هرجا ناكامى و ضعفى وجود دارد، بر اثر اين است كه از اسلام غفلت كردهايم
به گزارش گروه سياسي «شبکه خبر دانشجو» به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري، متن كامل بيانات حضرت آيت الله خامنه اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي كه 14 خرداد 1380 به مناسبت دوازدهمين سالگرد ارتحال حضرت امام خمينى(ره) ايراد فرمودند، به اين شرح است:
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
الحمّدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا و حبيب قلوبنا ابىالقاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين، الهداة المهديّين المعصومين، سيّما بقيّةاللَّه فىالأرضين.
قالاللَّه الحكيم فىكتابه: بسماللَّهالرّحمنالرّحيم. و جعلناهم ائمّة يهدون بأمرنا و اوحينا اليهم فعل الخيرات
و اقام الصّلوة و ايتاء الزّكوة و كانوا لنا عابدين
خداوند متعال در توصيف پيامبران و راهنمايان بشر و كسانى كه پرچم هدايت و ارشاد نسلهاى انسانى را بر دوش داشتند، از جمله اين خصوصيات را بيان مىكند: اينها - طبق خصوصيات ذكر شده در قرآن - امام و پيشواى هدايتند و از سوى خداوند، كار نيك و عمل به خيرات به آنها وحى مىشود؛ اقامهى صلات و ايتاء زكات مىكنند و افتخار بزرگشان اين است كه بنده خدا هستند و با عمل خود، راه بندگى را به بشريّت تعليم مىدهند.
امروز در دوازدهمين سالگرد غروب خورشيد درخشان امامت و ولايت در دوران معاصر - يعنى رهبر عظيمالشّأن و بزرگوار ما، امام خمينى - وقتى در سيره و عملكرد اين مرد بزرگ و جانشين پيامبران دقّت مىكنيم، خصوصيات امامِ هدايت را در زندگى و سيره و تعاليم او بهوضوح مىيابيم. آنچه كه امروز براى همه ما بسيار اهميت دارد، اين است كه با راه و رسم و تعاليم امام - كه در واقع تشكيلدهنده حقيقى شخصيت اوست - آشنا شويم؛ اگرچه ملت ما بحمداللَّه اين سرمايه معنوى را براى خود حفظ كرده است.
امروز من در اين مجمع عظيم، يك بُعد از شخصيت امام را به عرض شما برادران و خواهران و همه ملت ايران مىرسانم. چون سيره امام بزرگوار فقط بيان شخصيت يك انسان نيست؛ بلكه راهنماى عمل همه ملت ايران و مسلمانان جهان است؛ راهنماى عمل همه كسانى است كه مىخواهند در سايه اسلام، براى خود زندگى شايسته انسانى فراهم كنند. البته ملت ايران بيش از ديگران مخاطب اين سخنان است؛ زيرا بار امانتى كه بر دوش ماست - يعنى حفظ دستاورد عظيم اين انقلاب - يك ويژگى براى ملت ايران است. با حفاظت از اين ذخيره عظيم، بايد شكر اين نعمت را بگزاريم. اين بُعد از شخصيت امام عبارت است از اينكه امام در ساخت و مهندسىِ نظام جمهورى اسلامى، همه عناصر و اجزايى را كه مىتوانست اين نظام را استوار و ماندگار كند، مورد ملاحظه قرار داد و با مهارتِ تمام اين عناصر اصلى را در درون اين بناى شامخ و مستحكم كار گذاشت. اين عناصر اصلى عبارت است از اسلام، مردم، قانونگرايى و دشمنستيزى.
امام بزرگوار در بناى نظام شامخى كه به جاى رژيم پوسيده سلطنتى در ايران بر سر كار آورد، اين عناصر و اجزا را با دقّتِ تمام كار گذاشت؛ در عملِ خود به آنها پايبند و متعهّد ماند و در پيام و بيان و تعاليمِ خود بر آنها پافشارى كرد. امروز هم مثل بيستودو سال گذشته، همه كسانى كه وجود نظام اسلامى را با منافع نامشروع خودشان ناسازگار مىبينند و با آن دشمنى مىكنند، بيش از همه با همين چهار عنصر مقابله مىكنند. عمده تلاش آنها اين است كه يا عنصر اسلاميّت را از نظام بگيرند؛ يا تكيه بر مردم را - با همان معناى وسيع و بديعى كه امام به آن توجّه داشت - از نظام سلب كنند؛ يا در بناى قانونى نظام خدشه كنند؛ يا هشيارى و بيدارىِ دائمى در مقابل دشمن را از نظام بگيرند و بيدارى را به خوابآلودگى و غفلت تبديل كنند. لذا براى ما اين چهار عنصر اهميت پيدا مىكند. من امروز درباره هر كدام از اينها، نكات كوتاهى را به عرض شما مىرسانم:
نكته اوّل - كه اصلىترين عنصر تشكيلدهنده نظام است - عبارت است از اسلامگرايى و تكيه بر مبانى مستحكم اسلامى و قرآنى. خيليها از اين حقيقتِ بسيار مؤثّر غفلت كردند؛ اما راز پيروزى انقلاب در اين نكته بود؛ چون ملت ايران از اعماق قلب به اسلام معتقد و مؤمن و وابسته بود و هست. اغلب ملتهاى مسلمان همينگونهاند و اگر موانع از سر راهشان برداشته شود، ايمان عميق آنان به اسلام آشكار خواهد شد. لذا وقتى مردم پرچم اسلام را در دست امام مشاهده كردند و باور كردند كه امام براى احياى عظمت اسلامى و ايجاد نظام اسلامى وارد ميدان مبارزه شده است، گِرد او را گرفتند. بعد هم كه انقلاب پيروز شد، با همين انگيزه، از روى طوع و رغبت در ميدانهاى خطر حاضر شدند؛ چون ايمان آنها به اسلام، عميق بود.
بعضى از كسانى كه خودشان را در شمار زبدگان و نخبگان و احزاب سياسى و صاحبنظران مسائل سياست به حساب مىآوردند، اين را نمىپسنديدند. جداى از كسانى كه به اسلام عقيده نداشتند، بعضى كسان به اسلام عقيده داشتند، اما نظام اسلامى را قبول نمىكردند. لذا از اوّلِ انقلاب، در عرض و به موازات خطِّ امام، جريانى پيدا شد كه به يك نظام لائيك و الگوبردارى شده از نظامهاى غربى دعوت مىكرد؛ منتها با رنگ و لعاب اسلامى؛ اسمِ اسلامى، اما باطنِ غيراسلامى؛ ساختِ اسلامى، اما جهتگيرىِ غيراسلامى. البته آنها بىميل نبودند كه در كنار چنين نظامى، آخوند وجيهالملّهاى هم براى مقبول جلوه دادن نظام در چشم مردم وجود داشته باشد - چون مردم به اسلام دلبسته بودند - بدشان نمىآمد روحانىِ مورد قبولى در كنار نظام قرار گيرد تا نظام را در چشم مردم، اسلامى جلوه دهد؛ دولتمردان نظام هم به همان شكلى كه خودشان مىپسندند و تشخيص مىدهند، نظام را به همان صورت غيراسلامى - و در حقيقت، شكل بازسازىشده رژيم سلطنتى، منتها طبق قبول سياستمداران و قدرتمندان دنيا - اداره كنند. ظاهر و رنگ و لعاب دين هم اين فايده را براى آنها داشته باشد كه نيروهاى مردم را در خدمتشان قرار دهد؛ هرجا به حضور مردم احتياج است - در هنگام جنگ و دفاع و دادن ماليّات و غيره - همين ظاهر اسلامى، مردم را به همكارى با آن نظام وادار كند؛ اما اگر حقوق شرعى مردم تأمين نشد، نشد؛ اگر با سلطهگران مبارزه نشد، نشد؛ اگر استقلال كشور و فرهنگ و اقتصاد مردم در قبضه دشمنان قرار گرفت، گرفت!
لذا از اوّلى كه امام دستور داد قانون اساسى به وسيله خبرگان منتخب مردم تدوين شود، هرجا كه نام اسلام و نشانى از حضور واقعى اسلام بود، اينها مقابله كردند. آنجايى كه اصل مربوط به «ولايت فقيه» مطرح شد، اينها بىتابانه مبارزه كردند. البته با ولايتش مخالف نبودند - ولايت يعنى حكومت؛ آنها تشنه قدرت و حكومت كردن بودند - با فقيهاش مخالف بودند؛ چون به معناى حضور حقيقى دين در جامعه بود؛ اين را برنمىتافتند و تحمّل نمىكردند. هرجا كه نشانه حضور واقعى اسلام بود، اينها معترض بودند.
امام در مقابل اين جريان - كه بسيار هم مدعى بود - ايستاد؛ روى مبانى اسلام تكيه كرد؛ روى تركيب و ساخت اسلامى نظام، با جديت اصرار ورزيد؛ چون امام مانند هركسى كه با اسلام آشناست، معتقد بود - و امروز هم ما معتقديم - كه سعادت و رفاه و آزادگى و عزّت يك ملت و نيز عدالت و تكيه به مردم - به معناى واقعى كلمه - در سايه احكام اسلام تأمين مىشود. آنهايى كه شعار عدالت و مردمسالارى دادند، نشان دادند كه نمىتوانند حقوق و منافع مردم را عادلانه تأمين كنند؛ اما اسلام مىتواند اين كار را بكند. تكيه بر اسلام، به معناى ايمان عميق امام بزرگوار به رسالت اسلام بود؛ يعنى امروز اسلام مىتواند ملتها را نجات دهد.
لذا هم در تدوين قانون اساسى و هم در تمام رهنمودهايى كه امام در طول ده سال زندگى مبارك خود به ملتهاى مسلمان داد، بر روى اسلام تكيه كرد و همين موجب شد كه نظام جمهورى اسلامى با وجود دشمنيهاى بىاندازه قدرتهاى جهانى، در ميان ملتهاى مسلمان، هم طرفداران بىشمارى پيدا كند و هم در آنها شوق و اميد و انگيزه بهوجود آورد و حركت اسلامى را در سرتاسر جهان اسلام زمينهسازى كند. امروز هم اگر نظام جمهورى اسلامى و مسؤولان و رؤساى اين نظام در دنيا عزّت و آبرويى دارند، به بركت اسلام است. چه آنهايى كه در دنيا به اسلام معتقدند و چه حتّى آنهايى كه به اسلام معتقد نيستند، عزّتى كه براى جمهورى اسلامى و مسؤولان آن قائلند، به خاطر اسلام است. آنهايى هم كه به اسلام معتقد نيستند، نقش و نفوذ و تأثير و اقتدار اسلامى را مىشناسند و مىدانند و آن كسى كه مظهر اين اقتدار است، در چشمشان داراى عظمت و جلال است.
امام بر روى اسلام تكيه كرد؛ به اسم اسلام قانع نشد؛ بر اين اصرار ورزيد كه بايد قوانين اسلامى در تمام گوشه و كنار دستگاههاى دولتى و حكومتى حاكم شود. البته اين كار، يك كار بلندمدّت بود. امام هم اين را مىدانست كه در كوتاهمدّت، اين مقصود تحقّق پيدا نمىكند؛ اما راه را باز كرد و حركت را شروع نمود و جهت را نشان داد و همه فهميدند كه بايد به معناى حقيقى كلمه به سمت احكام و تعاليم اسلام و ساخت اسلامى براى نظام و جامعه حركت كنند تا بتوانند عدالت را تأمين، فقر را برطرف و فساد را ريشهكن كنند؛ تا بتوانند دردهاى مزمنى را كه بر اين ملت تحميل شده است، جبران كنند.
امروز بنده به عنوان كسى كه با آمار و ارقام و واقعيّات دستگاههاى حكومتى از نزديك آشناست، به شما مردم عزيز عرض مىكنم: هرجا كه ما با قاطعيّت، معرفت و روشنبينى، احكام اسلام را بر سر دست گرفتيم، دنبال آن حركت كرديم و صادقانه خواستيم اسلام را پياده كنيم، موفّق شديم؛ اما هرجا ناكامى و ضعفى وجود دارد، بر اثر اين است كه ما در آن مورد، از اسلام و حكم اسلامى و ترتيب اسلامى غفلت كردهايم. هم در زمينه اقتصادى، هم در زمينه سياسى، هم در زمينه بينالمللى و هم در زمينه تربيتهاى صحيح مردمى، امروز هرجا كه ضعف و ناكامىاى مشاهده مىشود، اگر كسى دقّت و ريشهيابى كند، به اينجا مىرسد كه در اين نقطه، دستور اسلام و حكم اسلامى مورد توجّه قرار نگرفته است. امام مىدانست كه اگر ما به اسلام متمسّك شويم، هم عزّت دنيا، هم رفاه مادّى، هم قدرت سياسى، هم آسايش و هم امنيت عمومى براى مردم پديد خواهد آمد؛ لذا امام اسلاميّت را - به معناى حقيقى كلمه - در بافت نظام اسلامى و اين بناى مستحكم و شامخ گذاشت.
عنصر دومى كه امام به آن حدّاكثر توجّه را كرد، عنصر «مردم» بود. تقريباً در همه نظامهاى حكومتى در دنيا، از مردم صحبت مىشود و هيچكس نمىگويد كه من مىخواهم برخلاف مصلحت مردم كار كنم. حتّى در رژيمهاى استبدادىِ سلطنتىِ موروثى، هيچكس نمىگويد كه من مىخواهم بر خلاف ميل مردم عمل كنم. بنابراين ادّعاى مردمگرايى وجود دارد؛ اما مهم اين است كه حقيقتاً در كجا براى مردم شأن و منزلت و حقّ و نقش قائل مىشوند. وقتى امام بر روى عنصر «مردم» تكيه مىكرد، لفّاظى نمىكرد؛ به معناى حقيقى كلمه به اصالت عنصر «مردم» در نظام اسلامى معتقد بود و مردم را در چند عرصه مورد توجّه دقيق و حقيقى خود قرار داد.
عرصه اوّل، عرصه تكيه نظام به آراء مردم است. تكيه نظام به آراء مردم، يكى از ميدانهايى است كه مردم در آن نقش دارند. حضور مردم و اعتقاد به آنها بايد در اينجا خود را نشان دهد. در قانون اساسى ما و در تعاليم و راهنماييهاى امام، هميشه بر اين نكته تأكيد شده است كه نظام بدون حمايت و رأى و خواست مردم، در حقيقت هيچ است. بايد با اتّكاء به رأى مردم، كسى بر سر كار بيايد. بايد با اتّكاء به اراده مردم، نظام حركت كند. انتخابات رياست جمهورى، انتخابات خبرگان، انتخابات مجلس شوراى اسلامى و انتخابات ديگر، مظاهر حضور رأى و اراده و خواست مردم است. اين يكى از عرصههاست. لذا امام بزرگوار، هم در دوران حيات خود بهشدّت به اين عنصر در اين عرصه پايبند باقى ماند و هم در وصيّتنامه خود آن را منعكس و به مردم و مسؤولان توصيه كرد. در حقيقت انتخابات و حضور مردم در صحنه انتخابِ رئيس جمهور، نمايندگان مجلس و يا ساير انتخابهايى كه مىكنند، هم حقّ مردم است، هم تكليفى بر دوش آنهاست. در نظام اسلامى، مردم تعيينكنندهاند. اين هم از اسلام سرچشمه مىگيرد.
مسأله اساسىاى كه بنده بارها بر آن تأكيد كردهام، اين است كه اسلامگرايى در نظام اسلامى، از مردمگرايى جدا نيست. مردمگرايى در نظام اسلامى، ريشه اسلامى دارد. وقتى ما مىگوييم «نظام اسلامى»، امكان ندارد كه مردم ناديده گرفته شوند. پايه و اساسِ حقّ مردم در اين انتخاب، خود اسلام است؛ لذا مردمسالارى ما - كه مردمسالارى دينى است - داراى فلسفه و مبناست. چرا بايد مردم رأى دهند؟ چرا بايد رأى مردم داراى اعتبار باشد؟ اين متّكى بر احساسات توخالى و پوچ و مبتنى بر اعتبارات نيست؛ متّكى بر يك مبناى بسيار مستحكم اسلامى است. پس يكى از عرصههايى كه امام همواره بر آن تأكيد مىكرد و آن را در ساخت نظام اسلامى كار گذاشت و براى هميشه آن را ماندگار كرد، مسأله حضور مردم در انتخاب مسؤولان نظام و منتهى شدن مسؤوليتها به اراده و خواست مردم است.
عرصه دوم، عرصه تكليف مسؤولان در قبال مردم است. وقتى ما مىگوييم «مردم»، معنايش اين نيست كه مردم بيايند رأى بدهند و مسؤول يا نمايندهاى را انتخاب كنند؛ بعد ديگر براى آن مردم هيچ مسؤوليتى وجود نداشته باشد؛ صرفاً همين باشد كه اگر كسى مىخواهد براى مردم كارى بكند، به اين خاطر باشد كه مردم بار ديگر به او رأى دهند؛ مسأله اين نيست.
در اسلام و نظام جمهورى اسلامى، فلسفه مسؤوليت پيدا كردنِ مسؤولان در كشور اين است كه براى مردم كار كنند. مسؤولان براى مردمند و خدمتگزار و مديون و امانتدار آنها هستند. مردم، محورند. كسى كه در نظام جمهورى اسلامى مسؤوليتى به دست مىآورد، بايد همه همّ و غمّش براى مردم باشد؛ هم براى دنياى مردم، هم براى ماديّت مردم، هم براى معنويّت مردم، هم براى ايجاد عدالت در ميان مردم، هم براى احياى شأن انسانى مردم، هم براى آزادى مردم. اينها جزو وظايف اصلى حكومت است. البته وقتى مىگوييم «مردم»، منظور همه طبقات مردمند؛ ليكن بديهى است كسانى از مردم بايد بيشتر مورد توجّه قرار گيرند كه بيشتر مورد محروميت قرار گرفتهاند؛ لذا امام دائماً روى طبقات محروم و پابرهنگان كشور تكيه مىكردند. اين فريب است كه كسى ادعا كند براى مردم كار مىكند؛ اما در عمل، كار او براى طبقات مرفّه باشد، نه براى طبقات مستضعف و محروم. نه اينكه نبايد براى طبقات مرفّه كار كرد؛ آنها هم از حقوق عمومى كشور بايد بهرهمند شوند؛ اما به آن كسى كه محروميت دارد و دستش از حقوق خود خالى مانده است، بايد بيشترِ توجّه و همّت و تلاش را اختصاص داد. لذا امام به طور دائم بر حقوق مستضعفان و محرومان و پابرهنگان تكيه مىكرد. عملاً هم در تمام مدت پيروزى انقلاب تا امروز و قبل از آن، كسانى كه بيش از همه سينه سپر كردند، از نظام دفاع كردند، سختيهاى نظام را به جان خريدند و در مقابل دشمنان ايستادند، طبقات محروم و پابرهنه و مستضعفان جامعه بودهاند. اينها بايد بيش از ديگران مورد توجّه قرار گيرند.
عرصه سوم - كه باز بر محور مردم حركت مىكند - عبارت است از بهرهبردارى از فكر و عمل مردم در راه اعتلاى كشور؛ يعنى استعدادها را شكوفا كردن و معطل نگذاشتن. از اوايل انقلاب، هميشه امام خطاب به جوانان، دانشجويان، متفكّران كشور و كسانى كه دارى استعداد بودند، مىگفت كه به خودتان ايمان بياوريد؛ نيروى خودتان را باور كنيد و بدانيد كه مىتوانيد. اين درست در مقابل تعاليمى بود كه در دوران طولانى استبداد در اين كشور، تلقين مىشد كه مردم ايران نمىتوانند. ما در دوران انقلاب هم ديديم همان كسانى كه اسلام را به معناى حقيقىِ خود باور نداشتند، به اين معنا هم باور نداشتند. هميشه چشم آنها به بيرون مرزهاى كشور بود و به مردم و تواناييهاى آنها اعتقاد نداشتند. اين فكر و اين توجّه را هم، امام در اين نظام نهادينه كرد، كه استعدادهاى جوان اين كشور، احساس توانايى كنند؛ و شما بعد از انقلاب هرچه از نشانههاى علم و پيشرفت علمى و صنعتى در كشور مشاهده مىكنيد، ناشى از اين است. هرجا كه نشانههاى وابستگى مشاهده مىشود - كه به معناى تحقير ملت ايران و استعدادهاى اوست - ناشى از نقطه مقابل اين تفكّر است.
عرصه چهارم در خصوص توجه امام به مردم، عبارت است از لزوم آگاهسازى دائمى مردم. خود امام در سنين بالاى عمر - با حال پيرمردى - از هر فرصتى استفاده كرد براى اينكه حقايق را براى مردم بيان كند. در دستگاههاى تبليغاتى جهانى، نقش تحريف و گمراهسازى، نقش فوقالعاده خطرناكى است كه امام به آن توجّه داشت. وسايل ارتباطىِ فكرىِ نامطمئن و وابسته به دشمنان كشور و ملت، امام را وادار مىكرد كه هم خود او به طور دائم در موضع تبيين و ارشاد و هدايت مردم قرار گيرد و هم به ديگران دائماً توصيه كند كه حقايق را به مردم بگويند و افكار آنها را نسبت به حقايقى كه دشمن سعى مىكند آنها را مكتوم نگهدارد، آشنا كنند. اينكه ما دائماً به صاحبان بيان و قلم و تريبونهاى مختلف توصيه مىكنيم كه هدف و همّت خود را بر تبيين صحيحِ حقايق قرار دهند، براى اين است.
امروز دشمن، درست در موضع مقابل اين نقطه اساسىِ اسلامى كار مىكند. از اوايل انقلاب، يكى از اهداف مهمّ دشمن، تحريف حقايق و تاريخ بود. اگر يك وقت در داخل كشور حنجره يا قلم مزدورى پيدا مىشد كه حقايق جنگ و انقلاب و اسلام را تحريف مىكرد، مىديديد فريادهاى تشويق از اطراف دنيا بلند مىشود. امروز نيز همينطور است. امروز هم اگر در داخل كشور كسانى به خاطر خوش كردن دل استكبار و راضى كردن دشمنان اسلام و اين ملت و اين كشور چيزى بگويند و بنويسند كه در آن تحريف اسلام و تاريخ انقلاب و چهرههاى انقلاب باشد، مىبينيد كه در دنيا از طرف دستگاههاى تبليغاتى استكبار براى او هورا مىكشند و او را تشويق مىكنند! تبيين، موضوع بسيار مهمّى است. انسانها تابع بينش و ديد خودشان هستند. اگر كسى بتواند حقايق را در چشم مردم تحريف كند، يعنى در واقع عمل و بازو و اراده مردم را به سمت گمراهى كشانده است. اين همان چيزى است كه دشمن مىخواهد.
امروز اگر كسانى عليه اسلام و مقدسات و مجاهدتهاى اين ملت قلمفرسايى كنند و چيزى بنويسند؛ اگر كسانى عليه بهترين فرزندان اين كشور - يعنى شهيدان ما و مجاهدان راه خدا - اظهارنظرى كنند و ريشى بجنبانند؛ اگر كسانى عليه بسيج و جهاد و شهادت حرفى بزنند و چيزى بنويسند؛ مىبينيد مورد تشويق راديوها و سياستمداران و نويسندگان خارجى قرار مىگيرند. امروز همه افراد - چه كسانى كه بياناتشان در حوزههاى وسيع كاربُرد دارد، چه كسانى كه در حوزههاى كوچكتر سخنانشان مؤثّر واقع مىشود؛ مثل مدرسه و كلاس و دانشگاه و محيطهاى كارگرى و غيره - مسؤولند و اگر ديدند حقايق و محكمات اسلام و انقلاب مورد تحريف قرار مىگيرد، وظيفه دارند تبيين كنند؛ نبايد سكوت كنند. امام به اين نكته بسيار توجه مىكرد. و اين يكى از چيزهايى است كه راز استحكام و ماندگارى و پايدارى نظام در آن مندرج است.
عنصر سومى كه براى امام اهميت داشت، نظم و قانون بود. لذا حتّى قبل از آنكه انقلاب به پيروزى برسد، امام دولت معيّن كرد. انقلابهاى دنيا يا كودتاهايى كه به اسم انقلاب در دنيا به وجود مىآمدند - كه دهههاى ميانى قرن گذشته ميلادى از اينگونه انقلابها پُر بود - هيچكدام اينطور نبودند. وقتى در كشورى انقلاب مىشد - يا انقلاب حقيقى، يا كودتايى به اسم انقلاب - مدتها از دولت و تشكيلات دولتى و نظم دولتى خبرى نبود. يك گروه به نام مسؤولان انقلاب، زمام كشور را در دست مىگرفتند و طبق ميل و تشخيص خودشان - هرطور بود - عمل مىكردند. در انقلاب اسلامى، امام اجازه نداد اينطور بشود؛ حتّى از قبل از پيروزى انقلاب دولت تعيين كرد تا نظم وجود داشته باشد. با اينكه آن وقت شوراى انقلاب هم بود، اما امام خواست با شكل قانونى و منطقى، كشور اداره شود. اصل تشخيص اينكه چه نظامى در كشور بر سر كار بيايد، اين را امام به عهده رفراندم و آراء عمومى گذاشت. اين هم در دنيا سابقه نداشت.
در هيچ انقلابى در دنيا، ما نشنيديم و نديديم كه انتخاب نوع نظام را - آن هم در همان اوايل انقلاب - به عهده مردم بگذارند. هنوز از پيروزى انقلاب دو ماه نگذشته بود كه امام همهپرسى درباره نظام اسلامى را اعلان كرد، كه مردم به نظام جمهورى اسلامى رأى دادند. چند ماه از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه امام گفت بايد قانون اساسى نوشته شود. آن كار هم نه به وسيله جمعى كه خود امام معيّن كند، بلكه باز به وسيله منتخبان مردم صورت گرفت. مردم اعضاى مجلس خبرگان را - كه منتخبان مردم بودند - انتخاب كردند تا قانون اساسى تدوين شود؛ باز مجدداً همان قانون را به رأى مردم گذاشتند. هنوز يك سال از پيروزى انقلاب نگذشته بود كه مردم در انتخابات رياست جمهورى شركت كردند؛ بعد از مدت كوتاهى هم مجلس شوراى اسلامى به راه افتاد. بنابراين از اوّل، مبناى كارِ انقلاب بر نظم و قانون بود. كسانى كه با اين ترتيب منطقى انقلاب نمىتوانستند كنار بيايند، يا نمىتوانستند تحمّل كنند كه اين انقلاب اينگونه قدمبهقدم منطقى حركت كند، در همه اين موارد اخلال كردند. تفالههاى آنها امروز هم انقلاب را به بىقانونى متّهم مىكنند! اين انقلاب، مظهر نظم و قانون بود؛ در هيچ جاى ديگر دنيا، در اين انقلابهايى كه اتّفاق افتاده است - چه در انقلابهاى اين قرن و چه قبل از آن - چنين چيزى ديده نشده است. اين را بايد مغتنم شمرد. پايبندى به نظم و قانون و مسؤوليتهاى قانونى قوا بايد مورد احترام همه باشد.
اگر شما امروز مىبينيد كه با تبليغات و تحريك دشمنان، در هر برههاى از زمان، قواى قانونى كشور مورد تعرّض تبليغاتى قرار مىگيرند، اين دنباله همان دشمنىاى است كه از اوّل با اساس نظم و قانون در جمهورى اسلامى وجود داشت و امام مقابل آن ايستاد. ما هميشه اين را تأكيد كردهايم و باز هم تكرار مىكنيم، وظايفى كه در قانون اساسى براى قواى سهگانه و مسؤولان قانونى معيّن شده، معتبر و محترم است و همه بايد در مقابل اين قانون، حالت تسليم داشته باشند. بىقانونى به شكلهاى مختلفى خود را نشان مىدهد. يكى از آنها همين است كه عليه اساس و ترتيبات قانون اساسى مبارزه تبليغاتى شود و لجنپراكنى صورت گيرد و به مسؤوليتهاى قانونى در هر بخشى از بخشها بىاحترامى گردد. اين آن چيزى است كه از اوّلِ انقلاب، دشمنان امام و اسلام بر روى آن پافشارى مىكردند و امام در مقابل آن ايستاد.
عنصر اساسى چهارم كه امام آن را در پايههاى نظام جمهورى اسلامى كار گذاشت - و بحمداللَّه مايه ماندگارى نظام شد - مسأله دشمنستيزى و سلطهستيزى است. امام يك لحظه نه خود از كيد و مكر و حيله دشمن غفلت كرد و نه گذاشت كه مسؤولان غفلت كنند. نظامى مثل نظام جمهورى اسلامى كه منافع دستگاههاى استكبارى دنيا را در اين نقطه از عالم و در بسيارى از كشورهاى اسلامى تهديد كرده است، بديهى است كه مورد دشمنى است. در ايران عزيز ما، اينها سالهاى متمادى مثل مارى بر روى منابع ملى و دستگاههاى سياسى كشور چنبره زده بودند. در نظام سلطنتىِ غاصب و وابسته، مگر كسى جرأت داشت به كسانى كه وارد اين كشور شده بودند تا ملت را تحقير و فقير و منابع او را غارت كنند و او را عقبمانده نگهدارند، اندك اهانتى كند؟! كسى جرأت نداشت به آنها بگويد بالاى چشمتان ابروست! امريكاييها و صهيونيستها و ديگر غارتگران و چپاولگران دنيا، در كمال امنيت و آرامش به ايران مىآمدند، مىرفتند و مىبردند. سياست كشور، در دست آنها؛ آمدن و رفتن حكومتها، در دست آنها؛ آوردن و بردن شاه مملكت، در اختيار آنها؛ تعيين نخستوزيران، با صوابديد آنها؛ و موضعگيريهاى سياسى كشور، تماماً در جهت خواستهها و منافع آنها بود. نظام جمهورى اسلامى آمد و اين بساط را بهكل به هم ريخت.
امام مىدانست كه اين دشمن ساكت نمىنشيند و تعرّض مىكند. اگر در برههاى تعرّض كرد و تودهنى خورد، موقّتاً عقبنشينى مىكند تا باز تعرّض كند؛ لذا بايد هشيار و بيدار بود. امروز من متأسفانه مىبينم كه كسانى طبق خواسته آن دشمنان، تبليغ مىكنند كه اين توهّم است! دشمن همين را مىخواهد كه مردم، مسؤولان، كارگزاران حكومت، ادارهكنندگان كشور و طرّاحان و قانونگذاران امور زندگى مردم، از تهديد دشمن غفلت كنند. نبايد اجازه داد؛ بايد دشمن و شيوههاى دشمنىِ او را شناخت. اين آن چيزى است كه بايد براى هميشه به ياد ما بماند و امام بر روى اين نكته تأكيد مىكرد. اينكه مىديديد امام مىفرمود: «هرچه فرياد داريد، بر سر امريكا بكشيد»، به خاطر اين است.
برادران و خواهران عزيز! جوانان عزيز من! ملت عزيز ايران! اينها چهار نقطه قوّت اساسى است. هم مردم و هم مسؤولان بايد قدر اينها را بدانند. اين چهار عنصر موجب پايدارى نظام است. اين چهار عنصر موجب آن است كه هيچ وقت دشمن نتواند به اين نظام ضربه بزند. هر جا ما از اين چهار عنصر غفلت كرديم، ضربه خورديم. اگر ضربه اقتصادى خورديم، اگر عقبماندگى اقتصادى پيدا كرديم، اگر در زمينههاى سياسى دچار ضعفى شديم، بر اثر غفلت از اين عناصر بوده است. آنجايى كه پيشرفت كرديم، آنجايى كه عزّت به دست آورديم، آنجايى كه توانستيم موانع را از سر راه برداريم، آنجايى كه دشمن را ناكام كرديم، به خاطر تكيه بر اين عناصر بوده است. نگذارند و نگذاريد اين عناصر از دست مردم برود و مورد تهاجم قرار گيرد. نگذاريد دشمن به ميل خود، راه را براى تسلّط مجدّد بر اين كشور هموار كند. هشيارى مسؤولان كشور و آحاد مردم لازم است.
من به همين مناسبت در پايان عرايضم به مسأله بسيار مهمّ انتخابات اشاره كنم. انتخابات، مظهر حضور مردم است. انتخابات، هم حقّ مردم و هم وظيفه آنهاست. حقّ مردم است؛ براى اين كه بيايند و مدير اجرايى كشور را انتخاب كنند. تكليف مردم است؛ چون با حضور شما، نظام تقويت پيدا مىكند؛ اسلام عزيز مىشود؛ حاكميت اسلام در دنيا سرافراز مىگردد و توطئه دشمن - كه اسلام را به جدايى از آراء مردم متّهم مىكند - باطل مىشود. حضور شما مىتواند دفاع از اسلام و كشور و انقلاب محسوب شود. هر مقدار اين حضور وسيعتر و قويتر باشد، نشانه اقتدار بيشترِ نظام اسلامى است.
نظام اسلامى در مقابل چشمهاى دوستان و دشمنان خود در دنيا به اين مىبالد كه تعداد حاضر شوندگان در پاى صندوقهاى رأى، زياد است. اين مايه افتخار نظام اسلامى است. همه كسانى كه در مقابل اسلام و آينده اين كشور احساس مسؤوليت مىكنند، وظيفه دارند كه در اين آزمايش الهى شركت كنند. البته اين حضور بايد آگاهانه و از روى تحقيق و با به دست آوردن حجّت بين خود و خدا باشد. كسى كه رأى مىدهد و فردى را انتخاب مىكند، بايد برطبق تشخيص باشد. اين تشخيص را به دست آوريد و انشاءاللَّه با قاطعيّت در اين آزمايش الهى شركت كنيد.
بحمداللَّه در طول اين بيستودو سال، همه انتخابات مختلفِ ما در محيط آرام برگزار شده است. كسانى كه از خارج از اين مرزها مىخواهند خواست و اراده شوم خودشان را بر اين كشور و اين مردم حاكم كنند، اوّلاً خواستهاند مردم در انتخابات شركت نكنند و انتخابات بىرونق باشد؛ ثانياً اگر انتخابات صورت مىگيرد، با آشوب و دعوا و تنازع و درگيرى همراه باشد. اما مردم در طول اين بيستودو سال هر وقت انتخاباتى بوده است، با آرامش خود توى دهن دشمن زدهاند و اين بار هم به اميد خدا و با همّت شما مردم عزيز، بايد همينطور باشد. انشاءاللَّه دولتى كه براساس اين انتخاب تشكيل مىشود، خود را خادم اسلام و مردم و در صفِ اوّل مقابله با دشمنان بداند و اين كشور و اين ملت را يك قدمِ بلند به آرمانهاى اسلامى - كه مايه سعادت و خوشبختى مردم است - نزديك كند. هم همّت كنيد و هم از خداى متعال بخواهيد كه به شما و مسؤولان كمك كند تا بتوانند اين وظايف بزرگ را انجام دهند.
پروردگارا ! به محمّد و آل محمّد، رحمت و مغفرت و رضوان و فضل خود را بر روح مطهّر امام بزرگوار ما نازل و او را با اولياى خود محشور كن. پروردگارا ! فرزند خدمتگزار و مطيع او - مرحوم آقاى حاج احمد آقا - و فرزند بزرگوار ديگر ايشان - مرحوم آقاى حاج آقا مصطفى - را با اوليايت محشور كن. پروردگارا ! شهداى عزيز ما را كه پيروان امام و دلبستگان به آن بزرگوار بودند، با شهداى كربلا و امامِ آنان محشور كن. پروردگارا ! خير و لطف و رحمت و فضل خود را بر اين ملت نازل كن و آنها را در تجربه انتخابات و در همه امتحانات بزرگ، موفّق و پيروز و سربلند بگردان. پروردگارا ! قلب مقدّس ولىعصر را از ما راضى و خشنود كن و ما را مشمول دعاى آن بزرگوار قرار بده.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
/انتهاي پيام/