شبی که دیوارهای بیصدا لرزیدند/ روایت مظلومیتِ معصومترین فرزندان البرز زیر آوارِ بمبهای بیوجدان+عکس

یه گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، ما چه میدانیم از آن ثانیههای کشنده؟ ما چه میدانیم از لرزش تختهایی که تنها دنیای کوچکِ کودکانی است که حتی توانِ گریختن ندارند؟
وقتی صدای مهیب انفجار، سکوتِ آسایشگاه کودکان معلول ذهنی شدید را درید، هیچ کنوانسیون بینالمللی و هیچ معاهده حقوق بشری در میان آوارها پیدا نشد. دشمنی که نه وجدان میشناسد و نه اخلاق، بمبهایش را بر سرِ کسانی ریخت که حتی زبانِ اعتراض نداشتند.
در آن لحظاتِ هولناک، وقتی شیشهها با ضجهای بلند شکستند و دیوارها بر سرِ معصومیتِ محض فرو ریختند، خبری از آغوش گرم مادر یا دستان پرتوان پدر نبود، در میان گرد و غبار و بوی تند باروت، تنها مادریاران بهزیستی بودند؛ فرشتگانی با دستهای خالی که خود را سپرِ بلای کودکانی کردند که تمام دنیایشان به همان چهاردیواری و همان تختهای سپید ختم میشد.
اینجا در قلب البرزِ، قهرمان حقوق بشر آمریکایی و صهیونیستی معنای واقعی خود را لابه لای آوارهای یک مرکز توانبخشی نشان داد.
دشمن نشان داد که از لبخندِ معصومانه یک کودک معلول هم میترسد. اما در آن شبِ غریبانه، اگرچه دیوارها ریختند، اما ایثارِ مادریارانی که ماندند و جانانه از امانتهای الهی مراقبت کردند، ستونهای انسانیت را استوار نگه داشت.
شامگاه ۱۸ اسفند در تاریخ البرز ثبت شد نه فقط به عنوان شبی که دشمن ددمنشیاش را به اوج رساند، بلکه به عنوان شبی که مظلومیتِ کودکانِ وابسته به تخت، رسواترین سند برای مدعیان دروغین حقوق بشر شد.
فریاد مرگ بر دشمن در آن شب، نه از حنجرهها، که از آجرهای شکسته و تختهای واژگونِ آسایشی به گوش میرسید که با کینهی مستکبران به خاک و خون کشیده شد.