروع شد. يعنى همان كسانى كه از اوّل، بانى غصبِ كشور فلسطين از يك ملت - يعنى ملت فلسطين - و سپردن آن به دستِ يك مجموعه مهاجر و دروغين و يك ملت ساختگى بودند، شروع به فشارآوردن بر روى دولتها و شخصيّتها كردند.
ملت كنونىِ صهيونيستِ اشغالگر، يك ملت ساختگى است. هيچ عنصرى از عناصر اصلى يك ملت در اشغالگران نيست، از جاهاى مختلف عالم، با ديدگاههاى مختلف، با مناشئ اجتماعى مختلف و با عقايد گوناگون آمدهاند؛ صرفاً از جهت اين كه به نژاد بنىاسرائيل اتّصال و ارتباط دارند! قرنها از هم جدا بودهاند، ولى آنها را به عنوان يك ملت تلقّى كردهاند. يك ملت تصنّعى و دروغين؛ براى اين كه بتوانند در اين نقطه حسّاس از جهان - يعنى قلب خاورميانه و قلب جهان اسلام - پايگاهى براى استكبار باشند. روز اوّل، انگليسيها آنها را به وجود آوردند؛ امروز هم رژيم امريكا حداكثر استفاده را از آن مىبرد و اهداف استكبارى خود را تأمين مىكند.
همانهايى كه اين زمينه را به وجود آوردهاند، شروع به ايجاد فشارهاى تبليغاتى و سياسى بر روى دولتها و شخصيّتها و نظامهاى سياسى كردهاند و باب گفتگوهاى پشت پرده و رشوه دادنها و رشوه گرفتنها را باز گشودهاند و كارى كردهاند كه اين شعار عمومى مسلمانان را بتدريج از زبان دولتها بگيرند؛ والّا از ملتها كه نمىتوانند بگيرند. همان كسانى كه پانزده يا بيست سال قبل، دولت صهيونيست را به عنوان دولت غاصب، مورد قطع رابطه و محاصره اقتصادى قرار داده بودند، امروز براى ايجاد ارتباط اقتصادى با او، مسابقه مىگذارند! اين، همان انفعال است. فشار گوناگون دستگاههاى متمركز استكبار، چه از لحاظ تبليغات و چه از لحاظ مسائل اقتصادى و غيره، به قدرى بر اينها به طور متوالى وارد مىآيد، كه احساس مىكنند ناچارند عقبنشينى كنند، و عقبنشينى مىكنند. اين، خودباختگى و انفعال در زمينه مسائل سياسى است.
همين قضيه، به شكل بسيار خطرناكتر، در زمينه مسائل اعتقادى و مواضع اصولى مطرح مىشود. در اواسط اين قرن، بسيارى از كسانى كه با اتّكا به موج چپ، در آفريقا و آسيا، انقلابها و نظامهايى به وجود آوردند، بعد از گذشت پنج سال، ده سال، پانزده سال، زير فشار دشمنان مسلّط و دارندگان زر و زور و بوقهاى تبليغاتى، همه مواضع اصولى خودشان را از دست دادند و بتدريج به آنها نزديك شدند! فقط اسمهايشان با هم فرق داشت؛ اما باطنشان يكى بود.
خطر بزرگى كه انقلابها و اصالت ملتها را تهديد مىكند، اين خطر است. خطر بزرگى كه صاحبان فكر و انديشه را در كشورها تهديد مىكند، اين خطر است. امام، در مقابل اين خطر، مثل كوه استوار ايستاد؛ «كالجبل لا تحركهالعواصف»(1). از ساعت اوّل، از نام نظام جمهورى اسلامى بگيريد، تا بقيه قضايا. آن روزها معمول بود كه كلمه «دمكراتيك» را در كنار نام جمهورى بياورند؛ يعنى يك كلمه غربى، داراى محتواى دوگانه. هم غربيها ادّعا مىكردند كه ما دمكراتيك هستيم، هم كشورهاى سوسياليستى و شرقىِ آن روز مىگفتند ما دمكراتيكيم! در دنيا مُد بود كه اسم كشورها و نظامهاى سياسى را دولت دمكراتيك فلان جا بگذارند. اصرار داشتند كه اين كلمه را بر كلمه جمهورى اسلامى اضافه كنند. البته صرفِ اضافه كردن يك كلمه نبود؛ دنباله اين اضافه كردن، خيلى از حرفها و مسائل وجود داشت كه امام با آن ديدِ تيزبين خود ديد.
امام از اوّل اعلام كرد: «جمهورى اسلامى؛ نه يك كلمه كم، نه يك كلمه زياد». جمهورى اسلامى، همان است كه انسان از قرآن مىگيرد. در هر مرحلهاى، بخصوص در سالهاى اوّل كه هنوز قاطعيت امام بزرگوار براى تصميمگيرندگان جهانى در داخل دولتهاى استكبارى، درست معلوم نشده بود، از اين فشارها زياد مىآوردند؛ ولى البته بعدها مأيوس شدند. اين، آن نكتهاى است كه همه بايد توجّه داشته باشند.
امروز هم همين معنا وجود دارد. دستگاههاى وابسته تبليغاتى استكبار، در راديوهايشان، يك كشور را به خاطر اعتقادات اصيلش، به باد تمسخر و استهزا مىگيرند؛ براى اين كه ملتى را وادار به عقب نشينى كنند. اين راديوهاى بيگانه، با پولهاى گزافى كه اداره مىشوند، براى همين است كه ملتها را در مقابل موج مصنوعى جهانى - كه آنها با تبليغات خودشان وانمود مىكنند - به احساس غربت وادار كنند. در همه قضايا هم دخالت مىكنند و نظرات اصيل ملتها را مورد تهاجم قرار مىدهند. ما از ملتهاى ديگر هم كم و بيش خبر داريم؛ اما بيشتر، از ملت و از مسائل اصولى خودمان اطّلاع داريم.
در همه زمينهها - در قضيه زن، در قضيه حقوق بشر، در قضيه دمكراسى - اظهار نظر و دخالت مىكنند و ملت را به خاطر عقايد اصولىاش زير سؤال مىبرند. در حالى كه در همه اين قضايايى كه امروز بوقهاى تبليغاتى استكبار، ملت ايران را متّهم مىكنند، مردم ما مىتوانند با گردن برافراشته بايستند و در يك عرصه جهانى - اگر در عرصه بينالمللى، چنين فرصتى به اين ملت بزرگ داده شود - اثبات كنند كه در اين زمينهها، خودِ غربيها از ملت ايران عقبترند.
يك مسأله، همين مسأله دمكراسى و مسأله حضور و دخالت مردم و مسأله آراءِ آنهاست. امروز شما ببينيد، ملت ايران در انتخاباتى كه مربوط به گزينش رئيس جمهور است - يعنى گزينش رئيس و مدير امور اجرايى كشور - و براى او مهم است، با درصد بالايى شركت كرد و رأى داد؛ كه من هر چه نگاه كردم، در اين سالهاى اخير، در هيچيك از كشورهاى غربى، در انتخاباتى كه آنها خودشان بدان افتخار مىكنند، چنين حضورى از مردم مشاهده نشده است. ملت ايران، به دهان ياوهگويانى زد كه نظام جمهورى اسلامى را به اين متّهم مىكردند كه با مردم كارى ندارد و آراءِ مردم در آن داراى نقش نيست. ملت، به آنها تو دهنى زد و نشان داد كه نخير؛ اگر شما راهپيماييها را نمىبينيد؛ اگر حاضر نيستيد كه حضور مردم را در صحنههاى گوناگون پرهيجان اين انقلاب و اين كشور ببينيد؛ بياييد، اين يك نمونه و يك حضور آشكار و غيرقابل انكار را ببينيد.
جمهورى اسلامى، اين افتخار را دارد كه تصميمگيرى در آن، در مسائل مهمّى از اين قبيل، به عهده مردم است. مردم، اين امكان و اين ميدان را دارند و نظام جمهورى اسلامى از آنها مىخواهد كه در اين ميدان وارد شوند و حضور پيدا كنند و اين حركت را انجام دهند. البته تبليغات دشمن كه با اين چيزها تمام نمىشود. تبليغات خصمانه دشمن، تبليغات استكبارى، تبليغاتى كه ناشى از غرضورزى و عناد است، به خاطر واقعيت داشتن حرفها كه نيست. چيزى را براى يك ملت و يك كشور و يك نظام بهانه مىكنند و به دروغ روى آن تبليغات مىنمايند.
مسأله زن هم همين طور است. در طول اين نوزده سال - از اوّل انقلاب تا كنون - نسبت به ديدگاه نظام جمهورى اسلامى و ديدگاه اسلامى درباره زن، به طور مستمر ياوهگويى كردهاند. اسلام، در مورد بينشى كه نسبت به زنان و نقش بانوان در جامعه دارد - نقش فردى، نقش خانوادگى، نقش سياسى، نقش اجتماعى - مىتواند ادّعا كند كه همه ملتهاى مدّعى بايد از او پيروى كنند. اگر قرار باشد كه در اين زمينه، كشورهاى غربى پشت ميز محاكمهاى قرار گيرند و پاسخ دهند، بدون شك آبرويشان خواهد رفت.
در همين كشورهاى غربى، تا چند سال قبل از اين - نه خيلى زياد - زنانى كه در مراكز آموزش عالى تحصيل مىكردند، حق نداشتند مدرك كتبى تحصيلات عالى خودشان را بگيرند! در همين اواخر، در بعضى از كشورهاى غربى - از جمله در انگلستان - يكى از مجلاتّ يكى از كشورهاى غربى - كه نمىخواهم از آن كشور و از آن مجلّه اسم بياورم - پيرزنى را معرفى كرده بود كه در سال 1917 - يعنى تقريباً هفتاد سال قبل - در حدّ دكترا تحصيلات عاليه كرده است؛ ليكن به او مدرك تحصيل ندادهاند! بعد سؤال مىكند، چرا مدرك تحصيل ندادهاند؟ مىگويد كه چون تا سال 1947 در انگلستان، به زنانى كه تحصيل مىكردند، مدرك تحصيلى نمىدادند و مىگفتند كه زن نبايد مدرك تحصيلى بگيرد! اينها امروز آمدهاند و در مقابل جمهورى اسلامى، مدّعى حقوق زن شدهاند! در همان سالهايى كه چنين حقارتهايى در فرهنگ غربى مشاهد مىشد، در ايران اسلامى، «بانوى اصفهانى» اجازه اجتهاد از مجتهدان درجه اوّلِ آن روز اسلام داشت و در اصفهان، حوزه تدريس فلسفه و فقهش را داير بود! اسلام، اين است.
تا اوايل اين سده - يعنى تا دهههاى دوم و سوم همين قرن ميلادى - در كشورهاى غربى، زنان مالكيت به معناى حقيقى نداشتند! يعنى زنى كه شوهر مىكرد، بدون اجازه شوهرش نمىتوانست در ثروت خود تصرّف كند. اين را با احكام اسلامى مقايسه كنيد كه زنان را مستقل مىداند. مگر شوهر حق دارد كه به زن بگويد تو در مال خودت اين كار را بكن، اين كار را نكن، اين تصرّف را بكن؟ در اسلام، چنين حقّى به شوهر داده نشده است. درباره مسأله زن، اينها آمدهاند طلبكار نظام جمهورى اسلامى شدهاند! چرا؟ چون در نظام اسلامى، بر اساس معارف اسلام، بىبندوبارى راه ندارد و فساد و فحشا اجازه داده نمىشود.
اينها مىخواهند، همچنان كه در نظام منحوس پهلوى، زن و مرد و پير و جوان را به سمت بىبندوبارى سوق مىدادند، امروز هم همين كار را در نظام جمهورى اسلامى بكنند و همان بساط را به راه بيندازند. همان بلايى كه امروز بر سر خود كشورهاى غربى آمده است، كه امروز دلسوزان در كشورهاى غربى - و از همه بيشتر در امريكا - نگران فساد و بىبندوبارى نسل جوان خودشان هستند، كه ديگر از قابليت كنترل هم خارج شدهاند و نمىتوانند علاج كنند!
مىخواهند اين فساد را هم در كشورهاى اسلامى و در نظام اسلامى ما - كه بر پايه قرآن است - به راه بيندازند. آن وقت با فشارهاى تبليغاتى، با تحقير، با تمسخر، با دروغ و با نسبتهاى خلاف واقع، مىگويند كه زنان را شكنجه مىكنند! با گفتن اين دروغها، مىخواهند نظام اسلامى را دچار انفعال كنند و ملت و مسؤولان ايران، در مقابل اين حرفها مجبور به عقبنشينى شوند. حاشا و كلّا، چنين چيزى اتفاق نمىافتد.
ملت ايران، عزّت و سربلندى خود را از استقامت و خودباورى و نفى خودباختگى به دست آورده است. همه دنيا بايد بدانند كه اين ملت، به سمت كمال و رفاه و علم و معرفت و گسترش فرهنگ و به سمت همه نيكيها و زيباييها پيش خواهد رفت؛ اما حتّى يك روز و يك ساعت هم تسليم فشارهاى دشمنان نخواهد شد.
راه ميان تحجّر و خودباختگى، راهى بود كه امام انتخاب كرد. اين، درس بزرگ امام بود و توانست اين انقلاب را نجات دهد. امروز هم به فضل پروردگار، همان راه و همان خط در اين كشور مجرا و معتبر است و مسؤولان و فرزانگان و بزرگان و علما و سياستمداران و جوانان كشور و آحاد ملت، بر روى همين خط حركت مىكنند. رحمت خدا بر آن روح پاك و فكر بلندى كه راه را درست تشخيص داد، درست حركت كرد و به نتايج درست آن دست پيدا كرد.
پروردگارا! تو را به اوليايت سوگند مىدهيم، روح مطهّر امام بزرگوار را روزبهروز و ساعتبهساعت، از تفضّلات خود بيشتر بهرهمند فرما. پروردگارا! خطّ روشن آن بزرگوار را هر روز برجستهتر و نمايانتر گردان. پروردگارا! ملت ايران را در همه ميدانهاى بزرگ، موفق و پيروز گردان. پروردگارا! اين وحدت و اتّفاق و يگانگى و وحدت كلمهاى را كه ميان اين ملت است، روزبهروز مستحكمتر كن. پروردگارا! مسؤولان كشور را - كسانى كه براى اين مردم، تعهّد خدمتگزارى كردهاند - در ادامه راهشان و در انجام كارهاى بزرگ و برداشتن بارهاى سنگين، كمك فرما. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، قلب مقدّس ولىّعصر ارواحنافداه را از ما راضى و خشنود فرما و ما را در حضور و غيبتش، از سربازان حضرتش قرار ده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
/انتهاي پيام/