بعد از این همه خلف وعده، چرا باید تهران با واشنگتن مذاکره کند؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۸۰۷۲۳
یادداشت

بعد از این همه خلف وعده، چرا باید تهران با واشنگتن مذاکره کند؟

در تهران هنوز افرادی پیدا می شوند که کلمه «مذاکره» را مثل وِرد سیاسی تکرار می کنند، گویی خود واژه باید در تهران اثر آرام بخش داشته باشد. این یا خودفریبی است یا نمایش.
بعد از این همه خلف وعده، چرا باید تهران با واشنگتن مذاکره کند؟
دکتر علی صناعی- دانشیار دانشگاه شیکاگو
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، در روابط بین الملل و نظریه بازی ها، مذاکره نه آیین اخلاقی است نه عکس یادگاری. مذاکره فقط وقتی معنا دارد که هر دو طرف احتمال غیرناچیزی بدهند طرف مقابل پس از گرفتن امتیاز، قواعد بازی را دوباره عوض نخواهد کرد و به نتیجه آن تعهد (commitment) دارد. اگر یک بازیگر در گره های تعیین کننده بازی بارها از تعهد خارج شود و زور را جای ضمانت بنشاند، طرف مقابل باورهایش باید به روز کند.
 
در غیر اینصورت بعد از آن، دعوت به گفت وگو دیگر دیپلماسی نیست. گفتار بی هزینه است. پرونده ترامپ دقیقا از همین جنس است. ایالات متحده در 8 مه 2018 از برجام خارج شد، در حالی که آن توافق در قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل تثبیت شده بود. سپس در 3 ژانویه 2020 نیروی آمریکایی در حمله ای سردار قاسم سلیمانی را شهید کردند. بعدتر، در ژوئن 2025، دور بعدی گفت وگوهای مسقط یک روز پس از حمله گسترده اسرائیل به ایران لغو شد و ترامپ به رویترز گفت که او و تیمش از آن حمله خبر داشتند. این دیگر یک رشته تصادف نیست. این همان چیزی است که در زبان راهبردی به آن زنجیره مشاهدات می گویند.
 
سپس همین الگو در اواخر فوریه 2026 کامل شد. عمان در 26 فوریه اعلام کرد که گفت وگوهای ژنو پیشرفت داشته و قرار است بحث های فنی در وین ادامه یابد. دو روز بعد، ایالات متحده و اسرائیل به ایران حمله کردند.اکنون جنگ وارد هفته دوم شده است و ترامپ نه از یک توافق محدود و قابل راستی آزمایی، بلکه از «تسلیم بی قید و شرط» حرف می زند و حتی می گوید باید در انتخاب رهبر بعدی ایران نقش داشته باشد.
 
در این نقطه، دیگر مشکل فقط بی اعتمادی سیاسی نیست. مشکل این است که خود رئیس جمهور آمریکا علنا منطقه چانه زنی را منهدم کرده است. به زبان ساده نظریه بازی ها، این وضعیت یک شکست کلاسیک در «تعهد معتبر» در یک بازی تکرارشونده است. تهران با یک بازی یک مرحله ای روبه رو نیست که بتوان در آن به لحن خوب، پیام خصوصی، یا وعده شفاهی طرف مقابل دل بست. با زنجیره ای از به روزرسانی های مدل بیزی روبه روست.
 
هر بار که واشنگتن از یک چارچوب حقوقی خارج می شود، یا در میانه روند مذاکره، زور را وارد صحنه می کند، احتمال پسینی این فرض بالا می رود که هر توافق تازه هم صرفا ایستگاهی موقت پیش از فشار بعدی و برای نفس تازه کردنی است که مجددا چند صباح بعدتر برای حمله ای مجدد اقدام کند. نام این وضعیت «رنجش» یا «احساسات» نیست بلکه نام آن یادگیری عقلانی است. اینجاست که حرف رایج واشنگتن درباره «افزایش اهرم چانه زنی» به ابتذال تبدیل می شود.
 
فشار نظامی فقط وقتی می تواند به معامله منجر شود که طرف مقابل (در اینجا یعنی تهران) باور کند امتیاز دادن، او را به نقطه پایان نزدیک می کند نه به فهرست تازه ای از مطالبات بیشتر. اما وقتی رئیس جمهور آمریکا می گوید تنها توافق قابل قبول «تسلیم بی قید و شرط» است و همزمان از دخالت در تعیین رهبر بعدی ایران حرف می زند، بازی از چانه زنی بر سر یک مصالحه محدود به تقابل بر سر بقا تغییر ماهیت می دهد. هیچ مقام ایرانی که مسوول امنیت ملی کشور باشد نمی تواند این را پیشنهاد محدود بخواند. او باید آن را نشانه گسترش هدف بخواند.
 
از دید یک تصمیم گیر عقلانی در تهران، صورت مساله دیگر کاملا روشن است. اگر پرونده را به زبان سرد راهبردی خلاصه کنیم، دست کم چهار شوک اعتبار پیش روی او قرار دارد: خروج از برجام، به شهادت رسیدن سردار سلیمانی، فروپاشی گفت وگوهای مسقط پس از حمله ای که خود ترامپ گفت از آن خبر داشته، و سپس حمله آمریکا و اسرائیل دو روز پس از آنکه عمان از پیشرفت در ژنو خبر داد. در چنین بازی تکرارشونده ای، اعتماد مستقیم به قول طرف مقابل ارزش انتظاری بسیار پایینی دارد.
 
فایده احتمالی آن نامطمئن و برگشت پذیر و قابل صرف نظر است، اما هزینه خطا بسیار بزرگ است: امتیاز دادن زودهنگام، کاهش بازدارندگی، و سپس مواجهه با فشار بیشتر از موضعی ضعیف تر. فقط یک تحلیل خام و کودکانه می تواند این را «فرصت دیپلماتیک» بنامد.برای همین است که در شرایط فعلی، مذاکره مستقیم دوجانبه با واشنگتن برای تهران انتخاب عقلانی به نظر نمی رسد. این حکم ارزشی نیست. استنتاج راهبردی است.
 
وقتی یک طرف، امضای خود را قابل فسخ، مهلت های خود را قابل جابه جایی، و روند مذاکره را قابل همزمانی با حمله می داند، طرف مقابل دیگر نباید قول او را دارایی محسوب کند. باید آن را تقریبا با قیمت صفر تنزیلی ارزش گذاری کند. در چنين ساختاري، هر مسير واقعي براي کاهش بحران ناچار است از تقابل بازدارنده در میدان نبرد عبور کند. پس از آن برای توقف جنگ و
دفع شر طرف مقابل می بایست به ساختارهایی بیرون از اراده شخصي کاخ سفيد روی آورد: ميانجي ثالث، اجراي مرحله اي و همزمان، راستي آزمايي مستقل، و هزينه هاي خودکار براي نقض توافق. بدون اينها، صحبت از «بازگشت ايران به ميز مذاکره» بيشتر به طنز شبيه است تا تحليل.
 
پربازدیدترین آخرین اخبار