از میدان جنگ تا ساحت دیپلماسی؛ سرنوشت مذاکرات ایران و آمریکا چه میشود؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ مذاکرات مسقط در فوریه ۲۰۲۶، در حالی برگزار میشود که خاورمیانه همچنان زیر سایه تنشهای نظامی، جنگ روایتها و تغییر موازنههای منطقهای قرار دارد. در یک سو، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، با رؤیای دستیابی به «معامله بزرگ» و ثبت یک پیروزی سیاسی پرسر و صدا ایستاده و در سوی دیگر، ایران با تکیه بر راهبرد «صبر استراتژیک» تلاش میکند بدون عبور از خطوط قرمز، از این مرحله پرهزینه عبور کند.
تقابل دو فلسفه در میز مذاکره
آنچه امروز در مسقط جریان دارد، تقابل دو نگاه کاملاً متفاوت به دیپلماسی است.نخست، رویکرد ایران که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، آن را در کتاب «قدرت مذاکره» صورتبندی کرده است؛ نگاهی که مذاکره را ابزاری برای حفظ کرامت ملی، جلوگیری از شکست راهبردی و مدیریت هزینهها میداند.
در مقابل، فلسفه معاملهگرانه ترامپ قرار دارد؛ رویکردی مبتنی بر فشار حداکثری، تحریمهای سنگین، تهدید به جنگ فراگیر و استفاده از ادبیات اغراقآمیز برای گرفتن امتیاز، بدون پرداخت هزینه واقعی.

زمان؛ سلاح پنهان یا دام خطرناک؟
یکی از اصلیترین تفاوتها، نگاه دو طرف به «زمان» است. عراقچی بارها تأکید کرده که زمان، خود یک عنصر قدرت است و «کسی که از انتظار نمیترسد، شرایط را تحمیل میکند». به همین دلیل، دیپلماسی ایران معمولاً بر فرسایش طرف مقابل و کشاندن مذاکرات به جزئیات متمرکز است.
در همین چارچوب، عراقچی روایت میکند که در جریان مذاکرات ایران و ۱+۵ و در آستانهٔ اعلام توافق سال ۲۰۱۵، وندی شرمن، دیپلمات آمریکایی، از او پرسید: «آیا با توافق موافق هستید؟» پاسخ داد: «بله… اما». در این لحظه، شرمن گریست و گفت: «شما ایرانیها همیشه بیشتر میخواهید.»
اما ترامپ، برخلاف این منطق، مذاکره را با ذهنیت یک تاجر عجول دنبال میکند؛ کسی که به گفته نزدیکانش، از طولانیشدن پروندهها خسته میشود و بهدنبال نتیجهای سریع است.
جنگ روایتها
بازگشت آمریکا به میز مذاکره، نتیجه بازدارندگی موشکی، تجربه جنگ ژوئن ۲۰۲۵ و ناکامی پروژههای بیثباتسازی داخلی است.
واشنگتن از ادبیات «جنگ حتمی» عقب آمده و ایران نیز از موضع «عدم مذاکره مطلق» فاصله گرفته است.
از تلاش برای تحمیل اراده تا بنبست در آشوبگری
توازن جدید منطقهای نشان میدهد که آمریکا بهخوبی دریافته تغییر نظام در ایران ممکن نیست. جنگ، برخلاف تبلیغات، میتواند به بحرانی غیرقابلکنترل تبدیل شود. از سوی دیگر، ایران نیز به این جمعبندی رسیده که مهار تنش و استفاده هوشمندانه از دیپلماسی، گزینهای عقلانیتر از ورود به یک درگیری فراگیر است.
در این چارچوب، دیپلماسی به ابزاری برای بازتوزیع قدرت بدل شده است. آمریکا میکوشد با پیوند زدن پروندههای هستهای، موشکی و نفوذ منطقهای، آنچه را در میدان نبرد به دست نیاورده، پشت میز مذاکره محقق کند. اما ایران این راهبرد را دام میداند و با تأکید بر تفکیک پروندهها، تنها حاضر به گفتوگو درباره موضوع هستهای است.
ایران میداند کنار گذاشتن توان موشکی به معنای خودکشی ژئوپلیتیکی است و تنها در صورتی میتواند از مذاکرات دستاورد داشته باشد که بدون عدول از اصول بنیادین، به سودی نسبی دست یابد.

مسقط؛ میدان جنگ دیپلماسی
در نهایت، مذاکرات مسقط نه پایان بحران است و نه آغاز صلحی پایدار؛ بلکه مرحلهای از «جنگ دیپلماسی» به شمار میرود. جنگی که در آن، پیروزی نه با امضای سریع توافق، بلکه با توانایی تبدیل قدرت میدانی، صبر سیاسی و مدیریت روایتها به برگ برندهای دیپلماتیک سنجیده میشود؛ آن هم در میدانی پر از بازیگران متضاد، منافع متداخل و آیندهای که هنوز بهشدت مبهم است.