استراتژی جدید کاخ سفید برای بن سلمان؛ بوسیدن باسن ترامپ در ازای امنیت!
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو؛ سرگذشت متحدین آمریکا، از محمدرضا پهلوی تا بنسلمان نشان داده است که ثمره اتحاد با آمریکا نه امنیت و بقاست و نه توسعه و سرافرازی. به واقع، علیرغم اینکه پیشتر در ماجرای آرامکو در سالها قبل و حمله اسرائیل به قطر در سال گذشته عیان کرده بود که تنها اسرائیل از مواهب اصلی اتحاد با آمریکا برخوردار خواهد بود و الباقی اتحادهای آن تنها برای منافع این کشور محفوظ ماندهاند، جنگ رمضان این موضوع را به وضوح عیان کرد.
متحدین آمریکا که سالها تصور میکردند بر فراز خاکسترهای خاورمیانه خانه ساختهاند و امنیتشان از رهگذر باجدهی به آمریکا تامین خواهد شد، ناگهان با به صدا درآمدن طبل جنگ، خانههای شیشهای خود را در میانه سنگ و آتش مشاهده کردند.
با این حال، تنها ثمره این اتحادهای یک طرفه، ناامنیِ صرف نبود بلکه اکنون چاشنی تحقیر هم به آن اضافه شده است. امری که متحدین دیرینه آمریکا، یعنی اروپاییها هم از آن بینصیب نماندهاند.
حقیقت ماجرا
چند ماه قبل، دونالد ترامپ با سفر خود به سه کشور عربی یعنی عربستان، امارات و قطر برای جذب سرمایه و یا به تعبیر دقیقتر دوشیدن این سه کشور سعی داشت تا در یکی از سخنرانیهای خود با تحقیر ایران که اکنون از شکستش عاجز شده و تعریف از بنسلمان، او را حاکمی عاقل و بالغ و متحدی خوب برای آمریکا بازنمایی کند.
با این وجود چرخ زمانه چرخید و حقیقت ماجرای تعریفها از خوشخدمتیهای بنسلمان عیان شد.
ترامپ که تا مدتها از بنسلمان، ولیعهد سعودی، تعریف و تمجید میکرد، در سخنرانی اخیر خود ناگهان با بیان یک موضوع او را با خاک یکسان کرد و دستخوش طنزهای مجازی و سوژه طراحی کاریکاتوریستها ساخت. ترامپ در این سخنرانی خطاب به ولیعهد سعودی گفت: «او فکر نمیکرد که بیاید باسن مرا ببوسد، واقعاً این را باور نداشت و حالا باید با من خوشبرخورد باشد. بهتر است با من خوب باشد، باید این کار را بکند.»
این ماجرا نشان میدهد که حکام مفلوک کشورهای عربی علیرغم سالها باجدهیشان به آمریکا نه تنها اکنون به امنیت برونزای خود دست نیافتهاند بلکه تنها دستاوردشان در طی این مدت، صرفا باجدهی در ازای شام خوردن و باسنبوسی آمریکاییها بوده است.
این حقیقتی از اتحاد با آمریکاست که ارمغان آن نه امنیت و توسعه بلکه ناامنی و حقارت و باسنبوسی خواهد بود. حقیقتی که چشمهای نابینای غربزدگان خاورمیانه از دیدن آن عاجز بودند، اما جنگ همه چیز را بر همگان روشن ساخت.

حال و هوای متحدین دیرینه
اروپاییها سالها از متحدین دیرینه آمریکا بودهاند و حتی پس از فروپاشی شوروری و ورشو، ناتو و روابط فراآتلانتیک همچنان باقی ماند. با این وجود این کشورها اکنون تنها به دلیل عدم تمایلشان برای ورود به باتلاق جنگ خاورمیانه، با تحقیر و توهینهای ترامپ مواجه شدهاند.
این کشورها که پیشتر نیز با چیدمان صندلیهایشان در دیدار با ترامپ، پیام نزول و غروب اروپا را دریافت کرده بودند، اکنون میبایست به طور صریحتر عاقبت مدتها سرسپردگی به آمریکا را بچشند.
ترامپ در یکی از توییتهای خود آشکارا کشورهای اروپایی را تهدید کرده و نوشت: «کشورهای ناتو مطلقاً هیچ کاری برای کمک به ایران نکردهاند. آمریکا به چیزی از ناتو نیاز ندارد، اما «هرگز این نقطهعطف مهم را فراموش نکنید!»
این توییت نشان میدهد که اتحادهای پیشین در در دوران گذار جهانی، عملا در معرض نابودی است و از قضا، چه بسا ترامپ با اقدام برای تصرف گرینلند و یا کاهش کمکها به اوکراین، مجازاتهایی را هم برای متحدین دیرینه خود در نظر بگیرد.
در واقع، اروپایی که زمانهای «آقای جهان» بود و سراسر جغرافیای جهانی را مستعمره خود میساخت، اکنون حتی از استقلال کافی برای تصمیمگیری در رابطه با ساحت استراتژیک خود نیز برخوردار نمیباشد.
زمانههای قدیم گذشته و تنها دولتهای قدرتمندِ مستقل، از عاملیت در نظم جدید برخوردار خواهند بود!
قواعد دنیای جدید
این موارد از اتحادهای بیثمر و خسارتزا عریانساز درسها و حقایقی خواهند بود. اولین درس این سرگذشتهای تحقیر این است که اتحاد و برونسپاری امنیت به کشوری در قارههای دور، نهتنها ثمرهای همانند امنیت که لازمه آن درونزایی است را به دنبال نخواهد داشت بلکه با ناامنیِ همراه با چاشنی حقارت هم مواجه خواهد بود.
دومین حکایت این ماجرا این است که قمار کردن بر سر استقلال و نتیجتا دنبالهروی و همچنین عدم پیگیری لوازم قدرت درونزا، عاقبتی جز افول و تشدید تهدیدها حتی در برابر دوستهای پیشین نخواهد داشت.
امری که کشورهای اروپایی دیر یا زود به آن پی خواهند برد و پیامدهای غروب و تنهاییشان را خواهند چشید.
اما مهمترین حقیقت این موارد یک چیز خواهد بود؛ اتحادهای گذشته و سرسپردگیهای پیشین، در نظم نوین بینالمللی لزوما محلی از اعتبار نخواهند داشت. برندههای بازیهای بزرگ، بازیگرانی هستند که نه مانند کشورهای عربی امنیتشان را به دیگران واگذار کردهاند و نه مانند اروپا به بهای اقتصاد، استقلالشان را فدا کردهاند.
بدون تردید رهبران دنیای جدید، بازیگران قدرتمندِ مستقلی خواهند بود که وابستهها و ضعیفها چارهای هم جز پذیرش قدرت آنها را نخواهند داشت و امری که در آیندهای نهچندان دور هویدا خواهد شد!