ترامپ با دشمنی میجنگند که هیچ درکی از آن ندارد/ جنگ او با ایران از نادانی و تکبر است
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، نادانی و تکبر محرکهای او بودند. این ایده که ایران قوانین متفاوتی را دنبال میکند و اهداف خاص خود را دارد، هرگز به ذهنش خطور نکرد. پنج هفته. اکنون پنج هفته از جنگ با ایران میگذرد و وارد هفته ششم میشویم. آنچه قرار بود «یک کارزار نظامی دقیق و قاطع» برای از بین بردن «یک تهدید هستهای قریبالوقوع» و ترغیب مردم ایران به «تصرف» دولتشان باشد، اکنون به هیچ وجه دقیق یا قاطع نیست. کشورهای حاشیه خلیج از کار افتادهاند، تنگه هرمز بسته شده است، و هیچ نشانهای از فروپاشی رژیم چه از طریق تضعیف نظامی و چه تصرف مردمی وجود ندارد. بازیابی دو خلبان سرنگون شده آمریکایی فراتر از واقعیتهای موضوع جشن گرفته میشود، زیرا هیچ چیز دیگری طبق برنامه پیش نمیرود. اشتباه، مثل همیشه، ترکیبی از تکبر و نادانی است؛ نقصهایی که با توجه به ویژگیهای خاص ایران، حتی جدیتر هم میشوند.
در ابتدای جنگها، یک وقفه ذهنی وجود دارد. یک تأخیر شناختی به این معنا که شما نمیتوانید خود را با این واقعیت وفق دهید که یک درگیری خطرناک را نمیتوان به سرعت مهار کرد. وقتی ایالات متحده درگیر میشود، این وقفه ذهنی حتی طولانیتر است. زیرا هنوز برای برخی غیرقابل تصور است که یک قدرت نظامی برتر به سرعت به اهداف خود نرسد. اینکه یک قدرت پایینتر بلافاصله تسلیم نشود. اینکه متحدان صفبندی نکنند و پشت سر آمریکا متحد نشوند. غیرقابل تصور است که پیامدهای یک کارزار نظامی به قلمروها و مردم هدف محدود نشود.
هیچ یک از سناریوهای پیشبینی شده محقق نشده است. این درگیری بازارهای انرژی را به لرزه درآورده است. پیشبینیهایی از یک «رکود اقتصادی جهانی نادر» در صورت طولانی شدن جنگ وجود دارد. دونالد ترامپ نتوانسته متحدان اروپایی و حاشیه خلیج را برای شرکت در حمله یا تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز جذب کند؛ و رژیم ایران همچنان شکستناپذیر باقی مانده و هزینههای فزایندهای را بر تجهیزات و پرسنل نظامی آمریکا تحمیل میکند.
همه اینها برداشتهای نادرستی هستند که بر اساس اعتماد بیش از حد به قدرت اراده آمریکایی استوارند. وقتی حمله به ایران آغاز شد، طرفداران پروپاقرص دچار هیجان مستیآور جهانی ساخته آمریکا شدند، باز هم. جنگ یک «حرکت نسلساز» بود، به گفته هیئت تحریریه نیویورک پست. والاستریت ژورنال اعلام کرد که جنگ «همه خطراتی را که همه جنگها دارند به همراه دارد، اما پتانسیل این را نیز دارد که خاورمیانه را به سمت بهتر شدن تغییر شکل دهد و به جهانی امنتر منجر شود». کسانی که تردیدهایی را ابراز میداشتند که این باورها اشتباه هستند، به آنها گفته شد که خودشان را جمعوجور کنند. برت استفنز، ستوننویس نیویورک تایمز، گفت: «من از بدبینی بیامانی که در بسیاری از تحلیلگران میبینم شگفتزده شدهام. ما کمتر از دو هفته از جنگی میگذرد که تقریباً مطمئناً تا پایان ماه تمام خواهد شد.» خواننده عزیز، تمام نشد. شگفتآور است؛ و بنابراین اکنون که وقفه ذهنی تمام شده و همه ما به روز شدهایم، صحبت از باتلاق، از راههای خروج احتمالی و اقدامات نجاتبخشی است که ترامپ میتواند بدون تحقیر برای خارج کردن خود انجام دهد. سوال اکنون این نیست که این جنگ چقدر زود تمام میشود؛ بلکه سوالی است که ژنرال دیوید پترائوس در سال ۲۰۰۳ درباره جنگ عراق مطرح کرد: «به من بگو این جنگ چگونه تمام میشود؟» آنچه در حال نمایان شدن است این واقعیت است که ایران دارای پویاییهای پیچیده ذهنی خاصی است که نمیتوان آن را به روایت سادهای که جنگ بر اساس آن آغاز شد تقلیل داد.
اولین اشتباه، دست کم گرفتن اشتها و توانایی ایران برای جنگ نامتقارن بود. برای فلج و بیثبات کردن حاشیه خلیج، نیازی به داشتن قابلیتهای نظامی قاطع ندارد. نه به روشهایی که به طرز چشمگیری ویرانگر باشد، یا تلفات غیرنظامی سنگینی به بار آورد، بلکه به روشهایی که میتواند زندگی عادی را معلق کند، تأسیسات انرژی را به خطر اندازد، اقتصادها را خونریزی دهد و هزینه جنگ را به متحدان آمریکا و کل اقتصاد جهانی افزایش دهد. یک باران پهپادهای ارزان قیمت، همراه با موشکها، که طی روزها و هفتهها پراکنده شدهاند، به آن هدف دست یافتهاند.
دوم، انتظار عجیب و غریب مبنی بر اینکه ایران با ارزشترین سلاح خود یعنی بستن تنگه هرمز و تحمیل هزینه حتی بالاتر برای جنگ استفاده نخواهد کرد. حتی در طول جنگ ۱۲ روزه سال گذشته، امکان بستن تنگه در داخل مطرح شد، و در گفتوگو با مقامات قطری در آن زمان، نگرانی اصلی که با من در میان گذاشته شد موشکهایی نبود که ایران به سمت قطر فرستاده بود، بلکه تهدید بسته شدن تنگه بود.
و سوم، انتظارات برای قیام مردمی بود، چیزی که به دلیل انواع شرایط محقق نشده است، که واضحترین آنها حماقت بیرون آمدن به خیابان در حالی که در حال بمباران هستید و قطبی شدن افکار عمومی که از قبل پیچیده و متنوع است، در زیر حمله خارجی که خود غیرنظامیان ایرانی را میکشد و به زیرساختهای غیرنظامی ضربه میزند.
اما همه این محاسبات اشتباه از یک خطای اساسی سرچشمه میگیرد: ناتوانی در درک این موضوع که ایران، با وجود تمام محکومیتهایی که ممکن است بر آن وارد کنید، ظرفیت عظیمی برای تحمل درد و تشدید تدریجی طولانی مدت بدون یک سناریوی روشن از پیروزی نظامی در برابر یک ابرقدرت دارد، چیزی که رژیم آمریکا آن را غیرقابل تصور مییابد.
بسیاری از سیاستهای منطقه بر اساس کشورهایی شکل گرفته است که پشت سر قدرت آمریکایی صف میکشند. داستان خاورمیانه و جهان عرب گستردهتر در چهار دهه گذشته داستان اهلی شدن، پرورش نزدیکی با آمریکا، و در نتیجه بهرهمندی از کمکهای اقتصادی، سرمایهگذاری و چتر امنیتی آن بوده است. در واقع، به همین دلیل است که ایران همسایگان حاشیه خلیج خود را هدفی عادلانه میبیند، به عنوان کشورهایی که با میزبانی از پایگاههای امنیتی آمریکا و عادیسازی روابط با اسرائیل، خود را به قدرتهای نیابتی تبدیل کردهاند که حتی اگر تهاجمی نباشند، مشارکتکنندگان ضمنی در جنگ هستند.
از این نظر، آمریکا دچار این توهم شده که همه راهها به تسلیم ختم میشود، چه از طریق پذیرش مزایای قدرت آمریکا، چه از طریق تسلیم در برابر برتری آن. این منطقی نیست که در مورد کشورهایی اعمال شود که محاسبات دیگری دارند که نمیتوان به هزینه و فایده تقلیل داد. یا در مورد کشورهایی که چنان مدت طولانی تحت محاصره و تحریم بودهاند که یک سبک زندگی تاکتیکی کامل، چه اقتصادی و چه سیاسی، ایجاد کردهاند که در آن قدرت مربوط به سلطه نیست، بلکه مربوط به ماندن در بازی است. گروههای نیابتی ایران، از حزبالله گرفته تا حوثیها، گواه این هستند که ایران چقدر میتواند فراتر از مرزهای خود ارتباط و نفوذ خود را حفظ کند، به گونهای که منافعش را پیش ببرد و از نتایجی که آن را حتی بیشتر تضعیف یا منزوی کند، جلوگیری نماید.
ترامپ با دشمنی روبروست که آن را درک نمیکند، هم به دلیل نادانی، هم به دلیل اینکه یک ناهنجاری است – رژیمی که برای دههها چارچوبی داخلی و منطقهای و یک چارچوب کاملاً ایدئولوژیک و فکری ساخته است که در آن موفقیت به معنای حفظ قابلیت حیات با شرایط خاص خود در برابر هژمونی آمریکاست. این واقعیت که جنگ هفتهها بیشتر از آنچه در نظر گرفته شده طول کشیده است، بدون پایان مشخص و هزینههای فزاینده برای همه، به این دلیل است که این یک نبرد بین آمریکا و اسرائیل و ایران نیست، بلکه بین طرفهایی است که دو تعریف متفاوت از پیروزی دارند.