صیانت گزینشی از باغات قصرالدشت شیراز/ قانون برای برخی ممنوع و برای برخی مجاز!
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۳۷۴۸۷
گزارش|

صیانت گزینشی از باغات قصرالدشت شیراز/ قانون برای برخی ممنوع و برای برخی مجاز!

با وجود تأکید شورای شهر شیراز بر حفظ اندک باغات باقی‌مانده قصرالدشت، شکاف عمیقی میان اجرای قانون برای باغداران عادی و برخورد با ساخت‌وساز‌های بزرگ و پرنفوذ دیده می‌شود؛ شکافی که امروز بی‌عدالتی، ناامیدی باغداران و نابودی تدریجی میراث سبز شیراز را رقم زده است.
صیانت گزینشی از باغات قصرالدشت شیراز/ قانون برای برخی ممنوع و برای برخی مجاز!

به گزارش خبرنگار گروه استان های خبرگزاری دانشجو ؛ باغات قصرالدشت در طول چند دهه گذشته باید مهم‌ترین خط قرمز زیست‌محیطی شیراز می‌بودند؛ محدوده‌ای که به گفته مسئولان، روزگاری «چندین هزار هکتار» وسعت داشت و امروز چیزی بین ۸۵۰ تا ۹۸۰ هکتار از آن باقی مانده است. این کاهش، نه یک روند طبیعی، بلکه محصول سال‌ها بی‌اعتنایی، تخریب تدریجی و اجرای گزینشی قانون است. اما نکته دردناک‌تر این است که حتی همین وسعت باقیمانده نیز عملاً در برابر تهاجمی خاموش و مستمر، بی‌دفاع رها شده است؛ گویی اراده‌ای واقعی برای حفظ آن وجود ندارد.

در ظاهر، آمارها و بخش‌نامه‌ها تلاش می‌کنند روایت «صیانت» را حفظ کنند؛ از تعیین حریم، تا تدوین طرح جامع و ثبت ملی. اما وقتی این اعداد را کنار هم قرار دهیم—از حدود ۱۲۰۰ هکتار چند سال پیش تا ۸۵۰ هکتار امروز یک حقیقت تلخ آشکار می‌شود باغات قصرالدشت هر سال کوچک‌تر، کم‌جان‌تر و بی‌حامی‌تر می‌شوند، و هیچ نهادی پاسخ‌گو نیست.

روند تخریب نیز تصادفی نیست. نه یک اتفاق ناگهانی، بلکه یک فرآیند کاملاً قابل مشاهده است ؛هر سال بخشی از باغات خشک می‌شود، بخشی دیگر کارکرد باغی خود را از دست می‌دهد، و قطعه‌ای دیگر زیر سایه سازه‌های سنگین، پارکینگ‌ها، سالن‌های تشریفات یا فضاهای تجاری دفن می‌شود. این اتفاق‌ها نه پنهان‌اند و نه پیچیده؛ جلوی چشم همه رخ داده‌اند و می‌دهند.

کد ویدیو

اما درست همان‌طور که قانون برای یک آلاچیق کوچک سخت‌گیرانه اجرا می‌شود، برای این تخریب‌های واقعی و مؤثر، هیچ اراده‌ای دیده نمی‌شود. آمارها دقیقاً نشان می‌دهند چه اتفاقی افتاده است و وسعت باغات در دهه‌های گذشته هزاران هکتار بوده، به حدود ۱۲۰۰ هکتار رسیده، سپس به کمتر از ۱۰۰۰، و حالا به ۸۵۰ هکتار.
این اعداد فقط عدد نیستند؛ هرکدام یعنی بخشی از ریه‌های شیراز از بین رفته است.

فقدان نظارت مؤثر و نبود برنامه عملی موجب شده باغاتی که باید «منطقه حفاظت‌شده» باشند، عملاً به منطقه بی‌دفاع تبدیل شوند. در این میان، فرآیند خشکاندن باغ که خطرناک‌ترین مقدمه برای تغییر کاربری است با کمترین حساسیت دنبال می‌شود. هر درخت خشک‌شده یک قدم به نابودی نزدیک‌تر است، اما هیچ سازوکاری وجود ندارد که خشک‌شدن‌های هدفمند یا ناشی از بی‌توجهی را متوقف کند.

نتیجه؟ اتفاقی که طی دهه‌ها رخ داد و امروز به نقطه بحران رسیده: بخش قابل‌توجهی از باغات پیش از آنکه تغییر کاربری پیدا کنند، از نظر زیست‌محیطی مُرده‌اند.

این بی‌عملی یک پیام روشن دارد ؛حفاظت از باغات فقط در حرف جدی گرفته می‌شود، نه در عمل.
در حالی که باغات قصرالدشت نقش مستقیم در سلامت شهر دارند—کاهش آلودگی، تولید اکسیژن، تعدیل دما، جلوگیری از جزیره گرمایی، و تأمین رطوبت—اما روند نابودی آن‌ها نشان می‌دهد این نقش حیاتی هیچ جایگاهی در تصمیم‌گیری واقعی ندارد.

اگر امروز ۸۵۰ هکتار باقی مانده، نه نتیجه صیانت، بلکه نتیجه این است که هنوز همه چیز تخریب نشده است و اگر همین روند ادامه یابد، فردا همین عدد هم فقط تبدیل به یک یادداشت تاریخی خواهد شد.

قصرالدشت با هر هکتار که از دست می‌دهد، شیراز یک قدم دیگر از «شهر قابل‌تنفس» فاصله می‌گیرد. اما تا زمانی که اجرا نشدن قانون مهم‌تر از خود قانون است، و منافع ساخت‌وساز بر منافع زیست‌محیطی می‌چربد، هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند عزم جدی برای نجات این باغات وجود دارد.

باغات قصرالدشت زمانی قلب تپنده و هوای تنفسی شیراز بودند، اما امروز در سایه ساخت‌وسازهای بی‌مهار، بحران آب، فشار بر باغداران و نظارت‌های سلیقه‌ای، هر روز کوچک‌تر و افسرده‌تر می‌شوند. این منطقه که روزگاری نقش حیاتی در سلامت و کیفیت هوای شیراز داشت، اکنون زیر بار بی‌توجهی مدیران و رهاشدگی کامل، به‌سرعت به سمت نابودی پیش می‌رود.

با وجود تأکیدهای پرطمطراق شورای شهر شیراز درباره حفظ اندک باغات باقی‌مانده قصرالدشت، شواهد و وضعیت میدانی یک حقیقت تلخ را آشکار می‌کند: هیچ اراده واقعی، جدی و مؤثری برای نجات این ریه‌های در حال احتضار شیراز وجود ندارد. بین اجرای قانون برای باغداران عادی و چشم‌پوشی بر تخلفات بزرگ و صاحبان نفوذ، شکافی عمیق ایجاد شده؛ شکافی که امروز بی‌عدالتی، ناامیدی و نابودی میراث سبز شیراز را رقم زده است.

کمیته صیانت از باغات طی ماه‌های گذشته از طرح‌هایی مانند مطالعات جامع، شناسنامه‌دار کردن باغات، لایروبی قنوات، نظارت هوشمند و ثبت ملی سخن گفته است. اما کارشناسان و باغداران معتقدند مشکل قصرالدشت کمبود طرح و مصوبه نیست؛ نبود اراده، نبود شفافیت و نبود اجرای عادلانه قانون است.

صیانت گزینشی از باغات قصرالدشت/ قانون برای برخی ممنوع و برای برخی مجاز

قانون سخت‌گیرانه ۱۳۷۹؛ شمشیری که فقط بر گردن باغدار کوچک فرود می‌آید

طبق طرح جامع باغات مصوب ۱۳۷۹، ‌باغات گروه یک قصرالدشت باید تحت سخت‌گیرانه‌ترین لایه‌های حفاظتی قرار بگیرند. در همین راستا، قانون حتی اجازه ساخت یک سرویس بهداشتی کوچک، یک انباری ساده یا حتی یک سایه‌بان موقت را هم به باغدار نمی‌دهد. در نگاه اول، این ممنوعیت‌ها برای حفاظت کامل از فضای سبز قابل توجیه به نظر می‌رسد. اما مشکل از آنجا آغاز می‌شود که این قانون به شکلی کاملاً گزینشی اجرا می‌شود؛ دقیقا در جایی که باید منعطف باشد، سخت‌گیر می‌شود و در جایی که باید سخت بگیرد، کاملاً نادیده گرفته می‌شود.

باغدار خرد که سال‌ها با سختی، باغش را سرپا نگه داشته و حالا برای رسیدگی به کارگران یا نگهبان نیاز به یک سرویس بهداشتی دارد، با اولین درخواستش با اخطار، تشکیل پرونده و حتی تهدید به قلع‌وقمع مواجه می‌شود. مأموران، به استناد همان ماده قانونی، با سرعت و شدت وارد عمل می‌شوند. این برخورد اما، نه‌تنها باغدار را متهم، بلکه متزلزل و ناامید می‌کند؛ کسی که عمری باغ را زنده نگه داشته، ناگهان تبدیل می‌شود به «متخلف».

اما همین مسیر قانونی، وقتی پای پروژه‌های بزرگ و سرمایه‌محور وسط می‌آید، کاملاً رنگ می‌بازد. در همان محدوده‌ای که باغدار برای ساخت یک اتاق ۲×۲ مواخذه می‌شود، سازه‌هایی روییده‌اند که حتی از بیرون نیز ابعاد تخلفشان آشکار است: رستوران‌هایی چند هزار متری، سالن‌های تشریفات، مدارس غیرانتفاعی، سازه‌های بتنی سنگین، پارکینگ‌های طبقاتی و فضاهای تجاری با تبلیغات گسترده. ساخت چنین مجموعه‌هایی نه تنها نیازمند دیوارکشی و خاک‌برداری گسترده است، بلکه زیرساخت‌هایی نظیر برق فشار قوی، لوله‌کشی گسترده، مسیر خودرو، و حتی تغییر شیب زمین را نیز می‌طلبد؛ اقداماتی که حتی یک‌دهم آن برای باغدار کوچک غیرقابل‌اجراست.

این تفاوت رفتار، پیام خطرناکی را به جامعه باغداران منتقل می‌کند؛قانون برای کوچک‌ها سخت است و برای بزرگ‌ها قابل‌انعطاف.

باغدارانی که همیشه نگاهشان به قانون به‌عنوان پشتوانه و حافظ باغ بوده، حالا احساس می‌کنند همان قانونی که قرار بود ضامن بقا باشد، به‌نوعی علیه آنها عمل می‌کند. آنها می‌بینند که هر بار درخواست کوچکشان رد می‌شود، اما سازه‌های بزرگ نه‌تنها تخریب نمی‌شوند، بلکه گاهی حتی با مجوزهای موقت یا سکوت چندساله دستگاه‌ها رسمیت پیدا می‌کنند. در چنین فضایی، اعتماد عمومی فرو می‌ریزد و احساس بی‌عدالتی جای آن را می‌گیرد.

نتیجه نهایی این چرخه معیوب، بسیار فراتر از یک نارضایتی ساده است. باغدار که انگیزه خود را از دست بدهد، دیگر سرمایه و انرژی‌ای برای نگهداری از درختان باقی نمی‌گذارد. خشکی تدریجی باغ آغاز می‌شود؛ خاموش، بی‌صدا و قابل پیش‌بینی. وقتی باغ از دست رفت، تغییر کاربری یا ساخت‌وساز، دیگر معضل بزرگی نیست—چرا که زمینی که باغ نباشد، کمتر کسی برایش دل می‌سوزاند.

به این ترتیب، قانونی که در ابتدا برای نجات باغات نوشته شد، در عمل، به یکی از عوامل تهدیدکننده آنها تبدیل شده است. فشار بر باغدار واقعی، و بی‌توجهی به تخلفات بزرگ، باغات قصرالدشت را به سمت سرنوشتی می‌برد که سال‌هاست کارشناسان درباره‌اش هشدار می‌دهند:
مرگ تدریجی باغ‌ها، پیش از آنکه اصلاً وارد فاز تغییر کاربری شوند.

برخورد گزینشی؛ بزرگ‌ها مصون، کوچک‌ها زیر فشار

شورای شهر بارها در مصاحبه‌ها، جلسات رسمی و بیانیه‌ها تکرار کرده که «برخورد با تخلفات باید از دانه‌درشت‌ها آغاز شود». اما در واقعیت میدانی، این جمله بیشتر شبیه یک شعار زیبا برای آرام کردن افکار عمومی است تا یک برنامه عملیاتی. کافی است نگاهی به سابقه برخوردهای انجام‌شده بیندازیم تا تضاد میان حرف و عمل آشکار شود.

در عمل، آنچه «برخورد با تخلفات» نامیده می‌شود، معمولاً شامل جمع‌آوری یک آلاچیق کوچک، تخریب یک اتاقک دو در سه، یا جلوگیری از ساخت یک سرویس بهداشتی ساده توسط باغدار بی‌قدرت است. مأموران، برای همین تخلفات کوچک، با سرعت عمل مثال‌زدنی وارد می‌شوند و قانون را با نهایت سخت‌گیری اجرا می‌کنند؛ گویی با یک تهدید جدی علیه محیط‌زیست روبه‌رو هستند.

اما همین جدیت، وقتی پای سازه‌های چند هزار متری، پروژه‌های تجاری سودآور یا مؤسساتی با پشتوانه مالی و سیاسی وارد ماجرا می‌شود، به طرز عجیبی ذوب می‌شود. سازه‌هایی که نه یک اتاق، بلکه طبقات، سالن‌ها، پارکینگ‌ها، مسیرهای آسفالته و تأسیسات سنگین دارند و بدون هیچ تردیدی از کیلومترها دورتر هم می‌توان غیرمجاز بودنشان را تشخیص داد.

این نقطه دقیقاً همان‌جاست که قانون دچار «گزینش» می‌شود.حکم تخریب برای برخی از این سازه‌ها سال‌ها پیش صادر شده، اما همچنان سر جای خود ایستاده‌اند؛ نه پلمب می‌شوند، نه تخریب، و نه حتی محدودیت جدی برای فعالیتشان اعمال می‌شود.

اما چرا؟ پاسخ را رفتار مأموران و حاشیه‌های اجرای همین احکام روشن می‌کند.

صیانت گزینشی از باغات قصرالدشت/ قانون برای برخی ممنوع و برای برخی مجاز

هر بار که گروه‌های اجرایی برای تخریب یک سازه بزرگ اقدام می‌کنند، صحنه‌ای تکراری در محله دیده می‌شود کوچه‌های اطراف ناگهان پر می‌شود از خودروهای لوکس، افراد بانفوذ و چهره‌هایی که هیچ نسبتی با باغداری ندارند.
حضورشان هم‌زمان با حضور مأموران، نه یک تصادف است و نه یک کنجکاوی ساده؛ یک پیام واضح است، نوعی فشار نرم اما مؤثر «این‌جا را تخریب نمی‌کنید.»

عجیب نیست که بعد از این حضور هماهنگ، معمولاً یا اجرای حکم متوقف می‌شود، یا به تعویق می‌افتد، یا «نیاز به بررسی دوباره» پیدا می‌کند. و این وقفه‌ها گاهی سال‌ها طول می‌کشد.

همین اتفاق‌هاست که باغدار عادی را به این نتیجه می‌رساند که قانون در شیراز برای همه نوشته نشده؛ برای بعضی‌ها «اصل» است و برای بعضی‌ها «گزینه». برای بعضی‌ها «قابل اجرا» است و برای بعضی‌ها «قابل مذاکره». برای بعضی‌ها «خط قرمز» است و برای بعضی‌ها «خط‌کشی قابل پاک کردن».

در چنین فضایی، اعتماد عمومی به شکل بی‌سابقه‌ای آسیب می‌بیند. باغدار واقعی می‌بیند که قانون تنها در جایی که کمترین مقاومت وجود دارد، اعمال می‌شود. آنجا که قدرت، ثروت یا رابطه‌ای در میان است، قانون نه‌تنها کند می‌شود، بلکه عملاً به یک توصیه اختیاری تبدیل می‌شود.

پیام این رفتار برای مردم کاملاً روشن است مشکل باغات قصرالدشت کمبود قانون نیست؛ کمبود اجرای بی‌طرفانه قانون است.

وقتی تخلفات بزرگ مصون می‌مانند و تخلفات کوچک با شدت برخورد می‌شود، نتیجه فقط نابودی باغات نیست؛ بلکه نابودی اعتماد به نهادهای نظارتی و مدیریتی شهر است.

و درست همین‌جاست که خطر اصلی شکل می‌گیرد تا زمانی که قانون این‌گونه طبقه‌بندی‌شده و تبعیض‌آمیز اجرا شود، هیچ امیدی برای نجات باغات باقی نخواهد ماند—نه با طرح جامع، نه با پایش ماهواره‌ای، و نه با شعارهای صیانت.

بحران آب؛ ضربه‌ای مهلک‌تر از ساخت‌وساز و البته بی‌صاحب

تخلفات ساختمانی فقط سطح ماجراست؛ بحران واقعی و عمیق‌تر باغات قصرالدشت، خشکسالی و فروپاشی نظام تأمین آب است. امروز باغداران نه‌تنها با ممنوعیت‌های بی‌منطق و برخوردهای تبعیض‌آمیز روبه‌رو هستند، بلکه برای زنده نگه‌داشتن درختان مجبورند آب را با تانکر و به قیمت سنگین خریداری کنند؛ آبی که هیچ‌وقت کفایت نمی‌کند و هیچ نهادی هم مسئولیت تأمین پایدار آن را نمی‌پذیرد.

باغاتی که دهه‌ها هوای شیراز را تصفیه کرده‌اند، ریه‌های شهر بوده‌اند و هویت تاریخی این منطقه را شکل داده‌اند، اکنون زیر فشار خشکسالی مداوم، فرونشست زمین، برداشت‌های بی‌رویه از آب‌های زیرزمینی و نبود سیاست درست مدیریت آب یکی‌یکی خشک می‌شوند. خشک‌شدن این درختان نه یک حادثه طبیعی، بلکه نتیجه مستقیم سال‌ها غفلت و نبود برنامه‌ریزی است.

در چنین شرایطی، طرح‌هایی مثل «پلیس آب» بیشتر شبیه یک شوخی تلخ هستند. وقتی باغدارِ واقعی هنوز مجبور است برای آبیاری، تانکر سفارش دهد و هزینه‌های چندبرابری پرداخت کند، صحبت از کنترل مصرف یا نظارت هوشمند، یک نمایش اداری بیشتر نیست. چگونه می‌توان از مردم انتظار داشت باغ را حفظ کنند، وقتی زیرساخت، حمایت و حتی حداقل آب لازم برای این کار فراهم نشده؟

واقعیت این است: تا زمانی که مسئله آب حل نشود—چه با احیای چاه‌های مجاز، چه با تخصیص سهم ثابت آب، چه با ایجاد شبکه توزیع پایدار—هر حرفی درباره صیانت از باغات تبدیل به یک شعار بی‌ارزش و بی‌اثر می‌شود. هیچ طرح نظارتی، هیچ ممنوعیتی و هیچ برخورد قضایی نمی‌تواند درخت بی‌آب را نجات دهد.

اگر امروز آب به باغ نرسد، فردا دیگر باغی وجود نخواهد داشت که بخواهیم از آن صیانت کنیم.

پایش هوشمند، شناسنامه‌دار شدن و ثبت ملی؛ وقتی اراده نباشد، هیچ برنامه‌ای کار نمی‌کند

طرح‌های هوشمندسازی، GIS، شناسنامه‌دار کردن درختان و ثبت ملی باغات، همه روی کاغذ عالی و مدرن به نظر می‌رسند؛ ابزارهایی که می‌توانند پایش، مدیریت و حفاظت از باغات را به شکل علمی و دقیق ممکن کنند. اما وقتی به واقعیت شیراز نگاه می‌کنیم، این برنامه‌ها بیشتر به نمادهای تبلیغاتی شباهت دارند تا راهکار عملی.

در شهری که حکم قطعی تخریب برای سازه‌های چند هزار متری اجرا نمی‌شود، چه کسی می‌تواند باور کند که ثبت یک کد یا شماره برای هر درخت، جلوی خشک شدن یا قطع آن را بگیرد؟ چه تضمینی وجود دارد که پایش ماهواره‌ای، هشدار خشکی یا تغییرات زمین، تغییری در عمل ایجاد کند، وقتی هر سال بخشی از باغات زیر پای سازه‌های غیرمجاز یا بی‌آبی ناپدید می‌شوند؟

مشکل واقعی نه کمبود ابزار علمی است، نه کمبود قانون؛ بلکه کمبود اراده برای اجرای قانون یکسان برای همه است. تا زمانی که برخورد با تخلفات بزرگ به دلیل نفوذ، ثروت یا روابط سیاسی متوقف می‌شود، هیچ فناوری یا برنامه‌ای نمی‌تواند از نابودی باغات جلوگیری کند.

در چنین فضایی، همه طرح‌ها روی کاغذ زیبا هستند، اما باغ‌ها همچنان در حال خشک شدن‌اند و شهر هر روز یک قدم دیگر از ریه‌های سبزش فاصله می‌گیرد.

باغدار؛ قربانی نهایی بی‌ارادگی و بی‌عدالتی

باغداران قصرالدشت امسال در وضعیتی بحرانی و کاملاً ناامیدکننده قرار دارند: نه محصول قابل فروش دارند، نه آب کافی، نه بیمه حمایتی، و نه دسترسی به بازار مطمئن برای عرضه محصولاتشان. آنها زیر سایه محدودیت‌های قانونی سخت‌گیرانه و تبعیض‌آمیز گرفتار شده‌اند، بدون آنکه کوچک‌ترین حمایتی از سوی نهادهای مسئول دریافت کنند. طبیعی است که در چنین شرایطی، بسیاری از باغداران عطای باغداری را به لقایش می‌بخشند و از ادامه فعالیت منصرف می‌شوند.

و وقتی باغدار کنار می‌کشد، باغ دیگر نفس نمی‌کشد؛ درختان خشک می‌شوند، فضای سبز از بین می‌رود و حیات اکولوژیک منطقه تحلیل می‌رود. در این نقطه، مسیر تغییر کاربری و ساخت‌وسازهای غیرمجاز نه تنها هموار می‌شود، بلکه به نظر می‌رسد برای سودجویان بازتر و آسان‌تر است.

نتیجه نهایی یک چرخه خطرناک است بی‌توجهی به باغدار نابودی باغ فرصت برای تخلفات بزرگ و تغییر کاربری. در چنین وضعیتی، هر حرف درباره «صیانت از باغات» بدون اقدام عملی، چیزی جز شعاری توخالی و بی‌اثر نیست.

 

قصرالدشت؛ ریه‌ای که دارد زیر دست متخلفان و پشت‌پرده‌ها خفه می‌شود

باغات قصرالدشت فقط یک دارایی شهری یا میراث تاریخی نیست؛ این باغات در واقع سیستم تصفیه هوای شیراز هستند. هر هکتار که از بین می‌رود، به معنای افزایش آلودگی هوا، شدت گرما، رطوبت نامتعادل و شیوع بیماری‌های تنفسی در شهر است. قصرالدشت تنها ذخیره‌گاه طبیعی هوای سالم در قلب شیراز است و نابودی آن به‌طور مستقیم سلامت مردم را تهدید می‌کند.

با این حال، با وجود این اهمیت حیاتی، مدیران شهری هنوز برخوردی جدی، فراگیر و مؤثر نشان نداده‌اند. محدودیت‌ها و برخوردهای گزینشی، همراه با بی‌توجهی به بحران آب و حمایت ناکافی از باغداران، تصویر روشنی از بی‌عزمی و بی‌تدبیری ارائه می‌کند.

نتیجه این بی‌عملی و کوتاهی روشن است: قصرالدشت هر روز ضعیف‌تر، کم‌جان‌تر و آسیب‌پذیرتر می‌شود و در همان مسیر، شیراز نیز هر روز بیمارتر، پرآلودگی‌تر و ناسالم‌تر می‌گردد. این وضعیتی است که اگر تغییر نکند، نه تنها میراث طبیعی، بلکه سلامت عمومی شهر نیز در معرض خطر جدی قرار خواهد گرفت.

«صیانت» بدون عدالت، فقط شعاری برای تبرئه مسئولان است

اگر قانون برای همه یکسان اجرا نشود، اگر تخلفات بزرگ در سایه روابط پنهان بمانند و اگر آب تأمین نشود، صحبت از صیانت بیشتر شبیه یک نمایش رسانه‌ای است تا یک مأموریت واقعی.

تا وقتی این تناقض‌ها حل نشود، هیچ طرحی نه پایش هوشمند، نه ثبت ملی نمی‌تواند باغات را نجات دهد.

نیاز فوری: اراده‌ای که هنوز وجود ندارد

صیانت از باغات قصرالدشت فقط یک راه‌حل دارد؛اراده‌ای واقعی و بدون استثناء برای برخورد با تخلفات بزرگ، تأمین آب پایدار، حمایت از باغداران و پایان‌دادن به معافیت‌ها و روابط پشت‌پرده.

تا وقتی این اراده وجود نداشته باشد، هر روز که می‌گذرد، بخشی از این میراث سبز برای همیشه از دست می‌رود.
و وقتی قصرالدشت نابود شود، هیچ مسئولی نمی‌تواند پاسخگوی نسلی باشد که شهرش ریه‌هایش را از دست داده است.

پربازدیدترین آخرین اخبار