پيدايش و ظهور فراماسونري در ايران
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۲۶۳۱۳
يادداشت//

پيدايش و ظهور فراماسونري در ايران

«فراماسونري»‌ واژه‌اي است كه در فرهنگ سياسي معادل نوعي تشكيلات مخفي است كه طرز تفكر اعضاي آن بر مبناي اصالت انسان در برابر همه واقعيت‌ها شكل گرفته است، در ايران با توجه به عملكرد لژهاي فراماسونري اين واژه مترادف سرسپردگي به بيگانگان و به تعبيري مجمع روشنفكران وابسته عنوان شده است.
گروه سياسي «خبرگزاري دانشجو»، رضا ص؛
 
پيدايش و ظهور فراماسونري در ايران 
  
«فراماسونري»‌ واژه اي است كه در فرهنگ سياسي معادل نوعي تشكيلات مخفي است كه طرز تفكر اعضاي آن بر مبناي اصالت انسان در برابر همه حقايق و واقعيت ها شكل گرفته است، در ايران با توجه به عملكرد لژهاي فراماسونري اين واژه در برداشتي عام و كلي مترادف سرسپردگي به بيگانگان و به تعبيري مجمع روشنفكران وابسته عنوان شده است. در مورد تاريخچه فراماسونرها در ايران داستان هاي متفاوتي نقل شده است، اما ظاهرا در يك نكته نبايد ترديد كرد و آن اينكه تشكيل لژهاي فراماسونري در ايران از شيوه هايي بوده كه نخستين بار انگليسي ها آن را مورد استفاده قرار دادند. 

انگليسي ها درسال 1800 ميلادي هنگام سلطنت «فتحليشاه قاجار» سه تن جاسوس كهنه كار خود «سر هارد فورد جونز»، «جيمز موريه» و «جي فريزر» را به ايران فرستادند تا با بررسي زمينه هاي تشكيل لژ فراماسونري اولين گام ها را بردارند. اين سه تن سال ها به ارزيابي رجال، اشراف و روشنفكران ايراني پرداختند و در نهايت تعدادي از افراد مستعد آنها را به محفل فراماسونري كشاندند، لژهاي اوليه را بعدها «ميرزا ملكم خان» گسترش داد. 
 
فراماسونري در تاريخ صد ساله اخير ايران مركز ثقل تجمع و هدايت جريان «روشنفكري وابسته» محسوب مي شود، بسياري از شخصيت هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي دوران قاجار و پهلوي در لژهاي مختلف عضويت داشتند و مملكت را آن گونه كه بيگانگان مي خواستند اداره مي كردند. 

فراماسونري در شهرهاي مختلفي مانند تهران، شيراز و آبادان محافل سري داشتند و با تشكيل هسته هاي مختلف در مراكز سياسي، اقتصادي، نظامي و بويژه فرهنگي نبض كشور را عملا در دست گرفته بودند. 

در تهران، كليساي انجيلي آمريكايي ها در خيابان «قوام السلطنه» (سي ام تير كنوني) مركز جلسات فراماسونرها بود، نشريه «شرق الوند» چاپ فرانسه سال ها پيش نوشت «امكان ندارد ما فراماسونرها نبرد خود را با اديان متوقف سازيم، براي يك فراماسون ضرر است كه خود را از قيد دين و هرگونه اعتقاد به خدا آزاد سازد.» 
 
فراماسونرها با اعتقاد به انسان مداري، ليبراليسم فراگير و همه جانبه ضديت با دين در نشر تعليم و تربيت غربي و مسخ فرهنگ ملي–مذهبي مردم ايران تلاش هاي سازمان يافته اي داشتند. روشنفكران وابسته اي كه به خدمت لژها درمي آمدند همه همت خود را صرف تبليغ ارزش هايي  مي كردند كه سنخيتي با باورهاي مردم نداشت. فراماسونرها طلايه دار وابستگي به بيگانگان بودند و با سازماندهي پنهان، كنترل مملكت را در دست گرفته بودند فاسد كردن خانواده ها و از بين بردن ارزش هاي اخلاقي، از اصول اعتقادي آنها به شمار مي آمد. مبلغان اصلي فراماسونري به صراحت اعلام مي كردند «عفت و پاكدامني مطلق نزد ما فراماسونرهاي مرد و زن امر غلطي است؛ زيرا چنين عفتي برخلاف اميال طبيعي انسان مي باشد.» 

در بيوگرافي «ملكم خان» آمده است: ملكم در تاريخ نشر مدنيت غربي مبتكر واقعي اخذ تمدن فرنگي بدون تصرف ايراني بود، فلسفه عقايد سياسي او در واقع تسليم مطلق و بلا شرط در مقابل تمدن اروپايي بود. وي مي گفت: «ما حتي نبايد به خود اجازه دهيم درصدد اختراع باشيم.» ملكم خان عقيده داشت ايران در تمامي اركان سياسي و اقتصادي بايد اصول تمدن غربي را بپذيرد؛ چرا كه آيين ترقي همه جا بالاتفاق حركت مي كند. 
 
نقش روشنفكرهاي وابسته در خود باختگي فرهنگي
 
جريان روشنفكري در ايران از دوران قاجار به بعد بيمار و وابسته متولد شد، در طول تاريخ اين سرزمين هميشه عناصر روشن بين و متفكري وجود داشته اند كه با انديشه هاي پيشرو و متعالي خود فرهنگ مردم را غنا مي بخشيدند و ملت را به حركت و پويش فرا مي خواندند، اما با گذشت زمان شمار اين افراد رو به كاهش نهاد و روشنفكري در ايران بتدريج به جريان وابسته اي تبديل شد كه عناصر و سردمداران آن يا شيفته غرب بودند و يا كعبه آمال خود را در شرق جستجو مي كردند.
 
مهمترين ويژگي كارنامه روشنفكران، وابستگي است. آغاز نهضت مشروطيت و بروز افكار جديد در جامعه، فرصت مناسبي بود كه روشنفكران وابسته با جديت بيشتري به نشر معيارها و مباني فرهنگي بيگانگان بپردازند. «فتحعلي آخوندزاده» سردمدار جريان روشنفكري وابسته به شرق بود و اگر از لحاظ تاريخي اولين باني نفوذ انديشه جديد در ايران نباشد به لحاظ تأثير عملي در تحقيق هدف شوم خود، اولين عنصر مؤثر در اين زمينه بوده است. وي كه عملا در نظام فكري روسيه پرورش يافته بود در تأثيرپذيري كامل از انديشه هاي بيگانگان به تأليف نمايشنامه هاي ايراني دست زد.
 
در اين نمايشنامه ها كه به تقليد از نويسندگان اروپايي تحرير مي شد، فرهنگ ملي و مذهبي ايران مورد استهزاء و تمسخر قرار مي گرفت و با هجو باورهاي مردم، آرمان هاي بيگانه راه نجات از بدبختي ها، معرفي مي شد. مبارزه او با دين و دينداري، روح غالب اكثر نوشته هاي وي را تشكيل مي دهد و ذكر نمونه اي از آنها خالي از فايده نخواهد بود: 

«…  اي كاش كسي پيدا شده و ملت ما را از رسوم نكوهيده اسلام آزاد نمودي، اما نه به رسم نبوت و امامت كه خلاف مشرب من است، بلكه به رسم حكمت و «فيلسوفيت» و …  «اگر جهنم راست است، خالق رحيم و عادل در نظرها يك وجود نامحبوب، يك وجود مكروه ظالم مشاهده مي شود، و هرآينه دروغ است، پس اي ظالمان دين، چرا بيچاره عوام را از نعمات پروردگار عالم محروم مي سازيد؟ چرا عيش او را تلخ مي كنيد و چرا نمي گذاريد علوم و صنايع ياد بگيرد. دنيا محل اقتباس است. اما بدانيد كه جهنم و بهشت مسلمانان هر دو در شمار لغويات است(1).» 

اهانت هاي بي شمار ميرزا فتحعلي به مقدسات و اعتقادات ديني قابل نقل نمي باشد. بي عفتي و هرزه درايي، ظاهرا شگرد ديرپاي استعمار است تا قداست اعتقادات نزد افكار عمومي شكسته شود و در مرحله بعد با سلاح عقل، آن هم از نوع ناقص و منحرف و محدود شده آن و به رخ كشيدن رشد تكنولوژي غرب، حقايق مخدوش و مهجور گردد. 

جناح مقابل روشنفكران وابسته به روس، منورالفكرهايي قرار داشتند كه غرب را تمدن برتر تاريخ مي پنداشتند. «ميرزا ملكم خان» از چهره هاي مشهور اين جناح است. او سعي كرد با سياست به منظور خود دست يابد، وي كه بنيانگذار يكي از لژهاي فراماسونري در ايران است شيوه ديگري را براي پيشبرد كارش اتخاذ كرد، او سعي نمود افكارش حتي ظاهر مذهبي نيز به خود بگيرد. ميرزا ملكم خان «اخذ تمدن بدون تصرف ايراني» را مطرح كرد و سپس اين ايده بر انقلاب مشروطيت نيز حاكم شد. 
 
ميرزا ملكم خان و روشنفكران وابسته امثال او از عوامل مهم عقب ماندگي فرهنگي جهان سوم محسوب مي شوند، خود باختگي و خود كم بيني اين گونه افراد در برابر پيشرفت هاي صنعتي و مادي غرب آنها را خواسته يا ناخواسته به پايگاه هاي داخلي مهاجمان فرهنگي مبدل مي سازد. تاريخ اكثر كشورهاي آفريقايي و آسيايي گواه اين مدعاست كه تأثير پذيري روشنفكران از معيارها و باورهاي غربي آنها را عملا به مدافعان سرسخت تقليد از غرب تبديل كرده است. 

روشنفكران وابسته كه در محافل غربي از آنها با تعبير نخبگان فرهنگي ياد مي شود در شاخه هاي مختلف علم و ادب و هنر حضوري فعال دارند و در آثار خود پنهان و يا پيدا تقليد الگوهاي غربي را تنها راه رسيدن به رفاه و آسايش و خوشبختي توصيف مي كنند. باورهاي روشنفكران عمدتا با معيارها توده هاي مردم متفاوت بوده تا جايي كه آنها از تاريخ و فرهنگ ملت خود احساس شرم مي كنند. 

«جلال آل احمد» از جمله معدود روشنفكران مستقل به شمار مي آيد كه نجات كشور را تنها با تكيه بر فرهنگ خودي و انديشه و افكار عمومي و مذهبي ممكن مي دانست. 

«آل احمد» سال ها بعد در زمينه جريانات روشنفكري «مشروطيت» و پيامدهاي آن نوشت «روزي كه شيخ فضل ا… نوري شهيد شد، روزي بود كه نقش غربزدگي را همچون داغي بر پيشاني ما زدند و من نعش آن بزرگوار را بر سر دار همچون پرچمي مي دانم كه به علامت استيلاي غربزدگي پس از دويست سال كشمكش بر بام سراي اين مملكت افراشته شد و اكنون در لواي اين پرچم ما شبيه به قومي از خود بيگانه ايم و در لباس و خانه و خورد و خوراك و مطبوعاتمان و از همه خطرناكتر در فرهنگمان «فرنگي مابانه» مي پروريم و فرنگي مابانه راه حل و مشكل را مي جوييم.» 
 
آل احمد در كتابي با عنوان «غربزدگي» باز هم اشاره و تأكيد بر اين نكته دارد «مجموعه عوارضي كه در زندگي و فرهنگ و تمدن و روش انديشه مردمان نقطه اي از عالم حادث شده است به هيچ سنتي به عنوان تكيه گاهي و بي هيچ تداومي در تاريخ و بي هيچ مدرج تحول يابنده اي» 
 
و اشاره اي بسيار ظريف و دقيق به پيامدهاي آن: 
 
«تا پيش از اين سه قرن اخير، ما هميشه در حسد يا رقابت با غرب بوده ايم، اما اكنون ديگر احساس رقابت در ما فراموش شده و احساس درماندگي بر جايش نشسته. عين غربي ها لباس مي پوشيم، عين غربي ها غذا مي خوريم، عين غربي ها آرايش مي كنيم، جوري كه انگار ملاك هاي خودمان منسوخ شده است. 

آل احمد در كتابي به نام «خدمت و خيانت روشنفكران» مباني اصول و جريان حاكم بر روشنفكري در ايران را تا زمان پهلوي بررسي مي كند، وي با شناخت دروني از جريان تاريخي روشنفكري از زمان مشروطيت به بعد 3 خصيصه را ويژگي عمده اين جريان مي داند. 
 
«فرنگي مابانه» بي ديني يا تظاهر به آن، سوم «درس خواندگي» يا تعبير ديگر دانشگاهي بودند. 

آل احمد مي نويسد: «روشنفكر ايراني انساني است كه نسبت به محيط بومي خود بيگانه است و با اطرافيان احساس همدردي نمي كند، وي آرايي جدا از همه مردم دارد و به گونه اي ديگر زندگي مي كند، با سنت ها و گذشته خود و تاريخ ملت خويش بيگانه است و هر جا امكان يابد به ستيز با آن برمي خيزد، بريدن از سنت ميراث تاريخي و ملي و احساس همدلي كردن با ارزش ها و آداب بيگانه از مشخصات ديگر اوست.»‌ 

ويژگي ديگر كه زنده ياد آل احمد به استناد عملكرد، روشنفكران ايراني براي آنان برمي شمارد «لا مذهبي» و ضديت با دين و ارزش هاي ديني است: 

«يك واقعيت موجود اين است كه روشنفكر غربزده ما به وسوسه حكومت هاي وقت از همان اول كه درس خواندن و از فرنگ برگشتن را آموخت، شروع كرد به لا مذهبي، از كتاب هاي جلال الدوله و ملكم خان بگير تا كسروي و از جنجال بهايي گري بگير تا حرف و سخن اصلي حزب توده، اغلب آنها هميشه با يك دنباله روي كودكانه در دعواي مدام حكومت و روحانيت، طرف حكومت را گرفتند. از قضيه «تحريم تنباكو» بگير تا كشتار بي رحمانه 15 خرداد 42 در تمام اين صد ساله اخير روشنفكران ايراني مردد در ميان حكومت و مردم در آخرين دقايق «طرف حكومت را گرفتند.»
 
تصويري كه اين روشنفكر ملي و مذهبي از يك روشنفكر وابسته ارائه مي كند قابل تأمل است. ارزيابي نقش روشنفكران وابسته در تاريخ نوين ايران مشخص مي سازد كه عملكرد عناصر اصلي اين جريان با چنين تصويري منطبق است و آل احمد با تيزهوشي و روشن بيني خود  اين واقعيت ها را در تاريخ ثبت كرده است: «عقيده نداشتند تحصيل در جامعه و در اكثريت مردم، روشنفكر ايران را هميشه آزار داده و او را وادار كرده است به آرزوهاي دور و دراز دامن بزند، روشنفكر ايراني را با نوع سرگرمي ها مشغول مي كنند تا از سياست دل زده شود، رفاه نسبي وي كه به قيمت حرمان اكثريت فراهم آمده مانع از آن مي شود كه در غم ديگران شريك شود، چنين مي شود كه كم كم خنگ مي شود يا ماليخوليايي يا هروئيني يا مدرنيسم و يا غربزده و يا از اثر افتاده و مهمتر از همه اينكه كم كم ايده آل ها را رها مي كند و آدمي مي شود از نظر اجتماعي  بي خاصيت، سلب حيثيت شده و عقيم كه به دليل بريدگي از مردم غالبا در انجمن هاي دربسته و پاطوق هاي مخصوص خود زندگي مي كند.» 

با كودتاي سوم اسفند 1229 و آغاز سلطنت رضاشاه، تهاجم فرهنگي غرب به ايران كه پيش از آن بيشتر از كانال فكري و از طريق روشنفكران غرب زده صورت مي گرفت، سلاح سياست و زور سرنيزه، نيز مجهز شد و بيش از پيش بنيان هاي فرهنگي اسلام را مورد هجوم قرار داد و براي محو كامل فرهنگ اسلامي و سيطره همه جانبه فرهنگ مبتذل غرب برنامه ريزي دقيقي به عمل آمد. 
 
در اين باره رهبر انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي مي فرمايند(1): 

«تهاجم فرهنگي، عليه ملت ما مشخصا از دوران رضاخان شروع شد. البته قبل از او مقدمات تهاجم فراهم شده بود. قبل از او كارهاي فراواني كرده بودند و روشنفكرهاي وابسته را در داخل كشور ما كاشته بودند. من نمي دانم آيا جوان هاي نسل انقلاب تاريخچه 150 تا 200 سال اخير را درست خوانده اند يا نه و همه دغدغه من اين است كه جوان انقلابي امروز نداند كه ما بعد از پشت سر گذاشتن چه دوراني امروز در ايران مشغول چنين حركت عظيمي هستيم. 
 
ملت ايران بايد تاريخچه اين 150-200 سال اخير، از دوران اواسط قاجار و جنگ هاي ايران و روس به بعد را بخوانند و بينند چه حوادثي در اين كشور روي داده است. يكي از اين حوادث، ايجاد جريان روشنفكر وابسته است. ما نمي توانيم بگوييم كه در طول تاريخ ايران روشنفكر  نداشته ايم. هميشه در همه عصرها و دوران ها روشنفكرهايي بوده اند كه جلوتر از زمان  مي انديشدند و حركت مي كردند. اما زماني كه غرب مسلط به تكنولوژي و علم، خواست در ايران پايگاه تسلط خود را محكم بكند از راه روشنفكري وارد شد. از طريق عناصر خودفروخته اي مثل ميرزاملكم خان ها و تقي زاده ها اقدام كرد.
 
جريان روشنفكري در ايران در دوره قاجار به بعد بيمار و وابسته متولد شد. متأسفانه چند نفري هم كه آدم هاي سالم و خالصي بودند بين آنها گم شدند. اين جريان از ابتدا وابسته بود. بعضي از آنها وابسته به روسيه بودند. مثل ميرزا فتحعلي آخوند زاده و بعضي ديگر وابسته به اروپا و غرب مثل ميرزا ملكم خان و امثال او. اين كارها قبلا در داخل ايران شده بود ولي اثر چنداني نداشت. كسي كه در آن روز بزرگترين قدم را به نفع فرهنگ غرب و در حقيقت به نفع سلطه غرب و استعمار انگليس در ايران برداشت، رضاخان بود. شما ببينيد در وضع امروز، اين چقدر رسوا است كه يك پادشاهي يكباره لباس ملي يك كشور را عوض كند. شما با اقصي نقاط دنيا مثل هند كه تشريف ببريد مي بينيد ملت ها لباس ملي خود را دارند و به آن افتخار مي كنند و از آن احساس سرشكستگي هم نمي كنند … » 

قيام مردم مسلمان ايران در سال هاي 57-56 در اولين گام هاي خود جدايي روشنفكران را از توده هاي مردم به خوبي روشن ساخت. تا ماه ها بعد كه قيام و نهضت اسلامي به رهبري حضرت امام خميني «رضوان ا… تعالي عليه» هر روز ابعاد گسترده تري مي يافت روشنفكران وابسته همچنان به تجزيه و تحليل بي نتيجه بودن حركات مردم مشغول بودند. بعدها نيز كه موج انقلاب اسلامي فراگير شد اين قشر براي اينكه بيشتر از اين مردم عقب نماند به اعلام حمايت از مردم پرداخت. اعلام حمايتي كه به عقيده محافل اجتماعي، اعلام سهيم بودن در دستاوردهاي انقلاب بود. در قيام پرشور مردم مسلمان ايران چهره هايي كه در پس سال ها شعار و روشنفكرنمايي به اسطوره هايي دروغين بدل شده بودند درهم فرو ريختند و ناتواني آنها در هدايت مردم و يا حتي عقب نماندن از آنها بيش از پيش نمايان شد انقلاب اسلامي نقاب از چهره كساني برداشت كه سالهاي سال با ادعاي پيشتازي مردم به خدمت به بيگانگان مشغول بودند. 
 
تغييراتي كه امواج خروشان انقلاب در فرهنگ مردم ايجاد كرد بويژه در سال هاي اول پيروزي نهضت چنان ملموس بود كه جريان روشنفكر وابسته در ايران عملا به فراموشي سپرده شد و فعاليت و نشان مؤثر و مشخص  نداشت – با اين همه در سال هاي بعد عناصر واخورده سابق بتدريج با يكديگر ارتباط برقرار ساختند و با همان افكار و ايده هاي قديمي شروع به رخنه در مراكز عمدتا فرهنگي كردند، در پي سازماندهي غرب براي مقابله جدي تر فرهنگي با انقلاب اسلامي روشنفكران وابسته نيز به تجديد حيات و سازماندهي پرداختند و در همگامي با اهرم هاي فشار غرب براي ضربه زدن به فرهنگ ملت مسلمان ايران وارد ميدان شدند.
 
حركت فعلي روشنفكران غرب گرا بر هجوم به مباني فكري و آرماني انقلاب متمركز شده است. عناصري كه سال ها در كوره ملتهب حوادث و رويدادها امتحان خود را پس داده اند اكنون با جمع آوري امكانات و نيروهاي خود تلاش مي كنند یک بار دیگر رسیدن به قدرت براي آنها تكرار شود. روشنفكران وابسته بار ديگر با همان حرف ها و شعارهاي خسته كننده به صحنه  آمده اند تا مباني عقيدتي مردم را سست كنند و همگام با غرب باورهاي ملي، مذهبي مردم عقاید عوامانه خود را اشاعه نمایند و با راه اندازی مراكز متعدد به ظاهر فرهنگي اكنون به عنوان هماهنگ كننده تلاش هاي روشنفكران داخلي و مقيم خارج به تشديد فعاليت ها پرداخته اند و رواج دوباره ليبراليسم را در ايران اسلامي هدف قرار دهند. 
 
اكنون نظام سلطه با به خدمت گرفتن انواع واقسام تاکتیک ها وتكنولوژي ها وترفندها با دست بسيار پر به ميدان مبارزه و مقابله با انقلاب اسلامي آمده؛ چرا كه اين انقلاب ضربه اي و لرزه اي بر كيان حكومت جهاني غرب و آن حكومت واحدي كه در صدد تشكيل آن است وارد آورده نموده است  و ابهت پوچ و پوشالي او را درهم ريخته است و باعث موج بيداری اسلامی كشورهاي مستضعف منجر گرديده است و نظام سلطه غرب به مقابله با اين موج اسلام خواهي برخاسته تا مانع از نفوذ بيشتر اين فرهنگ متعالي در ساير ملل گردد./انتهاي پيام/
پربازدیدترین آخرین اخبار