هرجا ناكامى و ضعفى وجود دارد، بر اثر اين است كه از اسلام غفلت كرده‏ايم
آخرین اخبار:
کد خبر:۷۴۴۰۶
بازخواني// سخنان مقام معظم رهبري در دوازدهمين سالگرد رحلت امام (ره):

هرجا ناكامى و ضعفى وجود دارد، بر اثر اين است كه از اسلام غفلت كرده‏ايم

هرجا كه ما با قاطعيّت، معرفت و روشن‏بينى، احكام اسلام را بر سر دست گرفتيم، دنبال آن حركت كرديم و صادقانه خواستيم اسلام را پياده كنيم، موفّق شديم؛ اما هرجا ناكامى و ضعفى وجود دارد، بر اثر اين است كه ما در آن مورد، از اسلام و حكم اسلامى و ترتيب اسلامى غفلت كرده‏ايم. 

به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 14 خرداد 1380 به مناسبت دوازدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره) ايراد فرمودند، به اين شرح است:

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمّدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين، الهداة المهديّين المعصومين، سيّما بقيّةاللَّه فى‏الأرضين.

قال‏اللَّه الحكيم فى‏كتابه: بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم. و جعلناهم ائمّة يهدون بأمرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات

و اقام الصّلوة و ايتاء الزّكوة و كانوا لنا عابدين

خداوند متعال در توصيف پيامبران و راهنمايان بشر و كسانى كه پرچم هدايت و ارشاد نسلهاى انسانى را بر دوش داشتند، از جمله اين خصوصيات را بيان مى‏كند: اينها - طبق خصوصيات ذكر شده در قرآن - امام و پيشواى هدايتند و از سوى خداوند، كار نيك و عمل به خيرات به آنها وحى مى‏شود؛ اقامه‏ى صلات و ايتاء زكات مى‏كنند و افتخار بزرگشان اين است كه بنده خدا هستند و با عمل خود، راه بندگى را به بشريّت تعليم مى‏دهند.

امروز در دوازدهمين سالگرد غروب خورشيد درخشان امامت و ولايت در دوران معاصر - يعنى رهبر عظيم‏الشّأن و بزرگوار ما، امام خمينى - وقتى در سيره و عملكرد اين مرد بزرگ و جانشين پيامبران دقّت مى‏كنيم، خصوصيات امامِ هدايت را در زندگى و سيره و تعاليم او به‏وضوح مى‏يابيم. آنچه كه امروز براى همه ما بسيار اهميت دارد، اين است كه با راه و رسم و تعاليم امام - كه در واقع تشكيل‏دهنده حقيقى شخصيت اوست - آشنا شويم؛ اگرچه ملت ما بحمداللَّه اين سرمايه معنوى را براى خود حفظ كرده است.

امروز من در اين مجمع عظيم، يك بُعد از شخصيت امام را به عرض شما برادران و خواهران و همه ملت ايران مى‏رسانم. چون سيره امام بزرگوار فقط بيان شخصيت يك انسان نيست؛ بلكه راهنماى عمل همه ملت ايران و مسلمانان جهان است؛ راهنماى عمل همه كسانى است كه مى‏خواهند در سايه اسلام، براى خود زندگى شايسته انسانى فراهم كنند. البته ملت ايران بيش از ديگران مخاطب اين سخنان است؛ زيرا بار امانتى كه بر دوش ماست - يعنى حفظ دستاورد عظيم اين انقلاب - يك ويژگى براى ملت ايران است. با حفاظت از اين ذخيره عظيم، بايد شكر اين نعمت را بگزاريم. اين بُعد از شخصيت امام عبارت است از اين‏كه امام در ساخت و مهندسىِ نظام جمهورى اسلامى، همه عناصر و اجزايى را كه مى‏توانست اين نظام را استوار و ماندگار كند، مورد ملاحظه قرار داد و با مهارتِ تمام اين عناصر اصلى را در درون اين بناى شامخ و مستحكم كار گذاشت. اين عناصر اصلى عبارت است از اسلام، مردم، قانونگرايى و دشمن‏ستيزى.

امام بزرگوار در بناى نظام شامخى كه به جاى رژيم پوسيده سلطنتى در ايران بر سر كار آورد، اين عناصر و اجزا را با دقّتِ تمام كار گذاشت؛ در عملِ خود به آنها پايبند و متعهّد ماند و در پيام و بيان و تعاليمِ خود بر آنها پافشارى كرد. امروز هم مثل بيست‏ودو سال گذشته، همه كسانى كه وجود نظام اسلامى را با منافع نامشروع خودشان ناسازگار مى‏بينند و با آن دشمنى مى‏كنند، بيش از همه با همين چهار عنصر مقابله مى‏كنند. عمده تلاش آنها اين است كه يا عنصر اسلاميّت را از نظام بگيرند؛ يا تكيه بر مردم را - با همان معناى وسيع و بديعى كه امام به آن توجّه داشت - از نظام سلب كنند؛ يا در بناى قانونى نظام خدشه كنند؛ يا هشيارى و بيدارىِ دائمى در مقابل دشمن را از نظام بگيرند و بيدارى را به خواب‏آلودگى و غفلت تبديل كنند. لذا براى ما اين چهار عنصر اهميت پيدا مى‏كند. من امروز درباره هر كدام از اينها، نكات كوتاهى را به عرض شما مى‏رسانم:

نكته اوّل - كه اصلى‏ترين عنصر تشكيل‏دهنده نظام است - عبارت است از اسلام‏گرايى و تكيه بر مبانى مستحكم اسلامى و قرآنى. خيليها از اين حقيقتِ بسيار مؤثّر غفلت كردند؛ اما راز پيروزى انقلاب در اين نكته بود؛ چون ملت ايران از اعماق قلب به اسلام معتقد و مؤمن و وابسته بود و هست. اغلب ملتهاى مسلمان همين‏گونه‏اند و اگر موانع از سر راهشان برداشته شود، ايمان عميق آنان به اسلام آشكار خواهد شد. لذا وقتى مردم پرچم اسلام را در دست امام مشاهده كردند و باور كردند كه امام براى احياى عظمت اسلامى و ايجاد نظام اسلامى وارد ميدان مبارزه شده است، گِرد او را گرفتند. بعد هم كه انقلاب پيروز شد، با همين انگيزه، از روى طوع و رغبت در ميدانهاى خطر حاضر شدند؛ چون ايمان آنها به اسلام، عميق بود.

بعضى از كسانى كه خودشان را در شمار زبدگان و نخبگان و احزاب سياسى و صاحب‏نظران مسائل سياست به حساب مى‏آوردند، اين را نمى‏پسنديدند. جداى از كسانى كه به اسلام عقيده نداشتند، بعضى كسان به اسلام عقيده داشتند، اما نظام اسلامى را قبول نمى‏كردند. لذا از اوّلِ انقلاب، در عرض و به موازات خطِّ امام، جريانى پيدا شد كه به يك نظام لائيك و الگوبردارى شده از نظامهاى غربى دعوت مى‏كرد؛ منتها با رنگ و لعاب اسلامى؛ اسمِ اسلامى، اما باطنِ غيراسلامى؛ ساختِ اسلامى، اما جهتگيرىِ غيراسلامى. البته آنها بى‏ميل نبودند كه در كنار چنين نظامى، آخوند وجيه‏الملّه‏اى هم براى مقبول جلوه دادن نظام در چشم مردم وجود داشته باشد - چون مردم به اسلام دلبسته بودند - بدشان نمى‏آمد روحانىِ مورد قبولى در كنار نظام قرار گيرد تا نظام را در چشم مردم، اسلامى جلوه دهد؛ دولتمردان نظام هم به همان شكلى كه خودشان مى‏پسندند و تشخيص مى‏دهند، نظام را به همان صورت غيراسلامى - و در حقيقت، شكل بازسازى‏شده رژيم سلطنتى، منتها طبق قبول سياستمداران و قدرتمندان دنيا - اداره كنند. ظاهر و رنگ و لعاب دين هم اين فايده را براى آنها داشته باشد كه نيروهاى مردم را در خدمتشان قرار دهد؛ هرجا به حضور مردم احتياج است - در هنگام جنگ و دفاع و دادن ماليّات و غيره - همين ظاهر اسلامى، مردم را به همكارى با آن نظام وادار كند؛ اما اگر حقوق شرعى مردم تأمين نشد، نشد؛ اگر با سلطه‏گران مبارزه نشد، نشد؛ اگر استقلال كشور و فرهنگ و اقتصاد مردم در قبضه دشمنان قرار گرفت، گرفت!

 لذا از اوّلى كه امام دستور داد قانون اساسى به وسيله خبرگان منتخب مردم تدوين شود، هرجا كه نام اسلام و نشانى از حضور واقعى اسلام بود، اينها مقابله كردند. آن‏جايى كه اصل مربوط به «ولايت فقيه» مطرح شد، اينها بى‏تابانه مبارزه كردند. البته با ولايتش مخالف نبودند - ولايت يعنى حكومت؛ آنها تشنه قدرت و حكومت كردن بودند - با فقيه‏اش مخالف بودند؛ چون به معناى حضور حقيقى دين در جامعه بود؛ اين را برنمى‏تافتند و تحمّل نمى‏كردند. هرجا كه نشانه حضور واقعى اسلام بود، اينها معترض بودند.

امام در مقابل اين جريان - كه بسيار هم مدعى بود - ايستاد؛ روى مبانى اسلام تكيه كرد؛ روى تركيب و ساخت اسلامى نظام، با جديت اصرار ورزيد؛ چون امام مانند هركسى كه با اسلام آشناست، معتقد بود - و امروز هم ما معتقديم - كه سعادت و رفاه و آزادگى و عزّت يك ملت و نيز عدالت و تكيه به مردم - به معناى واقعى كلمه - در سايه احكام اسلام تأمين مى‏شود. آنهايى كه شعار عدالت و مردم‏سالارى دادند، نشان دادند كه نمى‏توانند حقوق و منافع مردم را عادلانه تأمين كنند؛ اما اسلام مى‏تواند اين كار را بكند. تكيه بر اسلام، به معناى ايمان عميق امام بزرگوار به رسالت اسلام بود؛ يعنى امروز اسلام مى‏تواند ملتها را نجات دهد.

 لذا هم در تدوين قانون اساسى و هم در تمام رهنمودهايى كه امام در طول ده سال زندگى مبارك خود به ملتهاى مسلمان داد، بر روى اسلام تكيه كرد و همين موجب شد كه نظام جمهورى اسلامى با وجود دشمنيهاى بى‏اندازه قدرتهاى جهانى، در ميان ملتهاى مسلمان، هم طرفداران بى‏شمارى پيدا كند و هم در آنها شوق و اميد و انگيزه به‏وجود آورد و حركت اسلامى را در سرتاسر جهان اسلام زمينه‏سازى كند. امروز هم اگر نظام جمهورى اسلامى و مسؤولان و رؤساى اين نظام در دنيا عزّت و آبرويى دارند، به بركت اسلام است. چه آنهايى كه در دنيا به اسلام معتقدند و چه حتّى آنهايى كه به اسلام معتقد نيستند، عزّتى كه براى جمهورى اسلامى و مسؤولان آن قائلند، به خاطر اسلام است. آنهايى هم كه به اسلام معتقد نيستند، نقش و نفوذ و تأثير و اقتدار اسلامى را مى‏شناسند و مى‏دانند و آن كسى كه مظهر اين اقتدار است، در چشمشان داراى عظمت و جلال است.

امام بر روى اسلام تكيه كرد؛ به اسم اسلام قانع نشد؛ بر اين اصرار ورزيد كه بايد قوانين اسلامى در تمام گوشه و كنار دستگاههاى دولتى و حكومتى حاكم شود. البته اين كار، يك كار بلندمدّت بود. امام هم اين را مى‏دانست كه در كوتاه‏مدّت، اين مقصود تحقّق پيدا نمى‏كند؛ اما راه را باز كرد و حركت را شروع نمود و جهت را نشان داد و همه فهميدند كه بايد به معناى حقيقى كلمه به سمت احكام و تعاليم اسلام و ساخت اسلامى براى نظام و جامعه حركت كنند تا بتوانند عدالت را تأمين، فقر را برطرف و فساد را ريشه‏كن كنند؛ تا بتوانند دردهاى مزمنى را كه بر اين ملت تحميل شده است، جبران كنند.

امروز بنده به عنوان كسى كه با آمار و ارقام و واقعيّات دستگاههاى حكومتى از نزديك آشناست، به شما مردم عزيز عرض مى‏كنم: هرجا كه ما با قاطعيّت، معرفت و روشن‏بينى، احكام اسلام را بر سر دست گرفتيم، دنبال آن حركت كرديم و صادقانه خواستيم اسلام را پياده كنيم، موفّق شديم؛ اما هرجا ناكامى و ضعفى وجود دارد، بر اثر اين است كه ما در آن مورد، از اسلام و حكم اسلامى و ترتيب اسلامى غفلت كرده‏ايم. هم در زمينه اقتصادى، هم در زمينه سياسى، هم در زمينه بين‏المللى و هم در زمينه تربيتهاى صحيح مردمى، امروز هرجا كه ضعف و ناكامى‏اى مشاهده مى‏شود، اگر كسى دقّت و ريشه‏يابى كند، به اين‏جا مى‏رسد كه در اين نقطه، دستور اسلام و حكم اسلامى مورد توجّه قرار نگرفته است. امام مى‏دانست كه اگر ما به اسلام متمسّك شويم، هم عزّت دنيا، هم رفاه مادّى، هم قدرت سياسى، هم آسايش و هم امنيت عمومى براى مردم پديد خواهد آمد؛ لذا امام اسلاميّت را - به معناى حقيقى كلمه - در بافت نظام اسلامى و اين بناى مستحكم و شامخ گذاشت.

عنصر دومى كه امام به آن حدّاكثر توجّه را كرد، عنصر «مردم» بود. تقريباً در همه نظامهاى حكومتى در دنيا، از مردم صحبت مى‏شود و هيچ‏كس نمى‏گويد كه من مى‏خواهم برخلاف مصلحت مردم كار كنم. حتّى در رژيمهاى استبدادىِ سلطنتىِ موروثى، هيچ‏كس نمى‏گويد كه من مى‏خواهم بر خلاف ميل مردم عمل كنم. بنابراين ادّعاى مردم‏گرايى وجود دارد؛ اما مهم اين است كه حقيقتاً در كجا براى مردم شأن و منزلت و حقّ و نقش قائل مى‏شوند. وقتى امام بر روى عنصر «مردم» تكيه مى‏كرد، لفّاظى نمى‏كرد؛ به معناى حقيقى كلمه به اصالت عنصر «مردم» در نظام اسلامى معتقد بود و مردم را در چند عرصه مورد توجّه دقيق و حقيقى خود قرار داد.

عرصه اوّل، عرصه تكيه نظام به آراء مردم است. تكيه نظام به آراء مردم، يكى از ميدانهايى است كه مردم در آن نقش دارند. حضور مردم و اعتقاد به آنها بايد در اين‏جا خود را نشان دهد. در قانون اساسى ما و در تعاليم و راهنماييهاى امام، هميشه بر اين نكته تأكيد شده است كه نظام بدون حمايت و رأى و خواست مردم، در حقيقت هيچ است. بايد با اتّكاء به رأى مردم، كسى بر سر كار بيايد. بايد با اتّكاء به اراده مردم، نظام حركت كند. انتخابات رياست جمهورى، انتخابات خبرگان، انتخابات مجلس شوراى اسلامى و انتخابات ديگر، مظاهر حضور رأى و اراده و خواست مردم است. اين يكى از عرصه‏هاست. لذا امام بزرگوار، هم در دوران حيات خود به‏شدّت به اين عنصر در اين عرصه پايبند باقى ماند و هم در وصيّت‏نامه خود آن را منعكس و به مردم و مسؤولان توصيه كرد. در حقيقت انتخابات و حضور مردم در صحنه انتخابِ رئيس جمهور، نمايندگان مجلس و يا ساير انتخابهايى كه مى‏كنند، هم حقّ مردم است، هم تكليفى بر دوش آنهاست. در نظام اسلامى، مردم تعيين‏كننده‏اند. اين هم از اسلام سرچشمه مى‏گيرد.

مسأله اساسى‏اى كه بنده بارها بر آن تأكيد كرده‏ام، اين است كه اسلام‏گرايى در نظام اسلامى، از مردم‏گرايى جدا نيست. مردم‏گرايى در نظام اسلامى، ريشه اسلامى دارد. وقتى ما مى‏گوييم «نظام اسلامى»، امكان ندارد كه مردم ناديده گرفته شوند. پايه و اساسِ حقّ مردم در اين انتخاب، خود اسلام است؛ لذا مردم‏سالارى ما - كه مردم‏سالارى دينى است - داراى فلسفه و مبناست. چرا بايد مردم رأى دهند؟ چرا بايد رأى مردم داراى اعتبار باشد؟ اين متّكى بر احساسات توخالى و پوچ و مبتنى بر اعتبارات نيست؛ متّكى بر يك مبناى بسيار مستحكم اسلامى است. پس يكى از عرصه‏هايى كه امام همواره بر آن تأكيد مى‏كرد و آن را در ساخت نظام اسلامى كار گذاشت و براى هميشه آن را ماندگار كرد، مسأله حضور مردم در انتخاب مسؤولان نظام و منتهى شدن مسؤوليتها به اراده و خواست مردم است.

عرصه دوم، عرصه تكليف مسؤولان در قبال مردم است. وقتى ما مى‏گوييم «مردم»، معنايش اين نيست كه مردم بيايند رأى بدهند و مسؤول يا نماينده‏اى را انتخاب كنند؛ بعد ديگر براى آن مردم هيچ مسؤوليتى وجود نداشته باشد؛ صرفاً همين باشد كه اگر كسى مى‏خواهد براى مردم كارى بكند، به اين خاطر باشد كه مردم بار ديگر به او رأى دهند؛ مسأله اين نيست.

در اسلام و نظام جمهورى اسلامى، فلسفه مسؤوليت پيدا كردنِ مسؤولان در كشور اين است كه براى مردم كار كنند. مسؤولان براى مردمند و خدمتگزار و مديون و امانتدار آنها هستند. مردم، محورند. كسى كه در نظام جمهورى اسلامى مسؤوليتى به دست مى‏آورد، بايد همه همّ و غمّش براى مردم باشد؛ هم براى دنياى مردم، هم براى ماديّت مردم، هم براى معنويّت مردم، هم براى ايجاد عدالت در ميان مردم، هم براى احياى شأن انسانى مردم، هم براى آزادى مردم. اينها جزو وظايف اصلى حكومت است. البته وقتى مى‏گوييم «مردم»، منظور همه طبقات مردمند؛ ليكن بديهى است كسانى از مردم بايد بيشتر مورد توجّه قرار گيرند كه بيشتر مورد محروميت قرار گرفته‏اند؛ لذا امام دائماً روى طبقات محروم و پابرهنگان كشور تكيه مى‏كردند. اين فريب است كه كسى ادعا كند براى مردم كار مى‏كند؛ اما در عمل، كار او براى طبقات مرفّه باشد، نه براى طبقات مستضعف و محروم. نه اين‏كه نبايد براى طبقات مرفّه كار كرد؛ آنها هم از حقوق عمومى كشور بايد بهره‏مند شوند؛ اما به آن كسى كه محروميت دارد و دستش از حقوق خود خالى مانده است، بايد بيشترِ توجّه و همّت و تلاش را اختصاص داد. لذا امام به طور دائم بر حقوق مستضعفان و محرومان و پابرهنگان تكيه مى‏كرد. عملاً هم در تمام مدت پيروزى انقلاب تا امروز و قبل از آن، كسانى كه بيش از همه سينه سپر كردند، از نظام دفاع كردند، سختيهاى نظام را به جان خريدند و در مقابل دشمنان ايستادند، طبقات محروم و پابرهنه و مستضعفان جامعه بوده‏اند. اينها بايد بيش از ديگران مورد توجّه قرار گيرند.

عرصه سوم - كه باز بر محور مردم حركت مى‏كند - عبارت است از بهره‏بردارى از فكر و عمل مردم در راه اعتلاى كشور؛ يعنى استعدادها را شكوفا كردن و معطل نگذاشتن. از اوايل انقلاب، هميشه امام خطاب به جوانان، دانشجويان، متفكّران كشور و كسانى كه دارى استعداد بودند، مى‏گفت كه به خودتان ايمان بياوريد؛ نيروى خودتان را باور كنيد و بدانيد كه مى‏توانيد. اين درست در مقابل تعاليمى بود كه در دوران طولانى استبداد در اين كشور، تلقين مى‏شد كه مردم ايران نمى‏توانند. ما در دوران انقلاب هم ديديم همان كسانى كه اسلام را به معناى حقيقىِ خود باور نداشتند، به اين معنا هم باور نداشتند. هميشه چشم آنها به بيرون مرزهاى كشور بود و به مردم و تواناييهاى آنها اعتقاد نداشتند. اين فكر و اين توجّه را هم، امام در اين نظام نهادينه كرد، كه استعدادهاى جوان اين كشور، احساس توانايى كنند؛ و شما بعد از انقلاب هرچه از نشانه‏هاى علم و پيشرفت علمى و صنعتى در كشور مشاهده مى‏كنيد، ناشى از اين است. هرجا كه نشانه‏هاى وابستگى مشاهده مى‏شود - كه به معناى تحقير ملت ايران و استعدادهاى اوست - ناشى از نقطه مقابل اين تفكّر است.

عرصه چهارم در خصوص توجه امام به مردم، عبارت است از لزوم آگاه‏سازى دائمى مردم. خود امام در سنين بالاى عمر - با حال پيرمردى - از هر فرصتى استفاده كرد براى اين‏كه حقايق را براى مردم بيان كند. در دستگاههاى تبليغاتى جهانى، نقش تحريف و گمراه‏سازى، نقش فوق‏العاده خطرناكى است كه امام به آن توجّه داشت. وسايل ارتباطىِ فكرىِ نامطمئن و وابسته به دشمنان كشور و ملت، امام را وادار مى‏كرد كه هم خود او به طور دائم در موضع تبيين و ارشاد و هدايت مردم قرار گيرد و هم به ديگران دائماً توصيه كند كه حقايق را به مردم بگويند و افكار آنها را نسبت به حقايقى كه دشمن سعى مى‏كند آنها را مكتوم نگه‏دارد، آشنا كنند. اين‏كه ما دائماً به صاحبان بيان و قلم و تريبونهاى مختلف توصيه مى‏كنيم كه هدف و همّت خود را بر تبيين صحيحِ حقايق قرار دهند، براى اين است.

امروز دشمن، درست در موضع مقابل اين نقطه اساسىِ اسلامى كار مى‏كند. از اوايل انقلاب، يكى از اهداف مهمّ دشمن، تحريف حقايق و تاريخ بود. اگر يك وقت در داخل كشور حنجره يا قلم مزدورى پيدا مى‏شد كه حقايق جنگ و انقلاب و اسلام را تحريف مى‏كرد، مى‏ديديد فريادهاى تشويق از اطراف دنيا بلند مى‏شود. امروز نيز همين‏طور است. امروز هم اگر در داخل كشور كسانى به خاطر خوش كردن دل استكبار و راضى كردن دشمنان اسلام و اين ملت و اين كشور چيزى بگويند و بنويسند كه در آن تحريف اسلام و تاريخ انقلاب و چهره‏هاى انقلاب باشد، مى‏بينيد كه در دنيا از طرف دستگاههاى تبليغاتى استكبار براى او هورا مى‏كشند و او را تشويق مى‏كنند! تبيين، موضوع بسيار مهمّى است. انسانها تابع بينش و ديد خودشان هستند. اگر كسى بتواند حقايق را در چشم مردم تحريف كند، يعنى در واقع عمل و بازو و اراده مردم را به سمت گمراهى كشانده است. اين همان چيزى است كه دشمن مى‏خواهد.

امروز اگر كسانى عليه اسلام و مقدسات و مجاهدتهاى اين ملت قلمفرسايى كنند و چيزى بنويسند؛ اگر كسانى عليه بهترين فرزندان اين كشور - يعنى شهيدان ما و مجاهدان راه خدا - اظهارنظرى كنند و ريشى بجنبانند؛ اگر كسانى عليه بسيج و جهاد و شهادت حرفى بزنند و چيزى بنويسند؛ مى‏بينيد مورد تشويق راديوها و سياستمداران و نويسندگان خارجى قرار مى‏گيرند. امروز همه افراد - چه كسانى كه بياناتشان در حوزه‏هاى وسيع كاربُرد دارد، چه كسانى كه در حوزه‏هاى كوچكتر سخنانشان مؤثّر واقع مى‏شود؛ مثل مدرسه و كلاس و دانشگاه و محيطهاى كارگرى و غيره - مسؤولند و اگر ديدند حقايق و محكمات اسلام و انقلاب مورد تحريف قرار مى‏گيرد، وظيفه دارند تبيين كنند؛ نبايد سكوت كنند. امام به اين نكته بسيار توجه مى‏كرد. و اين يكى از چيزهايى است كه راز استحكام و ماندگارى و پايدارى نظام در آن مندرج است.

عنصر سومى كه براى امام اهميت داشت، نظم و قانون بود. لذا حتّى قبل از آن‏كه انقلاب به پيروزى برسد، امام دولت معيّن كرد. انقلابهاى دنيا يا كودتاهايى كه به اسم انقلاب در دنيا به وجود مى‏آمدند - كه دهه‏هاى ميانى قرن گذشته ميلادى از اين‏گونه انقلابها پُر بود - هيچكدام اين‏طور نبودند. وقتى در كشورى انقلاب مى‏شد - يا انقلاب حقيقى، يا كودتايى به اسم انقلاب - مدتها از دولت و تشكيلات دولتى و نظم دولتى خبرى نبود. يك گروه به نام مسؤولان انقلاب، زمام كشور را در دست مى‏گرفتند و طبق ميل و تشخيص خودشان - هرطور بود - عمل مى‏كردند. در انقلاب اسلامى، امام اجازه نداد اين‏طور بشود؛ حتّى از قبل از پيروزى انقلاب دولت تعيين كرد تا نظم وجود داشته باشد. با اين‏كه آن وقت شوراى انقلاب هم بود، اما امام خواست با شكل قانونى و منطقى، كشور اداره شود. اصل تشخيص اين‏كه چه نظامى در كشور بر سر كار بيايد، اين را امام به عهده رفراندم و آراء عمومى گذاشت. اين هم در دنيا سابقه نداشت.

در هيچ انقلابى در دنيا، ما نشنيديم و نديديم كه انتخاب نوع نظام را - آن هم در همان اوايل انقلاب - به عهده مردم بگذارند. هنوز از پيروزى انقلاب دو ماه نگذشته بود كه امام همه‏پرسى درباره نظام اسلامى را اعلان كرد، كه مردم به نظام جمهورى اسلامى رأى دادند. چند ماه از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه امام گفت بايد قانون اساسى نوشته شود. آن كار هم نه به وسيله جمعى كه خود امام معيّن كند، بلكه باز به وسيله منتخبان مردم صورت گرفت. مردم اعضاى مجلس خبرگان را - كه منتخبان مردم بودند - انتخاب كردند تا قانون اساسى تدوين شود؛ باز مجدداً همان قانون را به رأى مردم گذاشتند. هنوز يك سال از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه مردم در انتخابات رياست جمهورى شركت كردند؛ بعد از مدت كوتاهى هم مجلس شوراى اسلامى به راه افتاد. بنابراين از اوّل، مبناى كارِ انقلاب بر نظم و قانون بود. كسانى كه با اين ترتيب منطقى انقلاب نمى‏توانستند كنار بيايند، يا نمى‏توانستند تحمّل كنند كه اين انقلاب اين‏گونه قدم‏به‏قدم منطقى حركت كند، در همه اين موارد اخلال كردند. تفاله‏هاى آنها امروز هم انقلاب را به بى‏قانونى متّهم مى‏كنند! اين انقلاب، مظهر نظم و قانون بود؛ در هيچ جاى ديگر دنيا، در اين انقلابهايى كه اتّفاق افتاده است - چه در انقلابهاى اين قرن و چه قبل از آن - چنين چيزى ديده نشده است. اين را بايد مغتنم شمرد. پايبندى به نظم و قانون و مسؤوليتهاى قانونى قوا بايد مورد احترام همه باشد.

اگر شما امروز مى‏بينيد كه با تبليغات و تحريك دشمنان، در هر برهه‏اى از زمان، قواى قانونى كشور مورد تعرّض تبليغاتى قرار مى‏گيرند، اين دنباله همان دشمنى‏اى است كه از اوّل با اساس نظم و قانون در جمهورى اسلامى وجود داشت و امام مقابل آن ايستاد. ما هميشه اين را تأكيد كرده‏ايم و باز هم تكرار مى‏كنيم، وظايفى كه در قانون اساسى براى قواى سه‏گانه و مسؤولان قانونى معيّن شده، معتبر و محترم است و همه بايد در مقابل اين قانون، حالت تسليم داشته باشند. بى‏قانونى به شكلهاى مختلفى خود را نشان مى‏دهد. يكى از آنها همين است كه عليه اساس و ترتيبات قانون اساسى مبارزه تبليغاتى شود و لجن‏پراكنى صورت گيرد و به مسؤوليتهاى قانونى در هر بخشى از بخشها بى‏احترامى گردد. اين آن چيزى است كه از اوّلِ انقلاب، دشمنان امام و اسلام بر روى آن پافشارى مى‏كردند و امام در مقابل آن ايستاد.

عنصر اساسى چهارم كه امام آن را در پايه‏هاى نظام جمهورى اسلامى كار گذاشت - و بحمداللَّه مايه ماندگارى نظام شد - مسأله دشمن‏ستيزى و سلطه‏ستيزى است. امام يك لحظه نه خود از كيد و مكر و حيله دشمن غفلت كرد و نه گذاشت كه مسؤولان غفلت كنند. نظامى مثل نظام جمهورى اسلامى كه منافع دستگاههاى استكبارى دنيا را در اين نقطه از عالم و در بسيارى از كشورهاى اسلامى تهديد كرده است، بديهى است كه مورد دشمنى است. در ايران عزيز ما، اينها سالهاى متمادى مثل مارى بر روى منابع ملى و دستگاههاى سياسى كشور چنبره زده بودند. در نظام سلطنتىِ غاصب و وابسته، مگر كسى جرأت داشت به كسانى كه وارد اين كشور شده بودند تا ملت را تحقير و فقير و منابع او را غارت كنند و او را عقب‏مانده نگه‏دارند، اندك اهانتى كند؟! كسى جرأت نداشت به آنها بگويد بالاى چشمتان ابروست! امريكاييها و صهيونيستها و ديگر غارتگران و چپاولگران دنيا، در كمال امنيت و آرامش به ايران مى‏آمدند، مى‏رفتند و مى‏بردند. سياست كشور، در دست آنها؛ آمدن و رفتن حكومتها، در دست آنها؛ آوردن و بردن شاه مملكت، در اختيار آنها؛ تعيين نخست‏وزيران، با صوابديد آنها؛ و موضعگيريهاى سياسى كشور، تماماً در جهت خواسته‏ها و منافع آنها بود. نظام جمهورى اسلامى آمد و اين بساط را به‏كل به هم ريخت.

امام مى‏دانست كه اين دشمن ساكت نمى‏نشيند و تعرّض مى‏كند. اگر در برهه‏اى تعرّض كرد و تودهنى خورد، موقّتاً عقب‏نشينى مى‏كند تا باز تعرّض كند؛ لذا بايد هشيار و بيدار بود. امروز من متأسفانه مى‏بينم كه كسانى طبق خواسته آن دشمنان، تبليغ مى‏كنند كه اين توهّم است! دشمن همين را مى‏خواهد كه مردم، مسؤولان، كارگزاران حكومت، اداره‏كنندگان كشور و طرّاحان و قانونگذاران امور زندگى مردم، از تهديد دشمن غفلت كنند. نبايد اجازه داد؛ بايد دشمن و شيوه‏هاى دشمنىِ او را شناخت. اين آن چيزى است كه بايد براى هميشه به ياد ما بماند و امام بر روى اين نكته تأكيد مى‏كرد. اين‏كه مى‏ديديد امام مى‏فرمود: «هرچه فرياد داريد، بر سر امريكا بكشيد»، به خاطر اين است.

برادران و خواهران عزيز! جوانان عزيز من! ملت عزيز ايران! اينها چهار نقطه قوّت اساسى است. هم مردم و هم مسؤولان بايد قدر اينها را بدانند. اين چهار عنصر موجب پايدارى نظام است. اين چهار عنصر موجب آن است كه هيچ وقت دشمن نتواند به اين نظام ضربه بزند. هر جا ما از اين چهار عنصر غفلت كرديم، ضربه خورديم. اگر ضربه اقتصادى خورديم، اگر عقب‏ماندگى اقتصادى پيدا كرديم، اگر در زمينه‏هاى سياسى دچار ضعفى شديم، بر اثر غفلت از اين عناصر بوده است. آن‏جايى كه پيشرفت كرديم، آن‏جايى كه عزّت به دست آورديم، آن‏جايى كه توانستيم موانع را از سر راه برداريم، آن‏جايى كه دشمن را ناكام كرديم، به خاطر تكيه بر اين عناصر بوده است. نگذارند و نگذاريد اين عناصر از دست مردم برود و مورد تهاجم قرار گيرد. نگذاريد دشمن به ميل خود، راه را براى تسلّط مجدّد بر اين كشور هموار كند. هشيارى مسؤولان كشور و آحاد مردم لازم است.

من به همين مناسبت در پايان عرايضم به مسأله بسيار مهمّ انتخابات اشاره كنم. انتخابات، مظهر حضور مردم است. انتخابات، هم حقّ مردم و هم وظيفه آنهاست. حقّ مردم است؛ براى اين كه بيايند و مدير اجرايى كشور را انتخاب كنند. تكليف مردم است؛ چون با حضور شما، نظام تقويت پيدا مى‏كند؛ اسلام عزيز مى‏شود؛ حاكميت اسلام در دنيا سرافراز مى‏گردد و توطئه دشمن - كه اسلام را به جدايى از آراء مردم متّهم مى‏كند - باطل مى‏شود. حضور شما مى‏تواند دفاع از اسلام و كشور و انقلاب محسوب شود. هر مقدار اين حضور وسيعتر و قويتر باشد، نشانه اقتدار بيشترِ نظام اسلامى است.

نظام اسلامى در مقابل چشمهاى دوستان و دشمنان خود در دنيا به اين مى‏بالد كه تعداد حاضر شوندگان در پاى صندوقهاى رأى، زياد است. اين مايه افتخار نظام اسلامى است. همه كسانى كه در مقابل اسلام و آينده اين كشور احساس مسؤوليت مى‏كنند، وظيفه دارند كه در اين آزمايش الهى شركت كنند. البته اين حضور بايد آگاهانه و از روى تحقيق و با به دست آوردن حجّت بين خود و خدا باشد. كسى كه رأى مى‏دهد و فردى را انتخاب مى‏كند، بايد برطبق تشخيص باشد. اين تشخيص را به دست آوريد و ان‏شاءاللَّه با قاطعيّت در اين آزمايش الهى شركت كنيد.

بحمداللَّه در طول اين بيست‏ودو سال، همه انتخابات مختلفِ ما در محيط آرام برگزار شده است. كسانى كه از خارج از اين مرزها مى‏خواهند خواست و اراده شوم خودشان را بر اين كشور و اين مردم حاكم كنند، اوّلاً خواسته‏اند مردم در انتخابات شركت نكنند و انتخابات بى‏رونق باشد؛ ثانياً اگر انتخابات صورت مى‏گيرد، با آشوب و دعوا و تنازع و درگيرى همراه باشد. اما مردم در طول اين بيست‏ودو سال هر وقت انتخاباتى بوده است، با آرامش خود توى دهن دشمن زده‏اند و اين بار هم به اميد خدا و با همّت شما مردم عزيز، بايد همين‏طور باشد. ان‏شاءاللَّه دولتى كه براساس اين انتخاب تشكيل مى‏شود، خود را خادم اسلام و مردم و در صفِ اوّل مقابله با دشمنان بداند و اين كشور و اين ملت را يك قدمِ بلند به آرمانهاى اسلامى - كه مايه سعادت و خوشبختى مردم است - نزديك كند. هم همّت كنيد و هم از خداى متعال بخواهيد كه به شما و مسؤولان كمك كند تا بتوانند اين وظايف بزرگ را انجام دهند.

پروردگارا ! به محمّد و آل محمّد، رحمت و مغفرت و رضوان و فضل خود را بر روح مطهّر امام بزرگوار ما نازل و او را با اولياى خود محشور كن. پروردگارا ! فرزند خدمتگزار و مطيع او - مرحوم آقاى حاج احمد آقا - و فرزند بزرگوار ديگر ايشان - مرحوم آقاى حاج آقا مصطفى - را با اوليايت محشور كن. پروردگارا ! شهداى عزيز ما را كه پيروان امام و دلبستگان به آن بزرگوار بودند، با شهداى كربلا و امامِ آنان محشور كن. پروردگارا ! خير و لطف و رحمت و فضل خود را بر اين ملت نازل كن و آنها را در تجربه انتخابات و در همه امتحانات بزرگ، موفّق و پيروز و سربلند بگردان. پروردگارا ! قلب مقدّس ولى‏عصر را از ما راضى و خشنود كن و ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

/انتهاي پيام/

پربازدیدترین آخرین اخبار