دیپلماسی زیر سایه جنگ؛ چرا دور سوم مذاکرات هستهای ایران و آمریکا در ژنو حیاتی است؟
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو ؛ دور سوم مذاکرات ایران و آمریکا در ژنو حیاتی است. واقعیت آن است که هر دو طرف، با وجود لفاظیهای پرحرارت، بهخوبی از هزینههای یک درگیری مستقیم آگاهاند. برای واشنگتن، ورود به یک جنگ جدید در خاورمیانه، بهمعنای بازشدن جبههای تازه در منطقهای است که همچنان با بیثباتیهای مزمن مواجه است.
از این منظر، ژنو به صحنهای برای تلاقی دو راهبرد تبدیل شده است:
• راهبرد فشار: نمایش قدرت نظامی، تهدید غیرمستقیم و القای «آمادگی برای گزینههای سختتر»؛
• راهبرد گفتوگو: حفظ کانال دیپلماسی برای جلوگیری از لغزش به سمت یک بحران غیرقابلکنترل.
این دو راهبرد، بهظاهر متناقضاند، اما در عمل مکمل یکدیگرند؛ زیرا هر دو در خدمت افزایش قدرت چانهزنی بر سر میز مذاکره قرار میگیرند
پیامهای ترامپ؛ دیپلماسی با چاشنی فشار
اظهارات اخیر Donald Trump درباره همزمانی «تمایل به توافق» و «حفظ گزینه نظامی»، باید در چارچوب همین راهبرد دوگانه تحلیل شود. این پیامها بیش از آنکه نشانه تصمیمی قطعی برای اقدام نظامی باشد، بخشی از جنگ روانی و ابزار افزایش امتیاز در فرآیند چانهزنی است. ترامپ در عرصه سیاست خارجی همواره از ترکیب تهدید و وعده استفاده کرده است: تهدید برای ایجاد هراس از هزینههای عدم توافق، و وعده دیپلماسی برای باز نگهداشتن درِ معامله.
این پیامها چند کارکرد همزمان دارند:
۱. مصرف داخلی: ارسال این سیگنال به افکار عمومی آمریکا که دولت، «ضعیف» عمل نمیکند.
۲. کارکرد منطقهای: اطمینانبخشی به متحدان منطقهای واشنگتن که آمریکا هنوز در میدان حضور دارد.
۳. فشار روانی بر ایران: القای این تصور که زمان به سود تهران نمیگذرد و تأخیر در توافق میتواند پرهزینه شود.
اما تجربه نشان داده است که این راهبرد تنها زمانی به نتیجه میرسد که طرف مقابل دچار خطای محاسباتی شود؛ خطایی که در شرایط فعلی، بعید به نظر میرسد.
محل اصطکاک اصلی: محدودیت در برابر تضمین
در قلب اختلافات ایران و آمریکا، یک دوگانه ساده، اما بنیادین قرار دارد:
«محدودیتهای بیشتر در برابر تضمینهای واقعیتر».
• آمریکا بهدنبال آن است که محدودیتهای هستهای ایران را تثبیت و حتی فراتر از توافقهای پیشین تعریف کند تا بتواند این دستاورد را بهعنوان موفقیت سیاسی عرضه کند.
• ایران، اما خواهان تضمینهای عملی برای رفع مؤثر تحریمها و جلوگیری از تکرار تجربه خروج یکجانبه واشنگتن از توافق است.
مشکل دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد:
ایران بدون تضمینهای قابل اتکا حاضر نیست محدودیتهای بلندمدت و هزینهزا را بپذیرد، و آمریکا نیز بدون دریافت محدودیتهای قابل راستیآزمایی، حاضر به رفع پایدار تحریمها نیست. نتیجه این بنبست، شکلگیری نوعی «بیاعتمادی ساختاری» است که تنها با سازوکارهای شفاف، مرحلهای و قابل نظارت میتوان آن را کاهش داد.
حضور نظامی آمریکا؛ بازدارندگی یا مقدمه بحران؟
افزایش تحرکات نظامی آمریکا در منطقه، از منظر تحلیلی، بیش از آنکه مقدمه اقدام فوری باشد، ابزاری برای بازدارندگی و فشار در جریان مذاکرات است. این حضور نظامی، پیام روشنی دارد: واشنگتن میخواهد نشان دهد که در صورت شکست دیپلماسی، گزینههای دیگری نیز روی میز دارد.
اما همین ابزار بازدارنده، در صورت تضعیف کانالهای گفتوگو، میتواند به عامل بیثباتکننده تبدیل شود. تجربههای پیشین نشان داده است که افزایش سطح تنش نظامی، احتمال خطای محاسباتی و درگیری ناخواسته را بالا میبرد؛ درگیریای که ممکن است هیچیک از طرفین واقعاً خواهان آن نباشند. از همین رو، حفظ مسیر دیپلماسی زیر فشاراهمیتی راهبردی دارد.
مطالبه منطقی ایران؛ چهار ستون یک توافق پایدار
در چنین فضایی، مطالبه منطقی ایران برای دستیابی به توافقی پایدار، بر چهار ستون اصلی استوار است:
۱. تثبیت حقوق هستهای صلحآمیز
در چارچوب مقررات بینالمللی و بدون تحمیل محدودیتهای فراتر از تعهدات متعارف.
۲. رفع مرحلهای و قابل راستیآزمایی تحریمها
بهگونهای که آثار اقتصادی توافق برای جامعه ایران ملموس باشد، نه صرفاً روی کاغذ.
۳. دریافت تضمینهای عملی
برای جلوگیری از بازگشت به سیاست فشار حداکثری و خروج یکجانبه طرف مقابل از توافق.
۴. طراحی سازوکار شفاف برای اجرای تعهدات دوطرفه
بهمنظور کاهش بیاعتمادی و جلوگیری از تفسیرهای سلیقهای در مراحل اجرا.
اهرمهای ایران در میز مذاکره
برخلاف برخی روایتهای رسانهای، ایران در این مذاکرات فاقد ابزار نیست. مجموعهای از اهرمها، قدرت چانهزنی تهران را شکل میدهد:
• ظرفیت فنی هستهای: دانشی که بهسادگی قابل بازگشت به نقطه صفر نیست.
• موقعیت ژئوپلیتیکی: ایران در چهارراه انرژی و امنیت منطقهای قرار دارد.
توان بازدارندگی دفاعی: عاملی که هزینه هرگونه اقدام نظامی را بالا میبرد.
• نقش در معادلات انرژی منطقه: در شرایط بیثباتی بازار جهانی انرژی، این نقش اهمیتی مضاعف یافته است.
با این حال، بهرهگیری از این اهرمها نیازمند دقت، تدریج و پرهیز از هیجانزدگی است. هدف از استفاده از ابزار قدرت، تقویت موقعیت در میز مذاکره است، نه سوقدادن فضا به سمت تشدید تنش.
سه آزمون کلیدی در دور سوم مذاکرات
دور سوم مذاکرات ژنو را میتوان در سه محور اصلی ارزیابی کرد:
۱. بررسی پیشنویس مذاکراتی ایران
در این دور، ایران متنی مبتنی بر «اصول راهنما» ارائه میکند. محتوای این متن مشخص خواهد کرد که آیا توافق بر سر اصول، واقعی بوده یا صرفاً جنبه رسانهای داشته است.
۲. آزمون جدیت آمریکا
مواضع متناقض واشنگتن تأکید بر دیپلماسی در کنار تشدید فشار نظامی در این دور به بوته آزمایش گذاشته میشود. ایران بهصراحت اعلام کرده است که مذاکره زیر سایه تهدید را نمیپذیرد.
۳. واکنش به طرح اقتصادی ایران
نحوه برخورد آمریکا با پیشنهادهای اقتصادی ایران، شاخص مهمی از نیت واقعی واشنگتن است: آیا هدف، یک توافق برد-برد است یا صرفاً محدودسازی یکطرفه بدون امتیاز متقابل؟
از «اصول توافق» تا «مواد توافق»
مذاکرات ژنو، برخلاف برخی دورههای پیشین، با طرحی نسبتاً مشخص از سوی ایران و با درک متقابل از هزینههای نظامی همراه شده است. همین امر، فضای سازندهتری ایجاد کرده؛ اما فاصله میان «بیانیههای اصولی» تا «مواد الزامآور توافق»، فاصلهای جدی و پرچالش است.
موفقیت یا شکست نهایی، به این بستگی دارد که آیا واشنگتن میتواند از الگوی رفتاری متناقض خود عبور کند و وارد یک معامله واقعی شود؛ معاملهای که در آن، هم رفع تحریمها بهعنوان هدف ایران محقق شود و هم محدودیتهای هستهای قابل راستیآزمایی—بهعنوان هدف آمریکا—در چارچوبی منصفانه تعریف گردد.