سناریوی آمریکا برای تبدیل لبنان به عرصه تاخت و تاز رژیم صهیونیستی
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۴۱۹۷۰
گزارش|

سناریوی آمریکا برای تبدیل لبنان به عرصه تاخت و تاز رژیم صهیونیستی

لبنان پس از آتش‌بس به صحنه «ثبات تحت کنترل آمریکا» بدل شده؛ آرامشی ظاهری که هدفش مهار مقاومت و تأمین برتری اسرائیل است، نه نجات کشور.
سناریوی آمریکا برای تبدیل لبنان به عرصه تاخت و تاز رژیم صهیونیستی

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو؛ آتش‌بسی که در نوامبر ۲۰۲۴ در لبنان اعلام شد، برخلاف آنچه رسانه‌های غربی کوشیدند القا کنند، نقطهٔ پایان جنگ در لبنان نبود. نه شلیک توپ‌ها متوقف‌شدن جنگ را نشان می‌دهد و نه خاموشی موقت آسمان جنوب به معنی آغاز صلح است. لبنان و منطقه، درست از لحظه‌ای که دود نبرد فرو نشست، وارد مرحله‌ای جدید شدند؛ مرحله‌ای پیچیده‌تر، پنهان‌تر و به‌مراتب خطرناک‌تر از جنگ آشکار.


مرحله‌ای که در آن آمریکا  نه به‌عنوان میانجی صلح، بلکه به‌عنوان مدیر بحران و حامی کامل رژیم اسرائیل  تلاش می‌کند لبنان را در چارچوبی از «ثبات تحت کنترل» محصور کند؛ ثباتی که ظاهرش آرامش و معنایش فشار، محدودیت و مهار قدرت مقاومت است.

 

در این مرحلهٔ تازه، واشنگتن می‌کوشد لبنان را به صحنه‌ای مدیریت‌شده بدل کند؛ صحنه‌ای که نه اجازه جنگ می‌دهد و نه اجازه بازسازی قدرت دفاعی، نه راه‌حل می‌آورد و نه توسعه، بلکه همه چیز در آن به صورت «دستورالعمل» از بیرون نوشته می‌شود. اما در دل این بازی بزرگ، یک عنصر جاه‌طلبی آمریکا را ناکام می‌گذارد: وجود مقاومت به‌عنوان تنها نیرویی که حاضر نیست لبنان را به سمت اطاعت بی چون و چرا هدایت کند.

 

 

سناریوی آمریکا برای تبدیل لبنان به عرصه تاخت و تاز رژیم صهیونیستی

 

اهمیت استراتژیک لبنان

 

لبنان از سال‌های گذشته برای بسیاری از واشنگتن‌نشینان چیزی فراتر از یک کشور کوچک مدیترانه‌ای بوده است. لبنان برای آنان هم گذرگاه است، هم پیام‌رسان، هم اهرم فشار. اما در سال ۲۰۲۴، این نقش اهمیت دوچندان یافت. زیرا در معادلهٔ منطقه‌ای جدید، لبنان به محوری تبدیل شد که هرگونه تغییر در آن، می‌تواند موازنهٔ قدرت را در طول محور مقاومت و در نقاط حساس منطقه تغییر دهد.

 

آمریکا که خود را معمار نظم خاورمیانه می‌پندارد  پس از آتش‌بس تصمیم گرفت ساحت لبنان را در قبضهٔ کامل قرار دهد.آن‌ها می‌خواهند که لبنان آرام باشد، اما آرامشی که واشنگتن تعریف می‌کند.اسرائیل امنیت داشته باشد، حتی اگر لبنان امنیت نداشته باشد.مقاومت مهار شود، حتی اگر این مهار به قیمت فرسایش ساختارهای دولت باشد.بحران باقی بماند، اما کنترل‌شده و زیر سقفی که آمریکا تعیین می‌کند.

 

این همان چیزی است که آمریکا سعی دارد پس از نوامبر ۲۰۲۴ در لبنان تحمیل کند.

 

قطعنامه ۱۷۰۱؛ کاغذی که واشنگتن پاره می‌کند و از لبنان می‌خواهد بچسباند

 

هم‌زمان با اعلام آتش‌بس، واشنگتن آغاز به تکرار یک روایت آشنا کرد:لبنان باید پایبند به قطعنامه ۱۷۰۱ باشد؛ باید سلاح مقاومت را تحویل دهد؛ باید جنوب را «امن» کند؛ باید اعتماد جامعه بین‌المللی را بازسازی کند.اما در عمل، چه کسی نخستین ناقض ۱۷۰۱ بود؟ رژیم اسرائیل. وچه کسی چتر حمایتی کامل برای این نقض‌ها فراهم کرد؟ آمریکا.

 

در روزهایی که پهپادهای اسرائیلی از نوار جنوب تا اطراف بیروت در رفت‌وآمد بودند و غیرنظامیان هدف قرار می‌گرفتند، واشنگتن در حال فشار بر دولت لبنان بود تا «رفتار مسئولانه» داشته باشد. طنز تلخ، اما واقعی این‌که:لبنان باید «مسئولانه» عمل کند، ولی اسرائیل حق دارد هر کاری بکند، چون آمریکا ضامن اوست.

 

آمریکا در لبنان چه اهدافی را دنبال می‌کند؟

 

سه رکن اصلی سیاست آمریکا پس از آتش‌بس، نقشهٔ نهایی آن را آشکار می‌کند:

 

۱. جلوگیری از جنگ منطقه‌ای؛ فقط به خاطر منافع آمریکا

واشنگتن نمی‌خواهد جنگ در منطقه گسترش یابد؛ نه به‌خاطر جان انسان‌ها، نه به‌خاطر ثبات لبنان، بلکه صرفاً به‌خاطر امنیت انرژی، خطوط کشتیرانی و اقتصاد جهانی که آمریکا از آن سود می‌برد.

 

۲. جلوگیری از بازسازی قدرت مقاومت

در چشم آمریکا، خطر اصلی نه بحران مالی لبنان است و نه فروپاشی مؤسسات، بلکه این است که مقاومت دوباره فرصت یابد تا قدرت نظامی خود را بازسازی کند.به همین دلیل، فشارها برای محدودکردن تحرکات حزب‌الله ــ از طریق فشار سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای ــ بلافاصله پس از آتش‌بس افزایش یافت.

 

۳. دادن آزادی عمل محدود و کنترل‌شده به اسرائیل

اسرائیل اجازه دارد تحرک داشته باشد، حمله کند، پیام بدهد، اما در سقفی که واشنگتن تعیین کرده؛ سقفی که اجازه شعله‌ور شدن جنگ بزرگ را نمی‌دهد، اما ثبات لبنان را هم تضمین نمی‌کند.

این سه اصل معادلهٔ جدید منطقه را توضیح می‌دهد:جنگ نه، اما فشار بله. صلح نه، اما مدیریت بحران بله. استقلال نه، اما نظارت دائمی بله.

 

استراتژی حقیقی واشنگتن

 

آنچه در هفته‌های بعد از آتش‌بس رخ داد، چهرهٔ واقعی استراتژی واشنگتن را آشکار کرد:

۱. هجوم فرستادگان آمریکایی با نقشه و خطوط و شروط

هیچ هفته‌ای بدون حضور یک هیئت آمریکایی در بیروت نمی‌گذشت. آنان با نقشه‌هایی از جنوب، خطوط پیشنهادی عقب‌نشینی، گزارش‌های فنی دربارهٔ مواضع مقاومت و حتی «پیشنهادات اقتصادی مشروط» وارد مذاکره می‌شدند.

 

۲. فشار بر نیروهای سیاسی برای «هماهنگی با روایت آمریکا»

از سیاستمداران خواسته شد حرفی نزنند که اسرائیل را تحریک کند، یا که نشان دهد لبنان حق دفاع دارد.این فقط مدیریت بحران نبود؛ مدیریت گفتار و رفتار سیاسی یک کشور مستقل بود.

 

۳. افزایش هماهنگی با ارتش لبنان در ظاهرِ «کمک»، در باطنِ «نظارت»

واشنگتن به‌نام کمک به ارتش لبنان، عملاً قصد داشت بر تحرکات ارتش در جنوب نظارت داشته باشد.هدف آشکار بود: جلوگیری از هرگونه هماهنگی عمیق میان ارتش و مقاومت.

 

۴. گره‌زدن کمک‌های اقتصادی به شروط سیاسی

هر وقت موضوع اقتصاد مطرح شد، بسته‌های پیشنهادی آمریکا در یک جمله خلاصه می‌شد:«لبنان باید تصمیمات سخت بگیرد.»این عبارت محترمانهٔ واشنگتن برای فشار به سمت خلع سلاح مقاومت بود.

 

 

سناریوی آمریکا برای تبدیل لبنان به عرصه تاخت و تاز رژیم صهیونیستی

 

«آرامش قبل طوفان»

 

شاید برخی تصور کردند با توقف جنگ، لبنان وارد آرامش شده است؛ اما این آرامش، نه طبیعی است، نه پایدار و نه به نفع کشور.

لبنان عملاً وارد فضایی شد که در آن:آسمان زیر پهپادهای اسرائیلی است،زمین زیر فشار سیاسی داخلی و خارجی،اقتصاد در وضعیت اورژانسی،و مقاومت زیر بار فشارهای دیپلماتیک.

 

اما در این میان یک نکته روشن است:اگر حزب‌الله نباشد، لبنان نه آرام می‌ماند و نه بازسازی می‌شود، بلکه به عرصهٔ تاخت‌وتاز اسرائیل بدل می‌شود؛ همان‌گونه که تاریخ بارها نشان داده است.

 

آمریکا می‌خواهد لبنان دولتی ضعیف، ارتشی محدود و نیروی مقاومت مهار‌شده داشته باشد. اما واقعیت میدانی نشان داده که اگر امروز مرزی نسبتاً آرام وجود دارد، دلیلش بازدارندگی مقاومت است، نه میانجی‌گری بی‌ثمر واشنگتن.

پربازدیدترین آخرین اخبار