روایتسازی بحران به جای واقعیت؛ چگونه رسانههای غربی و همسو با اسرائیل، مذاکرات ژنو را به سناریوی جنگ تقلیل دادند
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، در پوشش اخیر مذاکرات ژنو، بار دیگر یک الگوی آشنا در بخشی از رسانههای غربی و همسو با جریانهای تندرو آمریکایی و اسرائیلی تکرار شد: برجستهسازی سناریوی جنگ و نادیده گرفتن پیچیدگیهای دیپلماسی. این رسانهها از همان ساعات نخست گفتوگوها، نهتنها احتمال توافق را کمرنگ جلوه دادند، بلکه در مواردی آن را عملاً منتفی دانستند؛ گویی مأموریت اصلی نه تحلیل روند مذاکرات، بلکه ساختن فضای روانیِ تنش و بیاعتمادی بود.
ژنو؛ نقطه عطفی در مدیریت هوشمندانه مذاکرات
مذاکرات ژنو را میتوان نقطه عطفی در مسیر «باز کردن گرههای پیچیده» پرونده هستهای دانست. ایران در این دور از گفتوگوها تلاش کرد میان دو ضرورت اساسی تعادل برقرار کند: از یکسو حفظ حاکمیت و خطوط قرمز راهبردی، و از سوی دیگر نشان دادن انعطافپذیری حسابشده برای جلوگیری از تشدید بحران.
در سطح نخست، تهران توانست چارچوب مذاکرات را بر موضوع هستهای متمرکز نگه دارد و مانع از آن شود که پروندههایی نظیر برنامه موشکی یا روابط منطقهایاش به میز مذاکره کشانده شود. این دستاوردی مهم بود؛ زیرا تجربههای پیشین نشان داده بود که گسترش دامنه گفتوگوها به موضوعات متعدد، عملاً مسیر رسیدن به توافق را پیچیدهتر میکند.
در سطح دوم، ایران کوشید کنترل دستورکار هستهای را نیز در دست داشته باشد و اجازه ندهد پیشنهادهایی همچون برچیدن کامل تأسیسات، توقف دائمی غنیسازی یا انتقال ذخایر اورانیوم با غنای بالا به خارج از کشور، بهعنوان پیششرط مطرح شود. در عین حال، امکان انعطاف نسبی در چارچوب خطوط قرمز – مانند کاهش سطح غنیسازی یا تعلیقهای موقت – بهعنوان ابزارهای چانهزنی باقی ماند.
روایت جنگ؛ پروژهای رسانهای؟
در چنین فضایی، انتظار میرفت رسانهها با دقت و احتیاط به تحلیل روند مذاکرات بپردازند. اما آنچه در عمل رخ داد، تمرکز گسترده بر سناریوهای نظامی بود. تحلیل حرکت ناوهای آمریکایی، گمانهزنی درباره ورود ناو هواپیمابر «جرالد فورد» به منطقه، بررسی جابهجایی «آبراهام لینکلن» و حتی پرداختن به آمادگی پهپادهای انتحاری آمریکا، بخش عمدهای از پوشش خبری را به خود اختصاص داد.
این در حالی بود که بسیاری از این تحرکات، در چارچوب آرایشهای معمول نظامی قابل تفسیر بود و الزاماً نشانه تصمیم قطعی برای جنگ محسوب نمیشد. اما حجم و زمانبندی انتشار این اخبار، تصویری از «جنگ قریبالوقوع» را القا میکرد.
همزمان، برخی رسانهها با استناد به منابع اسرائیلی، از سناریوی «جنگ در جبهههای متعدد» سخن گفتند و حتی احتمال ورود بازیگرانی چون حزبالله را برجسته کردند. این رویکرد، بیش از آنکه تحلیلی بیطرفانه باشد، به نظر میرسید در راستای تقویت فضای فشار و کاهش شانس موفقیت مذاکرات عمل میکند.
ساختن رویداد بهجای گزارش آن
در این میان، یادآوری مفهوم «ساختن رویداد» که ژان بودریار مطرح کرده بود، خالی از فایده نیست؛ اینکه رسانه نه صرفاً گزارشگر واقعیت، بلکه گاه خالق آن میشود. در پوشش ژنو، بهنظر میرسد برخی رسانهها بهجای انتظار برای نتیجه گفتوگوها، کوشیدند «رویداد جنگ» را پیشاپیش بسازند.
زبان اخبار فوری، تضاد میان تحلیلها و بیتوجهی به اظهارات مقامات میانجی، بهویژه وزیر خارجه عمان، همگی نشانههایی از این رویکرد بودند. در حالی که از روند مذاکرات پیامهایی درباره ادامه گفتوگوها و ورود به مباحث فنی منتشر میشد، تمرکز رسانهای همچنان بر «بنبست» و «شکست قریبالوقوع» باقی ماند.
منافع چه کسانی در سایه جنگ است؟
پرسش اصلی اینجاست: چرا اصرار بر برجستهسازی گزینه جنگ؟ از منظر تحلیلی، جنگ همواره یکی از احتمالات است و نمیتوان آن را کاملاً رد کرد. اما تبدیل این احتمال به سناریوی غالب، آن هم در میانه گفتوگوهای حساس، نیازمند توضیح است.
برخی جریانهای سیاسی در آمریکا و اسرائیل، آشکارا با هرگونه توافقی که ایران را بهعنوان بازیگری مشروع در نظام بینالملل تثبیت کند، مخالفاند. از این منظر، شکست مذاکرات میتواند زمینه را برای تشدید فشارها یا حتی اقدام نظامی فراهم کند. بنابراین، فضاسازی رسانهای در جهت القای بینتیجه بودن دیپلماسی، بهطور غیرمستقیم در خدمت همین رویکرد قرار میگیرد.
تغییر لحن پس از مذاکرات
پس از پایان این دور از گفتوگوها، نشانههایی از تغییر لحن در برخی رسانهها دیده شد. صحبت از ورود به جزئیات فنی و ادامه مذاکرات، نشان میداد که برخلاف پیشبینیهای بدبینانه، مسیر دیپلماسی همچنان باز است. این تحول، برای کسانی که از «پنجره نهایی» سخن میگفتند، غیرمنتظره بود.
ورود به مباحث فنی، معمولاً زمانی رخ میدهد که طرفین حداقلی از تفاهم در اصول کلی به دست آورده باشند. این امر میتواند نشانهای از جدیت بیشتر در پیگیری توافق باشد، هرچند هنوز چالشهای اساسی باقی است.
سه سناریوی پیشرو
از منظر کلان، سه سناریو همچنان قابل تصور است:
۱. جنگی شتابزده که روند مذاکرات را متوقف کند.
۲. تداوم رویکرد «گامبهگام» که ابتدا به توافقی محدود در حوزه هستهای منجر شود و سپس به سایر پروندهها بپردازد.
۳. توافقی که برای کاهش تنش و گشودن مسیر دیپلماسی گستردهتر کافی باشد.
رد کامل هر یک از این سناریوها سادهانگارانه است. اما آنچه محل بحث است، تبدیل احتمال نخست به روایت غالب و قطعی است؛ روایتی که بیش از آنکه بر دادههای عینی استوار باشد، بر فضای روانی و اهداف سیاسی تکیه دارد.
مذاکرات ژنو نشان داد که ایران در حال حرکت بر لبه باریک میان حفظ حاکمیت و بهرهگیری از دیپلماسی است. این مسیر، پیچیده و زمانبر است و به مدیریت دقیق نیاز دارد. در چنین شرایطی، رسانههایی که بهجای تحلیل متوازن، بر طبل جنگ میکوبند، عملاً به تشدید تنش کمک میکنند.
دیپلماسی، ذاتاً فرآیندی تدریجی و همراه با فراز و نشیب است. اگر هدف، جلوگیری از بحران و تأمین ثبات منطقهای باشد، تقویت فضای گفتوگو ضروری است. اما اگر برخی بازیگران از ابتدا بهدنبال شکست مذاکرات باشند، طبیعی است که روایت جنگ را بر هر احتمال دیگری ترجیح دهند.
در نهایت، آنچه تعیینکننده خواهد بود، نه هیاهوی رسانهای، بلکه اراده سیاسی طرفها و توانایی آنان در ترجمه منافع ملی به زبان توافق است. ژنو هنوز پایان راه نیست؛ بلکه میتواند آغاز فصلی تازه در مدیریت یکی از پیچیدهترین پروندههای بینالمللی باشد.