آیا آمریکا در حال از دست دادن اروپاست؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ از آغاز دومین دورهٔ ریاستجمهوری دونالد ترامپ، روابط ایالات متحده و اروپا وارد مرحلهای پرتنش و بیسابقه شده است؛ مرحلهای که بسیاری از ناظران آن را نقطهٔ عطفی در تاریخ اتحاد فراآتلانتیک میدانند. سیاستهای غیرقابل پیشبینی، رویکرد یکجانبهگرایانه و بیاعتنایی آشکار ترامپ به منافع و حساسیتهای اروپایی، این پرسش جدی را پیش روی پایتختهای اروپا قرار داده است:آیا آمریکا شریک قابل اعتمادی است؟
نشانههای زودهنگام یک بحران پنهان
حدود یک سال و نیم پیش، یکی از شخصیتهای غیررسمی عرب از گفتوگویی خصوصی با یک مقام ارشد اروپایی پرده برداشت؛ گفتوگویی که در آن، مقام اروپایی از کاهش قریبالوقوع بودجههای اختصاصیافته به کمکهای بشردوستانه و فعالیتهای جامعهٔ مدنی خبر داده بود. در نگاه نخست، این تصمیم به پیامدهای جنگ اوکراین و فشار بر منابع مالی اروپا نسبت داده میشد، اما توضیح واقعی چیز دیگری بود: نگرانی از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید.
به گفتهٔ این مقام، پیروزی احتمالی ترامپ به معنای بازگشت اختلافات عمیق با واشنگتن و الزام اروپا به بازتعریف اولویتهای خود، بهویژه افزایش هزینههای نظامی بود.امروز، پس از گذشت یک سال از آغاز دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، آن نگرانیها نهتنها محقق شدهاند، بلکه در حال تعمیق هستند.
ترامپ در دورهٔ دوم ریاستجمهوری خود، بدون ملاحظهٔ جایگاه سنتی اروپا بهعنوان متحد راهبردی آمریکا، مجموعهای از سیاستها را اجرا کرده که مستقیماً منافع اروپایی را هدف قرار میدهد.اعمال تعرفههای سنگین بر کالاهای اروپایی، فشار بر اوکراین برای پذیرش سازشهای ارضی با روسیه، و اظهارات جنجالی دربارهٔ مسائل حاکمیتی اروپا – از جمله پروندهٔ حساس گرینلند – تنها بخشی از این سیاستهاست.
این اقدامات، این پیام را به اروپا مخابره کردهاند که واشنگتنِ ترامپ میان «متحد» و «رقیب» تمایز روشنی قائل نیست و منطق «اول آمریکا» میتواند حتی نزدیکترین شرکا را نیز قربانی کند.

اروپا در شوک بیاعتمادی
در چنین فضایی، اظهارات اخیر مقامهای اروپایی نشان میدهد نارضایتی دیگر صرفاً به تصمیمات مقطعی آمریکا محدود نیست، بلکه به ماهیت رابطهٔ دو سوی آتلانتیک بازمیگردد.
گرایشی رو به رشد در اروپا شکل گرفته که خواهان:
حفاظت جدیتر از منافع مستقل اروپایی
تقویت توان نظامی و صنعتی بومی
و کاهش وابستگی راهبردی به واشنگتن است. این گرایش بهویژه در فرانسه، آلمان و برخی کشورهای جنوب اروپا با صراحت بیشتری بیان میشود.
فرانسوا اولاند، رئیسجمهور پیشین فرانسه، سیاستهای ترامپ را «گسستی عمیق» میان آمریکا و اروپا توصیف کرده و برای این ادعا سه نشانهٔ کلیدی برمیشمرد:
-
کاهش حمایت آمریکا از اوکراین در برابر روسیه
-
تمایل ترامپ به گفتوگوی مستقیم با ولادیمیر پوتین
-
مواضع آمریکا در سازمان ملل، از جمله رأی دادن در کنار روسیه و کرهٔ شمالی علیه قطعنامههای پیشنهادی اروپا
از نگاه بروکسل، این نشانهها زنگ خطری جدی برای آیندهٔ اتحاد فراآتلانتیک هستند.
اتحاد تاریخی؛ از جنگ سرد تا امروز
برای درک عمق بحران کنونی، باید به ریشههای تاریخی روابط اروپا و آمریکا بازگشت. این اتحاد پس از جنگ جهانی دوم و در بستر جنگ سرد شکل گرفت؛ زمانی که اروپا برای بازسازی و مقابله با بلوک شرق، به چتر امنیتی و اقتصادی آمریکا نیاز داشت.
پس از فروپاشی اتحاد شوروی، این اتحاد نهتنها تضعیف نشد، بلکه در قالب ناتو و پروژههای مشترک اقتصادی و سیاسی ادامه یافت. حتی در دهههای اخیر و با بازگشت روسیه به صحنهٔ قدرت، اروپا بار دیگر آمریکا را ضامن امنیت خود دانست؛ بهویژه پس از آغاز جنگ اوکراین.اما دوران ترامپ این معادله را بهطور جدی به چالش کشیده است.

تبعیت یا شراکت؟ پرسشی قدیمی با پاسخی تازه
در افکار عمومی جهان، رابطهٔ اروپا و آمریکا اغلب رابطهای نامتوازن تلقی شده است؛ رابطهای که در آن اروپا، بهجز در موارد استثنایی مانند مخالفت فرانسه با جنگ عراق در سال ۲۰۰۳، عمدتاً از سیاستهای آمریکا تبعیت کرده است.
از افغانستان و لیبی گرفته تا خاورمیانه و جنگ غزه، اروپا در بسیاری از موارد یا همسو با واشنگتن حرکت کرده یا دستکم مخالفت مؤثری نشان نداده است.نمونهٔ بارز این همسویی، هماهنگی سهجانبهٔ آمریکا، فرانسه و بریتانیا در شورای امنیت است؛ هماهنگیای که منتقدان آن را عامل فلج شدن شورا و تضعیف حقوق بینالملل میدانند.
آنچه دوران دوم ترامپ را متمایز میکند، این است که برای نخستین بار، سیاستهای آمریکا نهفقط دشمنان، بلکه خود اروپا را نیز هدف فشار قرار دادهاند.
اروپا اکنون با دولتی در واشنگتن مواجه است که:
از جنگ تجاری علیه متحدان ابایی ندارد
امنیت را به معامله تبدیل میکند
و تعهدات سنتی را مشروط و قابل لغو میداند
این واقعیت، بسیاری از رهبران اروپایی را – آشکار یا پنهان – به بازاندیشی در راهبردهای امنیتی و سیاسی خود واداشته است.
آیا اروپا میتواند مستقل شود؟
با وجود این نارضایتیها، اروپا هنوز فاصلهٔ زیادی با قطع واقعی پیوندهایش با آمریکا دارد. وابستگی امنیتی به ناتو، شکاف عمیق در توان نظامی، و اختلافات داخلی میان کشورهای اروپایی، همگی موانعی جدی بر سر راه استقلال راهبردی هستند.
افزون بر این، بسیاری از دولتهای اروپایی نگراناند که تقابل مستقیم با ترامپ به واکنشهای تندتر اقتصادی و سیاسی آمریکا منجر شود.
در همین راستا، جورجیا ملونی، نخستوزیر ایتالیا، هشدار داده است که ورود به رویارویی مستقیم با ترامپ میتواند اروپا را با هزینههایی سنگین و جبرانناپذیر روبهرو کند.
در سوی دیگر ماجرا، تعمیق اختلاف با اروپا برای آمریکا نیز بدون هزینه نخواهد بود. کاهش حمایت افکار عمومی اروپا از واشنگتن، افزایش گرایش به همکاری با بازیگرانی مانند چین و حتی روسیه، و تضعیف ابتکارهای چندجانبهٔ آمریکا، همگی از پیامدهای احتمالی این شکاف هستند.
همزمان، هماهنگی رو به رشد روسیه و چین در نهادهای بینالمللی، نشان میدهد که جهان بهسرعت در حال حرکت بهسوی نظم چندقطبی است؛ نظمی که در آن، آمریکا بدون اروپا نفوذ کمتری خواهد داشت.
عبور از دوران ترامپ
شاید واقعبینانهترین توصیف از وضعیت کنونی را فرانسوا اولاند ارائه داده باشد؛ آنجا که گفت:«مردم آمریکا همچنان دوست اروپا هستند، اما دولت ترامپ دیگر مانند یک متحد رفتار نمیکند.»
بر همین اساس، به نظر میرسد هدف اصلی بسیاری از دولتهای اروپایی در شرایط کنونی، نه استقلال کامل و نه تقابل آشکار، بلکه عبور کمهزینه از باقیماندهٔ دوران ترامپ است؛ به امید آنکه در آینده، سیاست آمریکا بار دیگر قابل پیشبینیتر شود.