نگاهی بر تاریخچه پیدایش نیروهای پشتیبانی سریع/ در سودان چه میگذرد؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ در خاموشی پرسشبرانگیز جامعه جهانی، سودان در میانه یکی از پیچیدهترین و فاجعهبارترین بحرانهای انسانی دهههای اخیر قرار گرفته است. در حالیکه نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) با حمایتهای پنهان و آشکار خارجی، شهرهای کلیدی را به محاصره درآوردهاند، جهان در سکوتی مرگبار، به نظاره نشسته است. این وضعیت، صرفاً محصول یک درگیری داخلی نیست، بلکه حاصل تبانی سیاسی، فروپاشی ساختار حاکمیتی، و بیعدالتی تاریخی است که امروز در قالب جنایتهای سیستماتیک، آوارگی میلیونی و نسلکشی قومی در حال بروز است.
الفاشر؛ محاصرهای خفهکننده در قلب دارفور
شهر الفاشر، مرکز ایالت دارفور شمالی، امروز به نماد بحران سودان تبدیل شده است. بیش از ۱.۵ میلیون نفر از جمله صدها هزار آواره داخلی، در این شهر گرفتار محاصره کامل نیروهای RSF هستند. مسیرهای امدادی بسته شده و بمبارانهای کور، گلولهباران محلههای مسکونی و تخریب سیستم درمانی، این منطقه را به منطقهای برای مرگ تدریجی مردم بیگناه تبدیل کرده است.
گزارشهای سازمانهای بینالمللی حاکی از آناند که بیمارستانها، مراکز بهداشتی و حتی مدارس بهصورت مداوم مورد حمله قرار میگیرند. تجهیزات پزشکی یا نابود شده یا به غارت رفتهاند و پزشکان در سایه تهدید مستقیم، قادر به ادامه فعالیت نیستند.
نیرویهای پشتیبانی سریع که هستند؟
ریشههای نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) به شبهنظامیان جنجوید بازمیگردد؛ گروهی که در اوایل دهه ۲۰۰۰ توسط دولت سودان برای مقابله با شورشهای ضد دولتی در ایالت دارفور سازماندهی شد. در بحبوحه جنگ دارفور، دولت مرکزی برای سرکوب شورشیان مسلح، به این گروههای قبیلهای عربتبار که به شدت به روشهای خشن و بیرحمانه معروف بودند، تکیه کرد.
در سال ۲۰۱۳ و پس از حملات گسترده گروههای شورشی جبهه انقلابی سودان به ایالتهای کردفان شمالی و جنوبی، دولت سودان تصمیم گرفت با بازسازی ساختار جنجوید، نیرویی سازمانیافتهتر و رسمیتر ایجاد کند. نتیجه این بازسازی، تشکیل رسمی نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) بود که ابتدا در مناطق بحرانزدهای مانند دارفور، کردفان و نیل آبی برای سرکوب شورشها مستقر شدند.
اما عملکرد RSF بهسرعت با جنایات گسترده علیه غیرنظامیان گره خورد. در فاصله سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۵، این نیروها در جریان عملیاتهای موسوم به پاکسازی، به دهها روستا حمله کرده، خانهها را به آتش کشیده، ساکنان را شکنجه و اعدام کرده و موارد متعددی از تجاوز جنسی به ثبت رساندند. بر اساس گزارشهای سازمان دیدهبان حقوق بشر، این اقدامات به دلیل ماهیت سیستماتیک و برنامهریزیشده، جنایت علیه بشریت محسوب شده و در ردهی شدیدترین نقضهای حقوق بشری جای گرفتند.
خشونت RSF به دارفور محدود نماند. یکی از تاریکترین صفحات عملکرد این نیروها، به سرکوب خونین تحصن معترضان در خارطوم در ژوئن ۲۰۱۹ بازمیگردد. در جریان این سرکوب که تنها چند روز پیش از عید فطر رخ داد، بیش از ۱۰۰ معترض کشته و ۵۰۰ نفر زخمی شدند. منابع موثق از تجاوز به دهها زن، غارت منازل اطراف، و انداختن اجساد کشتهشدگان به رود نیل با وزنههای بتنی خبر دادند؛ اقدامی که در سطح بینالمللی با موجی از خشم و محکومیت همراه شد.
سازمان عفو بینالملل در واکنش به این وقایع، خواستار خروج فوری RSF از کلیه مسئولیتهای انتظامی و امنیتی در سودان شد. «کومی نایدو»، دبیرکل وقت این سازمان، صراحتاً اعلام کرد که حضور RSF در پستهای امنیتی، تهدیدی جدی برای جان شهروندان سودانی است و باید بهسرعت پایان یابد.

ریشه اختلافات؛ از شراکت در قدرت تا جدال برای حاکمیت مطلق
ریشه اصلی جنگ داخلی سودان، شکاف عمیق میان ارتش رسمی به فرماندهی عبدالفتاح البرهان و نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) به رهبری محمد حمدان دقلو (حمیدتی) است. این شکاف از سالها پیش و بهویژه پس از سقوط عمر البشیر در سال ۲۰۱۹ در لایههای قدرت شکل گرفت و به مرور به نقطه انفجار رسید.
در دوره انتقالی پس از انقلاب مردمی، RSF که در ابتدا همپیمان ارتش در سرکوب اعتراضات و کنترل ناآرامیها بود، بهتدریج خود را بهعنوان یک نیروی مستقل با پایگاه اقتصادی و سیاسی مجزا مطرح کرد. در حالیکه مردم سودان و ساختار سیاسی انتقالی بر ادغام RSF در ارتش بهعنوان شرط لازم برای ساخت دولت مدنی تأکید داشتند، حمیدتی این روند را تهدیدی برای قدرت و استقلال خود میدانست.
از سوی دیگر، اختلاف بر سر نحوه تقسیم قدرت، کنترل منابع اقتصادی بهویژه معادن طلا در دارفور، و نیز نفوذ منطقهای، به تنشها دامن زد. RSF با گسترش روابط خود با بازیگران خارجی از جمله امارات متحده عربی و جذب منابع مالی مستقل، عملاً به یک ساختار موازی قدرت تبدیل شد؛ ساختاری که دیگر نه تحت فرمان ارتش بود و نه تابع تصمیمات دولت مرکزی.
با نزدیک شدن موعد نهایی برای ادغام نیروها و آغاز دوره جدید حکمرانی مدنی، RSF پیشدستی کرده و در آوریل ۲۰۲۳ به خارطوم حمله کرد. این حمله آغازی بود بر یک جنگ داخلی تمامعیار که تا امروز میلیونها نفر را آواره و دهها هزار نفر را کشته است.
آنچه این اختلاف را به جنگی فراتر از درگیری نظامی بدل کرده، بعد قومی، اقتصادی و ایدئولوژیک آن است. RSF با تکیه بر هویت عربیـقبیلهای خود، در مقابل ساختار چندقومیتی ارتش ایستاد و تلاش کرد از مناطق پیرامونی مانند دارفور، کردفان و نیل آبی، پایگاهی برای خود بسازد. این شکاف ساختاری و هویتی، امروز نهتنها مانع از تحقق آتشبس شده، بلکه هرگونه گفتوگو برای صلح پایدار را با تهدید جدی روبهرو کرده است.
آمارهای تکاندهنده
تا سپتامبر ۲۰۲۵، بیش از ۱۰ میلیون نفر در سودان آواره شدهاند؛ آماری که معادل حدود ۲۰ درصد کل جمعیت کشور است. از آوریل ۲۰۲۳، بیش از ۲۵ هزار غیرنظامی کشته شدهاند و طبق برآورد منابع مستقل، حداقل ۸ هزار نفر از آنها قربانی پاکسازیهای قومی بودهاند. همچنین ۴۰ درصد قربانیان را کودکان تشکیل میدهند.
این آمارها به روشنی نشان میدهد که هدفگیری غیرنظامیان نه اشتباه نظامی، بلکه بخشی از راهبرد جنگی RSF است. سیاستهای سازمانیافتهای چون محاصره شهرها، استفاده از گرسنگی بهعنوان سلاح و بمباران زیرساختهای غیرنظامی، از مصادیق بارز جنایت جنگی به شمار میروند.
در پشت پرده این جنایات، اقتصادی غیررسمی و مبتنی بر خشونت در حال رشد است. نیروهای پشتیبانی سریع با در اختیار گرفتن معادن طلا، زمینهای کشاورزی، مسیرهای تجاری و منابع آبی در دارفور و کردفان، نهفقط منابع مالی خود را تأمین میکنند، بلکه ساختاری از حاکمیت غیررسمی ایجاد کردهاند که هیچگونه پاسخگویی یا نظارتی بر آن وجود ندارد.
در این مناطق، ایستهای بازرسی غیرقانونی، مالیاتهای اجباری، قاچاق کالا و تسلیحات، به عناصر اصلی اقتصاد محلی تبدیل شدهاند. در چنین شرایطی، مردم نه شهروند، بلکه ابزار بهرهکشی هستند؛ و قومیت بهانهایست برای غارت و تبعیض سیستماتیک.
از پاکسازی قومی تا ترور مقامات
گزارشهای متعدد از غرب دارفور، بهویژه شهر الجنینه، شواهدی مستند از پاکسازی قومی گسترده ارائه دادهاند. زندهبهگور کردن غیرنظامیان، تصرف زمینهای قبایل، شکنجه و تجاوز جنسی سازمانیافته از جمله مصادیق این اقدامات است. همچنین، منابع موثق از استفاده RSF از سلاحهای شیمیایی ممنوعه بینالمللی در برخی جبههها خبر دادهاند.
نمونهای بارز از جنایت جنگی، ترور خمیس أبکر، والی غرب دارفور در ژوئن ۲۰۲۳ بود. او پس از آنکه در مصاحبهای تلویزیونی خواستار مداخله بینالمللی برای توقف کشتار قوم ماسالیت شد، توسط نیروهای RSF ربوده و بهشکل فجیعی کشته شد.
یکی از ویژگیهای بحران سودان، شکلگیری پدیدهایست که میتوان آن را "مصونیت تضمینشده" نامید. در این سازوکار، جنایتها در مقابل چشم جهان و رسانهها رخ میدهد، اما هیچگونه پاسخگویی سیاسی، حقوقی یا بینالمللی در پی ندارد.
وقتی جنایت به رویهای روزمره تبدیل شود و نهادهای جهانی نیز از پیگیری بازبمانند، پیام روشنی به عاملان خشونت ارسال میشود: میتوانید بدون ترس، تکرار کنید.
در ۱۷ اکتبر ۲۰۲۵، شیخ سلیمان جابر جمعه سهل، رهبر قبیله المجانین، در جریان نشست مردمی در شمال کردفان، با حمله پهپادی RSF به قتل رسید. این اقدام که با واکنش شدید شورای حاکمیت انتقالی مواجه شد، نشان داد که هیچ صدای مخالفی حتی از درون قبایل عربی نیز در امان نیست.
این ترورها تنها ابزار ایجاد ترس نیستند، بلکه ابزار حذف بدیلهای سیاسی و اجتماعی هستند که میتوانند در آینده سودان نقش ایفا کنند.
با وجود محاصره، خشونت و غیبت سازمانهای بینالمللی، جامعه مدنی سودان همچنان به فعالیت خود ادامه میدهد. مستندسازی جنایات، امدادرسانی محلی، ترمیم روانی قربانیان و تلاش برای حفظ انسجام اجتماعی، همه در شرایطی صورت میگیرد که تهدید، بازداشت و حتی قتل، مخاطرهای روزمره برای فعالان محلی است.
جنگ امروز سودان، صرفاً یک درگیری نظامی نیست؛ جنگی برای تعیین معنای میهن، آینده و عدالت است. تا زمانی که صدای قربانیان در مرکز مذاکرات قرار نگیرد، و تا زمانی که عاملان جنایتهای جنگی و نسلکشی مورد پیگرد قرار نگیرند، هرگونه صلحی، صرفاً آتشبسی موقت و آسیبپذیر خواهد بود.
طی چهار روز گذشته، بیش از ۲ هزار غیرنظامی سودانی به طرز فجیعی کشته شدهاند؛ یکی از مرگبارترین موجهای خشونت از آغاز جنگ داخلی و نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) به رهبری محمد حمدان دقلو (حمیدتی)، که از حمایت نظامی و لجستیکی امارات متحده عربی برخوردارند، متهم اصلی این کشتار گستردهاند همچنین با وجود ابعاد فاجعهبار این جنایت، جامعه جهانی تقریباً سکوت کرده است.
