چرا نوجوانان در بحران‌ها پیش قدم می‌شوند؟ / واکاوی‌ای بر عوامل بروز پرخاشگری
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۶۸۵۶۲

چرا نوجوانان در بحران‌ها پیش قدم می‌شوند؟ / واکاوی‌ای بر عوامل بروز پرخاشگری

بازخوانی حضور نوجوانان در اغتشاشات دی ماه نشان می دهد که تحولات پیچیده و چند وجهی، همراه با ضعف سیاستگذاری رفاهی و آموزشی، بستری فراهم کرده‌ که هیجان های نادیده گرفته نوجوانان را در موقعیت‌های پرتنش به رفتارهای پرخطر تبدیل می‌کند.

چرا نوجوانان در بحران‌ها پیش قدم می‌شوند؟ / واکاوی‌ای بر عوامل بروز پرخاشگری

به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری دانشجو، فاطمه پارسایی، واکاوی میان وقایع دی ماه سال جاری در کشور و حضور قشر نوجوان و جوان به عنوان بخشی از عوامل موثر در آشوب و تخریب، نشان از زنگ خطری جدی در نقش آفرینی سیاست‌گذاری‌های آموزشی، تربیتی و رفاهی در کشور دارد.

برای بررسی عمیق و ریشه‌ای موضوعی چند وجهی، ابتدا باید بتوان از نگاهی تقلیل گرایانه فاصله گرفت وابعاد مختلف چالش‌های موثر در زمینه سازی، برای بروز چنین رفتار‌هایی در نوجوانان و جوانان را مورد سنجش داد و پس از آن، مسیر اصلاحات در سیاست گذاری و ساختار‌های موجود را بازنگری کرد.

دوره‌ی نوجوانی به ذات خود، دوره‌ای پرتلاطم و بحرانی در چرخه‌ی تحولی انسان به شمار می‌رود؛ در این دوره فرد به طور هم زمان تغییرات زیستی، هیجانی، شناختی و اجتماعی مختلفی را تجربه می‌کند.

از نظر زیستی و عصبی، نوجوانان یک بازسازی بزرگ در مغز را تجربه می‌کنند که با بلوغ زودتر در سیستم هیجانی، نسبت به سیستم کنترل تصمیم و قضاوت همراه است که وجود این هیجانات شدید با توانایی ضعیف کنترل، می‌تواند با بروز رفتار‌های تکانشی همراه باشد. ازسوی دیگر تغییرات هورمونی نیز در سنین بلوغ، با ناپایداری خلق، تحریک پذیری و واکنش‌های احساسی بیشتری رخ می‌دهد.

افزون برآن در این دوره شناخت نوجوان نیز دستخوش تغییراتی می‌شود، افراد در این دوره روحیه پرسشگری و تفکر انتزاعی پررنگ تری خواهند داشت که می‌تواند عنصر موثری در شکل گیری هویت و یافتن معنای زندگی باشد.

افزایش هیجان‌خواهی، تکانشگری و حساسیت به پاداش‌های اجتماعی در این دوره، نوجوانان را مستعد بروز رفتار‌های پرخطر و پرخاشگرانه می‌کند، اما نکته حائز اهمیت این است که رفتار‌های تخریب‌گرانه‌ی نوجوانان نه پدیده‌ای فردمحور، بلکه پیامد تعامل پیچیده‌ی ویژگی‌های فردی با بافت‌های خانوادگی، فرهنگی، اجتماعی و آموزشی است.

 

ناکامی بازیگر مهم در صحنه پرخاشگری است

((نظریه نشانه پردازی پرخاشگری)) از لئونارد برکویتز، یکی از واقع بینانه‌ترین نظریه‌های روانشناسی اجتماعی برای توضیح این مسئله است که چرا نوجوانان در مواجه با ناکامی، ممکن است پرخاشگر شوند، او معتقد است که ناکامی الزاما به طور مستقیم پرخاشگری نمی‌سازد بلکه احساسات منفی ایجاد می‌کند که این احساسات، شبکه‌ای از افکار و آمادگی لازم را برای واکنش پرخاشگرانه، در بستری که می‌تواند محرک باشد، فراهم می‌کند.

در واقع ناکامی به عنوان سازوکار آماده کننده خواهد بود که با بروز نشانه‌های محیطی خشونت در موقعیتی مثل آشوب‌های خیابانی، می‌تواند فعال کننده عاطفه منفی و بروز رفتار‌های پرخاشگرانه و حتی تخریبگرانه باشد.

ناکامی زمانی رخ می‌دهد که نوجوان با برآورده نشدن خواسته‌ها و انتظاراتش مواجه می‌شود از نمره‌ای که انتظار داشته آن را به دست بیاورد تا پذیرفته نشدن و نادیده گرفته شدن در جمع دوستان، محدودیت‌های خانوادگی و دست‌نیافتن به خواسته‌های مادی و... صورت می‌پذیرد.

این تجربه برای نوجوان یک رویداد عاطفی قدرتمند است، چراکه آنها احساسات را به طور شدیدتری تجربه می‌کنند و در عین حال نیز به ابزار لازم مهارتی برای تنظیم هیجان مجهز نیستند و تداعی‌های ذهنی در این سنین برجسته‌تر خواهد بود؛ بنابراین اگر به درستی درک و مدیریت نشود، در موقعیت‌های پرتنش زندگی فردی و اجتماعی می‌تواند با تقویت شدن توسط عوامل دیگری، مستعد وقوع اتفاقات ناگواری باشد.

 

وقتی هم رنگی و فشار همسالان زمینه ساز بروز خشونت خواهد شد.

از سوی دیگر در این مقطع سنی که افراد به دنبال ایجاد جایگاه اجتماعی برای خود هستند، در تعامل با گروه‌های مختلف و به ویژه تحت تاثیر فشار همسالان به دنبال تجربه‌های جدید و متنوع خواهند بود، در این شرایط نوجوان ممکن است برای مورد پذیرش قرار گرفتن از سوی همسالان دست به رفتار‌ها و کار‌هایی بزند که به دور از منطق و صرفا از روی هیجان طلبی باشد.

یکی از پدیده‌های کلیدی در روانشناسی اجتماعی که می‌تواند در تحلیل نقش گروه‌های همسال در بروز رفتار‌های پرخاشگرانه و تخریبگرانه موثر باشد، پدیده ((هم رنگی)) یا ((هم نوایی)) در گروه است.

نوجوان در این سن بیش از هر سن دیگری تحت تاثیر نظر همسالان قرار دارد، یعنی ارزش، هویت و حتی جسارتش را از گروه می‌گیرد که همین مسئله می‌تواند در بروز رفتار‌های هنجارشکن، پرخاشگری و بروز اقدامات تخریبگرانه نقش داشته باشد.

نظریه آلبرت بندورا، نیز تحت عنوان ((نظریه یادگیری اجتماعی)) یکی از نظریاتی است که به کمک آن می‌توان نقش یادگیری نوجوانان از دیگران به ویژه گروه همسالان و فضای مجازی را در اینکه چگونه افراد پرخاشگری می‌کنند را تبیین می‌کند.

به عبارتی، نوجوانان برای اینکه جا نمانند، از یکدیگر تقلید می‌کنند، و از طریق یادگیری اجتماعی شیوه‌های هنجارشکنی دیگری را می‌آموزند و با تایید رفتار همدیگر، اعمال یکدیگر را تقویت می‌کنند که قرار گرفتن در چنین شبکه‌ی تعاملی برای نوجوانان می‌تواند زمینه ساز مشارکت و فریب خوردن در وقایع هیجان برانگیز و مخربی نظیر اغتشاشات دی ماه باشد.

 

نابرابری‌های اجتماعی و شکاف میان فضای مجازی و زندگی واقعی بحران ساز است

بی شک ظهور و بروز فضای مجازی در طی این سال‌ها یکی از عوامل موثر در ایجاد و یا تقویت احساس ناکامی در بین برخی افراد مختلف در جامعه، به ویژه نوجوانان است.

‌مطالعات علمی نشان می‌دهد که احساس محرومیت نسبی، یکی از قوی‌ترین پیش بینی کننده‌های پرخاشگری نوجوانان است و وجود نابرابری و انسداد مسیر‌های دستیابی به موفقیت اجتماعی نیز زمینه‌ساز بروز خشم خواهد بود.

یک مطالعه طولی منتشر شده در سال ۲۰۲۴ و کشور چین نشان می‌دهد که مقایسه‌ی اجتماعی خود با دیگران با احساس محرومیت نسبی و به دنبال آن، پرخاشگری بیشتر همراه است.

به ویژه با در نظر گرفتن نوسانات موجود در بازار‌های اقتصادی ایران، این مسئله می‌تواند احساس بی ثباتی و ناامیدی بیشتری را برای مردم، مخصوصا نوجوانان و جوانان به همراه داشته باشد که می‌تواند زمینه ساز حضور در فعالیت‌های پرخطر باشد.

از سوی دیگر فضای مجازی با ارائه تصاویر لوکس‌ترین امکانات و سبک زندگی‌ها، نمایش ظاهر زندگی و صرفا موفقیت‌ها و دستاورد‌های افراد، القاگر دائمی ناکامی و نارضایتی نسبت به زندگی است که این موضوع در دراز مدت عواطف و هیجانات منفی را به بار می‌آورد که می‌تواند زمینه ساز بروز پرخاشگری و رفتار‌های تخریبی باشد.

 

نظام آموزشی پرمدعا، اما ضعیف در تربیت نسل جدید

احسان عظیمی راد، سخنگوی کمیسیون آموزش مجلس در گفت‌وگویی با اشاره مستقیم به حضور نوجوانان در برخی حوادث اخیر، این سوال جدی را مطرح می‌کند که وزارت آموزش و پرورش در قبال این خروجی چه پاسخی دارد؟ و در ادامه اظهار می‌کند: ((این آمار را نشانه‌ای آشکار از ضعف در تربیت آموزشی، پرورشی، اخلاقی و هویتی دانش‌آموزان دارد و این اتفاقات یک تلنگر جدی است و نشان می‌دهد نظام تعلیم و تربیت نتوانسته نسلی با هویت ملی و اجتماعی قوی و تفکر انتقادی پرورش دهد.))

این نماینده مجلس نقش فضای مجازی را در تحریک و جهت‌دهی به هیجانات جوانان پررنگ توصیف کرده و با تاکید بر نقش آموزش و پرورش در ارتقای سواد رسانه‌ای نوجوانان افزوده است: ((نظام آموزش و پرورش در کشور ما نتوانسته مهارت‌های لازم برای زیستن در عصر دیجیتال، از جمله نقد و تحلیل محتوای رسانه‌ای را به آنان بیاموزد.))

در واقع مدارس ما به عنوان یکی از ارکان مهم و اصلی تربیت نوجوانان، به نسبت وظایف گسترده‌ای که برعهده دارد، عملکرد نسبتا ضعیفی را ارائه داده است که این مسئله با حضور و بروز رفتار‌های هنجارشکنانه و حتی آشوبگرانه در جامعه نشان داده شده است.

 

از هیجانات انباشته نوجوانان تا غفلت سیاست گذارانی که ابزار دشمن می‌شود

در کشور‌های توسعه‌یافته، موضوع ((تخلیه هیجان)) و به‌ویژه مدیریت خشم نوجوانان یک مسئله حاشیه‌ای نیست، بخشی از سیاست‌گذاری رسمی سلامت روان، آموزش و رفاه اجتماعی است؛ آنها به‌جای سرکوب هیجان، زیرساخت‌هایی می‌سازند که نوجوان بتواند خشمش را به انرژی سالم تبدیل کند.

در بسیاری از کشور‌ها (مثل هلند، آلمان، کانادا، ژاپن)، شهرداری‌ها و مدارس امکاناتی فراهم می‌کنند که نوجوان بتواند هیجان و خشم خود را در محیطی امن تخلیه کند، محیطی مثل سالن‌های ورزشی یا باشگاه‌هایی که از نظر هزینه رایگان یا کم هزینه هستند، حتی برای نوجوانانی که پرخطر هستند و سابقه پرخاشگری دارند نیز، برنامه‌های ویژه و ساختارمندی وجود دارد که فرد با بوکس درمانی، ورزش‌های تیمی با حضور روانشناسان، کوهنوردی و... بتواند از طریق مسیری علمی، تکانه گری را کاهش دهند.

افزون برآن در برخی کشور‌ها مانند کانادا، آمریکا، ژاپن و برخی کشور‌های اروپایی، اتاق‌هایی وجود دارد، تحت عنوان ((اتاق تخلیه هیجان)) که نوجوانان (معمولاً با نظارت) می‌توانند در آنجا حضور پیدا کند و اشیای بی‌ارزش را بشکنند، با چکش یا چوب به وسایل ضربه بزنند و حتی فریاد بزنند.

این موارد تنها بخشی از اقداماتی است که کشور‌های مختلف درجهان به منظوررسمیت شناختن هیجانات افراد و نوجوانان، دنبال می‌شوند؛ این درحالی است که در سیاست گذاری‌های رفاهی کشورما، پرداختن به مسائلی از این قبیل، معمولا مورد غفلت قرار گرفته‌است و در شهر‌های مختلف حتی کلان شهر‌ها ارائه خدماتی از این دست توسط شهرداری‌ها اولویت به حساب نمی‌آید.

به همین ترتیب در سایه به رسمیت نشناختن و ارزش قائل نبودن برای هیجانات به ویژه خشم و انباشت آن در افراد، مخصوصا قشر نوجوان به سبب ویژگی‌هایی که پیش‌تر نیز به آن اشاره شد، افراد بیش‌تر در معرض بروز رفتار‌های هیجانی و غیر منظقی قرار می‌گیرند، مسئله‌ای که در اغتشاشات دی ماه سال جاری، دشمن با شناسایی این ضعف جدی، از آن برای فریب و آشوب گری افراد و نوجوانان در کشور بهرمند شد.

 

راهکار‌های پیشگیرانه و بلند مدت چاره ساز است نه روش‌های مقطعی و کنترلی

سید وحید نوربخش، دکتری تخصصی مشاوره و مدرس دانشگاه در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دانشجو برای بهبود وضعیت نوجوانان وکاهش آسیب‌های نظیر پرخاشگری و رفتار‌های تخریبی اظهار کرد: ((مداخلات مؤثر برای سلامت روان و رشد سالم نوجوانان باید از پیش از تولد آغاز شود. آرامش والدین، آگاهی آنها، شرایط مناسب خانوادگی و اقتصادی، و سپس مراقبت‌های بهداشتی و روانی در سال‌های اولیه زندگی، پایه‌های اصلی رشد سالم کودک هستند. پس از ورود به مهدکودک و مدرسه نیز استفاده از مربیان مجرب و دانش روز اهمیت دارد و آگاهی بخشی به والدین می‌تواند از طریق رسانه ملی، شبکه‌های اجتماعی و برنامه‌های آموزشی هدفمند ارائه شود.))

او با اشاره به اهمیت ایجاد فضا‌های امن و سازنده برای نوجوانان افزود: ((ایجاد فضا‌هایی که در آن نوجوانان بتوانند در کنار همسالان خود و با حضور مربیان آگاه، در پروژه‌های عملی مشارکت کنند، فعالیت‌های گروهیِ هدفمند در مساجد، مدارس، حسینیه‌ها و مراکز فرهنگی و تفریحی به دلیل ماهیت عملی و جمعی خود، بیشترین اثر را بر رشد شخصیتی و اجتماعی نوجوانان دارند و می‌توانند امنیت، تعلق و سازندگی را برای آنان فراهم کنند.))

وی در ادامه تاکید داشت: ((اگر انتظار داریم نوجوان امروز در آینده فردی متعادل، کم‌تنش و توانمند باشد، باید از کودکی برای او برنامه‌ریزی کرد؛ هم در سطح ملی و هم در سطح خانواده. آگاهی‌رسانی به والدین جوان، فراهم‌کردن امکانات مناسب برای کودکان و ایجاد محیط‌های حمایتی، مسیر رسیدن به نوجوانی و جوانی سالم را هموار می‌کند.))

بنابراین در زمینه سیاست گذاری به منظور تربیت نسلی با بروز صحیح هیجانات نیازمند این هستیم که به جای داشتن رویکرد کنترلی و تنبیهی نسبت به کودکان و نوجوانان، از ابتدا مسیر صحیح تربیتی را با آگاهی بخشی به والدین و ایجاد بستر‌های گفت‌و‌گو محور سپری کنیم.

همچنین مدارس و محیط‌های آموزشی را به عنوان بستر تعلق اجتماعی و پرورش مهارت‌های اجتماعی و رشد هیجانی سالم نوجوانان بازتعریف کنیم و با ایجاد فضا‌های امن برای گفت‌و‌گو، تخلیه هیجان و مشارکت توسعه‌ی فعالیت‌های هنری، ورزشی و گروهی هدفمند، تقویت حس دیده‌شدن و ارزشمندی نوجوانان را دنبال کنیم

در نهایت توجه بیشتر به دریافت خدمات سلامت روان فردی در اقشار و گروه‌های سنی مختلف جامعه و به ویژه نوجوانان نیز باید بیشتر از گذشته مورد توجه قرار بگیرد و سیاست گذاری عمومی و ارائه خدمات رفاهی نیز مبتنی بر مطالعات علمی و فرهنگی و برخواسته از نیاز‌های جامعه ترسیم و اجرا شود، سیاست‌گذاری‌ای که نوجوان را نه ((مسئله))، بلکه ((سرمایه اجتماعی)) ببیند و برای رشد سالم او زیرساخت‌های لازم را فراهم کند.

پربازدیدترین آخرین اخبار