گفت‌و‌گوی اختصاصی SNNTV با خانواده شهید حسین بابری؛ معلم شهیدی که به آرزوی دیرینه خود رسید+فیلم
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۵۷۱۰۲

گفت‌و‌گوی اختصاصی SNNTV با خانواده شهید حسین بابری؛ معلم شهیدی که به آرزوی دیرینه خود رسید+فیلم

پس از گذشت حوادث تروریستی اخیر در کشور و اعلام شهدای استان فارس، به سراغ خانواده معلم شهید حسین باربری رفتیم؛ شهیدی که در روستای قرخلو درودزن استان فارس مشق معلمی سرمی‌داد و در حال پرورش دادن نسل آینده کشور، اما وقتی صحبت از دفاع میهن به میان آمد رفتنند و به شهادت رسیدند.
گفت‌و‌گوی اختصاصی SNNTV با خانواده شهید حسین بابری؛ معلم شهیدی که به آرزوی دیرینه خود رسید+فیلم
هانیه شفیعی

به گزارش خبرنگار گروه استان های خبرگزاری دانشجو،همسر شهید از روحیات اخلاقی شهید بابری این چنین‌می‌گوید: حسین اهل ریا نبود،همیشه می‌گفت هرکاری که می‌کنیم باید برای رضای خدا باشه مثال هروقت خونه بود و تماس کاری داشت و من پاسخ می‌دادم و میگفتم آقا حسین در حال نماز خواندن هستن بعدا تماس می‌گیرن،ناراحت می‌شدن و میگفتن نباید بگی داره نماز میخونه بگو در حال انجام دادن کاری هستند بعد از اینکه به اتمام رسید با شما تماس خواهند گرفت.

کد ویدیو
 

حسین اکثر مواقع روزه می‌گرفت و دوست نداشت کسی اصلا بدونه و هروقت هم اگر مهمونی بودیم و میوه ای شیرینی تعارف می‌کردند و اگر من میگفتم روزه هست ناراحت می‌شد و میگفت تو داری اجر روزه من رو باطل میکنی من برای پاداش که روزه نمیگیرم من برای رضای خدا روزه میگیرم.


فرزندی که نیامده داغ پدر را چشید

حسین خیلی من را دوست داشت و همیشه برای بچه ها هم احترام قائل بود و نمی‌شد در این ۱۰ سال بی احترامی به من کرده باشد و حتی اگر جایی هم من شکایتی داشتم با وجود دو فرزند و یک فرزندی که در راه داریم و خسته میشدم صبوری می‌کرد و پای حرف های من همیشه می نشست.


عشق به امام حسین (ع)برکت زندگی مان بود

همیشه به حسین می‌گفتم با یک حقوق معلمی و شاید حتی اگر ماهی یک میلیون تومان هم دریافتی داشتیم اما به اندازه ده میلیون تومان برکت دارد و این چه برکتی هست میگفتن این یک سر بین من و امام حسین است ،عشق عجیبی به خانم فاطمه زهرا (س) داشتند و آخر هم مثل مادرمون از پهلو تیر خوردند و شهید شدند و به قول دوستانشان حتی یک ناله ای از درد هم نداشتند


معلمی که روستا را به شهر ترجیح داد

موقعیت های کاری خیلی خوبی در استان داشت شهید با این وجود که هم از لحاظ حقوقی و هم امکانات که در خانه سازمانی ساکن می‌شدیم در صورت موافقت کردن ،اما همه را رد می‌کرد و میگفت من کار معلمی رو خیلی دوست دارم واگر بتوانم بچه های روستای خودمان و روستاهای اطراف را حتی بتوانم یک نفر را به درستی تربیت کنم همین برایم کافی است.


روز شهادت،اما هم‌چنان روزه برای کسب رضایت الهی

شب روز شهادت وقتی دیدم حسین در حال کتاب خواندن است چون به کتاب علاقه زیادی داشت،حدود یک ساعتی خانه را به سمت خانه خواهرم ترک کردم و وقتی برگشتم خانه نبود،اما به دلیل شرایط سختی که داشتم خونه رو برام مرتب کرده بود،ظرف ها تمیز،لباس های خودش مرتب در کمد،وقتی باهاش تماس گرفتم که ببینم کجاست که براش شام درست کنم گفت که به من نیازه امشب و اومدم مواظب بچه ها باش،نیازی هم به درست کردن شام نیست.

کد ویدیو

 

مادری که رفیق خود را از دست داد

مادر شهید بابری پسرش را این چنین توصیف می‌کند:پسر من یک شهید ده ساله بود کسی بود که در ایام ماه محرم تا روز ۱۲ محرم در حال جمع‌آوری کمک های مردمی که بتواند در این ایام همیشه در حال نذری دادن به ایتام و نیازمندان باشد،در راه امام حسین زحمت می‌کشید تا آخر هم امام حسینی شد مثل اسمش و به شهادت رسید.

کد ویدیو

جهت احترام به حقوق مادر محترم شهید و درخواست ایشان جهت پخش نکردن ویدیو مصاحبه صحبت های ایشان را بازنشر کردیم.

کد ویدیو

در ادامه دایی شهید بابری که خود نیز برادر شهید هم است از شهید این چنین سخن گفت:بدون اینکه کسی از حسین درخواستی کند و ما خودمان هم خبرداشته باشیم،تمامی مراسمات که در مسجد برگزار می‌شد حسین خودش می‌آمد کارهای تزئینات و بقیه تدارکات را انجام می‌داد،درخواست روحانی می‌داد حدود یک ماه در خانه خودش پذیرایی می‌کرد تا مراسمات روستا به بهترین نحو شکل بگیرد،ما نمونه حسین ها را خیلی کم در کشور داریم.

کد ویدیو

پدر خانم شهید بابری خصوصیات شهید را این چنین توصیف می‌کند:شهید بابری برای من یک داماد نبود مثل یک استاد بود برای من،همیشه می‌گفت من دوست دارم در محل خودم باشم به روستای خودم برسم،ما یک مسجدی داشتیم رسیدگی بهش نمی‌شد خودش امد و سقف مسجد که آب چکه می‌کرد را درست کرد دیوارش خراب بود درستش کرد، ازنظر من روستا واقعا بی سرپرست شده،روزی اگر دو مرتبه به من سر نمی‌زد اون روز روز خدا نبود،به فکر من بود اگر جایی نیاز داشتم می‌آمد دنبالم همیشه اگر ناراحت بودم من روبه تفریح می‌برد،در همه شرایط به فکر من بود.

کد ویدیو

زینت فرهادی مادرخانم شهید بابری از شهید و لحظه شهادت این چنین سخن گفتند:من نه به عنوان مادر خانم بلکه به عنوان مادر شهید بودم،من را مثل مادر خودش می‌دانست همان طور که مادر شهید بابری در طی این سال ها برای دختر من مادری کرد، دخترم همیشه دوست داشت همسرش از لحاظ اعتقادات دینی بسیار کامل باشد و خداروشکر به چیزی که میخواست هم رسید و هر دو خانواده در طی این چند سالی که باهم ارتباط داریم همه چیز به بهترین شکل سپری شده است،هروقت هرکاری داشتم خودش من را میبرد و می اورد،همیشه حتی کمترین غذا رو هم داشت میگفت بیاین باهم بخوریم،مهم غذا نیست مهم دور هم جمع شدن خانواده است،روزی میرسد که دیگر دور هم جمع شویم و یک نفر در ان جمع نباشد و ناراحت باشیم.

دخترا بابایی اند

روزی که شب آن حسین رفت و شهید شد دوتا دختراش خونه ما بودند،بهش گفتم من الان روز پنجشنبه هست میخوام برم بهشت الزهرا بیا دخترا ببر،اومد و برد ولی باز دوباره برگشت و دخترا را اورد و گفت کربلایی جان من دارم میرم شما دخترا را راهی کن ولی زنگ بزن با خانم و ارتباط بگیر که دخترا حتما رسیده باشن خونه شب بیا پیششون،من دخترا رو راهی کردم و شب که اومدم خونه پیش دخترا که بخوابیم،یکیشون رو دست راستم خوابید،یکی چپ،به شدت دخترا بی قراری می‌کردند و نا آرام بودند،دختر کوچیکش میگفت مادر دستت رو مثل بابا بزار میگفتم مگه بابا چجوری میزاره دیگه نشونم میداد که بابا این شکلی بغل میکنه که از رو دستش نیوفتیم،بچه ها خوابیدن و صبح که پاشدم برای نماز ساعت ۵،دیدم دخترا هم زمان با من پاشدن و بسیار آشفته و وقتی به دخترا میگفتم بمونین تا من برم برای نماز و به بابابزرگ میگم دنبال شما هم بیاد که در این بین همسرم رسید خانه و از آنجایی که خیلی گرفته بود جویای حالش شدم و متوجه شدم حسین به خاطر گلوله‌ای که به پهلوش خورده در بیمارستان به شهادت رسیده است.

کد ویدیو
نظرات شما
خاتم عشق
Iran (Islamic Republic of)
۲۵ دی ۱۴۰۴ - ۱۴:۲۳
❤️🖤❤️🖤❤️🖤
2
0
پربازدیدترین آخرین اخبار