چین به دنبال هژمونی جهانی نیست و بر تثبیت جایگاه خود در جهان تمرکز دارد

گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ «فارن افرز» در گزارشی تفصیلی نوشت که در حال حاضر، این موضوع در محافل سیاستگذاری واشنگتن به عنوان یک واقعیت پذیرفته شده است که چین قصد دارد ایالات متحده را به عنوان قدرت غالب جهانی جایگزین کند و به طور تهاجمی قلمرو خود را گسترش دهد. بسیاری از مقامات و سیاستگذاران ایالات متحده بر این باورند که چین در حال بازی یک بازی طولانی برای جابجایی ایالات متحده از مقام رهبری جهانی است. این درک دوجانبه، سیاست چین در ایالات متحده را شکل داده است که اکنون بر جنگافروزی، بازدارندگی نظامی و قطع ارتباط متمرکز است.
مشکل اینجاست که این درک از چین نادرست است. چین یک قدرت طلب است با اهداف جهانی محدود، نه یک کشور اصلاحطلب که در پی گسترش شدید قدرت خود و تغییر نظم جهانی است. در این مقاله به بررسی اهداف و سیاستهای چین پرداخته میشود و تحلیل میشود که چرا این درک اشتباه است.
اهداف اصلی چین در سیاست خارجی
چین به عنوان یک کشور در حال رشد و قویتر، بیشتر بر چالشهای داخلی خود تمرکز دارد و در حال حاضر نه به دنبال گسترش قلمرو خود است و نه قصد دارد به سلطه جهانی برسد. در واقع، اهداف چین، از جمله ادعاهای خاص سرزمینیاش، با آنچه که در نیمه قرن بیستم میخواست همخوانی دارد، زمانی که کشور ضعیف و فقیر بود. مقامات چین از دوران سلسله چینگ، ادعاهای مشابهی داشتند.
چین تمرکز خود را بر ثبات داخلی و مشکلات اقتصادی قرار داده است، نه گسترش قدرت در سطح جهانی. در نتیجه، سیاستهای خارجی چین بیشتر بر اساس نیازهای داخلی و حفظ وضعیت موجود است تا تلاش برای تغییر نظام جهانی.
چین و ایالات متحده؛روابط پیچیده و رقابت جهانی
در روابط چین و ایالات متحده، دو کشور در زمینههای مختلف رقابت دارند، اما این رقابت نباید به عنوان یک تهدید جهانی تفسیر شود. چین بهطور مکرر خواستار ایفای نقش بزرگتر در حکمرانی جهانی است، اما این به این معنا نیست که چین به دنبال جایگزینی ایالات متحده به عنوان قدرت غالب جهانی است. شی جینپینگ در سخنرانیهای خود بهوضوح اعلام کرده است که چین هیچگونه قصدی برای جابجایی ایالات متحده ندارد.
پیشنهادات اخیر شی در خصوص "ابتکار حکمرانی جهانی" نیز تأکید میکند که هدف آن حفظ سیستم بینالمللی مبتنی بر سازمان ملل است، نه سرنگونی آن. چین میخواهد در نهادهای بینالمللی سهم بیشتری داشته باشد، اما این نه به معنای مقابله با ایالات متحده است، بلکه نشاندهندهی تلاش چین برای داشتن نقشی برجستهتر در حکمرانی جهانی است.
بسیاری از سیاستگذاران ایالات متحده به اشتباه چین را تهدیدی جدی برای هژمونی جهانی ایالات متحده میدانند. اما اگر ایالات متحده بخواهد با چین بهطور مؤثر تعامل داشته باشد، باید چین را نه بهعنوان تهدید، بلکه بهعنوان یک رقیب سالم در نظر بگیرد. چین بیشتر بهدنبال حفظ وضعیت موجود است و نه تغییر آن.
ایالات متحده باید رویکرد خود را تغییر دهد و بهجای سیاستهای تهاجمی، بهطور اقتصادی و دیپلماتیک با چین تعامل کند. افزایش فشارهای نظامی و انزواهای اقتصادی نه تنها کمکی به حل مشکلات نخواهد کرد، بلکه موجب افزایش تنشها خواهد شد.
تایوان و چین؛ ریشههای تاریخی و منافع استراتژیک
چین تایوان را بخش جداییناپذیر از سرزمین خود میداند و این مسئله ریشههای تاریخی عمیقی دارد. ادعاهای چین در مورد تایوان بیشتر از آن که به مسائل اقتصادی یا استراتژیک مربوط باشد، از یک روایت ملی و ایدئولوژیک ناشی میشود که قرنها ادامه داشته است.
از سال ۱۸۹۵، چین تایوان را جزئی از سرزمین خود میدانسته است و این نگرش در طول تاریخ هیچگاه تغییر نکرده است. حتی در دهههای اخیر، با وجود تغییرات سیاسی در تایوان، چین همچنان به دنبال وحدت ملی با تایوان است. این موضوع باید در سیاستگذاریهای ایالات متحده و دیگر کشورهای جهانی در نظر گرفته شود.
ادعاهای چین در خصوص تایوان بر اساس تاریخ و ایدئولوژی چین است. این نگرانیها بهویژه در دهههای اخیر، با توجه به تحولات سیاسی تایوان و دموکراتیک شدن آن، به شدت تقویت شدهاند. این مسئله برای چین نه تنها بهعنوان یک مشکل مرزی، بلکه بهعنوان یک مشکل هویتی و ملی است.
چین به دنبال تثبیت حاکمیت خود بر دریای چین جنوبی است، اما این مسئله بیشتر به امنیت و حفظ وضعیت موجود مرتبط است، تا تلاش برای گسترش مرزهای خود. این ادعاها بهویژه در ارتباط با جزایر و مناطق مورد مناقشه در این دریا است که تاریخ پیچیدهای دارند.
چین و ویتنام با وجود برخی اختلافات در دریای چین جنوبی، روابط خوبی دارند و به دنبال حل مسائل مرزی خود هستند. این روابط نشاندهندهی تمایل چین به حفظ صلح و همکاریهای اقتصادی و دیپلماتیک با همسایگان خود است.
پیشنهاد برای تعامل ایالات متحده با چین؛ تمرکز بر دیپلماسی به جای تهدید
بهجای تمرکز بر سیاستهای نظامی و تهدیدات، ایالات متحده باید رویکردی دیپلماتیک و اقتصادی در قبال چین اتخاذ کند. رقابت در زمینههای اقتصادی، فناوری، و کسبوکار میتواند به نفع هر دو کشور باشد، اما این نیازمند تغییر در سیاستها و تمرکز بر همکاریهای مثبت است.
ایالات متحده باید بهجای رویارویی نظامی با چین، از دیپلماسی و همکاریهای چندجانبه برای حل مسائل استفاده کند. تنها با این رویکرد میتوان از بروز تنشهای بیشتر جلوگیری کرد و روابط میان دو کشور را بهبود بخشید.